خارج فقه ۵۲ (قیادت: حکم قیادت)


خارج فقه ۵۲ (قیادت: حکم قیادت)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/قیادت /حکم قیادت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث قیادت و حرمت تکلیفی قیادت بود. در رابطه با اثبات حرمت تکلیفی قیادت به آیات قرآن (مانند: ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَهُ …﴾[۱] ) و روایات این باب (خصوصاً آن روایت که حد قیادت را ذکر کرده بود: «ثَلَاثَهَ أَرْبَاعِ حَدِّ الزَّانِی»[۲] ) استناد شد. این روایات و آیات قرآن برای اثبات حرمت تکلیفی قیادت کفایت می‌کند؛ لکن اشکالاتی مطرح شده که قابل توجه نیستند. برخی از روایاتی که ذکر شدند، دارای اشکال سندی بودند و برخی دلالتشان کافی نبود؛ امّا روایاتی نیز داشتیم که سند و دلالت‌شان درست بود؛ مانند آن روایت که حد قیادت را بیان می‌کرد. در فرمایشات بزرگان برای اثبات حرمت قیادت به آیات قرآن، روایات، اجماع و عقل تمسک شده است.

دلیل سوم: اجماع[۳]

علمای بزرگی مثل شهید ثانی (ره) و… ادعای اجماع کرده‌اند.

دلیل چهارم: عقل

در بحث غیر مستقلات عقلیه بیان کردید که «مقدّمه الحرام حرامٌ عقلاً» و قیادت، مقدمه حرام است؛ بلکه از مقدمات سطح بالای حرام (من أعظم مقدمات الحرام) است؛ لذا عقل می‌گوید که اگر زنا حرام است، قیادت نیز حرام خواهد بود؛ زیرا مقدمه موصله به زنا، قیادت است. پس ما می‌توانیم بگوییم که دلیل از آیات، روایات، اجماع و عقل بر حرمت قیادت داریم؛ البته دلیل عقل بر حرمت قیادت، بعد از اثبات حرمت زنا است. هر چیزی که حرام باشد، مقدمه‌ای که ما را به آن می‌رساند نیز حرام خواهد بود.

سید لاری (ره) می‌فرماید: «کونه من أعظم مقدّمات الحرام المحرّمه عقلاً و شرعاً»[۴] .

 

دلیل پنجم: حرمت قیادت از ضروریات دین است. [۵] [۶] [۷] [۸] [۹]

یعنی همه این مساله را قبول دارند. صاحب جواهر، محقق خویی (ره) در مصباح الفقاهه، آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله سبحانی و… می گویند که حرمت قیادت از ضروریات دین است. البته تعابیر متفاوت است؛ مانند «ضروریات دین»، «ضروریات اسلام» و «ضروریات فقه»؛ ولی در نهایت همه یک مطلب را می‌خواهند بگویند. آن کسی که می‌گوید از «ضروریات اسلام» است، یعنی شیعه و سنی حرمت قیادت را قبول دارند. آن کسی که می‌گوید از «ضروریات فقه» است، نظرش بیشتر، علمای شیعه است.

تذنیب: قیادت از گناهان کبیره است؛ یعنی کسی که این کار را انجام دهد از عدالت خارج می‌شود و شهادتش قبول نمی‌شود و قیادت جزو این گناهان است که در روایات برای آن‌ها عذاب عظیم و عذاب ألیم بیان شده است.

دلیل: همان ادله‌ای که قبلاً گفتیم؛ یعنی آیات، روایات، عقل و اجماع.

در آیه ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ وعده «عَذَابٌ أَلِیمٌ» داده شده است و این علامت این است که گناه کبیره است.

عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ[۱۰] قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَخْبِرْنِی عَنِ الْقَوَّادِ مَا حَدُّهُ؟ قَالَ: «لَا حَدَّ عَلَى الْقَوَّادِ أَ لَیْسَ إِنَّمَا یُعْطَى الْأَجْر عَلَى أَنْ یَقُودَ؟». قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّمَا یَجْمَعُ بَیْنَ الذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى حَرَاماً. قَالَ: ذَاکَ الْمُؤَلِّفُ بَیْنَ الذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى حَرَاماً». فَقُلْتُ: هُوَ ذَاکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ. قَالَ (ع): «یُضْرَبُ ثَلَاثَهَ أَرْبَاعِ حَدِّ الزَّانِی خَمْسَهً وَ سَبْعِینَ سَوْطاً وَ یُنْفَى مِنَ الْمِصْرِ الَّذِی هُوَ فِیه …»[۱۱] ‌.

