آیت‌الله فقیهی: دروغ‌گویان و اهل تهمت لیاقت نمایندگی را ندارند

, ,

استاد حوزه علمیه گفت: رهبر معظم انقلاب فرمودند به کسی رأی دهید که مؤمن و متدین باشد؛ به احکام شرعی متعبد باشد؛ اهل غیبت و تهمت، دروغ‌گویی و وعده‌های فریب‌دهنده نباشد. کسی که به جای پرداختن به طرح‌های خود به بدی دیگران می‌پردازد، نشانه ایمان و دین ضعیف فرد است.

افراد دروغگو و اهل غیبت و تهمت، لیاقت نمایندگی ملت ایران را ندارندبه گزارش ایکنا، آیت‌الله محسن فقیهی، امروز، ۳۰ بهمن در جمع طلاب در درس خود گفت: آنچه رهبر معظم انقلاب در مورد انتخابات، فرمودند باید مورد توجه ملت باشد؛ یکی از نکاتی که باید مورد اهتمام باشد این است که انتخابات، فرصتی برای ما هست تا بتوانیم تهدیدات دشمن را خنثی کنیم.

وی افزود: مردم با قدوم الهی که برمی‌دارند و رأی می‌دهند، دشمنان را مأیوس می‌کنند؛ راهپیمایی‌ها، خیلی ارزشمند است ولی انتخابات، پشتوانه قوی‌تر برای نظام است زیرا همه دنیا می‌دانند در ایران احزاب و رقابت وجود دارد و وقتی دولت آراء را اعلام کند دنیا می‌پذیرند زیرا ماحصل رقابتی جدی است.

این استاد حوزه علمیه تصریح کرد: وقتی دشمنان ببینند مردم از نظام خود حمایت می‌کنند از نابود کردن کشور مأیوس و ناامید می‌شوند، لذا انتخابات همان طور که رهبری فرمودند تضمین‌کننده امنیت کشور و سبب یاس دشمن است.

وی تاکید کرد: اصولا اقتدار یک ملت به انتخابات است و وقتی انتخابات، قوی باشد و ۵۰ درصد به بالا مشارکت کنند، نشانه اقتدار نظام است.

فقیهی با بیان اینکه حضور در انتخابات وظیفه شرعی، ملی و قانونی است تصریح کرد: همه مردم ایران به عنوان شهروند و کسانی که امنیت می‌خواهند و به کشور علاقه دارند باید در انتخابات حضور یابند.

وی افزود: برخی با حاشیه‌سازی و بیان مطالبی سبب دلسردی مردم برای حضور در انتخابات شده‌اند ولی مردم باید منفعت خود را در نظر بگیرند؛ منفعت مردم در گرو امنیت و اقتدار نظام، اقتدار نیروهای مسلح و رهبری است.

استاد حوزه علمیه با بیان اینکه در رای دادن باید نکاتی را رعایت کنیم اظهار کرد: رهبر معظم انقلاب فرمودند به کسی رای دهید که مومن و متدین باشد؛ به احکام شرعی متعبد باشد؛ اهل غیبت و تهمت، دروغگویی و وعده‌های فریب‌دهنده نباشد. کسی که به جای پرداختن به طرح‌های خود به بدی دیگران می‌پردازد، نشانه ایمان و دین ضعیف فرد است.

وی افزود: کسانی که تخریب و بدگویی دیگران می‌کنند، ایمان ضعیفی دارند و نباید به این افراد رای دهیم؛ اگر کسانی لیاقت دارند به جای تخریب دیگران، طرح‌های خود و کارهای خوب را بیان می‌کنند؛ کسی که میلیاردها تومان برای انتخابات تبلیغ کرده و وعده‌های نادرست می‌دهد نباید منتخب باشند.

فقیهی بیان کرد: مسئله دیگر این است که به کسی رأی دهیم که واقعا معتقد به انقلاب باشد؛ ممکن است کسی متدین هم باشد، ولی انقلاب را قبول نداشته و شجاع هم نباشد و به دشمنان اعتماد کند؛ چنین افرادی لیاقت رفتن به مجلس ایران را ندارند.

استاد حوزه افزود: باید به کسی رأی دهیم که روحیه جهادی داشته و طرفدار عدالت هم باشد؛ باید دنبال افرادی با این ویژگی‌ها باشیم و با قصد قربت در رای دادن شرکت کنیم.



خارج فقه ۳۲ (قمار: کبیره یا صغیره بودن گناه قمار، شکستن آلات قمار)

, , ,

موضوع: مکاسب محرمه/ قمار/ کبیره یا صغیره بودن گناه قمار/ شکستن آلات قمار

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در بحث قمار بود و این‌که آیا قمار از گناهان کبیره است یا صغیره ؟اصل اولیه در صغیره یا کبیره؟شهید ثانی (ره) می‌فرماید: «ظاهر النهی أنها من الصغائر، فلا یقدح فی العداله إلا مع الإصرار علیها»[۱] .

قمار، گناه صغیره است و مضّر به عدالت نیست مگر اینکه اصرار بر آن داشته باشد و اگر اصرار بر آن نداشته باشد گناه کبیره نیست.اصرار بر قمار، گناه کبیره است ولی یک‌بار این گناه را انجام ‌دادن، گناه صغیره است.در جلسات قبل این بحث و ادلّه آن مطرح شد.مرحوم صاحب جواهر (ره) می‌فرماید: اصل این است که هر گناهی کبیره است و صغیره‌ بودن نیازمند دلیل است[۲] .

به نظر ما دلیلی بر این اصل نیست، شاید صاحب جواهر (ره) استناد به آیه ﴿ِ إنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ﴾[۳] کرده باشد؛ یعنی اگر گناهان کبیره را ترک کنید خداوند گناهان صغیره شما را می‌بخشد. این ترک گناهان کبیره،کفّاره‌ای است برای گناهان صغیره‌ای که انجام می‌دهید، صاحب جواهر (ره) می‌خواهد این نکته را بیان کند که وقتی آیه یا روایت،گناهی را بیان کند، ظهورش در این است که کفّاره‌ای ندارد و گناه باید ترک شود. ایشان اصل را در هر گناه، کبیره‌ بودن می‌داند مگر اینکه صغیره بودن آن ثابت شود؛ چون صغیره بودن قابل جبران است و راه جبران این است که گناه کبیره را ترک کند و هر زمانی که گناه کبیره را ترک کردید گناهان صغیره بخشیده می‌شود.

