حدیث ۵ (چهل حدیث: عُجب، عامل هلاکت)

, ,

موضوع: عُجب عامل هلاکت

یکی از مهلکات و چیزهایی که باعث هلاکت انسان می‌شود که مرحوم امام (ره) در کتاب چهل حدیثشان مطرح نموده‌اند مسئله عجب است. عجب باعث بدبختی و هلاکت انسان است.عجب، خودبزرگ‌بینی انسان است؛ انسان خودش را بزرگ ببیند. با خود می‌گوید: «علمم عالی است». برخی مقداری که درس خواندند فکر می‌کنند از نظر علمی مقام عالی دارند و عجب آن‌ها را می‌گیرد. دیده‌اید که برخی در صحیت‌هایشان، هیچ‌کس را باسواد نمی‌دانند، درباره هرکسی صحبت می‌شود، می‌گوید: «آن‌ها سواد ندارند»؛ گویی که می‌گوید: «فقط خودم سواد دارم». گاهی چنین روحیه‌هایی برای انسان پیدا می‌شود؛ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم که چنین حالت‌هایی برای انسان پیدا شود.گاهی عجب در تقوا حاصل می‌شود و می‌گوید: «نماز شب من چنین‌وچنان است»؛ عجب او را می‌گیرد که نماز شب خوانده، گریه کرده و دعا خوانده.تمام خوبی‌ها از جانب خدامرحوم امام (ره) توجه می‌دهند و می‌فرمایند: به این آیه زیاد توجه کرده و با دقت و تأمل زیاد بخوانید و تکرار کنید: ﴿مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ﴾.[۱] تمام محبت‌ها از جانب خدا است؛ اگر عالم شدی خداوند به تو داده است، علمی را که پیدا کرده‌ای خداوند به تو کمک کرده است، در مسیر‌های دیگر نیفتادی بلکه در این مسیر افتادی؛ همه این‌ها لطف خداوند بوده است. رفقای مدرسه‌ات هرکدام شغلی دارند، یکی نجّار، یکی بقّال، یکی عطّار، یکی آهنگر و … اما شما الحمدلله ملّا و باسواد شدی، این لطف پروردگار بوده است. تمام علم و تقوایت الطاف خداوند متعال است.

غیرمستقل بودن زرنگی‌هااین همیشه در ذهن داشته باشید که مثلاً اگر امروز پولی برایت می‌رسد، سرت را به سجده بگذار و شکر کن، خدا لطف کرده است. اگر مرحمتی به تو می‌شود سجده شکر کن و بگو: «خدا»؛ نگو: «زرنگی خودم بود که این پول یا مقام را به دست آوردم». زرنگی‌ها غیرمستقل است؛ غیرمستقل یعنی اینکه شما همه‌کاره نیستی. بله! چند درصدی مأثّر هستی ولی تمام تأثیر مال شما نیست بلکه مال خداوند است؛ لذا ﴿مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ این را در قلبتان تکرار کنید و بگویید: «خداوندا من قبول دارم که تمام الطاف مال تو است. اگر زن خوبی نصیبم شده از جانب تو است، اگر فرزند خوبی دارم لطف و عنایت پروردگار است. اگر تصادف نکردم لطف خدا بوده و اگر تصادف کردم به‌خاطر بی‌توجهی خودم بوده است. اگر خانه خرابی را خریده‌ام از نادانی و بی‌توجهی خودم بوده‌ است اما اگر خانه خوبی نصیبم شد، لطف پروردگار است». هرکلاهی که سرتان می‌رود و هرچه بد می‌آورید، تقصیر خودتان است، هرچه خوب برایتان رقم می‌خورد لطف خداوند بوده است.

ایمان به لطف الهیمرحوم امام (ره) می‌فرماید: «این دیدگاه را برای خود ملکه کنید نه اینکه برایتان شوخی باشد». گاهی انسان حرفی را می‌زند و برایش شوخی است اما گاهی حرفی را که می‌زند جدّی است و به آن اعتقاد دارد؛ معتقد باشید که ﴿مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ﴾.

درمان عجببرای اینکه خودبزرگ‌بینی را درمان کرد باید توجه نمود که خدا کیست، چه قدرتی است و من چه قدرتی هستم. انسان چه چیزی بوده است ﴿مِنْ نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ﴾[۲] ابتدایش نطفه گندیده‌ای بوده و بعد هم «حامل العذرات» است و در آخر هم میته است.[۳] چنین انسانی جای عجب ندارد که خودت را بزرگ ببینی. اگر فضائل اخلاقی نداشته باشی ارزشی نداری، ارزش انسان به مکارم اخلاق است وگرنه انسان ارزشی ندارد.

عجب در علمگاهی عجب در جهات مختلفی برای انسان پیدا می‌شود، مثلاً راجع به علم انسان فکر می‌کند که خیلی عالم است. باید ببیند که این علم را از کجا به دست آورده؟ چگونه کسب کرده؟ آیا به علمش عمل کرده یا نکرده؟ من که ادّعا می‌کنم خیلی ملّا هستم وقتی در اتاق را می‌بندم و خلوت می‌کنم باید فکر کنم آیا به این معلوماتی که دارم عمل کرده‌ام؟محاسبه نفسباید محاسبه کرد. همان‌گونه که شما گاهی بدهکاری و طلب خود را با دقت می‌نویسید که یادتان نرود، روزی هم چنین محاسبه‌ای کنید. اگر به علمت عمل نکرده‌ای از آن جاهل خیلی پست‌تر هستی؛ زیرا آن جاهل بیچاره نمی‌داند و عمل نمی‌کند اما تو می‌دانی و عمل نمی‌کنی.مقداری حساب‌وکتاب کنید؛ من مسائل نماز را می‌دانم، بله نماز اول وقت و روایاتش را می‌دانم، راجع به اهمیت نماز آیات زیادی را بلد هستم؛ اما آیا به نماز اهمیت می‌دهی؟ به نماز جماعت اهمیت می‌دهی؟ آیا به حضور قلب، اخلاص و قصد قربت اهمیت می‌دهی؟ اگر صددرصد اهمیت می‌دهی، خوشا به حالت اما اگر این‌گونه نیست وای به حالت؛ زیرا جالهل، آیه و روایت را نمی‌داند و هیچ‌چیزی بلد نیست اگر به نماز اهمیت ندهد می‌گویند که جاهل است ولی شما چند عقاب دارید. این عقاب به خاطر این است که می‌دانستی و آیه را می‌خواندی.بدترین عالممتأسفانه بدتر کسانی هستند که برای مردم هم بیان می‌کنند و به مردم می‌گویند این‌گونه باشید، مردم را نصیحت می‌کنند اما پای خودشان لنگ است و خودشان عمل نمی‌کنند، آن‌وقت چنین انسانی عجب دارد. چنین انسانی از جاهل پایین‌تر است اما خودش خبر ندارد خصوصاً کسی که سخنرانی می‌کند. شمایی که به نفع فقرا سخنرانی می‌کنی، خودت چه زندگی‌ای داری؟ چه اشرافیگری دار؟ چه ماشینی سوار می‌شود؟ آیا واقعاً راست می‌گویی؟ آیا به همان حرفی که می‌زنی عمل می‌کنی؟ اگر عمل نمی‌کنی وای به حالت. شما که عمل نمی‌کنی نباید عجب داشته باشی. لااقل نگو که من آدم خوبی هستم، بگو: «من بدبخت‌ترین آدم هستم. من اخس اشیاء هستم». برخی هستند که این‌گونه می‌گویند: «من که خودم می‌دانم و عمل نمی‌کنم ولی لااقل برای مردم می‌گویم». کسی که می‌داندو عمل نمی‌کند، گناهش بیشتر از کسی است که جاهل است.بنابراین علم نباید باعث عجب انسان شود. هرگاه علم باعث عجب شود، علامت هلاکت انسان است. اگر عالم شدی و متواضع‌تر شدی، خودت را کوچک‌تر کردی، به فقرا بیشتر رسیدگی کردی و کارهای خوب کردی نجات می‌یابی.علامت ظاهری عجبیکی از علائم ظاهری عجب آن است که انسان ثروتمند را که می‌بینی، تواضع می‌کنی و آدم فقیر و بیچاره را که می‌بینی رویت را آن طرف می‌کنی. اگر چنین روحیه‌ای داری بدان مشکل قلبی و روحی داری. وقتی ماشین آن‌چنانی دارد برایش خم می‌شوی. اگر طلبه فقری از شما پرسشی می‌کند و شما حاضر نیستی جوابش را بدهی ولی انسانی که ظاهر شیک دارد و هوایش را داری، روحیه‌ات و فکرت خراب است. پیامبر ما این‌گونه نبود و فقرا تحویل می‌گرفت، امامما (ره) همیشه برای مستضعفین فریاد می‌زد و همه ما باید این‌گونه باشیم. متأسفانه گاهی مسیرها را اشتباه می‌رویم و فکر می کنیم که علم برای ما افتخار است. علم درصورتی افتخار است که به آن عمل کنیم، عجب ما را نگیرد و به فقرا احترام کنیم؛ اشکالی ندارد که به اغنیا هم احترام کنیم.خداوند متعال همه ما را به راه راست هدایت بفرماید.


[۲] سوره عبس، آیه ۱۹٫


تفسیر ۵ (سوره بقره: آیه ۹۸)

, ,

موضوع: تفسیر قرآن/تفسیر سوره بقره /تفسیر آیه ۹۸

 

﴿مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ﴾[۱]

بحث در تفسیر آیه نود و هشتم از سوره مبارکه بقره است. در تفسیر آیه قبل عرض شد که وقتی پیامبر(ص) به رسالت مبعوث شد، علمای یهود خدمت پیامبر(ص) آمدند و سؤال کردند که قرآن را چه کسی بر شما نازل کرده؟ پیامبر(ص) فرمود جبرئیل بر من نازل می‌شود و آیات قرآن را بر من وحی می‌کند. علمای یهود به پیامبر(ص) گفتند که ما با جبرئیل خوب نیستیم اگر میکائیل قرآن را بر شما نازل می‌کرد، ما قرآن را قبول می‌کردیم ولی چون جبرئیل قرآن را بر شما نازل می‌کند قرآن را قبول نداریم چون جبرئیل معمولا دستورات سخت خداوند مانند جنگ و جهاد را نازل می‌کند ولی میکائیل دستورات آسان و خبرهای خوب مانند رزق و محبت و گذشت و بهشت را بیان می‌کند.خداوند در این آیه می‌فرماید: دشمنی شما با جبرئیل، دشمنی با خداست و دشمنی با خدا باعث کفر شما می‌شود. شما به نظر خودتان یهودی هستید و خدا را قبول دارید ولی توجه ندارید که با این جمله که بیان می‌کنید کافر هستید، چراکه دشمنی با جبرئیل دشمنی با فرستاده خداست و مطلبی را که فرستاده خدا بیان می‌کند، از طرف خداست پس وقتی شما با جبرئیل مخالف هستید؛ یعنی با خدا مخالف هستید، هم دشمن خدا، هم دشمن رسول خدا و هم دشمن جبرئیل و میکائیل هستید. کلا به همه چیز کافر هستید.از این آیه شریفه چند مطلب برداشت می‌شود:مطلب اول: هدایت دو قسم است: هدایت ابتدایی و هدایت پاداشی ولی ضلالت و عداوت یک قسم است. توضیح اینکه: خداوند متعال انسان‌ها را به دو صورت هدایت می‌کند: ابتدا آن‌ها را به وسیله پیامبران هدایت می‌کند و راه راست را به آن‌ها نشان می‌دهد و مردم ایمان می‌آورند و هدایت می‌شوند. هدایت دوم آن است که شما در اثر اعمال صالح و عمل به دستورات خداوند، قدم به قدم به خداوند نزدیک می‌شوید و هدایت‌ها و راههای دیگری هم برای شما فراهم می‌شود. اینکه بعضی از افراد می‌گویند خداوند همه کارها را برای من ردیف می‌کند یا بعضی می‌گویند چرا راهها برای من بسته می‌شود و مشکلات برای من به وجود می‌آید و موفق نمی‌شوم.

خداوند انسانی را که در مسیر او حرکت می‌کند و خودش را در مقابل خداوند کوچک می‌داند، کمک می‌کند و مسیرهای هدایت را برای او باز می‌کند و مشکلات و گره‌ها برای او باز می‌شود. لذا هدایت دو نوع است و در آیات قرآن هم اشاره شده است: یکی هدایت ابتدایی است: ﴿إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا﴾ [۲] خداوند به وسیله پیامبران هدایت را بریا مردم بیان می‌کند و مردم هم تا اندازه‌ای مسیرها را طی می‌کنند هدایت دوم هم آن هدایتی است که به علت انجام اعمال صالحه مسیرهایی برای انسان باز می‌شود و مراحل و منازل را طی می‌کند، به خدا نزدیک می‌شود و مسیرها برای انسان هموار می‌شود.

اما ضلالت فقط یک قسم است و آن ضلالت پاداشی و کیفری است؛ یعنی خداوند انسان را هدایت کرده و هیچ راه ضلالتی برای انسان باز نمی‌کند، این انسان است که مسیر هدایت را نمی‌پیماید و رذایل اخلاقی را در درون خودش تقویت می‌کند و زمینه ضلالت را برای خودش به وجود می‌آورد. این ضلالت با دست خودش و به وسیله اعمال خود انسان است. ﴿مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِن نَّفْسِکَ﴾[۳] هرچه خوبی می‌بینید از الطاف پروردگار است و هرچه بدی می‌بینید، نتیجه اعمال خودمان است. اگر مشکلاتی از نظر ضلالت برای ما به وجود می‌آید، این مسیر را خودمان انتخاب کرده و با اراده و اختیار خودمان پیموده‌ایم. باید توجه داشت که مشکلاتی که برای ائمه علیهم السلام و مخصوصا آقا اباعبدالله علیه السلام به وجود آمد، مسیر هدایت بود نه ضلالت.

مطلب دوم: محبت پروردگار برای انسان استوار است و همیشه خداوند به انسان محبت دارد و هیچوقت با انسان دشمن نیست، اگر دشمنی را از طرف خداوند احساس کردید، از قبیل دشمنی پدر است که از روی محبت و دلسوزی است،پدر به فرزندش علاقمند است و او را دوست دارد ولی گاهی شلاق به دست می‌گیرد و بچه را می‌زند، اگر دیدید که این پدر که شب و روز زحمت کشیده و فرزندش را بزرگ کرده، از جان و مالش گذشته، فرزندش را دعوا می‌کند و می‌زند، این دعوا از روی محبت است که به جهت جلوگیری از مشکلات آینده انجام می‌دهد، اگر محبت نبود او را رها می‌کرد که هر کاری دوست دارد انجام دهد.

عداوت خداوند متعال از روی محبت است، اگر احساس می‌کنید که خدا شما را دوست ندارد، این عداوت از روی محبت است و می‌خواهد که شما اصلاح شوید. گاهی انسان در زندگی به مشکلاتی برمی‌خورد، اینها برای این است که برای انسان تنبّه و توجه حاصل شود و به سوی خداوند تغییر مسیر دهد.این مطلب مقدمه برای فهم آیه بود. آیه می‌فرماید: ای یهود شما می‌گویید جبرئیل را دوست ندارید و با او دشمن هستید ولی میکائیل را دوست دارید، در حالیکه هر دو رسول خداوند هستند؛ شما اشتباه می‌کنید چرا که جبرئیل فرستاده خداست، شما که با جبرئیل دشمن هستید، دشمن خدا و ملائکه خدا و پیامبران و جبرئیل و میکائیل هستید و بدانید که شما کافر هستید. شما خدا را قبول ندارید، اگر قبول داشتید با جبرئیل دشمنی نمی‌کردید، جبرئیل و میکائیل هر دو فرستاده خدا هستند. ﴿فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ﴾ یعنی شما یهودی‌ها کافر هستید، در ظاهر می‌گویید خدا را قبول داریم ولی دروغ می‌گوید، اگر خدا را قبول دارید باید جبرئیل را هم قبول داشته باشید.

در فقه این بحث وجود دارد که کسی که منکر ضروری اسلام شود، کافر است، چون در حقیقت منکر خداست. کسی که نماز را قبول ندارد یا خمس و زکات را قبول ندارد، در حقیقت خدا و دین را قبول ندارد، پس کافر است. لذا می‌توان یک حکم فقهی را از این آیه استفاده کرد: کسی که با چند واسطه خدا را قبول ندارد، کافر است. همان ارتداد که علما می‌فرمایند اگر منکر ضروری باشد که برگشت آن به انکار خدا باشد، کافر است. از اینجا مشخص می‌شود که عداوت خداوند هم از روی محبت است.




خارج اصول ۲۳ (وضع: تعارض بین تقیید و مجاز)

, ,

وضوع: مباحث الفاظ/وضع /تعارض احوال/تعارض بین تقیید و مجاز

صورت یازدهم: تعارض بین تقیید و مجاز

مثال اول: «أعتق رقبهً» «لاتعتق رقبهً کافرهً»؛ اگر در ماه مبارک رمضان روزه‌ات را عمداً خوردی، باید یک بنده آزاد کنی. روایتی نیز می‌گوید «رقبه کافر را آزاد نکن». دو احتمال وجود دارد:

۱٫ تقیید: «أعتق رقبهً» مطلق است؛ برخلاف «أکرم العلماء» که عام است. دلالت عام بر عموم بالوضع است ولی دلالت مطلق بر شمول با مقدمات حکمت است نه وضع واضع. «لاتعتق رقبهً کافرهً»، «أعتق رقبهً» را مقید می‌کند؛ یعنی رقبه کافر را نباید آزاد کنی؛ پس باید رقبه مؤمن را آزاد کنی.۲٫ مجاز: «أعتق رقبهً» می‌گوید که شما هر بنده‌ای را آزاد کنی کفایت می‌کند و تفاوتی در این نیست که مؤمن باشد یا کافر. « لاتعتق» دلالت بر کراهت می‌کند؛ یعنی آزاد کردن بنده مؤمن مستحب و آزاد کردن بنده کافر مکروه است.تقیید مقدم است[۱]

حمل «لاتعتق» بر کراهت، مجاز و خلاف ظاهر است. در تقیید، لفظ در «ما وضع له» استعمال می‌شود ولی در مجاز در «غیر ما وضع له» استعمال می‌شود؛ زیرا در صورت تقیید، «أعتق رقبهً» و « لاتعتق رقبهً کافرهً»، هر دو، در معنای حقیقی و «ما وضع له» استعمال شده‌اند. ولی در صورت مجاز، « لاتعتق» در معنای حقیقی و «ما وضع له» استعمال نشده است.نکته: علت این که «أعتق رقبهً، أعتق رقبهً مؤمنهً» به عنوان مثال ذکر نکردیم این است که: به نظر ما در این مثال تعدد مطلوب است و باهم تنافی ندارند و ممکن است یکی دلالت وجوب داشته باشد و دیگری بر استحباب. درحالی که تقیید زمانی اتفاق می‌افتد که بینشان تنافی باشد.
فرمایش صاحب هدایت المسترشدین:«الظاهر ترجیح التقیید؛ لظاهر فهم العرف، مؤیّداً بما مرّ من الغلبه، مضافاً إلى أنّ التقیید قد لایکون منافیاً لاستعمال اللفظ فیما وضع له. فهو و إن کان خلاف الظاهر أیضاً إلّا أنّه راجح بالنسبه إلى ما کان مخالفته للظاهر من جهه ارتکاب التجوّز.

و قد یفصّل بین التقیید الذی یندرج فی المجاز بأن یستعمل المطلق فی خصوص المقیّد و ما لا تجوّز فیه، فإنّ الأوّل نوع من المجاز مع التأمّل فی شیوعه، فإنّ معظم التقییدات من قبیل الثانی؛ فهو بمنزله سائر المجازات بخلاف الثانی. و لایخلو عن وجه».[۲]

از یک کلام، گاهی وحدت مطلوب و گاهی تعدد مطلوب استفاده می‌شود. اگر وحدت مطلوب باشد، تقیید محقق میشود ولی اگر تعدد مطلوب باشد، تقیید محقق نمی‌شود. مثلاً: شارع بگوید «صلّ» و در جایی دیگر بگوید «کانت الصلاه مع الرکوع»، این وحدت مطلوب است؛ یعنی این نماز و آن رکوع باهم هستند و قابل تفکیک نیستند و اگر یکی از آن دو نباشد، دیگری نیز تحقق نمی‌یابد. در این صورت تقیید محقق می‌شود. اما اگر شارع بگویند «صلّ» و در جایی دیگر بگوید «در نماز قنوت بخوان»، تعدد مطلوب استفاده می‌شود و تقیید محقق نمی‌شود. پس ایشان مسئله تقیید و مجاز را به وحدت و تعدد مطلوب برگشت داده‌اند.

به نظر ما فرمایش ایشان درست نیست و دلیلی ندارد؛ زیرا فرض این است که ما نمی‌دانیم وحدت مطلوب است یا تعدد مطلوب. ما از لوح محفوظ اطلاع نداریم. این‌ها ظهور در تقیید و تعدد مطلوب دارد. پس تعدد و وحدت مطلوب، فرع بر مساله تقیید و مجاز است؛ نه اینکه مساله تقیید و مجاز، مبتنی بر تعدد و وحدت مطلوب باشد.




خارج فقه ۲۲ (قمار: بازی با غیر آلات قمار بدون رهان)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار /بازی با غیر آلات قمار بدون رهان