این روایت نیز بر کبیره بودن گناه قیادت دلالت می‌کند؛ زیرا اگر کبیره نبود، تعزیر داشت، نه حد. علاوه بر این حکم تبعید را نیز بیان کرده است؛ درحالی‌که برای زانی تبعید نیست.

برخی در کبیره بودن گناه قیادت تردید کرده‌اند: «الظاهر أنّه لا خلاف فی حرمتها و أمّا الجزم بکونها من الکبائر، فمحلّ تأمّل»[۱۲] .

به نظر ما نباید در گناه کبیره بودن چیزی که شرع برای آن حد تعیین کرده، تردید کرد. از آیات و روایاتی که قبلاً ذکر کردیم، می‌توان کبیره بودن گناه قیادت را اثبات کرد و ما آن‌ها را تکرار نمی‌کنیم.

و منها: وَرَّامُ بْنُ أَبِی فِرَاسٍ[۱۳] فِی کتَابِهِ[۱۴] عَنِ النَّبِیِّ (ص) عَنْ جَبْرَئِیلَ (ع) قَالَ: «اطَّلَعْتُ فِی النَّارِ[۱۵] فَرَأَیْتُ وَادِیاً فِی جَهَنَّمَ یَغْلِی فَقُلْتُ: یَا مَالِکُ[۱۶] لِمَنْ هَذَا؟ فَقَالَ: لِثَلَاثَهٍ الْمُحْتَکِرِینَ وَ الْمُدْمِنِینَ الْخَمْرَ وَ الْقَوَّادِینَ‌»[۱۷] .

این جهنمی که شعله‌های آتش در آن شعله‌ور است و غلیان می‌کند، برای کیست؟ برای کسانی که احتکار می‌کنند، دائم الخمر هستند و قیادت می‌کنند.

و منها: [۱۸] حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ[۱۹] -رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ- قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ[۲۰] عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ الْآدَمِیِّ[۲۱] عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ[۲۲] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا (ع) عَنْ أَبِیهِ الرِّضَا (ع) عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (ع) عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع) عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (ع) عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ فَاطِمَهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَوَجَدْتُهُ یَبْکِی بُکَاءً شَدِیداً فَقُلْتُ: فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) مَا الَّذِی أَبْکَاکَ؟ فَقَالَ (ص): «یَا عَلِیُّ لَیْلَهَ أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ رَأَیْتُ نِسَاءً مِنْ أُمَّتِی فِی عَذَابٍ شَدِیدٍ فَأَنْکَرْتُ شَأْنَهُنَّ فَبَکَیْتُ لِمَا رَأَیْتُ مِنْ شِدَّهِ عَذَابِهِنّ … وَ أَمَّا الَّتِی‌ کَانَتْ‌ تُحْرَقُ‌ وَجْهُهَا وَ بَدَنُهَا وَ هِیَ تَأْکُلُ أَمْعَاءَهَا فَإِنَّهَا کَانَتْ قَوَّادَه …»[۲۳] .

آن کس که در جهنم آتش أمعاء، وجه و بدنش را فرا گرفته، قوّاده است؛ مخصوصاً کسی که این کار را تکرار می‌کند.

اجماع و دلیل عقل نیز بر کبیره بودن گناه قیادت داریم؛ بلکه شاید بتوان گفت کبیره بودن گناه قیادت از ضروریات دین است.

بحث دوم: حرمت وضعی قیادت

یعنی آیا پولی که برای قیادت دریافت کرده است، حرام است؟

محقق خویی (ره) می‌فرمایند: «لا شبهه فی حرمتها[۲۴] وضعاً»[۲۵] .

در جاهای زیادی از مکاسب خوانده‌اید که «إنّ الله إذا حرّم شیئاً حرّم ثمنه»[۲۶] ؛ یعنی اگر خداوند چیزی را حرام کند، ثمنش را نیز حرام می‌کند. وقتی حرمت قیادت را ثابت کردیم، پولی که برای قیادت گرفته می‌شود نیز حرام خواهد بود. ﴿… لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ …﴾ [۲۷] این کار حرام عمل باطلی است و اکل مال در مقابل عمل حرام نیز أکل مال بالباطل است. پس حرمت وضعی قیادت بحث زیادی ندارد.

نکته: لکن مناسب است که نکته‌ای را در اینجا بحث کنیم: ما دلیل خاصی برای حرمت وضعی قیادت نداریم؛ یعنی بالخصوص روایتی نگفته که پولی که برای قیادت گرفته می‌شود، حرام است یا غصب است و ضامن هستید؛ ولی باید به این نکته توجه کنیم که وقتی شارع مقدس امری را حرام اعلام کرد، دو حالت دارد:

۱. نهی جانبی: گاهی حرمت مربوط به خود آن عمل نیست و مربوط به جوانب آن عمل است؛ مثلاً نهیی که از بیع در وقت نماز جمعه در آیه ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَاهِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ [۲۸] شده است، بهخاطر مبغوضیت بیع نیست؛ بلکه بهخاطر معارضه پیدا کردن با وقت نماز جمعه است.