آیا چنین قانونی وجود دارد که خداوند گناهان صغیره را می‌بخشد و اصل در گناه این است که کبیره باشد؟ آیا هر گناهی صغیره است مگر اینکه کبیره‌ بودن آن اثبات شود یا اینکه هر گناهی کبیره است مگر اینکه صغیره بودنش اثبات شود؟ به عبارت دیگر، در جایی که شک بین صغیره‌ بودن گناه و کبیره‌ بودن آن شود، راه‌حل چیست؟ مرحوم صاحب جواهر (ره) اصل را بر کبیره ‌بودن گناه می‌داند البته برخی اصل را صغیره ‌بودن گناه می‌دانند؛ چون در بعضی از ادلّه آمده است: گناهانی که در قرآن و روایات وعده عذاب برای آن آمده است، گناه کبیره است.لزوم توبهآیا هر گناهی حتّی گناه صغیره احتیاج به توبه دارد؟ برخی فرموده‌اند: گناهان کبیره نیاز به توبه دارند اما گناهان صغیره نیازی به توبه ندارند.به نظر ما هر گناهی چه کبیره باشد و چه صغیره باشد نیازمند توبه است و انسان باید توبه کند؛ هیچ دلیلی نداریم که فقط در گناه کبیره باید توبه کرد اما در گناهان صغیره توبه لازم نیست.

دلیل چهارم: عموم امر به توبه کردن از هر گناهی مگر اینکه دانسته شود که آن گناه، صغیره است[۴] .

به نظر ما توبه در گناهان کبیره و صغیره لازم است و اینکه گفته شده امر به توبه فقط برای گناهان کبیره است، قابل فهم نیست.

مطلب سوم: در شکستن آلات قمارآیا آلات قمار را باید شکست و از بین برد؟ مثلا در جایی انسان وارد شد و عدّه‌ای در حال قمار بودند آیا شکستن آلات قمار واجب است؟ بعضی از فقها فرموده‌اند: که باید آلات قمار را شکست و از بین برد[۵] «یحرم إبقائها و یجب إتلاف صورها»[۶] . باید این آلات را به‌گونه‌ای بشکنید که از آلت قمار بودن خارج شوند تا قابل استفاده برای قمار نباشند.

توضیح مطلب؛در بحث قمار قبلا گفتیم که آلاتی وجود دارند که برای قمار درست شده‌اند و با رهان هستند، در بین جامعه آلاتی وجود دارند که هم قمار با آن می‌شود و هم رهان داده می‌شود، قدر متیقّن در اینجا این است که این آلات قمار باید شکسته شود امّا ‌دسته‌ای از آلات قمار هستند که بدون رهان با آن‌ها بازی می‌شود، یعنی بازی انجام می‌شود و برد‌وباخت هم در آن‌ها هست اما رهان وجود ندارد؛ همان‌طور که در بحث قمار گفته شد که قمار‌بودن این قسم معلوم نیست و احتیاط وجوبی کرده‌ایم در این‌جا هم احتیاط می‌کنیم پس در جایی که با آلات قمار مثل شطرنج البته بدون رهان بازی کنند و غالب مردم با این آلات بدون رهان بازی کنند و فقط برای سرگرمی افراد است، در اینجا همان احتیاط وجوبی را جاری می‌کنیم و از باب احتیاط این آلات باید شکسته شود اما چون اصل قمار‌بودن آن ثابت نیست و دلیلی نداریم نمی‌توان فتوا داد.

آثار مترتب بر این مبحثآثاری که بر این مطرح می‌شود این است که به عنوان گناه صغیره محسوب می‌شود و نشکستن این آلات قمار گناه صغیره است و گناه کبیره نیست.منظور از وجوب شکستن آلات قمار که مطرح شد آن دسته از آلاتی را می‌گویند که معدّه برای قمار باشند و برای قمار درست شده باشند و در بین مردم معروف و مشهور است و آن قمار که با رهان انجام شود مسلّم است و منظور آلات متعارفه مثل تخم‌مرغ و گردو نیست.دلیل وجوب شکستن«أنها مما یجی‌ء منها الفساد محضا و یجب قطع ماده الفساد شرعا‌ و عقلا»[۷] .

هرچیزی که فساد محض است، هم شرعا و هم عقلا واجب است که از بین برود.بعضی چیزها قابل استفاده است که با آن دو کار انجام می‌دهند مثل چاقو که برای شکستن میوه و گوشت از آن استفاده می‌شود و هم برای دعوا به‌کار برده می‌شود که این چاقو مصداق (مما یجی‌ء منها الفساد محضا) نیست چون هم با آن کار خوب انجام می‌دهند و هم کار بد انجام می‌دهند اما بعضی چیزها اصلا قابلیت کار خوب ندارند و فقط برای فساد هستند مثل قمار که مصداق (مما یجی‌ء منها الفساد محضا) است. هر چیزی که فقط برای فساد باشد عقلا و شرعا باید از بین برود.

حضور در مجلس قمار آیا جلوس و نشستن در مجلس قمار جایز است؟اگر تأیید عمل آن‌ها باشد قطعا جایز نیست مگر اینکه برای نهی از منکر باشد.




خارج فقه ۱۸ (قمار: بازی با غیر آلات قمار با رهان)

, , ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار /بازی با غیرآلات قمار با رهان

خلاصه جلسه گذشتهموضوع بحث در مورد قمار و اللعب به غیرآلات المعدّه مع الرهان، بود یعنی آلات قمار وجود ندارد اما رهان وجود دارد. قراردادی به‌خاطر پول بسته شده مثل مسابقه فوتبال که به‌خاطر پول انجام می‌شود، در اینجا حکم تکلیفی چیست؟ روایتی در جلسه گذشته بیان شد که امام باقر (ع) از حضرت علی (ع) روایتی را نقل فرمودند و آن روایت این بود که شخصی برای مهمانی به منزل کسی آمد، آن شخص، اصحابی داشت، اصحاب قراردادی می‌بندند که گوسفند کاملی را در اختیار شما قرار می‌دهم، اگر همه گوسفند را خوردید چیزی از شما نمی‌خواهم اما اگر نتوانستید تمام این گوسفند را بخورید باید فلان مبلغ را به من بپردازید. این‌ها خدمت امیرالمومنین (ع) رفته و عرض کردند که ما این‌چنین قراردادی را بستیم ولی ما نمی‌توانیم همه این گوسفند را بخوریم. حضرت علی (ع) فرمودند: معامله باطل است اما هیچ غرامتی بر شما نیست.