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در بحث قمار بود و به مسئله اللعب به غیرآلات معدّه للقمار مع الرهان رسیدیم (یعنی آلات قماری وجود ندارد مثل مسابقه فوتبال، والیبال و … که معمولاً در آن بردوباخت و رهان وجود دارد ولی آلات قماری وجود ندارد) که حکم تکلیفی آن چه بود و حکم وضعی آن چه چیست. حکم تکلیفی آن گذشت و بیان شد که حرام نیست، و درباره حکم وضعی روایاتی را ذکر کردیم.بحث این جلسه در این است که آیا می‌شود گفت: این پول که برای بازی قرار داده‌اند از باب اکل مال بالباطل بوده و حرام است؟ با چه دلیلی می‌توانند این پول را اخذ کنند؟ آیا هبه‌ای انجام شده یا اینکه بیعی تحقق یافته است؟ این چه عقد و قراداد شرعی است که در آخر بازی می‌خواهند مبلغ پول یا … را دریافت کنند؟ آیا می‌شود گفت این پول که برنده می‌گیرد اکل مال بالباطل بوده بنابراین حرام است؟ آیا می‌شود استدلال به این دلیل کرد؟به نظر می‌رسد که به نمی‌توان این دلیل استدلال کرد؛ چون این زحمتی کشیده و مبلغی را برایش قرار داده و بعد از برنده شدن پول را گرفته است و هیچ اشکالی ندارد که بگوییم می‌تواند آن پول را اخذ کند.

آن دسته از علمایی که این مسابقات قمار نمی‌دانند، می‌گویند: دو نفر انسان عاقل و بالغ باهم صحبت کرده‌اند و قراردادی را بسته‌اند که بعد از اتمام مسابقه، مبلغی به برنده داده می‌شود؛ این قرارداد مورد تأیید جوامع اسلامی و غیراسلامی است و برای این است که این‌ها تشویق بشوند و همین‌ها بتوانند پرچم نظام اسلامی را بالاتر از پرچم بلاد کفر قرار دهن. همچنین مورد تأیید تمام عقلای عالم از مسلمان و غیرمسلمان است؛ بنابراین از راه اکل مال بالباطل نمی‌توان وارد شد و گفت که این اکل مال بالباطل بوده و حرام است.البته این را باید متذکر شد که اگر دلیلی باشد باید پذیرفت اما همین که دو نفر باهم صحبت کرده‌اند و قراردادی را امضا کرده‌اند مورد پذیرش عقلای عالم بوده، قمار نیست و از ادله قمار خارج است. وقتی از ادله قمار خارج باشد از ادله اکل مال بالباطل هم خارج است و ادله اکل مال بالباطل بر آن صدق نمی‌کند.محقق خویی(ره) می‌فرماید: (أن الظاهر من أهل العرف و اللغه أن القمار هو الرهن على اللعب بأی شی‌ء کان. و تفسیره باللعب بالآلات المعده للقمار دور ظاهر. و یدل على ما ذکرناه ترادف کلمه القمار فی لغه الفرس لکلمه (برد و بأخت) بأی نحو تحقق).[۱]

قمار یعنی بردوباخت و هر چیزی که بردوباخت در آن باشد حرام است و این بازی هم چون بردوباخت داشته حرام است. محقق خویی (ره) مسئله رهان را وارد بحث کرده و فرموده است که معنای قمار بردوباخت است و اگر رهانی هم وجود داشته باشد ( بر طبق روایت لا رهان الا فی ثلاث) پس غیر از آن سه مورد اگر رهان وجود داشته باشد حرام می‌شود.این کلام محقق خویی (ره) مطابق با کلام لغویین نیست؛ چون در لغت قمار را این‌گونه تعریف می‌کرد: «اللعب بالالات معده للقمار مع الرهان» پس قمار دو رکن دارد:۱ـ آلات معدّه للقمار ۲ـ مع الرهان. این کلام مطابق با عرف هم نیست.به نظر ما کلام محقق خویی (ره) با لغت مخالف است؛ چون باید آلات قمار وجود داشته باشد و رهان هم وجود داشته باشد. مخالف نظر عرف مردم هم هست؛ آیا در عرف کسی به فوتبال، والیبال، کشتی و … قمار می‌گوید؟ هیچ کس بردوباخت را قمار نمی‌گوید؛ در مسابقات قرائت قرآن و … پول قرار می‌دهند آیا کسی به این‌ها قمار می‌گوید؟ اگر گفته شود هر بردوباختی را شامل می‌شود، پس باید گفت تمام این مسابقات قرآن و … را شامل می‌شود و قمار هستند؛ بنابراین نه عرف و نه لغت این را می‌پذیرد.

جریان اصاله الفسادآیا می‌توان «اصاله الفساد» را در معاملات جاری کرد؟ یعنی در صورت شک بین اینکه این معامله صحیح است یا فاسد، می‌توان اصاله الفساد را جاری کرد و گفت: اصل فساد است؟به نظر می‌رسد که نمیتوان اصاله الفساد را جاری کرد؛ چون ما دلیل ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[۲] داریم؛ یعنی اگر دو نفر انسان عاقل و بالغ عهدی با هم بستند باید به آن عمل کنند مگر اینکه عقد حرامی مثل ربا، قمار یا موارد غیرشرعی باشد؛ چون این‌ها از عقود خارج هستند، اما اگر قرارداد حرام نباشد قراردشان مورد تأیید شارع مقدس است؛ پس دلیلی برای اصاله الفساد نداریم.

برخی گفته‌اند: هر عقدی را که انسان متعهد می‌شود باید تحت یکی از عناوین عقود نکاح، تجارت، اجاره، سبق و رمایه، مضاربه یا … باشد. عقود توقیفی هستند و از طرف شارع مقدس بیان شده‌اند پس باید تحت یکی از این عقود باشد.

برخی دیگر از علما فرموده‌اند: لازم نیست که عقد و قرارداد حتماً تحت یکی از این عناوین باشد؛ اگر دو نفر عاقل و بالغ باهم قرادادی را ببندند و خلاف شرعی مانند ربا و قمار و … نباشد در آن نباشد مثلاً دو نفر عاقل بالغ عقد جدیدی مثل عقد بیمه را باهم امضا کردند، این عقد مورد تأیید شارع است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. «اوفوا بالعقود الّا ما حرم الله» پس اصل حلیت می‌شود.

حالا اگر رهان و عوضی نبود، مثل فوتبال و قراردادی را امضا کردند باید با توجه به اوفوا بالعقود، به وعده خودشان عمل کنند مگر اینکه ربا یا قمار باشد. ما نتوانستیم ثابت کنیم که جزء قمار یا ربا هستند پس جزء موارد مشکوک هستند که اصاله الحلیه جاری می کنیم؛ چون دلیلی بر اصاله الفساد نداریم.مسئله سوم: حکم بازی با غیرآلات قمار بدون رهان

اگر مسابقه فوتبال یا … برگزار شد اما رهان و عوضی در کار نبود، آیا این مسابقات بدون رهان جایز هستند یا جایز نیستند؟ اگر گفته شود که بردوباخت ملاک است باید گفت که همه این مسابقات اشکال دارد و حرام است؛ چون بردوباخت دارند.علامه حلی (ره) فرمودند: (لا تجوز المسابقه على المصارعه لا بعوض و لا بغیر عوض‌).[۳] این مسابقات هم حرام هستند و مسابقات کشتی و … جایز نیست.

دلیل حرمتدر روایت آمده است «لَا سَبَقَ إِلَّا فِی خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلٍ یَعْنِی النِّضَالَ».[۴] مسابقه فقط در سه چیز درست است و باقی مسابقات جایز نیستند.

اشکالآیت‌الله سبحانی می‌فرماید: «چه کسی می‌تواند بگوید که مسابقه در حفظ و تجوید قرآن یا احکام شرعی حرام است هرچند به‌خاطر پول باشد».در گذشته مطرح شد که هم سَبْقَ (به سکون باء) و هم سَبَقَ (به فتح باء) خوانده شده است. لاسَبْقَ (به سکون باء) یعنی مسابقه‌ای وجود ندارد مگر در این سه مورد، اما لاسَبَقَ؛ یعنی رهانی وجود ندارد؛ به عبارت دیگر در این سه چیز رهان است ولی در غیر از این‌ها نباید رهان باشد بنابراین در مسابقه فوتبال و .. نباید رهان باشد اما اصل مسابقه اشکال ندارد.ما نمی‌توانیم به این روایت استدلال کنیم و حجت بر ما تمام نمی‌شود؛ چون این لفظ دو وجه دارد و معمولاً علمای ما این را قبول نکرده‌اند. البته می‌توان گفت: مسابقاتی که فوایدی بر آن مترتب نیست، جنبه شرعی ندارد و ترویج احکام شرعی نیست، اگر با رهان باشد اشکال دارد. 




خارج اصول ۲۲ (وضع: تعارض بین مجاز و اضمار)

, ,

ضوع: مباحث الفاظ/وضع /تعارض احوال/تعارض بین مجاز و اضمار

صورت دهم: تعارض بین مجاز و اضماریعنی عبارتی در بیانات معصومین (ع) یا قرآن کریم وارد شده است که یا باید در آن چیزی را در تقدیر بگیریم یا آن را حمل بر معنای مجازی کنیم.

مثال اول: «الطواف بالبیت صلاه»[۱] .[۲] در مورد معنای این عبارت، دو احتمال وجود دارد:

۱٫ مجاز: قائل به حقیقت ادعائیه شویم و بگوییم: «طواف در تمام احکام مانند نماز است».