۲. نهی ذاتی: گاهی حرمت مربوط به نفس آن عمل است؛ مثلاً حرمت زنا، شراب، لواط و… مربوط به نفس عمل است.

در تمام فقه، هر چیزی که نهی ذاتی دارد، ثمنش نیز حرام است. نهی دلالت بر فساد و بطلان دارد و بر حرمت پولی که برای آن پرداخت شود نیز دلالت می‌کند؛ مگر اینکه نهی جانبی باشد. قیادت حرمت ذاتی دارد. برخلاف بیع در زمان نماز جمعه که نهی‌اش جانبی بود و بیع در سایر زمان‌ها را شامل نمی‌شد، حرمت قیادت ذاتی است و قیادت در هر زمان و هر مکان را شامل می‌شود؛ لذا حرمت وضعی نیز دارد. لذا آنچه که شنیده‌اید که «نهی در معاملات باعث فساد نمی‌شود»، مربوط به موردی است که نهی جانبی باشد؛ ولی اگر نهی ذاتی باشد، در معاملات نیز دلالت بر فساد می‌کند. پس ما دلیل خاص بر حرمت وضعی قیادت نداریم؛ ولی دلیل عام داریم.

تنبیه اول: آیا حکم قیادت برای کافر با حکم قیادت برای مسلمان فرق دارد؟ یعنی آیا کسی که برای کفاری که حرام نمی‌دانند، قیادت می‌کند، کار حرامی انجام می‌دهد؟ آیا حکم قواد زن با قواد مرد فرق دارد؟ فرقی بین قیادت برای کافر و مسلمان نیست؛ زیرا «الکفار یعاقبون علی الفروع کما یعاقبون علی الاصول» و امام خمینی (ره) بر این که «الکفار یعاقبون علی الفروع کما یعاقبون علی الاصول» پافشاری کرده‌اند. کفار هم در اصول و هم در فروع عقاب می‌شوند. این کار برای کافر نیز حرام است؛ هرچند حرمت این کار را قبول ندارد. شما نباید کافر را در این مفسده قرار دهید. شما نباید او را در مسیر فساد قرار دهید. وقتی زنا مفاسد دارد، شما نباید این کار را انجام دهید. احکام شارع تابع مصالح و مفاسد است، دین آن شخص هر چه می‌خواهد باشد، شما نباید او را در این مفسده قرار دهید. بین رجل و مرأه نیز فرقی وجود ندارد.

امام خمینی (ره) می‌فرمایند: «یستوی فیه المسلم و الکافر و الرجل و المرأه»[۲۹] و آیت‌الله فاضل لنکرانی نیز این مطلب را تأیید کرده‌اند. [۳۰]

 


[۲] الکافی- ط الاسلامیه، الشیخ الکلینی، ج۷، ص۲۶۱. (این روایت مسنده است و علیالاقوی صحیحه است).
[۳] التعلیقه على المکاسب، اللاری، عبدالحسین، ج‌۱، ص۱۹۰.
[۴] التعلیقه على المکاسب، اللاری، عبدالحسین، ج‌۱، ص۱۹۰.
[۱۰] عبد الله بن سنان مولى بنی هاشم‌: امامی و ثقه است.
[۱۱] الکافی- ط الاسلامیه، الشیخ الکلینی، ج۷، ص۲۶۱. (این روایت مسنده است و علیالاقوی صحیحه است).
[۱۳] مسعود بن عیسی: به نظر ما امامی و ثقه است.
[۱۴] لم نعثر علیها فی تنبیه الخواطر.
[۱۵] یعنی: نظرت فی النار.
[۱۶] مالک جهنّم.
[۱۸] محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه‌ القمّی: امامی و ثقه است.
[۱۹] الرازی: امامی است و وثاقتش ثابت نشده است.
[۲۰] محمّد بن جعفر الأسدیّ الکوفی‌: امامی و ثقه است.
[۲۱] مورد اختلاف است و علی‌الاقوی امامی و ثقه است.
[۲۲] امامی و ثقه است.
[۲۴] المراد من الحرمه هنا هو البطلان.
[۲۶] عوالی اللئالی، ابن أبی جمهور، ج۲، ص۱۱۰. و فیه: قال النبیّ(ص): … . (این روایت مرفوعه و ضعیف است).
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید ؟
در گفتگو ها شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *