خارج اصول ۳۹ (وضع: حقیقت شرعیه)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ/وضع /حقیقت شرعیه

خلاصه جلسه گذشته: در بحث حقیقت شرعیه و وضع تعیینی و تعیّنی بود، یکی از انواع وضع این بود: وضع تعیینی استعمالی. گفتیم که وضع تعیینی استعمالی یعنی واضع در زمان استعمال دو کار انجام دهد:۱٫ لفظی را در معنایی استعمال کند. ۲٫ لفظی را برای معنایی وضع کند.

مثال اولمثلاً به جای اینکه بگوید «این بچه تازه متولد شده را بدهید به من تا ببوسم»، می‌گوید: «حسن را بدهید به من تا ببوسم». در اینجا با لفظ «حسن» دو عمل انجام شده: ۱٫ استعمال: «حسن را بدهید به من تا ببوسم»، این استعمال است؛ چون خواسته‌ای داشته و خواسته‌اش را در ضمن این الفاظ بیان کرده است. ۲٫ وضع: به این وسیله فهمانده که «اسم این بچه را حسن گذاشتم». با یک عبارت هم وضع انجام شده، هم استعمال. به این «وضع تعیینی استعمالی» می‌گوییم.

مثال دومواضع تشنه است و می‌خواهد لفظ «ماء» را نیز برای آب وضع کند. می‌گوید: «جئنی بماءٍ» یا «جئنی بهذا الماء». در اینجا دو عمل انجام داده است:۱٫ استعمال: گفته آب بدهید که من تشنه‌ام. ۲٫ وضع: لفظ «ماء» را بر این جسم سیال وضع کرده است. به این «وضع تعیینی استعمالی» می‌گوییم.

اشکال محقق نائینی (ره)گفتیم که مرحوم نائینی فرموده‌اند که وضع تعیینی استعمالی محال است: «إنّ الکلام تارهً یقع فی الوضع التعیینیّ و أخرى فی التعیّنی؛ أمّا الأوّل فهو مقطوع بعدمه؛ إذ لو کان الشارع المقدّس قد وضع هذه الألفاظ لمعانیها الشرعیّه بنحو التعیین، لبیّنه لأصحابه و لو بیّنه لهم لنقل إلینا؛ لتوفّر الدواعی إلى نقله و عدم المانع منه؛ فلا یقاس ذلک بالنصّ على الخلافه الذی أخفوه مع التصریح به. و ذلک لثبوت الداعی إلى الکتمان هناک دون المقام. و توهّم إمکان الوضع بنفس الاستعمال – کما أفاده المحقّق صاحب الکفایه- مدفوع بأنّ حقیقه الاستعمال- کما بیّنّاه- إلقاء المعنى فی الخارج بحیث یکون الألفاظ مغفولاً عنها؛ فالاستعمال یستدعی کون الألفاظ مغفولاً عنها. و توجّه النظر إلیه بتبع المعنى بخلاف الوضع‌؛ فإنّه یستدعی کون اللفظ منظوراً إلیه باستقلاله. و من الواضح أنّه لایمکن الجمع بینهما فی آنٍ واحد. و أمّا الوضع التعیّنی، فهو بالنسبه إلى زمان الصادقین (ع) مقطوع به إلّا أنّه لا طریق لنا إلى إثباته فی زمان النبیّ (ص) حتّى تثبت الحقیقه الشرعیّه. و علیه تکون الألفاظ المستعمله فی زمانه (ص) مجملات»‌[۱] .

ایشان می‌فرمایند که وضع تعیینی استعمالی محال است؛ زیرا جمع بین لحاظ آلی و لحاظ استقلالی است. شخصی که لفظ را استعمال می‌کند، توجهش به لفظ «آلی» است و استقلالاً به الفاظ توجه نمی‌کند. مثلاً شما وقتی تشنه‌اید و آب می‌خواهید، زیاد به الفاظ توجه نمی‌کنید؛ به معنا توجه می‌کنید. نگاه آلی مثل نگاه شخصی که عینک به چشم دارد، به عینک است. این شخص صورت شخص مقابل را از درون عینک به صورت استقلالی نگاه می‌کند. مرحوم نائینی می‌فرمایند که این لحاظ آلی و لحاظ استقلالی با هم جمع نمی‌شوند؛ زیرا واضع هنگام وضع، باید لفظ را به‌صورت استقلالی لحاظ کند و هنگام استعمال باید آن را به صورت آلی لحاظ کند و جمع بین این دو لحاظ در زمان واحد محال است.

دفع دوم اشکال مرحوم نائینیمحقق خوئی (ره) به استادش مرحوم نائینی اشکال می‌کند: «الإنصاف تمامیّه ما ذکره صاحب الکفایه و أنّ الوضع بالاستعمال بمکان من الإمکان؛ إذ لو قلنا بتمامیّه الوضع بمجرّد الاعتبار النفسانیّ و عدم احتیاجه إلى المبرز، فالوضع سابق على الاستعمال؛ فلایلزم الجمع بین اللحاظ الآلیّ و اللحاظ الاستقلالی[۲] ، بلا فرق بین أن یکون الوضع عبارهً عن الالتزام و التعهّد بالتکلّم بلفظ خاصّ عند إراده معنى مخصوص، أو یکون عبارهً عن تنزیل اللفظ وجوداً للمعنى أو یکون عبارهً عن اعتبار الملازمه بینهما، أو غیرها من الأقوال التی تقدّمت فی تحقیق معنى الوضع»[۳] .

وضع، اعتبار قلبی است و استعمال، در خارج وجود پیدا می‌کند. آن اعتبار قلبی که من می‌خواهم لفظ «ماء» را بر این جسم سیال وضع کنم، قبل از استعمال است. تحقق استعمال، بعد از اعتبار قلبی است. یعنی اول در ذهنش آمده که «من می‌خواهم لفظ ماء را برای این جسم سیال وضع کنم؛ پس چه بهتر که این لفظ را در این معنا استعمال کنم»، اول لحاظ قلبی محقق شده و بعد از آن، استعمال خارجی محقق شده است. پس جمع بین لحاظ آلی و استقلالی در زمان واحد نشد. آنِ قبل از استعمال، لحاظ استقلالی نسبت به وضع است و آنِ استعمال، لحاظ آلی است. این‌ها فرمایشات مرحوم خوئی بود.

به نظر ما فرمایش مرحوم خوئی (ره) بر اساس این مبنا که وضع را اعتبار نفسانی بدانیم، درست است. ما قبلاً گفتیم که نیازی به این حرف‌ها نداریم؛ زیرا آنات متعدده در استعمال وجود دارد و ممکن است آنِ اول، لحاظ استقلالی به وضع باشد، آنِ دوم لحاظ آلی باشد، در آنِ سوم لحاظ استقلالی به معنا باشد و… . لحاظات متعدد در آنات متعدد اشکالی ندارد. مثلاً وقتی جمله «جئنی بماءٍ» را می‌گویید، آنات متعددی بر آن می‌گذرد.

دفع سوم اشکال مرحوم نائینیبرخی از بزرگان فرموده‌اند: «إنّه لایوجد دلیل على تعلّق اللحاظ الآلیّ بالألفاظ فی جمیع الاستعمالات، بل تختلف الموارد باختلاف الأغراض؛ إذ سلّمنا تعلّق اللحاظ التبعیّ باللفظ فی أکثر الاستعمالات، إلّا أنّ تعلّق اللحاظ الاستقلالیّ به فی بعض الموارد لایکون قابلاً للإنکار؛ مثل: مقام أداء الخطابه و کتابه المقاله الأدبیّه؛ إذ الغرض فی هذین المقامین یتعلّق بإفاده المقصود فی ضمن الألفاظ الحسنه الجمیله و هکذا، فإنّ توجّه اللحاظ الآلیّ أو الاستقلالیّ إلى اللفظ تابعاً لاقتضاء المناسبه لأحد منهما؛ فلیس هنا قاعده کلّیّه بأنّ اللفظ لابدّ فیه من اللحاظ الآلیّ فی جمیع الاستعمالات. و حینئذٍ نقول: إنّ من الموارد المناسبه التی تقتضی النظر الاستقلالیّ إلى اللفظ هو الاستعمال المحقّق للوضع؛ فلایجمع بین اللحاظین الآلیّ و الاستقلالی؛ فلایرد هذا الإشکال على المحقّق الخراسانیّ(ره) و کلامه فی محلّه؛ إذ لا شبهه فی وقوع الوضع التعیینیّ على النحو الذی ذکره خارجاً؛ بل لعلّه کثیر بین العرف و العقلاء فی وضع الأعلام الشخصیّه و المعانی المستحدثه»[۴] .

یعنی بسیار اتفاق می‌افتد که لحاظ آلی و استقلالی با یکدیگر جمع شوند. مثلاً در امتحان شفاهی که شما متن عربی را می‌خوانید و می‌خواهید آن را توضیح دهید، در حال خواندن متن باید همزمان به زیر و زَبر توجه کنید، فاعل و مفعول را تشخیص دهید، معنا را متوجه شوید، درست بخوانید و…؛ این یعنی لحاظ آلی و استقلالی. موارد زیادی هست که شخص هم توجه به الفاظ دارد و هم توجه به معنا. مثلاً وقتی متن بسیار دشواری را به شما می‌دهند که توضیح بدهید، هم به الفاظ دشوار آن توجه دارید که اشتباه نخوانید و هم به معانی توجه دارید. مثال دیگر زمانی است که شما قصد دارید یک مقاله ادبی بنویسید. البته در اکثر استعمالات زندگی روزمره لحاظ آلی است. پس جمع بین لحاظ آلی و استقلالی اشکالی ندارد.

 


[۳] . مصباح الأصول (مباحث الألفاظ)، الواعظ الحسینی، السید محمد؛ تقریر بحث السید أبو القاسم الخوئی، ج۱، ص۱۲۳٫


آیت الله فقیهی: ساتید با عمل خود معلم اخلاق طلاب باشند.

,

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که اساتید باید عمل خود معلم اخلاق باشند، گفت: حوزه باید در این راه فعال شود و از مقام الفاظ خارج شده و مقام عمل را تقویت کنند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، یکی از اصول مهم ارزش های اسلامی اخلاق حسنه و حمیده است که قرآن کریم و روایات انسان ها به ویژه مسلمانان را به این مسیر رهنمون می کند تا جایی که رسول گرامی اسلام(ص) که خود به فرموده کلام الله مجید از اخلاق و خوی بزرگی برخوردار است می فرماید به راستی که برانگیخته شده ام تا زیبایی های اخلاق را تکمیل کنم.

اخلاق به صورت کلی بدان معنا است که انسان بر رفتارهای خود نظارت و مراقبت داشته باشد و در مسیر سلوک معنوی و سعادت حرکت کند اما در این میان یک روحانی و طلبه به دلیل رسالتی مهمی که برای هدایت جامعه بر دوش دارد باید به صورت ویژه به اخلاقیات توجه داشته باشد.

حضرت امام  در توصیه ای به حوزویان فرمودند«شما بروید دو چیز را در حوزه محکم بچسبید یکی فقه و دیگری اخلاق » این توصیه کوتاه و پرمحتوا اهمیت و جایگاه خاص اخلاق در حوزه های علمیه را مشخص می کند و حوزه های علمیه و اصحاب آنرا به حرکتی استوارتر به سوی اخلاق و معنویات فرامی خواند.

عالمان وارسته حوزه ها از دیرباز رویکرد اساسی به تهذیب نفس و علم اخلاق داشته اند آموزش اخلاق در کنار احکام و عقاید رکن مهمی از مباحث حوزه های علمیه بوده است و درسهای اخلاق و نوشتن دستورالعملهای اخلاقی و کتابهای اخلاقی رایج بوده است و به خاطر این اهتمام جدی انساهای وارسته ای تربیت شده اند که هر یک اسوه ای برای حوزویان و دیگر مردم بوده اند.

در این راستا با آیت الله محسن فقیهی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به گفت وگو نشسته ایم تا نظر وی را درباره وضعیت اخلاقی حوزه جویا شویم.

متن گفت وگو به شرح زیر است:

رسا ـ وضعیت اخلاقی حوزه را چگونه ارزیابی می کند؟

مسأله حوزه و دانش فقه و اجتهاد غیر از علوم دیگر است یعنی در تمام علوم آنچه مهم به شمار می رود این است که علم شخص بالا برود و کسی که دانشمندتر و عالم باشد متخصص می شود و مقام والایی پیدا می کند.

اما در علم فقه و اجتهاد اینگونه نیست یعنی فقه و اجتهاد متوقف بر علم و تقوا است، اگر کسی در علم فیزیک تقوا نداشته باشد می تواند بهترین عالم باشد و نیازی به تقوا نیست اما در علم فقه کسانی که تقوای بیشتری دارند و متقی هستند می توانند در فقاهت به مقامات عالیه برسند.

اساتید با عمل خود معلم اخلاق طلاب باشند | فقاهت و اجتهاد متوقف بر تقوا است

بسیاری از دانشمندان فقه به دلیل این که تقوا نداشتند به جایی نرسیدند، البته تقوای تنها هم نمی تواند کافی باشد، از این رو دوبال برای تکامل فقه و فقاهت و اجتهاد لازم است که شامل علم و تقوا می شود، اگر ملاترین انسان را پیدا کنیم که تقوا نداشته باشد ضررش برای اسلام بیشتر از افراد دیگر است.

این دوبال باید در حوزه با هم هماهنگ باشد یعنی حوزویان باید در بعد علمی و تقوایی قوی باشند، حوزه علمیه باید در این بال را در کنار هم تقویت کند یعنی فقه، اصول، تفسیر، رجال و علوم حوزوی باید تقویت شود اما باید در کنار آن درس اخلاق وجود داشته باشد، البته مهمتر از درس اخلاق عمل اخلاقی است.

رسا ـ چه توصیه هایی  به مسؤولان حوزه و طلاب برای تقویت اخلاق در حوزه های علمیه دارید؟

شاگردان باید نگاه به رفتار استاد خود درس اخلاق بگیرند، عمل اساتید باید عمل اخلاقی باشد، به این معنا که آیا استاد تکبر دارد یا بر اساس تواضع رفتار می کند، آیا استاد اشرافی گری دارد یا خیر، آیا این استاد برخورد مناسب دارد و نقد را می پذیرید یا با عصبانیت برخورد می کند، حتی طرز راه رفتن استاد و حرکت ها و لحن های آن در شاگرد نقش پیدا می کند.

برخی از اساتید هم هستند که از اشکال های شاگردان خود تشکر می کنند، طرز برخورد استاد دارای دو بعد است، یکی بعد عملی است که الگوی شاگردان قرار می گیرد و یکی هم بعد لفظی است که روایتی خوانده و تذکر داده می شود که به آن درس اخلاق می گوییم.

درس اخلاق بسیار عالی است اما مهمتر از آن عمل انسان و استاد باید اخلاقی باشد، وقتی عمل استاد همگام با صحبت او باشد تأثیرگذار است، وقتی استادی بهترین ماشین را سوار می شود از چشم شاگرد می افتد چرا که شاگرد به نان شب محتاج و برای زندگی معمولی نیازمند است اما استاد بهترین ماشین را سوار می شود که بیشترین ضربه را می زند و خلاف درس اخلاق است.

درس اخلاق باید در بعد لفظی و عملی باشد، سخن کسی که بگوید در راه خدا انفاق کنید اما همه می دانند که اهل انفاق نیست و به فقرا رسیدگی نمی کند، اثر ندارد بلکه دارای اثر معکوس خواهد بود، اساتید و بزرگان باید از نظر عملی برای درس اخلاق الگو شوند و از نظر گفتاری هم نصیحت کنند و تذکر دهند.

مرحوم آیت الله مشکینی همیشه قبل از یک روایت اخلاقی را در عرض چند دقیقه بیان می کردند و نصیحت می کردند، امروز رهبر معظم انقلاب همیشه قبل از درس این کار را انجام می دهند چون فقاهت متوقف بر بال تقوا و علم است و باید با هم هماهنگ باشند، حوزه باید در این راه فعال شود و از مقام الفاظ خارج شده و مقام عمل را تقویت کنند.

طلبه ها باید ببیند که اساتید آن ها چگونه زندگی می کنند و زندگی آن ها با مردم هماهنگ است، الحمدلله درس های اخلاق زیادی در حوزه وجود دارد و افراد فاضلی درس اخلاق می گویند اما باید سعی مان بر این باشد که از نظر عمل به گونه ای رفتار کنیم که مردم از ما الگوگیری کنند نه این که بگویند روحانیت به گفتار و نصیحت های خود عمل نمی کند، نباید به گونه ای باشد که به دیگران بگوییم اشرافی گری نداشته باشند اما در خودمان اشرافی گری دیده شود؛ بنابراین گفتار و عمل ما باید هماهنگ باشد.

رسا ـ ارتباط اعضای شورای عالی و جامعه مدرسین با طلاب و بدنه حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟

ظاهرا قبلا یکی وزرا شماره همراه خود را در اختیار همگان قرار داده و اعلام کرده بود که هرکس با اوکاری دارد تماس بگیرد و کار خود را پیگیری کند، بعد از این که این شماره در اختیار مردم قرار گرفت به اندازه ای با او تماس می گرفتند که تمام کار وزارتخانه را تعطیل کرده بود و جواب تلفن می داد، اگر ارتباط اینگونه نباشد نمی توانند کار کنند، یک وزیر نمی تواند همیشه پاسخگوی تلفن باشد.

اگر ارتباط با طلاب بدان معنا باشد که هر طلبه ای، هر آن بتواند با مدیر حوزه تماس بگیرد مطلوب نیست، البته باید زمینه باز باشد تا در ساعات و روزهای خاصی این ارتباطات و ملاقات ها وجود داشته باشد، بنده به آیت الله اعرافی ارادت دارم و علاقه مند هستم و ایشان را ملا و متدین و آگاه به زمان می دانم.

اساتید با عمل خود معلم اخلاق طلاب باشند | فقاهت و اجتهاد متوقف بر تقوا است

آیت الله اعرافی در کار خود موفق است و به خوبی می تواند کار را مدیریت کند و سامان دهد، بحمدالله در زمینه ارتباط با طلاب هم به خوبی عمل کرده اند، طلاب می توانند با آیت الله اعرافی و مدیران حوزه دیدار و گفت وگو داشته باشند و فضا بسته نیست، مدیران حوزه هر روز در کنار طلبه حضور دارد و تدریس می کند.

اینگونه نیست که مدیران مخفی باشند و طلاب نتوانند ارتباط داشته باشند، اگر کسی بخواهد آیت الله اعرافی را پیدا کند کار سختی نیست و می تواند این ارتباط را برقرار کند و مشکلی از این جهت وجود ندارد.

ـ از نظر شما ارتباط مستمر طلاب با شورای عالی حوزه و حمایت از این نهاد عالی چه اندازه می تواند در پیشبرد اهداف حوزه های علمیه مؤثر باشد؟

شورای عالی حوزه جایگاه والایی دارد، مدیریت حوزه های علمیه از سوی این شورا انتخاب می شود، در حقیقت شورای عالی حوزه های علمیه وظیفه سکانداری حوزه را بر عهده دارند.

شورای عالی حوزه مورد تأیید رهبر معظم انقلاب و مراجع معظم تقلید و جامعه مدرسین است، انتظار این است که حوزویان از شورای عالی حوزه های علمیه و مدیر حوزه آیت الله اعرافی حمایت کنند.

طلاب و حوزویان باید سعی کنند با حمایت خود، حوزه را به تراز حوزه امام صادق(ع) برسانند و سبب پیشرفت و تکامل بیشتر حوزه ها شوند.



جلسه طلاب و فضلای اردکان یزد با حضور آیت الله فقیهی

,

تصاویر / نشست طلاب و فضلای اردکان یزد با آیت الله فقیهی

حوزه/ یکی از اشخاصی که به فکر مردم است و در این راستا قدم بر می دارند، رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای است که در مواقع حساس از آبرو، حیثیت و شخصیت خود هزینه می کنند تا نظام و انقلاب پابرجا بماند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، آیت الله محسن فقیهی در جلسه طلاب و فضلای اردکان که در موسسه نورالثقلین امام عصر(عج) قم برگزار شد، اظهار داشت: یزد و اردکان دارای مردمی باصفا، باوفا، دانشمند و انقلابی است و آنچه که ما از مردم این دیار می شنویم، جز صفا، صمیمیت، علم، دانش و وفای به نظام و رهبری چیزی جدای از این مباحث نبوده است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان ساخت: در آستانه هفته وحدت حوزه و دانشگاه قرار داریم و یکی از مهمترین عوئامل پیروزی انقلاب، وحدت حوزه و دانشگاه بوده است.

این استاد حوزه تصریح کرد: انقلاب مدتی در حوزه علمیه مطرح بوده و دانشگاه همراه حوزه نبود؛ مدتی هم دانشگاه به انقلاب نزدیک شد و حوزه همراه نبود؛ پیروزی انقلاب اسلامی در زمانی اتفاق افتاد که این هماهنگی میان حوزه و دانشگاه برقرار شد؛ حوزه حامی دانشگاه و دانشگاه حامی حوزه شد.

آیت الله فقیهی بیان داشت: پس از این اتحاد بود که شاهد پیروزی انقلاب بودیم و تمام گروه ها نسبت به نظام اسلامی متحد و هماهنگ شدند تا حکومتی اسلامی ایجاد شود.

وی اظهار داشت: دشمن از راه های مختلف به این انقلاب و نظام ضربه می زند و راه های متعددی را برنامه ریزی نموده است؛ ضربه رسانی از طریق حرکت های نظامی را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که حمله نظامی به ایران ثمری ندارد و خسارات سنگینی بر آنان وارد خواهد کرد؛ لذا از حمله نظامی منصرف شده است و تنها مسیری که دشمن برای ایجاد اختلاف میان امت اسلامی در نظر گرفته است، ایجاد اختلاف در میان خود مردم است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ابراز داشت: اگر این نقشه دشمنان تحقق پیدا کند، مسلم است که دشمن به اهداف خود خواهند رسید و تمام هم و غم اسرائیل و صهیونیست ایجاد اختلاف در میان خود مردم است؛ لذا اگر بتوانیم روحیه اتحاد و انسجام را در میان خود تقویت کنیم و نفوذی ها را طرد نماییم، انقلاب ما محفوظ خواهد ماند.

این استاد حوزه خاطرنشان ساخت: نامگذاری هفته وحدت حوزه و دانشگاه نمادی است از سخنان امام راحل که مکرر می فرمود وحدت عامل پیروزی ما خواهد بود و هر صدایی از حلقوم هر انسانی خارج شود که سبب اختلاف میان امت اسلامی و مردم گردد، صدای دشمنان اسلام و اسرائیل است.

آیت الله فقیهی تصریح کرد: با اتحاد می توانیم در مباحث بسیاری پیروز شویم؛ اتحاد مردم، علما، دانشگاهیان، حوزویان می تواند کارهای بسیاری را به ثمر برساند.

وی بیان داشت: برگزاری این جلسات به معنای همان اتحاد است و باید در آن از بزرگان و علمای خود دعوت نمایید تا همبستگی بیشتری پیدا نمایید.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به روایتی از نبی مکرم اسلام (ص)، اظهار داشت: حضرت در این حدیث فرمودند: أَعْدَلُ اَلنَّاسِ مَنْ رَضِیَ لِلنَّاسِ مَا یَرْضَی لِنَفْسِهِ وَ کَرِهَ لَهُمْ مَا یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ وَ أَفْضَلُ اَلنَّاسِ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَعْقَلُ اَلنَّاسِ أَشَدُّهُمْ مُدَارَاهً لِلنَّاسِ وَ أَذَلُّ اَلنَّاسِ مَنْ أَهَانَ اَلنَّاسَ وَ خَیْرُ اَلنَّاسِ مَنِ اِنْتَفَعَ بِهِ اَلنَّاسُ/ عاقلترین مردم آنکه بپسندد برای مردم آنچه برای خود پسندد و بد دارد برای مردم آنچه برای خود بد دارد و برترین مردم در ایمان خوش‌خلق‌ترین آنها است و خردمندترین مردم کسی که بیشتر مدارا کند و خوارترین مردم آنکه بمردم اهانت کند و بهترین مردم آنکه بمردم سود رساند».

آیت الله فقیهی اذعان داشت: امروز در کشوری زندگی می کنیم که امنیت بالایی داشته و می توانیم مشکلات کمتری داشته باشیم؛ اما عده ای مفسد و اختلاس‌گر، ظاهر جمهوری اسلامی ایران را کریه و زشت کرده اند.

وی ابراز داشت: مردم ایران، مردمی متدین و انقلابی بوده و حافظ نظام و فدایی رهبری هستند؛ اما عده ای دزد در این کشور، مردم را مواجه با مشکلات کرده تا منافع شخصی برای خود داشته باشند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان ساخت: راهکار مهمی که برای نجات انسان ها و ترقی و تکامل آنان وجود دارد این است که انسان خود را جای طرف مقابل قرار دهد؛ اگر روابط با خانواده ها به این نحو باشد، دیگر شاهد مشکلات نخواهیم بود.

این استاد حوزه تصریح کرد: نماز، سجده، دعا، ذکر و … نشانه ایمان بالای اشخاص نیست؛ بلکه رسول الله (ص) در این روایت فرمودند ایمان شخصی بالاتر است که اخلاق پسندیده ای داشته باشد.

آیت الله فقیهی بیان داشت: انسان ممکن است دعا و نماز زیاد داشته باشد؛ اما تمام این مباحث در کنار اخلاق خوب ارزشمند خواهد بود؛ انسان باید تلاش کند با فرزندان و خانواده با ادب و احترام سخن بگوید تا انسانی موفق در خانواده و اجتماع شود.

وی اظهار داشت: زندگی همراه با بی احترامی و برخوردهای بد، دوام پیدا نخواهد کرد؛ اما زندگی همراه با احترام سبب تبعیت دیگران از شما خواهد شد.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ابراز داشت: اهانت، تندخویی، برخورد نامناسب، سخن زشت و … روش انبیاء و اولیاء نیست؛ برخی فکر می کنند با اهانت می توانند کار را درست کنند؛ اما فکر اشتباهی است.

این استاد حوزه خاطرنشان ساخت: اشخاصی این تفکر را دارند که انقلابی بودن به این است که اهانت کنند و برخورد زننده داشته باشند؛ در حالی که حرکتی اشتباه است.

آیت الله فقیهی تصریح کرد: با زبان خوش و لیّن است که می توانیم قلب ها را جذب کرده و با خود همراه سازیم؛ مخصوصا روحانیون که همیشه باید سخن خوب بر زبان داشته باشند.

وی بیان داشت: نفع رساندن به مردم از خصوصیاتی است که رسول گرامی اسلام (ص) در این روایت بر آن تأکید کرده است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اظهار داشت: ما باید این اخلاق و رفتار را داشته باشیم که اگر توانستیم مشکلی را از شخصی حل کنیم، دریغ نداشته باشیم و تلاش خود را انجام دهیم.

این استاد حوزه ابراز داشت: یکی از اشخاصی که به فکر مردم است و در این راستا قدم بر می دارند، رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای است که در مواقع حساس از آبرو، حیثیت و شخصیت خود هزینه می کنند تا نظام و انقلاب پابرجا بماند؛ ایشان با سخنان خود در درس خارج، امنیت را به کشور برگرداند و خواب آمریکا، اسرائیل، عربستان و … تعبیر نشد.

آیت الله فقیهی خاطرنشان ساخت: رهبر انقلاب برای مردم و شخصیت آنان ارزش قائل است و ما نیز باید تلاش کنیم نفعمان به مردم برسد.

همچنین در این جلسه، حجت الاسلام عابدی، نماینده طلاب و فضلای اردکان نیز توضیحاتی پیرامون جلسات طلاب و فضلای این شهرستان ارائه کرد.



خارج فقه ۳۹ (قمار: تنبیهات قمار)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/ قمار / تنبیهات قمار

خلاصه جلسه گذشته:

صحبت در بحث قمار بود و بحث امروز درباره‌ تنبیهاتی است که در ذیل بحث قمار مطرح است.تذنیب:حکم توتو (شرط‌بندی)

برگه‌ای است که در آن نتیجه مسابقات فوتبال را پیش‌بینی می‌کنند و همراه با مبلغی پول تحویل می‌دهند و کسانی که درست پیش‌بینی کرده‌اند با قرعه جوایزی داده می‌شود.این در حکم قمار است و جایز نیست.[۱]

به نظر ما این کار حکم قمار را دارد و أکل مال بالباطل است؛ کاری انجام نشده است که در مقابل آن پول قرار داده شود. ممکن است گفته شود: عنوان قمار بر این بازی صادق نیست، ولی أکل مال بالباطل بر این صادق است؛ چون پولی که در این بین ردّوبدل می‌شود بدون حساب‌وکتاب است و در مقابل کار و عمل نیست بنابراین جایز نیست.

تنبیه پنجم: حکم بازی با آلات قمار با کفّار

آیا ممکن است کسی قائل شود که قماربازی با کفار اشکال ندارد چون ممکن است این توهّم پیش آید که گرفتن پول کفار اشکال ندارد.علمای ما می‌فرمایند: در قماربازی فرقی ندارد که با کفار باشد یا با غیر کفار باشد[۲] چه در کشورهای اسلامی باشد و چه در کشورهای اسلامی نباشد[۳] ، در هر کشور و مملکتی و هر گروهی اگر قمار تحقق پیدا کند حرام است.

تنبیه ششم: حکم بازی‌های رایانه‌ای از قبیل آتاری و …

بازی‌هایی که به‌وسیله رایانه انجام می‌شود اگر بدون رهان باشد جایز است اما اگر همراه با رهان باشند حرام است.[۴]

به نظر ما بازی‌هایی که به‌وسیله رایانه انجام می‌شود اگر بدون رهان باشد جایز است اما اگر همراه با رهان باشند احتیاط واجب ترک این بازی‌ها است.

تنبیه هفتم: بورس

حکم بورس‌ از نظر شرعی چیست؟ این بورس‌ که بین خیلی از مردم وجود دارد، عدّه‌ای شرکت می‌کنند و منافعی می‌برند آیا این‌ بورس‌ جایز است؟دو قول وجود دارد:قول اول: صحیح و جایز است.[۵]

مشهور علما قائل به جواز هستند.قول دوم: حرام است و باطل است.[۶]

مرحوم شهید صدر معملات بورس را جایز نمی‌داند.به نظر ما به چند دلیل قول اول حق است؛ ۱ـ چون دلیلی بر بطلان آن وجود ندارد. ۲ـ اوفوا بالعقود، شارع مقدس امر کرده است که به عهد خودتان وفا کنید. ۳ـ احل الله البیع و حرم الربا، خداوند بیع را حلال کرده است و ربا را حرام کرده است. ۴ـ تجاره عن تراض، تجارتی است که رضایت طرفین معامله در آن است.

هر کارخانه‌ای مجوّز قانونی تأسیس دارد و زمین و سرمایه‌های که در آن زمین وجود دارد. خودِ مجوّز کارخانه، ارزشی دارد، کسی می‌خواهد آن را بفروشد به سه طریق می‌تواند آن را بفروشد اول؛ فروش مجوّز کارخانه، یعنی کسی رفته و با تلاش و زحمت توانست از طریق قانون مجوّز آن شرکت یا کارخانه را بگیرد و این مجوّز صاحب ارزش است (هرچند که هنوز زمینی، ساختمانی برای آن شرکت یا کارخانه خریداری نشده است) و صاحب مجوّز بنا به دلایلی از ادامه دادن کار و تأسیس و خرید زمین برای شرکت منصرف شده است و قصد فروش مجوّز را دارد، این مجوز را سهام‌بندی می‌کند و می‌خواهد بفروشد، آیا فروش این مجوز اشکال دارد؟ و آیا سهام کارخانه به اعتبار عین و جزء کارخانه قابل فروش هست؟مقام معظم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در مسئله بورس می‌فرماید: اگر کارخانه یا هر شرکتی مالیّت داشته باشد و اگر مجوز قانونی و درست باشد بیع و شراء آن اشکال ندارد و جایز است. اگر به اعتبار آن زمین و سرمایه‌های که کارخانه را در آن تأسیس کرده‌اند و آن را در بورس قرار داده‌اند و سرمایه‌هایی در آن وجود دارد این هم به عنوان اعتبار جزئی از کل می‌باشد و هر سهمی مساوی با جزئی از آن کارخانه است، این هم هیچ اشکالی ندارد که به اعتبار اعیان و اجزاء آن فروخته شود. اگر علم به مجموع سهام شرکت داشته باشید، مقداری از سهام را با علم و اطلاع بخرید و آگاهی داشته باشید که هیچ غَرَر و جهالتی وجود نداشته باشد در این صورت بیع و شراء اشکال ندارد. شرط دیگر آن است اکه تمام کار این کارخانه یا شرکت حلال شرعی باشد[۷] .

شروط صحت در بازار بورسشرط اول: فعالیت‌های این شرکت یا کارهایی که در این کارخانه یا کارگاه یا بانک انجام می‌شود، حلال شرعی باشد[۸] .

شرط دوم معاملات و عقود ربوی نباشد.

شرط سوم: سهام شرکت کاملا مشخص باشد[۹] .

دلیل شرط: سوم نفی غرر هست تا اینکه غرر پیش نیاید[۱۰] .

شرط چهارم: علم و اطلاع از آن پولی که می‌خواهید پرداخت کنید.

شرط پنجم: ضرر به مسلمین نزند.

دلایل جایز بودن معاملات بورسدر بحث بورس آیات و روایاتی وجود دارد که معاملات بورس جایز است و از لحاظ شرعی هیچ اشکالی ندارد چون گاهی یک چیزی خرید و فروش می‌شود و گاهی حق یا حقوقی قابل بیع و شراء است و معامله حقوق اشکالی ندارد البته ممکن است بعضی این را جایز ندانند ولی معامله حقوق اشکال ندارد چون همانطور که مثلا می‌شود حق شفعه را خرید و فروش کرد، بنابراین اگر کسی قائل شد که حقوق قابل خرید و فروش هستند، در این‌جا هم می‌شود که گفت این حقوق و مجوزها قابل خرید و فروش هستند. مبانی مختلفی در این‌جا وجود دارد مثلا ممکن است کسی بگوید البیع مبادلهُ مالٍ بمالٍ، یعنی در معامله باید مال در مقابل مال باشد، اگر مبادله مال به مال گفته شود در این‌صورت ممکن است گفته شود چون حقوق مال نیستند قابل معامله نیستند.آیا باید عین باشد، عین با عین معامله شود و یا اینکه غیر عین هم می‌تواند معامله شود این بحثها در مکاسب گذشته و مبانی مختلفی وجود دارد.

دلیل اول: آیات قرآنآیه اول: عموم قول خداوند متعال ﴿… احل الله البیع…﴾[۱۱]

آیه دوم: ﴿یا ایهالذین آمنوا لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الّا ان تکون تجاره عن تراض منکم …﴾[۱۲]


[۲] پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی.
[۴] استفتائات (تبریزی) ۲ : ۴۳۱٫
[۵] . پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله سیستانی.
[۹] . استفتائات (بهجت)، ج۳، ص۱۹۵٫
[۱۰] . استفتائات (بهجت)، ج۳، ص۱۹۵٫


حدیث ۹ (چهل حدیث: مراتب عُجب)

, ,

موضوع: احادیث کتاب چهل حدیث مرحوم امام (ره)/عجب /مراتب عجب

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در فرمایشات مرحوم امام خمینی در کتاب چهل حدیث بود. یکی از چیزهایی که باعث هلاکت انسان می‌شود، «اعجاب المرء بنفسه» است. عجب هم در روایات و هم در علم اخلاق، مطرح است.