اشکال حضرت امام (ره)«إنّ الاستشهاد إمّا بسکوت الباقر (علیه السّلام) عن بیان الحکم، ففیه أنّه بصدد بیان قضاء مولانا أمیر المؤمنین- علیه السّلام-، و لم یکن لاعب عنده حتّى ینهاه، أو بأنّ سکوته عن بیان منع علیّ (علیه السّلام) دلیل على عدم منعه (علیه السّلام) و هو دلیل على الجواز، ففیه أنّه (علیه السّلام) بصدد بیان قضائه فی الواقعه لا مطلق ما وقع فیها، و لهذا لم یذکر یکفیه الدعوى و المدّعی و المدّعى علیه. و لعلّ أمیر المؤمنین (علیه السّلام) نهى عن العمل و لم یکن أبو جعفر (علیه السّلام) بصدد نقله، مع أنّ الواقعه کانت قضیه خارجیّه لم تظهر حالها، فلا معنى لاستفاده شی‌ء من سکوته.ثمّ إنّ فی الروایه إشکالا، و هو أنّ نفی الغرامه خلاف القواعد، لأنّ المعاقده إن کانت فاسده کان الأکل موجبا للغرامه، لأنّه کالمقبوض بالبیع الفاسد. و ما یقال: إنّ الإباحه المالکیّه ترفع الغرامه لیس بشی‌ء، لأنّ ما یوجب رفعها هو الإباحه المطلقه لا فی ضمن معامله فاسده، فلو باع شاه فی بیع فاسد و قال:خذها و کلها، فهل یمکن دفع الغرامه بالإباحه المذکوره؟فالأولى أن یقال: إنّ کیفیّه الدعوى و المدّعی و المدّعى علیه غیر مذکوره فی الروایه، و لم یکن أبو جعفر- علیه السّلام- بصدد بیان تمام الواقعه بل کان بصدد بیان نحو القضاء.فعلیه یحتمل أن یکون المدّعی فی الواقعه صاحب الشاه، مع إظهار أصحابه العجز عن الأکل بعد تمامیّه المشارطه و قبل التصرّف فی الشاه، فأراد أخذ الغرامه الّتی جاءت بعهده أصحابه بتوهّم صحّه المعاقده، فمنع أمیر المؤمنین الغرامه.و القول بعدم صدق الغرامه علیه وهم، فإنّ الغرامه ما یلزم أداؤه من المال، و لهذا یقال للمدیون: الغریم. فالمال المشارط علیه یقع على عهده المتخلّف، فیکون غرامه و صاحبه غریما.فمع هذا الاحتمال لا دلاله فی الصحیحه على خلاف القواعد، فتدبّر».[۱]

این روایت از نظر قواعد، دارای اشکالاتی است؛ یعنی این معامله فاسدی است. خود حضرت (ع) می‌فرماید که این معامله فاسد و باطلی است و این قرارداد درستی نیست ولی غرامتی بر شما نیست؛ پس وقتی غرامتی در این نیست و معامله هم باطل است چگونه جمع می‌شود؟ چون اگر مقبوض به عقد فاسد باشد باید غرامت داشته باشد. اینکه عقد فاسد و باطل است ولی غرامتی به عهده نیست باهم تطبیق نمی‌کند.اگر بگوییم که امام باقر (ع) سکوت کرده است مسئله تغییر کرده
و مال الآن نیست برای آن زمان است و مربوط به آن قضایای سابق است؛ لذا سکوت امام باقر (ع) در اینجا نقشی ندارد. وظیفه امام باقر (ع) نیست که بیان کند. اینجا قضیه‌ای واقع نشده است تا حضرت نهی کند (بله، اگر در مقابل امام باقر (ع) انجام می‌شد حضرت باید نهی می‌کرد) اگر بگویید امام باقر (ع) سکوت کرد و سکوت حضرت علی (ع) را نقل می‌کند، پس مجموعاً یک سکوت در اینجا حاکم است و بنابراین این کار اشکال ندارد و کاشف از این است که این کار اشکالی نداشته وگرنه نهی می کردند.

شاید امام باقر (ع) تمام داستان را بیان نفرموده، فقط قسمتی از داستان را بیان کرده است. شاید حضرت علی (ع) از این عمل نهی کرده ولی امام باقر (ع) آن را بیان نکرده است. قضیه‌ای خارجی بود و امام باقر (ع) فقط نکته‌ای از آن را بیان کرده است پس سکوت در همه جا دلالت بر رضا و عدم حرمت نمی کند.اشکال دیگری این روایت این است که حضرت علی (ع) فرمود: «غرامتی بر شما نیست». به شرط عمل نکردند (چون نتوانستند همه گوسفند را بخورند) پس هم به شرط عمل نکرده‌اند و هم گوسفند را خورده‌اند و هیچ چیزی بر آن‌ها نیست؛ چون اگر این عقد فاسد است باید غرامت بدهند؛ در اینجا هم خوردن موجب غرامت است مثل مقبوض به عقد فاسد که باید غرامت داد.

مرحوم امام (ره) «اباحه مالکیه» را بیان می‌کند که به دو گونه است:

۱-اباحه مالکیه مطلقه؛ یعنی اینکه شصی به شخصی می‌گوید: شما این غذا را بخورید من راضی هستم و هیچ قیدی نمی‌آورد.

۲-اباحه مالکیه مقیّده؛ یعنی اینکه شخصی به شخص دیگر می‌گوید: «اگر شما همه این غذا را بخورید من راضی هستم اما اگر نتوانستی همه آن را بخوری راضی نیستم» این مورد قید دارد.

امام (ره) می‌فرماید: اگر بگویید چون اباحه مالکیت است دیگر غرامتی وجود ندارد، کلام درست نیست؛ چون اباحه مطلقه موجب غرامت است ولی در اینجا اباحه مقیده وجود دارد. اباحه مقیده رفع غرامت نمی‌کند. اگر معامله فاسدی را انجام دادید و گوسفندی را یک میلیون به شما بدهند و بگوید: «بگیرید و بخورید» بعداً معلوم شود که معامله فاسد است، مثلا ملک غیر بود یا اینکه اشکالی داشت، این اباحه مقیّده است؛ چون گوسفند را در مقابل پول به شما داد. نمی‌توانید غرامت را با اباحه مقیّده بردارید، پس چگونه حضرت (ع) فرمودند غرامتی نیست؟ بهتر این است که بگوییم: قبل از خوردن گوسفند به حضرت (ع) مراجعه کرده‌اند.

روایت واضح نیست که دعوا چگونه بوده است؛ قبل از خوردن بوده یا بعد از خوردن؛ مدعی چه کسی است مدعی‌علیه چه کسی است. امام باقر (ع) تمام خصوصیات این داستان را بیان نمی‌کند و فقط می‌خواست بفرماید که آقا امیرالمومنین قضاوت می‌کرد. مدعی، صاحب گوسفند است، اصحاب هم آمدند و گفتند: ما نمی توانیم این گوسفند را بخوریم و مشارطه که تمام شد گوسفند را دیدند و قبل از تصرف و خوردن گفتند ما نمی‌توانیم. بعد از این جریان، میزبان گفت: باید مبلغی به من پرداخت کنید به توهم اینکه این عقد درست است و آمدند خدمت حضرت امیر (ع) آقا فرمودند: غرمتی بر شما نیست.

به نظر ما این توجیه درستی نیست چون حضرت فرموده (لا شی فی المؤاکله)، پس قید خوردن در روایت آمده است و معلوم می‌شود که اکل و خوردنی در کار بوده است.

 




خارج فقه ۴ (قمار: بازی با آلات قمار بدون رهان)

, , ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار / بازی با آلات قمار بدون رهان

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در مساله قمار بود و اینکه آیا ادله حرمت قمار، جایی که «اللعب بآلات المتعارفه» است ولی بدون رهان را شامل می‌شود یا نه. در این را بطه عرض شد که میسر در آیه به معنای قمار است و به تصریح تمام لغویین قمار عبارت است از «اللعب بآلات المتعارفه مع الرهان». یعنی اگر رهان وجود نداشته باشد، قمار نیست. بحث راجع به این بود که آیا روایات صدق قمار بر لعب بدون مراهنه را اثبات می‌کند یا نه.

و منها[۱] عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا [۲] عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ [۳] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى [۴] عَنْ یُونُسَ [۵] عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ [۶] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «یَغْفِرُ اللَّهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا لِثَلَاثَهٍ صَاحِبِ مُسْکِرٍ أَوْ صَاحِبِ شَاهَیْنِ أَوْ مُشَاحِنٍ‌». [۷]

امام خمینی (ع) [۸] و آیت الله سبحانی [۹] به این روایت استشهاد کرده‌اند.

به نظر ما حسین بن عمر بن یزید مهمل است و وثاقتش ثابت نیست پس این روایت سنداً ضعیف است.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: خداوند در ماه رمضان همه را می‌بخشد مگر سه گروه را: ۱٫ کسی که با مسکر مصاحبت می‌کند ۲٫ کسی که با شطرنج مصاحبت دارد ۳٫ کسی که بدعت در دین بگذارد.

به نظر ما این حرف سه اشکال دارد.

۱٫ سندش ضعیف است و نمی‌توان به آن استدلال کرد.

۲٫ این روایت فقط در مورد شطرنج است و سایر آلات را شامل نمی‌شود.

۳٫ «صاحب شاهین» یعنی کسی که مداومت بر این امر دارد و دائماً شطرنج بازی می‌کند. سؤال این است که این مداومت با رهان است یا بدون رهان؟ ما میگوییم که انصراف دارد به صورتی که همراه رهان باشد. در آن زمان غالباً چنین بوده که با رهان بازی می‌کرده‌اند. البته در اینجا احتمال انصراف کافی است برای این که نتوانیم به آن استدلال کنیم.

و منها: [۱۰] عَنْهُ [۱۱] عَنْ أَبِیهِ [۱۲] عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ [۱۳] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَکَمِ أَخِی هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ [۱۴] عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ [۱۵] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «إِنَّ لِلَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- فِی کُلِّ لَیْلَهٍ [۱۶] [۱۷] مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عُتَقَاءَ مِنَ النَّارِ إِلَّا مَنْ أَفْطَرَ عَلَى مُسْکِرٍ أَوْ مشاحن [مُشَاحِناً] أَوْ صَاحِبَ شَاهَیْنِ». قُلْتُ: وَ أَیُّ شَیْ‌ءٍ صَاحِبُ الشَّاهَیْنِ [۱۸] ؟ قَالَ: «الشِّطْرَنْجُ». [۱۹]

امام خمینی (ره) به این روایت استشهاد کرده‌اند.[۲۰]

به نظر ما سند این روایت درست است و مشکلی ندارد.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: برای خداوند در هر شبی از ماه مبارک رمضان، عده‌ای از آتش آزاد می‌شوند مگر کسی که افطار می‌کند بر مسکر یا کسی که بدعت در دین می‌گذارد یا کسی که صاحب شاهین است. از حضرت سؤال می‌کنند که صاحب شاهین کیست؟ حضرت (ع) می‌فرمایند: یعنی مصاحب با شطرنج است.

امام خمینی (ره) می‌فرمایند:

«لفظ الصاحب و إن یشعر أو یدلّ على نحو إدمان، لکن لا شبهه فی صدقه على المقیم على اللعب بلا رهن، و الظاهر إطلاقهما له»[۲۱]

یعنی: لفظ صاحب دلالت دارد بر این که مداومت بر این کار دارد. اطلاق این روایت شامل می‌شود صورتی را که همراه رهن باشد و صورتی را که همراه رهن نباشد.

به نظر ما این حرف چند اشکال دارد:

۱٫ روایت اختصاص به شطرنج دارد و سایر آلات را شامل نمی‌شود.

۲٫ صاحب شاهین یعنی کسی که مداومت دارد بر شطرنج. پس کسی را که گاهی شطرنج بازی می‌کند و مداوم در آن نیست را شامل نمی‌شود. پس ممکن است اصل این کار حرام نباشد بلکه مداومت بر آن حرام باشد.

۳٫ لااقل می‌توان گفت کسی که همیشه شطرنج بازی می‌کند، گاهی با مراهنه بازی می‌کند و گاهی بدون مراهنه. ولی عرف آن زمان این بوده که شطرنج بازی غالباً همراه مراهنه بوده است. پس «صاحب شاهین» منصرف است به صورت متعارف که عبارت است از بازی کردن همراه مراهنه.

پس نمی‌توان به این روایت استدلال کرد برای اثبات حرمت لعب با مطلق آلات بدون رهان.

روایت دیگری که امام خمینی (ره) [۲۲] و آیت الله سبحانی [۲۳] به آن استناد کرده‌اند:

و منها: [۲۴] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ [۲۵] عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ [۲۶] عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ زِیَادٍ [۲۷] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الشِّطْرَنْجِ فَقَالَ: «دَعُوا الْمَجُوسِیَّهَ لِأَهْلِهَا- لعن‌ها اللَّهُ».[۲۸]

این روایت سند درستی دارد. ولی به نظر ما این روایت مختص شطرنج است و غیر آن را شامل نمی‌شود. در مورد شطرنج نیز انصراف ویا حداقل احتمال انصراف به حالت متعارف در آن زمان که عبارتست از بازی همراه با رهان، وجود دارد.

و منها: [۲۹] عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ [۳۰] عَنْ أَبِیهِ [۳۱] عَنِ النَّوْفَلِیِّ [۳۲] عَنِ السَّکُونِیِّ [۳۳] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَنِ اللَّعِبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ النَّرْدِ»[۳۴]

امام خمینی (ع) به این روایت استشهاد کرده‌اند.[۳۵]

سند روایت خوب است و موثقه است.

اشکالی که ما به استدلال به این روایت داریم این است که:

۱٫ این روایت فقط شطرنج و نرد را می‌گوید و سایر آلات را شامل نمی‌شود.

۲٫ در این مورد نیز انصراف یا احتمال انصراف به غالب افراد که عبارتست از لعب همراه رهان، وجود دارد.

 


[۱] محمّد بن یعقوب الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۲] قال العلّامه الحلّیّ (رحمه الله) فی «الخلاصه : ۲۷۲» : «کلّما قال الکلینیّ(رحمه الله): عدّه من أصحابنا عن سهل بن زیاد فهم علیّ بن محمّد بن علان [الکلینی : إمامیّ ثقه] و محمّد بن أبی عبد الله [محمّد بن جعفر بن محمّد بن عون الأسدیّ أبو الحسن الکوفی : إمامیّ ثقه] و محمّد بن الحسن [الطائیّ الرازی : مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی] و محمّد بن عقیل الکلینی [مختلف فیه و هو ثقه ظاهراً]».
[۳] الآدمی : مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی.
[۴] محمّد بن عیسى بن عبید : إمامیّ ثقه.
[۵] یونس بن عبد الرحمن‌ : إمامیّ ثقه من أصحاب الإجماع‌.
[۶] مهمل.
[۱۰] محمّد بن یعقوب الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۱۱] علیّ بن إبراهیم بن هاشم القمّی : إمامیّ ثقه.
[۱۲] إبراهیم بن هاشم القمّی : مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی.
[۱۳] محمّد بن أبی عمیر زیاد : إمامیّ ثقه من أصحاب الإجماع.
[۱۴] مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه ظاهراً.
[۱۵] عمر بن یزید بیّاع السابری‌ : إمامیّ ثقه.
[۱۶] کذلک فی الکافی ۶ : ۴۳۵، ح۵٫
[۱۷] فی تهذیب الأحکام ‌۳ : ۶۰، ح۶ : إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى فِی کُلِّ یَوْمٍ.
[۱۸] فی الکافی ‌و تهذیب الأحکام ‌۳ : ۶۰، ح۶ : شَاهَیْنِ.
[۲۴] محمّد بن یعقوب الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۲۵] علیّ بن إبراهیم بن هاشم القمّی : إمامیّ ثقه.
[۲۶] هارون بن مسلم بن سعدان‌ : إمامیّ ثقه.
[۲۷] إمامیّ ثقه.
[۲۹] محمّد بن یعقوب الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۳۰] القمّی : إمامیّ ثقه.
[۳۱] إبراهیم بن هاشم القمّی : مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی.
[۳۲] الحسین بن یزید النوفلی : مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی.
[۳۳] إسماعیل بن أبی زیاد السکونی‌ : عامّیّ ثقه.

 

 



درس حدیث،۲۷ شهریور ۹۸

 

 

درس حدیث استاد محسن فقیهی

۹۸/۰۶/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: نشانه ریا

مرحوم امام (اعلی الله مقامه الشریف) در کتاب چهل حدیث، روایتی را از امیرالمؤمنین (ع) نقل می‌کند:«قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع): ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ لِلْمُرَائِی یَنْشَطُ إِذَا رَأَى النَّاسَ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ».[۱]

سند این روایت موثقه است بنابراین سند کاملاً صحیح است. برخی در مباحث اخلاقی، روایات صحیحه را زیاد نقل نمی‌کنند اما مرحوم امام در اینجا روایت موثقه را نقل می‌کند.

اگر می‌خواهید بدانید که از لحاظ معنوی چه شخصیتی هستید، سه علامت دارد؛ به عبارت دیگر، ریاکار سه علامت دارد:

نماز با حالت معنوی در انظار مردماوّل: زمانی که در منزل نماز می‌خواند خیلی حال ندارد اما وقتی که مسجد می‌آید، در محراب قرار می‌گیرد و نماز می‌خواند حال بسیار خوبی دارد؛ خصوصاً اگر بلندگو را هم وصل کنند حالش عالی می‌شود. وقتی در خانه کنار زن و بچه یا در خلوت نماز می‌خواند آن حالت‌ها نیست. خودتان می‌توانید مقایسه کنید، ما که امام جماعت هستیم می‌فهمیم.

اگر در بین مردم، پشت بلندگو و در انظار مردم، حال بکاء و گریه پیدا می‌کنید و در منزل آن حالت‌ها وجود ندارد، در مورد خودتان شک کنید که نکند من ریاکار هستم. امام (ع) می‌فرماید این، علامت وجود مقداری ریا است. «یَنْشَطُ إِذَا رَأَى النَّاسَ» برخی از علمای بزرگ ما وقتی برای نماز می‌آمدند و جمعیت زیاد را می‌دیدند برمی‌گشتند و می‌گفتند که نماز را نایب بخواند. در حالات علمای بزرگ مکرر وارد شده است که اگر متوجه جمعیت می‌شدند یا می‌فهمیدند که شخصیتی برای نماز آمده است، برمی‌گشتند و نماز نمی‌رفتند. احساس می‌کردند که حالتی غیر عادی دارند.

لذا آقا امیرالمؤمنین می‌فرماید: خودت را امتحان کن؛ شما که در منزل نماز می‌خوانید در مسجد هم نماز می‌خوانید، ببینید در کدام، حال بهتری دارید. اگر دیدید در مسجد حال بهتری دارید اما در منزل دوست دارید سریع تمام شود و پای تلویزیون و موبایل بنشینید و حوصله ندارید که نماز با حال بخوانید، بدان که مشکلی در وجودت هست.

«وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ» وقتی تنها هستید کسل بوده و اصلاً حوصله نماز ندارید؛ با هر زحمتی هست نماز را می‌خوانید اما با توجه نیست.

 

«یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ»

دوست داشتن تعریف و تمجید در امورعلامت دوم آن است که وقتی تعریفتان می‌کنند خیلی خوشتان می‌آید. اگر کسی بد بگوید و انتقاد کند خیلی ناراحت می‌شوید اما وقتی تعریفتان می‌کنند قلبتان جلا پیدا می‌کند. چه کیفی دارد که دیگری از انسان تعریف کند.

«یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ» همیشه دوست دارد که همه بگویند: بله قربان، عالی بود. اگر کسی به او بگوید صحبت‌هایت اینجا اشکال داشت، ناراحت می‌شود. اگر بگوید خیلی خوب بود استفاده کردیم و چنین‌وچنان، خیلی خوشحال می‌شود. در این صورت هم در مورد خودتان تردید پیدا کنید که روحیه ریاکاری دارید.

همیشه می‌خواهید مردم بگویند خیلی عالی بود، اینکه نشد؛ چهار نفر هم باید به شما اشکال کنند، حرف‌های خوب هم داشتید اما این اشکالات را هم دارید و این انتقادات هم به شما وارد است. اگر دیدید ناراحت می‌شوید، مشکلی در وجودتان هست، خالص برای خدا نیستید و مقداری ریاکار هستید. از خدا بخواهید تا شما را شفا دهد. شاید خیلی از ما این روحیه را داشته باشیم؛ این طبیعی است که بسیاری از ما انسان‌ها دوست داریم که از ما تعریف کنند؛ لذا می‌گوییم که انتقادات را مخفی بگویید، اما تعریف‌ها را چگونه؟ علنی بگو. اگر می‌خواهی تعریف کنی علنی بگو اما اگر می‌خواهی انتقاد کنی، مخفیانه بگو؛ من از انتقادات شما استفاده می‌کنم. خیلی آدم خوبی باشیم به این مقام می‌رسیم که می‌گوییم: انتقادات را در گوش من بگو؛ جلو مردم نگو و اعتبار ما را ازبین نبر. این‌که انسان دوست دارد که از او تعریف کنند و انتقاد نکنند، نشانه ریا است. آقا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ». از انسان تعریف کنند اما اینکه در همه امور تعریف کنند، افراط و تفریط است.

جمع بین روایاتبرای روشن شدن این مطلب لازم است که روایات دیگری را ببینیم و باتوجه به روایات دیگر این مطلب را بیان کنیم. شما انشاء‌الله می‌خواهید در اخلاق هم مجتهد شوید؛ یعنی با دقت اخلاقیات را یاد بگیرید. روایت دیگر این است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَعْمَلُ الشَّیْ‌ءَ مِنَ الْخَیْرِ فَیَرَاهُ إِنْسَانٌ فَیَسُرُّهُ ذَلِکَ فَقَالَ لَا بَأْسَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَظْهَرَ لَهُ فِی النَّاسِ الْخَیْرُ إِذَا لَمْ یَکُنْ صَنَعَ ذَلِکَ لِذَلِکَ».[۲]

از امام باقر (ع) می‌پرسند: کسی کار خیری انجام می‌دهد، مثلاً انفاق می‌کند، کسی عمل خیر او را می‌بیند و انسان خیّر خوشحال می‌شود که دیگری عمل خیر او را دید.

شما مثلاً یک میلیون تومان به فقیر کمک می‌کنید و کسی می‌بیند، آیا خوشحال می‌شوید؟ «فَیَسُرُّهُ ذَلِکَ» خوشحال می‌شوید.

امام باقر (ع) می‌فرماید: این مقدار اشکالی ندارد. انسان کمک می‌کند وقتی کسی می‌فهمد خوشحال می‌شود که او فهمید که من انسان خوبی هستم، اهل خیر و خیّر هستم و کمک می‌کنم، اشکالی ندارد. امام باقر (ع) می‌فرماید: همه مردم همین‌طور هستند «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَظْهَرَ لَهُ فِی النَّاسِ الْخَیْرُ» همه دوست دارند که دیگران بگویند که این انسان خوبی است. شما خدمت می‌کنید، روضه اباعبدالله (ع) می‌گیرید و کارهای خیر انجام می‌دهید، مردم می‌بینند و از شما تعریف می‌کنند؛ این طبیعی است که خوشحال می‌شوید. آیا این حالت بد است؟ امام باقر (ع) می‌فرماید: «لَا بَأْسَ» اشکالی ندارد؛ «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَظْهَرَ لَهُ فِی النَّاسِ الْخَیْرُ إِذَا لَمْ یَکُنْ صَنَعَ ذَلِکَ لِذَلِکَ» شما پول را برای خدا داده‌ای اما اگر کسی فهمید خوشحال می‌شوی. امام باقر (ع) می‌فرماید اشکالی ندارد.

انسان کار خیر را برای خدا انجام می‌دهد نه برای مردم؛ یعنی اگر هیچ‌کس هم نفهمد آن را انجام می‌دهد، اما اگر بفهمند مقداری شاد می‌شود، امام باقر (ع) می‌فرماید این برای شما عیبی ندارد. این روایت را با روایت بالا چگونه جمع می‌کنید؟ مقامات فرق می‌کند. روایت داریم: «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین‌».[۳] برای کسی این مقام است که کارهای خیر انجام می‌دهد و وقتی دیگران او را تشویق می‌کنند خوشحال می‌شود اما مقربین فرق می‌کنند، کسانی که خیلی خالص هستند از این تشویق‌ها خوشحال نمی‌شوند که مردم فهمیده‌اند. وقتی غذا را به خانه فقیر می‌برند سعی می‌کنند کسی نفهمد اگر بفهمند ناراحت می‌شوند.

