تاریخ: يكشنبه 31 خرداد 1405

صوت و فیلم

صوت:

خارج فقه 1404-1403

ولایت از سوی جائر / اقسام پذیرش ولایت جائری که حرام نیست
تاریخ: 
دوشنبه, 2 مهر, 1403

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در علم فقه درباره «پذیرش ولایت جائر» بود. آیا دخول تحت ولایت جائر برای جلب مصالح و دفع مفاسد، جایز است؟ اکنون در کشورهای عراق، افغانستان و... که جنبه‌های اسلامی دارند، حکومت اسلامی نیست و نمی‌توان گفت که حاکمان، عادل هستند. آیا ورود به حکومت جور برای دفع مفاسد و جلب مصالح، جایز است؟ در جلسه گذشته، سخن شیخ انصاری رحمه‌الله را گفتیم. شیخ انصاری رحمه‌الله می‌گوید: «أنّ الولاية إن كانت محرّمة لذاتها، كان ارتكابها لأجل المصالح و دفع المفاسد التي هي أهم من مفسدة انسلاك الشخص في أعوان الظلمة بحسب الظاهر، و إن كانت لاستلزامها الظلم على الغير، فالمفروض عدم تحقّقه هنا».[1] بر اساس این سخن، گفتیم که قانون اهم و مهم باید مراعات شود، آن کاری که اهمیتش بیشتر است باید انجام شود. حرمت پذیرش ولایت جائر، ذاتی است، عقلاً قبیح است و اعانه بر ظلم است، اما اگر من وارد حکومت شوم، می‌توانم این مفاسد را دفع کنم و مصالحی را جلب کنم. باید ترازویی داشت و دید که چندمرده حلّاج است. آیا واقعاً می‌تواند مفاسد را دفع کند یا دفع مفسده را بهانه کرده است تا حقوق و درآمدی داشته باشد. اگر مصلحت اهمّی وجود داشته باشد و این شخص بتواند آن را جلب کند، قانون اهم و مهم، اجازه می‌دهد که این کار را انجام دهد. داستان علی بن یقطین و حضرت یوسف علیه‌السلام که وارد حکومت جور شدند را گفتیم. قرآن می‌فرماید که حضرت یوسف گفت: ﴿اجْعَلْنِي عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِیظٌ عَلِیمٌ﴾[2] ؛ با اینکه سلطان عادل نبود، حضرت یوسف علیه‌السلام، ولایت او را پذیرفت و سلطان‌بودن او را به هم نزد تا مصالحی را به دست آورد.

حال اگر کسی وارد حکومت جور شود و ثروتی را جمع کرد، آن را چه کند؟ شخصی خدمت امام صادق علیه‌السلام رفت و این پرسش را نمود. «‌عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: کَانَ‌ لِي‌ صَدِیقٌ‌ مِنْ‌ کُتَّابِ‌ بَنِي‌ أُمَیَّةَ فَقَالَ لِي اسْتَأْذِنْ لِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَاسْتَأْذَنْتُ لَهُ عَلَیْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ سَلَّمَ وَ جَلَسَ ثُمَّ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي کُنْتُ فِي دِیوَانِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَأَصَبْتُ مِنْ دُنْیَاهُمْ مَالاً کَثِیراً وَ أَغْمَضْتُ فِی مَطَالِبِهِ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: «لَوْ لَا أَنَّ بَنِي أُمَیَّةَ وَجَدُوا مَنْ یَکْتُبُ لَهُمْ وَ یَجْبِي لَهُمُ الْفَیْ‌ءَ وَ یُقَاتِلُ عَنْهُمْ وَ یَشْهَدُ جَمَاعَتَهُمْ لَمَا سَلَبُونَا حَقَّنَا وَ لَوْ تَرَکَهُمُ النَّاسُ وَ مَا فِي أَیْدِیهِمْ مَا وَجَدُوا شَیْئاً إِلَّا مَا وَقَعَ فِي أَیْدِیهِمْ» قَالَ: فَقَالَ الْفَتَی: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَهَلْ لِي مَخْرَجٌ مِنْهُ؟ قَالَ: «إِنْ قُلْتُ لَكَ تَفْعَلُ؟» قَالَ: أَفْعَلُ، قَالَ علیه السلام لَهُ: «فَاخْرُجْ مِنْ جَمِیعِ مَا اکْتَسَبْتَ فِي دِیوَانِهِمْ فَمَنْ عَرَفْتَ مِنْهُمْ رَدَدْتَ عَلَیْهِ مَالَهُ وَ مَنْ لَمْ تَعْرِفْ تَصَدَّقْتَ بِهِ وَ أَنَا أَضْمَنُ لَكَ عَلَی اللَّهِ عزّ و جلّ الْجَنَّةَ»، قَالَ: فَأَطْرَقَ الْفَتَی رَأْسَهُ طَوِیلاً ثُمَّ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ ابْنُ أَبِي حَمْزَةَ: فَرَجَعَ الْفَتَی مَعَنَا إِلَی الْکُوفَةِ فَمَا تَرَكَ شَیْئاً عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا خَرَجَ مِنْهُ حَتَّی ثِیَابَهُ التي کَانَتْ عَلَی بَدَنِهِ قَالَ: فَقَسَمْتُ لَهُ‌ قِسْمَةً وَ اشْتَرَیْنَا لَهُ ثِیَاباً وَ بَعَثْنَا إِلَیْهِ بِنَفَقَةٍ قَالَ: فَمَا أَتَی عَلَیْهِ إِلَّا أَشْهُرٌ قَلَائِلُ حَتَّی مَرِضَ فَکُنَّا نَعُودُهُ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ یَوْماً وَ هُوَ فِي السَّوْقِ‌ قَالَ فَفَتَحَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ لِي: یَا عَلِيُّ وَفَی لِي وَ اللَّهِ صَاحِبُكَ قَالَ ثُمَّ مَاتَ فَتَوَلَّیْنَا أَمْرَهُ فَخَرَجْتُ حَتَّی دَخَلْتُ عَلَی أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ قَالَ: «یَا عَلِيُّ وَفَیْنَا وَ اللَّهِ لِصَاحِبِكَ» قَالَ فَقُلْتُ: «صَدَقْتَ_ جُعِلْتُ فِدَاكَ_ هَکَذَا وَ اللَّهِ قَالَ لِي عِنْدَ مَوْتِهِ».[3]

راوی می‌گوید: دوستی داشتم که از نویسندگان دربار بنی‌امیّه بود و از من خواست تا از امام صادق علیه‌السلام اذن دیدار بگیرم. من اذن گرفتم تا خدمت امام صادق علیه‌السلام برسد. به دیدار امام علیه‌السلام که رسید، سلام کرد، نشست و گفت: فدایت شوم! من در دستگاه جور کار می‌کنم. از آن‌ها به من مال بسیاری رسیده است و از خواسته‌های آن‌ها چشم‌پوشی کردم. امام صادق علیه‌السلام فرمود: اگر بنی‌امیّه چنین افرادی را نمی‌یافتند که برایشان کتابت کنند، مالیات را گردآوری کنند، در لشکر برای آن‌ها جنگ کنند و در نماز جماعتشان حضور یابند، نمی‌توانستند حق ما را پایمال کنند. اگر همه مردم تصمیم بگیرند که آن‌ها را رها کنند و به ثروت آن‌ها بی‌اعتنایی کنند، دستشان خالی می‌شود (و حکومتشان از بین می‌رود). آن جوان پرسید: فدایت شوم! آیا راهی وجود دارد که من از این گرفتاری نجات یابم؟ امام صادق علیه‌السلام فرمود: اگر کاری به تو بگویم، انجام می‌دهی؟ گفت: انجام می‌دهم. حضرت فرمود: همه اموالی که از حکومت جور به تو رسیده را کنار بگذار. اگر صاحبانشان را می‌شناسی، به آن‌ها برگردان و اگر نمی‌شناسی، صدقه بده. در این صورت من بهشت را برای تو تضمین می‌کنم. آن جوان، سرش را پایین انداخت و مدتی فکر کرد. [از پول و مقام گذشتن، کار آسانی نیست.] سپس گفت: فدایت شوم! این کار را انجام می‌دهم. راوی گوید: پس آن جوان با ما به کوفه بازگشت و چیزی بر روی زمین نبود مگر اینکه آن را کنار گذاشت، حتی لباسی که بر بدنش بود. ما برایش چیزی جمع کردیم و با آن برایش لباس خریدیم و مقداری خرجی زندگی به او دادیم. چند ماه نگذشته بود که مریض شد و دوباره به ملاقاتش رفتیم. بر او وارد شدیم درحالی‌که جان می‌داد. چشمانش را باز کرد و سپس گفت: امام صادق علیه‌السلام به وعده خود وفا کرد. [او بهشت را می‌دید]. او فوت کرد و ما کارهای دفن او را انجام دادیم. هنگامی که خدمت امام صادق علیه‌السلام رفتم، حضرت به من نگاه کرد و فرمود: ای علی! به خداوند قسم! ما به وعده‌ای که به دوستت دادیم، وفا کردیم. گفتم: راست می‌گویی، فدایت شوم! همین‌گونه است. به خداوند سوگند! هنگام مرگش به من گفت.

این روایت می‌خواهد بگوید که تا امکان دارد، وارد حکومت جور نشو، اما در مواردی مانند علی بن یقطین امر می‌شود که وارد حکومت شود. شما باید به استفتا پاسخ دهید که اگر کسی پرسید من در عراق که حکومت عدل نیست، آیا می‌توانم شغل حکومتی داشته باشم؟ پاسخ این است که اگر می‌توانی مفاسد اهمّی را دفع کنی، کاری از دستت برمی‌آید، مرد مبارزه‌ای و کسی نیستی که هر ظلمی از تو خواستند چشم بگویی، می‌توانی وارد حکومت جور شوی، اما اگر این‌گونه نیست، نرو.

برخی از من می‌پرسند که آیا قاضی بشویم؟ من می‌گویم: دستگاه قضا، بسیار خطرناک است. پول و مقام، شخصیت انسان را عوض می‌کند. برخی گمان می‌کنند که همان انسان سابق هستند، اما این‌گونه نیست. هنگامی که پول‌های کلان به‌سمت تو آمد، عوض می‌شوی، انسان پیشین نیستی. هنگامی که مقام به‌سمت تو آمد، به دوستان پیشین خود توجه نمی‌کنی و پاسخ سلام آن‌ها را نمی‌دهی. خدا نکند که انسان، گرفتار مقام و پول شود که این‌ها انسان را عوض می‌کند. گمان می‌کند که شخصیت فوق‌العاده‌ای است. بسیار سخت است که انسان بتواند خود را حفظ کند. بله! اگر صددرصد می‌دانی که می‌توانی خود را حفظ کنی، میلیاردها جلویت می‌ریزند اعتنا نمی‌کنی، به مقام اعتنا نمی‌کنی و اگر ببینی خلاف شرع است، بیرون می‌آیی، برو! اما اگر نمی‌توانی، نرو! این کار، انسانی قوی می‌خواهد که بتواند در هرلحظه، عدالت را اعمال کند.

اقسام پذیرش ولایت جائری که حرام نیست

پرسش من از شما این است که آیا احکام پنج‌گانه در پذیرش ولایت جائر، راه دارد؟ یعنی «ولایة الجائر إمّا واجبة و إمّا محرّمة و إمّا مستحبة و إمّا مکروة و إمّا مباحة». باید مقداری درباره آن اندیشید و نمی‌توان زود پاسخ داد. ممکن است گفته شود که اگر اهم و واجب است باید وارد حکومت جور شد، وگرنه حرام است؛ چون اصل پذیرش این ولایت، حرمت ذاتی دارد. تنها دو حکم واجب و حرمت در آن وجود دارد. وجوب نیز تعیینی یا کفایی است؛ گاهی تنها بر من واجب است و اگر من بروم، مؤثّر هستم و کس دیگری نمی‌تواند آن کار را انجام دهد. اگر افراد دیگری نیز می‌توانند، واجب کفایی است.

دیدگاه دیگر این است که احکام پنج‌گانه در آن قابل‌تصور است. شیخ انصاری رحمه‌الله می‌گوید: «الأولی أن یقال: إنّ الولایة الغیر المحرّمة: منها: ما یکون مرجوحة، و هي ولایة من تولّی لهم لنظام معاشه قاصداً الإحسان في خلال ذلك إلی المؤمنین و دفع الضرّ عنهم،... و منها: ما یکون مستحبة، و هی ولایة من لم یقصد بدخوله إلّا الإحسان إلی المؤمنین،... و منها: ما یکون واجبة، و هي ما توقّف الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر الواجبان علیه؛ فإنّ ما لا یتمّ الواجب إلّا به واجب مع القدرة».[4]

کسی که هدف نخستش این است که برای معاش خانواده‌اش وارد حکومت جور شود، اما در ضمن آن مراقبت دارد که به مردم کمک کند و مفاسد را از مؤمنان دفع کند، پذیرش چنین ولایتی، مکروه است. گونه دیگر از پذیرش ولایت جائر، مستحب است و آن جایی است که کسی به‌دنبال معاش نیست و نیازی به آن ندارد، اما هدفش این است که به مردم، خدمت کند و احسان به مؤمنان داشته باشد. احسان به مؤمنان مستحب است. گونه‌ای دیگر از پذیرش ولایت جائر، واجب است، مانند جایی که شخص می‌تواند در حکومت جور، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر انجام دهد.

این سخن شیخ انصاری رحمه‌الله پذیرفته نیست. درباره گونه واجب، درست است و ما نیز فی‌الجمله آن را می‌پذیریم. ما سخن از قانون اهم و مهم داشتیم. از سویی شرع، امربه‌معروف را واجب می‌داند و از سویی، پذیرش ولایت جائر، حرام است، در این صورت، دوران امر میان واجب و حرام است. کسی که فردی عادی است و حضورش در حکومت، خیلی تقویت ظالم نیست، اما سطح امربه‌معروف، بالاست، در این صورت، امربه‌معروف اهم است و باید آن را انجام داد. اما درباره کسی که مرجع تقلید است و اگر وارد حکومت جور شود، اعتبار برای آن حکومت خواهد بود، تقویت ظالم اهم می‌شود و نمی‌تواند وارد حکومت شود. افراد و شخصیت‌های آنان، متفاوت است؛ پس نمی‌توان به‌صورت کلی گفت که هرجا امربه‌معروف بود، می‌توان ولایت جائر را پذیرفت.

اشکال دیگر به سخن شیخ انصاری این است که امر مستحبی مانند احسان به مؤمنان نمی‌تواند حرمت ذاتی کاری را از بین ببرد.
[1] كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري) ط تراث الشيخ الأعظم، الشيخ مرتضى الأنصاري، ج2، ص72.
[2] سوره یوسف، آيه 55.
[3] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج5، ص106.
[4] كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري) ط تراث الشيخ الأعظم، الشيخ مرتضى الأنصاري، ج2، ص75.

موضوع: 
برچسب: 

آخرین محتوای سایت

مراسم عزاداری شب ششم محرم در دفتر حضرت آیت‌الله حاج شیخ محسن فقیهی دام‌ظله
  اولین شب مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام با حضور...
دیدار استاندار محترم قم با حضرت آیت‌الله حاج شیخ محسن فقیهی دام‌ظله
 حضرت آیت الله فقیهی: عمل و کارِ صادقانه برای مردم در تاریخ ماندگار خواهد شد./منش و روش...
اطلاعیه مراسم عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) در حسینیه دفتر آیت‌الله حاج شیخ محسن فقیهی دام‌ظله
  هم‌زمان با فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، مراسم عزاداری آن حضرت از شب...
دیدار شورای قضایی استان قم با حضرت آیت الله حاج شیخ محسن فقیهی دام‌ظله
  در دیدار شورای قضایی استان قم مطرح شد: تقدیر حضرت آیت الله فقیهی از خدمات قوه قضائیه...