مراتب عجب

مراتب عجب چیست تا ببینیم آیا خود ما مبتلای به عجب هستیم یا نه؟

۱. مرتبه منّت گذاری

گاهی انسان سعی می‌کند که واجبات و مستحبات را انجام داده، محرمات را ترک می‌کند و آدم خوبی است اما برای خودش مقامی قائل است و می‌گوید: «من بحمد لله اهل نماز شب، نماز جماعت هستم. گناهان را ترک می‌کنم. انسانی هستم که چنین مقاماتی را دارد». او خودش را آدم خوبی می‌داند و منَت برای خدا می‌گذارد. با خود می‌گوید: «خدایا بنده ای مثل من کم داری. این‌گونه که من واجبات و مستحبات را انجام می‌دهم، کدام بنده تو مانند من است؟ اگر هم باشند خیلی کم هستند». کارهای خوبش را برای منّت‌گذاری بر خداوند مطرح می‌کند. این روحیه، عجب است. اگر انسان در خلوت گناهانش را به‌یاد می‌آورد و خلاف هایش را برای اصلاح بررسی می‌کند، عجب نیست اما اگر در تفکر خودش خوبی‌هایش را بیان می‌کند و خود را فرد نمونه درجه‌یک می‌داند، عجب دارد. اگر کارهای خوبش را برای دیگران مطرح کند، مرحله دیگری از گناه است.

همیشه خود را از دیگران پست‌تر بدانید و بگویید: «من آدم خوبی نیستم و از خدا می‌خواهم که من را هدایت کند».

۲. طلب‌کاری

مرحله دوم، طلب‌کاری است؛ یعنی خودش را آن‌قدر خوب می‌داند که طلب‌کار است. ظهور و بروز آن جایی است که وقتی گرفتار می‌شود ناراحت و شاکی است. می‌گوید: «چرا فررزند من مریض شد؟ من که آدم خوبی هستم و همیشه مشغول عبادت خدا هستم». «چرا من باید تصادف کنم». اگر کسی آدم خوبی است اما در مقام مصیبت، زبان به اعتراض باز می‌کند، روحیه عجب دارد.

اگر مصیبتی برای شما پیش بیاید، آیا شکر خدا را می‌کنید یا گله می‌کنید؟

شکر می‌کنید که هدیه خدا بود و خودش گرفت؛ الحمدلله که بدتر از این نشد؛ الحمدلله سرطان نیست و مشکل جدی ندارد؛ دراین‌صورت عجب ندارید. اگر نق می‌زنی و می‌گویی: «چرا من؟» بدانید که مشکل عجب دارید.

به خانواده‌هایتان هم یاد بدهید که چنین روحیه‌ای نداشته باشند. گاهی شما خوب هستید اما خانواده‌ها می‌گویند: «ما که خلاف و کار بدی نکرده‌ایم، ما که همیشه برای اسلام زحمت کشیده‌ و فداکاری کرده‌ایم، چرا فرزند من باید چنین شود؟ چرا زندگی ما باید این گونه شود؟». به خانواده خود بیاموزید که هرگاه مشکلی برایتان پیش آمد، فوراً خدا را شکر کنید. خداوند را شکر کنید که بدتر نشد. سر به سجده بگذارید و خدا را شکر کنید.

عجب اثر عبادات را باطل می‌کند. نماز شب‌ها، عبادت‌ها، خلوص‌ها و گریه‌ها یکباره از بین می‌رود. اگر عجب بیاید، مقامات عالی انسان ازبین می‌رود.

همیشه بعد از نماز، شکر کنید و بگویید: «أشکر الله علی نعمائه». خیلی‌ها مشکلات بیشتر از من دارند و وضعیت من از خیلی‌ها بهتر است. خداوند نعمت دست و پا به من داده است درحالی‌که خیلی‌ها این دست و پا را ندارند.

عجب اگر مرحله به مرحله بالا برود باعث هلاکت می‌شود. طوری می‌شود که خود را بزرگ و دیگران را کوچک می‌بینید. فکر می‌کنید که همه، دین، ایمان و اخلاص شما را ندارند. خود را انسانی عالی درجه یک می‌دانید. این روحیه منجر به تکبر و فساد می‌شود و درنهایت باعث هلاکت است.

مرحوم امام فرمود: عجب از مهلکات است و ایمان و اعمال انسان را فاسد می‌کند.

شما انسان خوبی هستید و کارهای خوبی می‌کنید اما مراقب باشید که عجب پیدا نکنید.حالت طلب‌کاری باعث می‌شود که بلاهای بیشتری برای انسان به وجود بیاید. اعتراض، زبانی است که ممکن است بلایای بیشتری برای انسان به همراه داشته باشد. سعی کنید در هر حالی شکرگذار خداوند و باشید و از شکر خداوند دریغ نکنید.

روسل اکرم (ص) فرمود: «قال رسول الله (ص): ثَلَاثٌ مُهْلِکَاتٌ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ هَوًى مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِه‌».[۱]

بالاترین چیزی که باعث هلاکت است این روحیه‌ها است مخصوصاً برای کسانی که اهل علم هستند، چنین مشکلی پیش بیاید. باید مبارزه کنیم تا حالت عجب نداشته باشیم و اگر مختصری هم عجب داریم آن را درمان کنیم. با شکر نسبت به خدا و تواضع با مردم، سعی کنیم عجب را از روح خود خارج کنیم.




تفسیر ۹ (سوره بقره: آیه ۱۰۲)

, ,

موضوع: تفسیر قرآن کریم/تفسیر سوره بقره /تفسیر آیه ۱۰۲

 

﴿وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی‌ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَهٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ﴾[۱]

صحبت در تفسیر آیه صد و دوم از سوره مبارکه بقره است. در رابطه با قوم یهود و بنی‌اسرائیل که در آیات گذشته مباحثی مطرح شد، گفتیم که یکی از خصوصیات یهود این بود که افراد لجوجی بودند و در مقابل پیامبران می‌ایستادند و با آن‌ها مخالفت می‌کردند. در زمان پیامبر اسلام(ص) نیز یهود با اینکه علائم پیامبر(ص) در تورات وجود داشت، ولی با این وجود با ایشان مخالفت کردند در زمان حضرت موسی(ع) هم مخالفت می‌کردند و به مجرد اینکه حضرت موسی(ع) به کوه طور رفت، گوساله‌پرست شدند؛ یهود اینچنین هستند.در زمان حضرت سلیمان(ع) یهود به دنبال سحر و جادو بودند و معجزات پیامبران را حمل بر سحر و جادو می‌کردند ولی خداوند می فرماید: ﴿وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا﴾ سلیمان به دنبال سحر و جادو نبود ولی یهود شیاطینی داشتند که به آن‌ها سحر می‌آموختند و آنقدر سحر و جادو گسترش پیدا کرد که خداوند دو ملائکه به نام هاروت و ماروت را مأمور کرد که راه ابطال سحر و جادو را به آن‌ها بیاموزند و هاروت و ماروت به مردم می‌گفتند که ما این راه‌ها را برای ابطال سحر به شما می‌آموزیم و این وسیله امتحان شماست و شما در معرض امتحان خدا هستید و نباید برای سحر کردن دیگران از آن استفاده کنید. ﴿فَلا تَکْفُرْ﴾ مواظب باشید که کافر نشوید.

﴿فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ﴾ کسانی که سحر می‌کردند، بین زن و شوهر جدایی ایجاد می‌کردند و برای مردم مشکلاتی به وجود می‌آوردند ولی هاروت و ماروت دو فرشته‌ای بودند که راه ابطال سحر را به مردم یاد می‌دادند ﴿وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾ وقتی مردم راه ابطال سحر را یاد گرفتند، باعث جدایی زن و شوهر هم می‌شدند در حالیکه این دو فرشته به مردم توصیه کرده بودند که از سحر استفاده نکنید و از این آموزش‌ها فقط برای ابطال سحر استفاده کنید.

﴿وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ﴾ مردم یهود به جای اینکه از علم استفاده کنند و عالم شوند و کارهای خوب انجام دهند ولی یهود از علم سوء استفاده می‌کردند. اگر سحر می‌آموختند، با آن مردم را اذیت می‌کردند، دنبال جذب منفعت نبودند بلکه به دنبال ضرر رساندن به مردم بودند ﴿وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ﴾ بدانید که کسانی که باعث آزار و اذیت مردم می‌شوند و چیزی را یاد می‌گیرند که در مسیر خلاف از آن استفاده کنند، نصیبی از آخرت ندارند ﴿وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ﴾ و نفس خودشان را به بد چیزی فروخته‌اند. انسان ارزش بالایی دارد ولی به خاطر حسادت و دشمنی کاری انجام می‌دهد که مردم را اذیت کند، بین زن و شوهر را جدایی بیندازد و نفس خودشان را به بهای اندکی می‌فروشند، اگر می‌فهمیدند این کار را نمی‌کردند.

این آیه شریفه در رابطه با قوم یهود و خصوصیات آن‌ها مواردی را مطرح می‌کند:نکته اول: قوم یهود حضرت سلیمان را قبول نداشتند و می‌گفتند که حضرت سلیمان سحر و جادو می‌کند، همانطور که در مورد پیامبر ما نیز همین مطلب را بیان می‌کردند و اعتقاد به پیامبر نداشتند.

نکته دوم: حضرت سلیمان حکومت قوی و سلطنت گسترده‌ای داشت اما در عین حال در زمان ایشان مفسدین زیادی وجود داشتند و همین قوم یهود در زمان حضرت سلیمان به فساد مشغول بودند که معنای آن این است که ممکن است حکومت حق برپا شود ولی در عین حال مفسدین وجود داشته باشند و فساد کنند، غیر از حکومت آقا امام زمان(عج) که در آن فساد ریشه کن خواهد شد. زمان حضرت سلیمان هم حکومت گسترده حق برپا شد و حضرت سلیمان با اینکه پیامبر بود و حکومت خیلی خوبی به وجود آورده بود و همه چیز تحت فرمان ایشان بود، از حیوانات و جن و ملائکه گرفته تا چیزهای دیگر، اما در عین حال عده‌ای بودند که فساد می‌کردند. این نشانه برای این مطلب است که اگر شما حکومتی را تشکیل دادید انتظار نداشته باشید که فساد نباشد، همیشه فساد و خلاف هست ولی ما باید با آن مبارزه کنیم، فساد همیشه وجود دارد مگر اینکه آقا امام زمان(عج) ظهور کند و حکومت تشکیل دهد که در حکومت ایشان فساد وجود ندارد. حتی در زمان پیامبر(ص) هم عده‌ای منافق و مفسد وجود داشتند و مشغول فساد بودند.

نکته سوم: پیامبران غیر از مسأله رسالت و نبوت، حکومت هم برقرار می‌کردند؛ یعنی حضرت سلیمان هم رسول بود و هم حاکم، چنانچه پیامبر ما هم علاوه بر نبوت و رسالت، حاکم هم بود. حکومت همراه با رسالت و نبوت است. اینکه بعضی فکر می‌کنند که حکومت از مسأله نبوت و رسالت جداست، تفکر اشتباهی است.

نکته چهارم: سحر در حد کفر است؛ یعنی کسانی که سحر و جادو می‌کنند، کافر هستند، لذا یکی از مسائلی که مرحوم شیخ انصاری در مکاسب محرمه مطرح می‌فرمایند، مسأله سحر است که حرام بوده و جایز نیست و پول گرفتن در ازای آن گرفته می‌شود، حرام است و کسی که مرتکب سحر و جادو شود کافر است. خداوند نیز در قرآن به صراحت تعبیر به کفر می‌کند ﴿وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا﴾ سلیمان سحر نمی‌کرد و کافر نبود.

نکته پنجم: هر علم و دانشی دارای منافع و ضررهایی است، معمولا دانش‌ها از یک بعد برای انسان دارای منافعی هستند و از بعد دیگر می‌توان به گونه‌ای استفاده کرد که به ضرر مردم باشد؛ به عنوان مثال هواپیما ساخته می‌شود که از آن استفاده‌های خوبی می شود ولی بعضی با این هواپیما شهرها و روستاها را بمباران می کنند و مردم را می‌کشند. علم است و منافعی دارد ولی بعضی از همین علم در جهت ضرر رساندن به مردم استفاده می‌کنند. لذا در استفاده از علم باید منافع آن علم را در نظر گرفت و مضار آن را کنار گذاشت.

هاروت و ماروت وقتی دیدند که مردم گرفتار سحر و جادو شده‌اند، راه ابطال سحر را به مردم یاد دادند ولی به مردم تذکر می‌دادند که آنچه به شما یاد می‌دهیم را فقط در جهت ابطال سحر استفاده کنید. مبادا برای مردم مشکلی ایجاد شود. لذا یکی از نکاتی که از این آیه می‌آموزیم این است که باید مراقب باشیم که به آفات علمی که فرا می‌گیریم مبتلا نشویم.یکی از آفات علم، عُجب است، علم خیلی خوب است ولی تا زمانی که انسان دچار عُجب نشود ولی وقتی تکبر و عُجب و خود بزرگ بینی برای انسان به وجود بیاید، تمام منافعی که در آن علم وجود داشته از بین می‌رود و تمام اعمال انسان باطل می شود.نکته ششم: انسان همیشه دچار وساوس شیطانی و الهامات الهی است؛ یعنی وقتی انسان علم آموخت و توانست با این علم پرواز کند و به مقامات عالی برسد، شیطان او را وسوسه می‌کند تا جلوی رسیدن انسان به مقامات عالی را بگیرد. همیشه کسانی که علم بیشتری دارند، شیطان قوی‌تری هم دارند؛ یعنی شیطان در کنار آن‌ها قرار می‌گیرد و وسوسه می‌کند که آن‌ها را به فساد بکشاند، هر کسی را از راه خودش وارد می‌شود و منحرف می‌کند. به عالم نمی‌گوید شراب بخور، گناهی را به او یاد می‌دهد، به او القا می‌کند که تو عالم هستی و از همه بالاتری، مقام خودش را در ذهنش بالا می‌برد و بدینوسیله عجب و تکبر را در وجود او تقویت می‌کند که نتیجه‌اش ایجاد تکبر و فساد در جامعه است.

لذا در همین آیه شریفه دو نکته در کنار هم وجود دارد: یکی ﴿یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْر﴾ است که توسط شیاطین انجام می‌شد و دیگری تعلیم بطلان سحر است که توسط هاروت و ماروت به مردم انجام می‌شد. شما می‌توانید سحر را بیاموزید و از این طریق برای مردم مشکل به وجود بیاورید و یا راه ابطال سحر را یاد بگیرید و به مردم خدمت کنید. شما هستید که باید در مقابل وساوس شیطانی مقاومت کنید که این وسوسه‌ها همانطور که در آیه هم آمده وسیله امتحان خداوند است.

نکته هفتم: یکی از کارهای شیطانی آن است که انسان بین زن و شوهر فتنه کند و جدایی بیندازد. یکی از گناهان بزرگی که قوم یهود مرتکب می‌شدند این بود که بین زن و شوهر اختلاف و جدایی می انداختند و تمتعات نفسانی خود را بدینوسیله تأمین می‌کردند لذا تا جایی که امکان دارد باید سعی کنیم بین زن و شوهر صلح و صفا دهیم که جدایی حاصل نشود اینکه گفته می‌شود طلاق بدترین چیز است به خاطر همین است.

﴿وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی‌ مُلْکِ سُلَیْمانَ﴾ در اینکه معنای تلاوت چیست؟ تتلو از ماده تلاوت است و بعضی از مفسرین در معنای آن گفته‌اند که تلاوت یعنی قرائتی که تبعیت شود؛ یعنی گاهی کسی حرفی میزند ولی شما گوش نمی‌کنید و توجه نمی‌کنید، ولی گاهی شخصی حرفی می‌زند که شما توجه می‌کنید و به آن عمل می‌کنید. یهود از شیطان تبعیت می‌کردند و هرچه دستور می‌داد عمل می‌کردند، شیطان سحر را یاد می‌داد و آن‌ها به سحر عمل می‌کردند.

قوم یهود اینچنین هستند و الآن هم ما به این قوم مبتلا هستیم و به دنبال این هستند که بین کشورهای اسلامی اختلاف بیندازند و به وسیله این اختلاف منافع خودشان را کسب کنند. الآن بیشترین اختلافی که بین کشورهای اسلامی به وجود آمده از توطئه‌های همین قوم بنی‌اسرائیل است، الآن در عراق فتنه ایجاد کرده‌اند و می‌خواهند به این وسیله بین عراق و ایران را جدایی بیندازند، البته آمریکای جنایتکار هم از آن‌ها حمایت می‌کند. در کشور ما هم گاهی جاسوس‌ها و نفوذی‌هایی دارند که عده‌ای را تحریک می‌کنند و این نفوذی‌ها بین مردم اختلاف ایجاد می‌کنند. اگر دیدید که کسانی در میان مردم، در حوزه‌های علمیه و جاهای مختلف اختلاف ایجاد می‌کنند و باعث ایجاد اختلاف بین حوزه و دانشگاه می‌شوند؛ که این ایام بحث اتحاد حوزه و دانشگاه مطرح است، ما باید سعی کنیم ید واحده باشیم و در مقابل یهود و یهودیان و کسانی که به دنبال تفرقه میان حوزه و دانشگاه و یا میان خود حوزویان هستند، هر کلامی که از حلقومی خارج شود و باعث ایجاد اختلاف بین حوزه و دانشگاه یا بین حوزویان یا دانشگاهیان و یا مردم شود، از اسرائیل ناشی شده و از طرف اسرائیل آموزش دیده است.حرف شما باید امید آفرین باشد و ناامیدی را از بین ببرد و دوگانگی را نابود کند و اتحاد و اتفاق را بین آحاد مردم و از جمله حوزه و دانشگاه ایجاد کند. دشمنان می‌خواهند امید مردم را ناامید کنند و نسبت به گذشته پشیمان شوند و به آینده امید نداشته باشند و این انقلاب را از درون متزلزل کنند ولی بحمد الله مردم ما بصیرت دارند و باید سعی شود که بصیرت افزایش پیدا کند و اتحاد و اتفاق بیشتر شود.




خارج اصول ۳۸ (وضع: حقیقت شرعیه)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ / وضع / حقیقت شرعیه

خلاصه درسصحبت در مورد وضع بوسیله استعمال بود؛ یعنی حین استعمال لفظ در معنایی، وضع محقق شود که به آن وضع استعمالی گویند مثل: «جئنی بماءٍ» در این‌جا دو هدف دنبال می‌شود ۱ـ استعمال لفظ در معنا که درخواست آب می‌کند ۲ـ وضع لفظ «ماء» برای جسم سیال. محقق نائینی (ره) اشکال کردند که جمع بین لحاظ آلی و استقلالی امکان ندارد یعنی در استعمال الفاظ برای معانی، لحاظ، آلی است ولی در وضع الفاظ، لحاظ، استقلالی است و ممکن نیست که در آنِ واحد باهم جمع شوند، که در بحث گذشته جواب‌هایی به این اشکال داده شد.

دفع سوم از اشکال محقق نائینیشیخ حسین حلی (ره) می‌فرماید: «إنّه لو کان ذالک المستعمل قد قصد الوضع و إنشائه بذالک الاستعمال، لکان تعدّد اللحاظ لازماً. اما اذا فرضنا أنه لم یقصد إلا الاستعمال، غایته أنه علی أنّ ذالک اللفظ قد أعمله فی حاق حقیقه لا بالعنایه و التجوز و عن الاستعمال بذالک القصد یتحقق الوضع قهراً و یکون اللفظ حقیقه فی المعنی، فلا یلزم فیه تعدّد اللحاظ».[۱]

به نظر مرحوم حلّی، اشکال محقق نائینی (ره) در صورتی وارد است که قصد وضع و استعمال باهم باشد و این جمع، بین لحاظ آلی و استقلالی پیش می‌آید، اما اگر فرض کنیم که فقط قصد استعمال دارد؛ مثلاً واضع در هنگام تشنگی می‌گوید: «جئنی بماء» که به‌صورت حقیقت بیان می‌کند نه مجاز و فقط قصد او هم استعمال بوده ولی در این‌جا به صورت قهری وضع هم محقق می‌شود؛ پس استعمال قصدی ولی وضع قهری است.

البته این کلام زمانی صحیح است که ما بپذیریم وضع به صورت قهری هم محقق شود ولی بر مبنای کسانی مثل محقق خوئی (ره) که وضع را تعهد می‌دانستند، این قول صحیح نیست و کلام مرحوم حسین حلی طبق این مبنا است که وضع به معنای ارتباط نزدیک بین لفظ و معنا باشد یعنی با استعمال، این ارتباط محقق شود.

دفع چهارم از اشکال محقق نائینی (ره)محقق خوئی (ره) می‌فرماید: «إنّ هذا الإشکال وارد علی مبنی کون حقیقه الوضع إنشاء؛ لأنّ الوضع حینئذٍ یتحقق بنفس التلفظ و الإنشاء. و أما بناءً علی مختارنا من کونه هو التعهّد و الإلتزام فیقع الوضع قبل الاستعمال بطبیعه الحال؛ لأنّ الإلتزام یتحقق قبل التکلّم، فلا یکون فی نفس الاستعمال لحاظان».[۲]

به نظر محقق خوئی که از شاگردان مبرز محقق نائینی (ره) بودند، اشکال جمع بین لحاظ آلی و استقلالی در صورتی است که حقیقت وضع بر مبنای إنشاء باشد اما بنابر نظر مختار که وضع تعهد است، اشکال محقق نائینی وارد نیست چون وضع امری قلبی است که نیازی به استعمال ندارد و شما در ابتدا تصمیم می‌گیرید که لفظ «ماء» را برای جسم سیال وضع کنید و سپس آن را استعمال می‌کنید؛ بنابراین لحاظ استقلالی اول است و مرحله دوم لحاظ آلی و استعمالی می‌آید و بوسله استعمال، وضع ابراز می‌شود؛ لذا جمع بین لحاظ استقلالی و آلی نیست.

به نظر ما اشکال محقق نائینی (ره) حتی بنابر مبنای إنشاء هم وارد نیست؛ چون برای استعمال واحد، آنات متعدد است؛ مثل این‌که با لفظ «عین» معانی بسیاری در ذهن شما خطور می‌کند و ممکن است در یک زمان، هم لحاظ آلی، هم لحاظ استقلالی اول و هم استقلالی دوم محقق شود و هیچ محذوریتی پیش نمی‌آید و بنابر مبنای تعهد هم چون وضع قبل از تلفظ حاصل می‌شود و امری قلبی است لذا اشکال محقق نائینی وارد نیست.

اشکال بر محقق خوئی (ره)آیت‌الله مکارم (حفظه‌الله) می‌فرماید: «فیه، اولاً: ما مرّ من الاشکال فی اصل مبناه فی حقیقه الوضع. و ثانیاً: سلّمنا إلّا أنّ التعهد المحض من دون الإبراز و الإظهار لا أثر له؛ لعدم إیجابه التفاهم فی الالفاظ الذی هو الغایه فی الوضع و لا اشکال فی أنّ الالتزام مع الإبراز یحتاج إلی اللحاظ الاستقلالی؛ مضافاً إلی اللحاظ الآلی؛ لأنّ إبراز الالتزام بالفظ یحتاج النظر إلیه مستقلاً، فیبقی الإشکال علی حاله».[۳]

توضیح: به فرض قبول مبنای تعهّد، اشکال باقی است؛ چون تعهد بدون ابراز و اظهار، اثر ندارد بلکه تعهد با ابراز وضع است مثلاً در قلب، لفظ «ماء» را برای جسم سیال قرار داده اما تا زمانی که استعمال نشده، وضع نیست و هنگامی هم استعمال شود جمع بین لحاظ استقلالی و آلی می‌شود و اگر تعهد بدون ابراز مدّ نظر باشد وضع نیست؛ لذا اشکال محقق نائینی (ره) همچنان باقی است.

به نظر ما اشکال آیت‌الله مکارم(حفظه‌الله) بر محقق خوئی (ره) بنابر مبنای تعهد وارد است اما از آن‌جایی که برای استعمال، آنات بسیاری است پس لحاظات متعدد قابل فرض است و وضع هم امری اعتباری است که در آن محالیت نیست.

 


[۲] – هامش اجود التقریرات، ج۱، ص۳۳٫


خارج فقه ۳۸ (قمار: حکم بازی بیلیارد)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/ قمار / حکم بازی بیلیارد

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در بحث قمار بود و بحث امروز درباره بازی بیلیارد است که آیا این بازی عنوان قمار دارد و در نتیجه حرام است یا اینکه حرام نیست؟با توجه به مباحث گذشته باید این‌گونه گفت که آیا بیلیارد از آلات قمار محسوب می‌شود یا اینکه از آلات قمار نیست؟ آیا به‌وسیله این بازی معمولاً رهانی هم قرار می‌دهند یا اینکه این بازی فقط عنوان سرگرمی دارد و هیچ‌گونه رهانی در آن وجود ندارد و این مربوط به عرف مردم است که آیا بیلیارد با رهان انجام می‌شود یا بدون رهان انجام می‌شود؟نکته: گاهی در این بازی گفته می‌شود، کسی که در این بازی و مسابقه بیلیارد بازنده شد باید پول و اجاره مکانی که در آن بازی می‌کنند، پرداخت کند، این شرطی است که حکم رهان را دارد چون برنده پول پرداخت نمی‌کند و فقط بازنده باید پول آن مکان را پرداخت کند علی‌القاعده باید نصف هزینه را برنده و مابقی را بازنده پرداخت می‌کرد.

اقوالچند قول در این‌جا وجود دارد:قول اول: اگر از آلات قمار دانسته شود حرام است.[۱]

قول دوم: اگر با رهان باشد حرام است و اگر بدون رهان باشد احتیاط واجب این است که ترک شود.[۲]

قول سوم: مطلقا حرام است؛ چه با رهان باشد و چه بدون رهان باشد حرام است.[۳]

قول چهارم: اگر با رهان باشد حرام است و اگر بدون رهان باشد و موجب ترتّب مفسده‌ اخلاقی یا اجتماعی باشد حرام است یا اینکه اگر با حرامی توأم باشد حرام است.[۴]

قول پنجم: اگر با رهان انجام شود حرام است اما اگر بدون رهان باشد در صورتی که در عرف عام از آلت قمار بودن خارج شود و به‌عنوان بازی فکری و سرگرمی شناخته شود، جایز است.[۵]

به نظر ما اگر بیلیارد مثل فوتبال، والیبال و بازیهایی که در جامعه معمول هست و از نظر عرف جزء آلات قمار نباشد اما رهان وجود دارد به احتیاط وجوب باید ترک شود اما اگر از آلات قمار نباشد و رهان هم وجود نداشته باشد، در این‌صورت بازی بیلیارد هیچ اشکالی ندارد و جایز است چون هیچ دلیلی بر حرمت آن وجود ندارد.

تنبیه: تأسیس باشگاه بیلیارد

اگر کسی باشگاه بیلیارد بسازد و میزهایی برای این منظور تهیه کند تا دیگران در آن مکان بازی کنند، آیا این کار جایز است؟قول اول: جایز نیست.[۶]

قول دوم: جایز است در صورتی‌که عرفا از آلات قمار نباشد و رهانی هم وجود نداشته باشد.[۷]

به نظر ما قول دوّم حق است.

پراخت جایز توسط شخص ثالثگاهی برنده و بازی مسابقه (هر مسابقه‌ای اعمّ از فوتبال، والیبال و…) باهم قرار می‌گذارند که هر کدام که بازنده شد باید مبلغی معیّن را به دیگری پرداخت نماید، این حرام است چون رهان وجود دارد اما اگر شخص سومی قرار بگذارد و تعهدی دهد که به برنده مسابقه مبلغی را پرداخت نماید آیا این جایز است؟مقدمهقبل از جواب مقدّمه‌ای ذکر می‌شود: در عقد جعاله که یکی از عقود شرعی است و این‌گونه است که شخصی می‌گوید هر کسی خواسته من را برآورده کند (مثلا هر کسی انگشتر گم‌شده‌ی من را پیدا کند) فلان مبلغ را به او می‌دهم یا اینکه مثلا بگوید هر کس از این کوه بالا رود فلان مبلغ را به او می‌پردازم، البته آن کار، فعل عقلایی باشد یعنی از نظر عقلا کار صحیحی باشد و فعل خلاف و فاسدی نباشد و کار ممنوع شرعی نباشد، حالا در جواب این سؤال هم باید گفت، به نظر ما هیچ اشکالی ندارد چون عقد جعاله‌ای است و دلیلی بر حرمت آن وجود ندارد.

تنبیه چهارم: حکم فوتبال و بسکتبال و …

قول اول: اگر رهان باشد حرام است (چه رهان از طرف برنده و بازنده باشد و چه از طرف شخص سومی غیر از برنده و بازنده باشد).[۸] [۹]

قول دوم: اگر از طرف شخص سوم باشد جایز است.[۱۰]

قول سوم: به نظر ما مسابقه فوتبال و … اگر با رهان باشد و رهان از طرف برنده و یا بازنده باشد بنابر احتیاط وجوبی جایز نیست اما اگر رهان از طرف شخص سومی (غیر از برنده و بازنده) باشد اشکال ندارد.


[۱] . استفتائات (امام خمینی) ۲ :۸٫
[۲] . استفتائات (بهجت) ۴ :۵۵۵٫
[۳] صراط النجاه، التبریزی، المیرزا جواد، ج۶، ص۴۲۶٫
[۴] . استفتائات جدید (امام خامنه‌ای).
[۵] . استفتائات جدید (المکارم) ۳ : ۱۵۸٫
[۶] . استفتائات (بهجت) ج۴، ص۵۵۵ ؛ پایگاه اینترنتی آیت‌الله سیستانی.
[۷] . پایگاه اینترنتی آیت‌الله مکارم شیرازی ؛ پایگاه اینترنتی آیت‌الله صافی گلپایگانی.
[۹] . استفتائات (امام خمینی) ۲ج، ص۹؛ صراط النجاه (خوئی) ج۲، ص۲۸۸؛ استفتائات (تبریزی) ج۲، ص۴۳۲٫
[۱۰] . استفتائات (بهجت) ج۴، ص۵۵۶٫


خارج اصول ۳۷ (وضع: حقیقت شرعیه)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ / وضع / حقیقت شرعیه

خلاصه درسصحبت در این بود که آیا وضع با استعمال محقق می‌شود؟ گاهی واضع با صراحت لفظی را برای معنا وضع می‌کند «وضعت هذا اللفظ لهذا المعنی» این وضع تنصیصی می‌شود و اشکالی در آن نیست، اما گاهی واضع لفظی را برای معنایی استعمال می‌کند و در حین استعمال، وضع هم انجام می‌دهد مثل«جئنی بماء» که در این‌جا با لفظ «ماء »درخواست آب می‌کند و لفظ ماء را هم برای جسم سیّال وضع می‌کند. به نظر محقق نائینی (ره) در این‌جا جمع بین لحاظ آلی و استقلالی پیش می‌ آید؛ یعنی از آن‌جایی که لفظ ماء را استعمال می‌کند برای این‌که تشنه است، لحاظ آلی است مثل کسی که با عینک نگاه می‌کند که عینک وسیله برای نگاه کردن است و خود عینک لحاظ استقلالی ندارد و از آن‌جایی که لفظ ماء را برای جسم سیال وضع می‌کند لحاظ استقلالی می‌شود که جمع بین این دو لحاظ، محال است.

جواب آقا ضیاء عراقی از اشکال محقق نائینیمحقق عراقی می‌فرماید: «توهم أوله إلی اجتماع اللحاظین غلط؛ إذ النظر المرآتی متوجه إلی شخص اللفظ و المعنی حال الاستعمال و هما غیر ملحوظین استقلالاً حین الوضع. و ما هو ملحوظ کذالک، فهو طبیعه المعنی حین وضعه و أحدهما غیر الآخر فی مقام اللحاظ». [۱]

توضیح: در مثال «جئنی بماء» جمع بین دو لحاظ پیش نمی‌آید چون لحاظ آلی به شخص «ماء» است و لحاظ اسقلالی به طبیعت «ماء» مربوط می‌شود یعنی گاهی همه آب‌ها مدّ نظر است که لحاظ استقلالی است و گاهی شخص این آب مدّ نظر واضع است که لحاظ آلی است؛ پس فرودگاه لحاظ آلی و استقلالی یکی نیست چون در لحاظ آلی شخص خاص این آب است ولی در لحاظ استقلالی طبیعت ماء مدّ نظر است بنابراین جمع دو لحاظ در یک مکان نیست.

اشکال بر دفع دومبعضی از اصولیین از اشکال آقا ضیاء عراقی بر محقق نائینی، جواب داده‌اند که می‌فرماید: «لکن تحقق ثلاث لحاظات فی استعمال واحد غیر معقول، مع أنّ لازم کلامه (قدس سره) تعلق اللحاظ الآلی بشخص اللفظ و تعلق اللحاظ الاستقلالی بنوعه و تعلق اللحاظ الاستقلالی الآخر بالمعنی فی استعمال واحد، فکیف یمکن ذالک مع کون المستعمل واحداً و هو شخص اللفظ أو نوعه!».[۲]

در این‌جا یک لحاظ آلی و دو لحاظ استقلالی مطرح می‌شود درحالی‌که محقق نائینی، جمع دو لحاظ آلی و استقلالی را ممکن نمی‌دانستند. توضیح این است که در مثال «جئنی بماء» یک بار لفظ ماء را استعمال کرده است که این لحاظ آلی است و یک بار لفظ ماء را برای جسم سیال وضع می‌کند که مطلق آب‌ها اراده می‌شود، این لحاظ استقلالی اول محسوب می‌شود اما یک لحاظ استقلالی دیگر وجود دارد که این شخص درخواست آب کرده است و توجه به معنا دارد، پس سه لحاظ در این‌جا وجود دارد لذا اشکال محقق نائینی که جمع دو لحاظ را ممکن نمی‌دانستند به حال خود باقی است، حتی در این‌جا سه لحاظ است که ممکن نیست تصویر آن در زمان واحد.

به نظر ما لحاظ، امر اعتباری و قلبی است؛ مثلاً تصور شکل افراد متعدد در ذهن، امکان‌پذیر است و همین‌طور ممکن است معانی متعدد در ذهن خطور کند مثلاً لفظ «ذهب» که دارای معانی متعدد از قبیل: طلا، نقره، جاریه است و تصویر این‌ها هم در زمان واحد و هم در سه لحظه ممکن است وهیچ اشکالی ندارد. همین‌طور در مثال «جئنی بماء» تصویر لحاظ آلی که لفظ ماء را فقط استعمال می‌کند و لحاظ استقلالی اول، که لفظ ماء را برای جسم سیال وضع کند و استقلالی دوم که درخواست آب می‌کند و توجه به معنا دارد، هم در یک لحظه و هم در سه لحظه ممکن است چون این‌ها امری اعتباری است و هیچ محالیتی پیش نمی‌آید.