ابرار انسان‌های خوبی هستند که کارهای خیر انجام می‌دهند و با تشویق دیگران خوشحال می‌شوند اما مقربین این‌گونه نیستند بلکه درجاتشان خیلی بالا است و به حدی رسیده‌اند که اگر کسی بفهمد ناراحت می‌شوند، دوست ندارند کسی متوجه شود و می‌خواهند خالص خالص برای خدا باشند؛ زیرا آن درجات و مقامات معنوی را دیده‌اند و می‌ترسند که از آن مقامات و ثواب‌ها کم شود؛ لذا می‌گویید: «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین‌» ممکن است عملی برای شما حسنه باشد اما برای شخصیت‌های بزرگ جزء سیئات باشد؛ یعنی برای آن‌ها تنزّل رتبه است، این‌ها دوست دارند هیچ‌کس متوجه نشود. این ارزش را آن‌ها بهتر دریافت می‌کنند.

برای انسان در انجام کارهای خیر مقاماتی است. ما باید سعی کنیم که اعمالمان را برای خدا خالص کنیم. مردم از ما که روحانی هستیم بیشتر توقع دارند که اعمالمان خالص برای خدا باشد، ریا در آن نباشد و از تشریفات ظاهری به‌دور باشیم انشاءالله.

 




تفسیر، ۲۷ شهریور ۹۸

درس تفسیر استاد محسن فقیهی

۹۸/۰۶/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر سوره بقره/ آیه ۹۴

﴿قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَهُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَهً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾[۱]

تفسیر آیه ۹۴: در بحث تفسیر، به تفسیر آیه نود و چهارم از سوره مبارکه بقره رسیدیم. خداوند متعال به پیامبر(ص) می‌فرماید: به این یهودی‌ها بگو که اگر بهشت و آخرت برای شماست؛ چون یهودی‌ها ادعا می‌کردند که بهشت مخصوص ماست، یهود دنیاطلب بودند و خودشان را قوم برتر می‌دانستند لذا هم در دنیا برای خودشان انحصار قائل بودند و هم در آخرت. در آیات قرآن وارد شده که یهود می‌گفتند: ﴿نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾[۲] یا در آیه دیگر می‌فرماید که یهود می‌گفتند: ﴿وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَهً﴾[۳] اینها چنین توهماتی را در ذهن خودشان داشتند و حالا که پیامبر(ص) به رسالت مبعوث شده، با چنین قوم عنودی برخورد می‌کند،

خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که به آن‌ها بگو اگر واقعا آخرت برای شماست و مردم دیگر بهره‌ای از بهشت ندارند، پس نباید از مرگ بترسید؛ چون پس از مرگ بهترین زندگی را دارید، اگر چنین است و راست می‌گویید، تمنای مرگ کنید و به دنبال مرگ باشید.این آیه در جواب قوم یهود است که امتیازات خاصی را برای خود در نظر گرفته بودند. اصولا اولیای خداوند و کسانی که نزد خداوند مقام بالایی دارند، از مرگ نمی‌ترسند. لذا در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام می‌بینید که حضرت می‌فرماید: «والله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه»[۴] انس پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از طفل به پستان مادر است، وقتی به بچه‌هایی که تازه متولد شده‌اند دقت کنید می‌بینید که زیاد به شیرخوردن علاقه دارند و مدام گریه می‌کنند تا شیر مادر را بخورند، حضرت علی علیه السلام هم می‌فرماید علاقه من به مرگ اینطور است، خداوند هم به یهود می‌فرماید اگر واقعا بهشا برای شماست و به شما اختصاص دارد نباید از مرگ هراس داشته باشید.

نکات:در این آیه شریفه نکاتی وجود دارد که برای ما درس است:نکته اول: در مقابل خیالات باطل و توهمات مردم باید ایستاد و حقایق را برای مردم بیان کرد. کسانی که عرفان‌های کاذب را در جامعه تبلیغ می‌کنند و طرفدارانی هم پیدا می‌کنند، این امر باعث ضلالت و گمراهی مردم است لذا باید با این عرفان‌های کاذب و تخیلات و توهمات مبارزه کرد. گاهی ممکن است خود شخص هم توهم کرده باشد که آدم خوبی است در حالیکه اینطور نیست، لذا لازم است که با توهمات و خیالات مبارزه کنیم و این برای ما یک وظیفه است.

نکته دوم: انحصار طلبی کار زشتی است. اینکه گفته شود این مقام یا عنوان فقط باید به من داده شود صحیح نیست بلکه باید بررسی شود و به هر کس به مقدار لیاقتی که دارد در امور به کار گرفته شود. اصولا قوم گرایی و ارتباط و پارتی صحیح نیست و باید با این امور و امتیازات بی‌جا مبارزه شود. یهود از کسانی بودند که به دنبال امتیازات بی‌جا بودند، می‌گفتند ما پسر خداییم، ﴿نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾ ما گروه و خانواده خاصی هستیم. این تعبیر ژن خوب که الان به کار برده می‌شود و از طریق آن امتیازاتی داده می‌شود، صحیح نیست و لازم است که با این‌گونه امتیازات بی‌جا مبارزه شود. امتیازات اختصاص به هیچ شخص و گروه خاصی ندارد که گفته شود چون من فرزند فلان شخص هستم یا با فلان شخص نسبت دارم لذا باید فلان امتیاز به من داده شود، بلکه لیاقت‌ها باید شناخته شده و مورد احترام واقع شود و به هر شخص به نسبت لیاقتی که دارد امتیاز داده شود.

نکته سوم: وجدان انسان حاکم است. شما به یهود بگویید که اگر راست می‌گویید و خداوند بهشت را برای شما خلق کرده و جایگاه شما بهشت است، پس چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید و از مرگ می‌ترسید؟ از اینجا این نکته استفاده می‌شود که ترس و هراس از مرگ با ایمان واقعی مناسبت ندارد؛ یعنی کسانی که ایمان واقعی دارند، از مرگ نمی‌هراسند و اگر وظیفه آن‌ها جهاد باشد، انجام می‌دهند و هیچ ترسی ندارند. یکی از علائم و نشانه‌های شناخت انسان‌های مؤمن مه به مقامات عالی رسیده‌اند این است که از مرگ نمی‌ترسد البته اگر مریض شود و به معالجه نیاز داشته باشد، به معالجه می‌پردازد و به آن اهمیت می‌دهد، اما اگر نیاز به جانبازی و کشته شدن هم باشد، اقدام می‌کند. این نشانه ایمان است.

