بسمه تعالی
درس هایی از بعثت
یادداشتی از حضرت آیت الله محسن فقیهی به مناسبت عید مبعث
اگر در بین حوادث و وقایعی که در طول تاریخ برای انسان ها پیش می آید، بعثت انبیا را در سرنوشت کار بشر از همه حوادث، مهمتر و مؤثرتر بدانیم که واقعیت هم همین است، بعثت وجود گرامی پیغمبر خاتم (ص) از جهت اهمیت و تأثیر، در رأس همه حوادث و وقایع بزرگ و بعثت سایر انبیاست.
خداوند متعال به برکت اسلام و به برکت بعثت پیامبر خاتم و به برکت توجه به پیام های اجتماعی سیاسی اسلام، بشر را از رنج جهل خلاص کرد و برنامه سعادت بخش ابدی را به او هدیه داد.
عید بزرگ مبعث نباید صرفاً به عنوان یک روز در بین مسلمانان تجلیل شود و به همین حد اکتفا شود. این عید، درس های جاودانی دارد که بشر جز از راه تعلّم و عمل به آن به سعادت و خوشبختی نخواهد رسید. قصدداریم در این مقال کوتاه، چند درس مهم بعثت پیامبر رحمت (ص) را بررسی نماییم.
اولین و مهمترین درسی که از بعثت نبی اکرم(ص) می توانیم دریافت کنیم، ایجاد جامعه توحیدی است. توحید تنها یک نظریه کلامی، فلسفی و عقلی نیست، بلکه بهترین روش زندگی برای انسان هاست.
توحید یعنی خداوند را در زندگی فردی و اجتماعی حاکم کردن و دست قدرت های گوناگون فردی و اجتماعی را از زندگی انسان کوتاه نمودن. لا اله الا الله که پیام اصلی پیغمبر ماست، به این معناست که در زندگی فردی و اجتماعی بشر، قدرت های شیطانی و طاغوتی و استکباری نباید دخالت کنند که زندگی انسان را دستخوش هوس ها و امیال و آلودگی های خود کنند.
اگر توحید به همان معنای واقعی و حقیقی خود، در زندگی مسلمانان و جامعه بشری تحقق پیدا کند، همگان به سعادت حقیقی دردنیا و آخرت خواهند رسید و دنیای بشر مانند آخرتش آباد خواهد شد.
دومین درس بعثت، اسوه حسنه بودن پیامبر خاتم(ص) است. این یعنی اینکه وجود گرامی و سراسر رحمت پیامبر، الگویی است که بشر باید از آن تبعیت کند. بعثت یعنی اینکه پروردگار متعال این وجود بی نظیر را در قله ای قرار داده، تا ما از حضیض خودمان به سمت آن قله حرکت کنیم.
اگر ما از ابتدای خلقت تا عصر حاضر را دقیق به بررسی اشخاص مختلف بشری مخصوصا گروه حکام و زمامداران بپردازیم، به تحقیق، هیچ شخصی را از همه جهات فردی و اجتماعی بهتر از وجود گرامی خاتم پیامبران علیهم السلام پیدا نخواهیم کرد.
درس سوم که بعثت به ما می آموزد، نحوه و کیفیت تعامل و مواجهه با مسلمانان و داخله جامعه اسلامی است.
تعبیر آیه شریفه از چگونگی این تعامل، «رحماء بینهم» است. هر کسی که پیرو مکتب رسول اللّه (ص) است، باید با هم مهربان باشند. البته باید بدانیم که معیار مسلمان بودن، گفتن شهادتین است، نه سلیقه شخصی ما یا ظاهر افراد. بنا بر این همه، کسانی که در امت اسلامی هستند، مسلمانند و باید با آنان مهربان بود. بالاتر از این، باید به این نکته تأکید کرد که رابطه عاطفی که بین خداوند و بنده در اسلام بر آن تأکید شده است، در ادیان دیگر کمتر مشاهده می شود. معرفی اللّه به عنوان خدایی که با بندگانش ارتباط محبت آمیز دارد از افتخارات دین اسلام است. مهربانی و عطوفت در سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) از نکات بارزی است که می تواند در ارائه چهره ای زیبا از دین مؤثر باشد و به جذب هر چه بیشتر افراد کمک نماید.
به طور نمونه در منابع مختلف شیعه و سنی، درباره سیره پیامبر (ص) این گونه آمده است: نه ترش رو بود و نه سبک سر. احدی از آزاد و برده برای حاجتی به خدمتش نرسید، مگر آن که برای انجام حاجتش به پا می خواست و اقدام می کرد. اگر کسی با ایشان دست می داد، صبر می کرد و دستش را رها نمی کرد تا او خود دستش را رها کند. چون مسلمانی را می دید با او دست می داد. اگر کسی نزد ایشان وارد می شد، به او احترام می کرد، چه بسا جامه اش را برای او پهن می کرد و یا تُشکی را که روی آن نشسته بود در اختیار تازه وارد می گذاشت. چنین نبود که کسانی، مردم را از نزدیک شدن به آن حضرت مانع شوند و آن ها را دور سازند. کم می شد در جواب کسی «نه» بگوید. هر گاه از آن حضرت سؤوالی می شد، اگر موافق بود تأیید می کرد، در غیر این صورت، سکوت اختیار می نمود. اصحاب و یاران خویش را با کنیه یاد می کرد و به نامی که آن ها را خوش تر بود می خواند. هیچ گاه در جمع پای خود دراز نمی کرد. نگاهش را میان یارانش تقسیم می کرد و به هر کدام به یک اندازه می نگریست.
چهارمین درس بعثت، نحوه تعامل با دشمنان و کفار است. خداوند متعال در سوره سراسر حماسه فتح، بعد از اینکه آیات حماسه را بیان میکند، درباره پیغمبر و یاران آن حضرت میفرماید: «اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّار». یعنی به متجاوز امان نمیدهند. دربارهی معنای دقیق واژههای به کار رفته در این آیهی نورانی نکات ظریفی وجود دارد مخصوصا در جانب کفار که بهتر می بینم این معانی را از گفتار رهبری حکیم و فرزانه انقلاب این مفسر برجسته قرآن دامت برکاته نقل کنم. ایشان می فرمایند: «اشداء بر کفار، معنایش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، یعنی استحکام، استواری، خورده نشدن. یک فلزی زنگ می زند، خورده میشود، پوک میشود، از بین میرود؛ یک فلز هم قرنهای متمادی که بگذرد، دچار خوردگی و زنگزدگی و پوسیدگی و پوکی نمیشود. اشداء یعنی این. استحکام یک وقت در میدان جنگ است، یک جور بروز میکند؛ یک وقت در میدان گفتوگوی با دشمن است، یک جور بروز میکند. شما ببینید پیغمبر در جنگهای خود، آنجائی که لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جوری حرف میزند. سرتا پای نقشه پیغمبر استحکام است؛ استوار؛ یک ذره خلل نیست. در جنگ احزاب پیغمبر با طرفهای مقابل وارد گفتوگو شد، اما چه گفتوگوئی! تاریخ را بخوانید. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتوگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحکام. این معنای اشداء علی الکفار است.»