از این نکته، مطلب دیگری هم استفاده می‌شود و آن این است که انسان‌های مؤمن آرزوهای طولانی مدت نمی‌کنند؛ مثلا بعد از پنجاه سال دیگر چنین و چنان شوم. آرزوهای کوتاه مدت برای انسان طبیعی است ولی آرزوهای طولانی نشان‌دهنده این است که از مرگ می‌ترسد و به دنیا توجه دارد و از آخرت غافل است، لذا نداشتن آرزوهای طولانی هم از نشانه‌های مؤمن واقعی است.نکته چهارم: ﴿عند الله﴾ دو معنا دارد: یکی اینکه به معنای قرب معنوی به خداوند است و دیگری اینکه به معنای فی حکم الله باشد؛ یعنی حکم خدا این است که بهشت اختصاص به یهودیان دارد.

کلمه ﴿خالِصَهً﴾ می‌تواند چند معنا داشته باشد: یکی اینکه به معنای لکم خالصه باشد؛ یعنی بهشت و دار آخرت که نزد خداست، فقط برای یهود است، به خاطر اینکه لکم بر ﴿الدار الآخره﴾ مقدم شده و معنای اختصاص را می‌رساند؛ در این صورت ﴿مِنْ دُونِ النَّاسِ﴾ ﴿خالِصَهً﴾ را توضیح می‌دهد؛ یعنی بهشت برای شماست و به دیگران تعلق نمی‌گیرد. چون یهود می‌گفتند بهشت و دار آخرت برای ما یهودیان است. دیگری اینکه ﴿خالِصَهً﴾ حال برای ﴿الدار الآخره﴾ باشد، دار آخرت خالص است؛ یعنی هیچ نقصی ندارد.

﴿إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ هم اشاره به این است که شما دروغگو هستید و یک معنای آن این است که شما می‌دانید و دروغ می‌گویید، با علم و عمد دروغ می‌گویید و معنای دیگر آن این است که حرف شما خلاف واقع است و ممکن است خودتان متوجه نباشید، در این مورد هم دروغ اطلاق می شود.

 




پیام تسلیت حضرت آیت الله فقیهی به مناسبت شهادت امام جمعه کازرون

, ,

پیام حضرت آیت‌الله فقیهی دامت برکاته به مناسبت شهادت شهید لیله القدر حجت الاسلام والمسلمین خرسند
بسم الله الرحمن الرحیم
و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون
بار دیگر دست شیاطین و جنایتکاران از آستین بیرون آمد و خون یکی از سربازان حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنافداه را به ناحق بر زمین ریخت و او را به فیض شهادت رساند.
خبر شهادت امام جمعه انقلابی، مجاهد، پرتلاش و دلسوز کازرون دانشمند محترم، حجت الاسلام والمسلمین خرسند موجب تاثر و تالم حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنافداه، جامعه روحانیت و اینجانب گردید.
مراتب تاثر و تسلیت خود را به محضر حضرت بقیه الله الاعظم، مقام معظم رهبری، مراجع عظام تقلید، حوزه های علمیه، جامعه روحانیت کازرون، مردم شهیدپرور و انقلابی و خانواده محترم و معزز این شهید لیله القدر عرضه می داریم.



آیت‌الله فقیهی: انسان باید ملاک اهل ایمان را میزان عمل آن‌ها به احکام الهی قرار دهد

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: انسان باید ملاک اهل ایمان را میزان عمل آن‌ها به احکام الهی قرار دهد، اگر انسان مشاهده کند که یک عالم اهل خلاف و دروغ‌گویی است، نباید از آن تبعیت کند زیرا پیروی ازاین‌گونه علما انسان را عاقبت به شر خواهد کرد.

آیت‌الله فقیهی: انسان باید ملاک اهل ایمان را میزان عمل آن‌ها به احکام الهی قرار دهد

‌به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آیت‌الله محسن فقیهی در سلسله مباحث تفسیر قرآن کریم که در مسجد سلماسی برگزار شد،اظهار داشت: علت اینکه خداوند قوم بنی‌اسرائیل را مؤاخذه می‌کند این است که می‌دانستند علما و بزرگان دینی آن‌ها فاسد هستند اما از آن‌ها پیروی می‌کردند.

وی افزود: عالم فاسد در میان امت اسلام اعتبار و آبرو ندارد، امت اسلامی اگر نسبت به فسق و فساد مسئولان، دولتمردان و علمای خود پی ببرند دیگر از آن‌ها تبعیت نخواهند کرد.

استاد حوزه علمیه بابیان اینکه خداوند همواره شاهد و ناظر اعمال بندگان است،ادامه داد: انسان‌ها باید همواره باید در نظر داشته باشند که خداوند از امور آشکار و پنهان زندگی‌شان آگاه است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیان کرد: اگر انسان نسبت به احکام دینی آگاهی داشته باشد و به آن‌ها عمل نکند مورد عذاب شدید قرار می‌گیرد.

آیت‌الله فقیهی گفت: اگر افراد جامعه از مسئولان، علما و دولتمردان فساد مشاهده و نسبت به خلاف‌هایشان یقین پیدا کردند نباید سکوت کرده و از آن‌ها پیروی کنند، زیرا مقامات مختلف در جامعه اسلامی باید بر پایه ایمان و تقوا بنا شود و اگر مسئولی جانب تقوا و ایمان را رعایت نکرد از عدالت ساقط‌شده و دیگر نباید از آن تبعیت کرد.

وی عنوان کرد: انسان باید ملاک اهل ایمان را میزان عمل آن‌ها به احکام الهی قرار دهد، اگر انسان مشاهده کند که یک عالم اهل خلاف و دروغ‌گویی است، نباید از آن تبعیت کند زیرا پیروی ازاین‌گونه علما انسان را عاقبت به شر خواهد کرد.

استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: انسان باید به پاکی و اخلاص علمای دین خود پی برده و سپس از آن‌ها تبعیت کند، اگر مؤمن این رویه را انجام دهد بدون شک عاقبت‌به‌خیر شده و خداوند او را در رحمت واسعه خودش داخل می‌کند.