برخی از علما گفته‌اند همان‌طور که وضو برای نماز واجب است، در طواف نیز باید با وضو باشید. در طواف اگر بین ۳ و ۴ شک کردید، همان احکام شک در رکعات نماز را دارد و… ؛ یعنی تمام احکام صلاه در طواف جاری می‌شود.۲٫ اضمار: احتمال دیگر این است که کلمه «مثل» را در تقدیر بگیریم. دراین‌صورت یک شباهت بین صلاه و طواف کفایت می‌کند و شباهت آن‌ها در همه چیز ضرورت نخواهد داشت. در «زید أسد» نیز، زید فقط در شجاعت مانند شیر است و چنین نیست که در همه جهات مانند شیر باشد؛ مثلاً دُم داشته باشد.

اضمار مقدم است یا مجاز؟به نظر ما مجاز مقدم است؛ زیرا اضمار، خلاف اصل است ولی استعمال مجازی فراوان است. برخی قائل به توقف شده‌اند و عده‌ای از علما نیز اضمار را مقدم می‌دانند.

مثال دوم: شخصی متهم به چیزی شده و میگوید: ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْیهَ …﴾[۳] . دو معنا محتمل است:

۱٫ اضمار: «اهل» را در تقدیر بگیریم؛ یعنی: «از اهل قریه سؤال کن».

۲٫ مجاز: از خود قریه سؤال کن. در و دیوار قریه، مرد و زن، کوچک و بزرگ و…، همه به نفع من شهادت می‌دهند. مبالغه شدیدی در این عبارت است.

اقوال در این مسئلهقول اول: اضمار و مجاز مساویند و دلیلی بر ترجیح یکی از این دو بر دیگری نداریم.[۴]

به نظر ما این درست نیست؛ زیرا مجاز شایع است ولی اضمار کم است. در اضمار باید کلمهای را در تقدیر بگیریم، ولی در مجاز چیزی در تقدیر نمی‌گیریم.

قول دوم: اضمار مقدم است؛ زیرا درست است که اضمار نیاز به قرینه دارد؛ ولی مجاز علاوه بر قرینه، به وضع لاحق نیز محتاج است. [۵] [۶]

به نظر ما این حرف درست نیست؛ زیرا اضمار نیز نیاز به قرینه دارد و مجاز محتاج وضع لاحق نیست. شیوع و غلبه نیز از آن مجاز است نه اضمار.

قول سوم: تقدم مجاز

به نظر ما این درست است؛ زیرا:

۱٫ اضمار موجب تقدیر است و اصل، عدم تقدیر است. عدم تقدیر اولی از تقدیر است. احتمال تقدیر نیز کفایت نمی‌کند و باید دلیلی برای تقدیر وجود داشته باشد.

۲٫ مجاز زیاد است ولی اضمار کم است.

۳٫ تأکید مجاز، بیشتر از اضمار است. برای تأکید امر واضح مبرهن، به دو گونه می‌توان سخن گفت: «واسأل أهل القریه» و «واسأل القریه». در اولی، مسئله مشکوک است ولی دومی تأکیدش بیشتر است.

 


[۲] (این روایت مرفوعه و ضعیف است).
[۴] نهایه الوصول إلى علم الأصول، ج‌۱، ص۳۰۹٫
[۵] فی منیه اللبیب، ج۱، ص۷۴٫ ذهب إلیه السیّد ضیاء الدین الأعرج (رحمه الله) إبن اُخت العلّامه الحلّیّ(رحمه الله) .


خارج فقه ۲۱ (قمار: بازی با غیر آلات قمار با رهان)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار /بازی با غیر آلات قمار با رهان

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در بحث قمار و «اللعب به غیر آلات معدّه للقمار مع الرهان» بود؛ یعنی آلات قماری وجود ندارد مثل مسابقه فوتبال، والیبال و … که معمولاً در آن برد و باخت و رهان وجود دارد. در بحث‌های گذشته بیان شد که اگر این لعب به غیرآلات قمار و همراه با رهان (مبلغی را به عنوان رهن قرار دهند) باشد حکم تکلیفی آن حرمت نیست بلکه جواز است؛ پس اصل بازی کردن حلال است.
حکم وضعیدرباره حکم وضعی باید گفت؟ آیا اخذ پولی که برای این مسابقات قرارداده شده، جایز است یا حرام بوده و نباید آن را اخذ کرد؟ این پرسش، حکم وضعی است؛ حکم تکلیفی که معلوم شد و قبلا بیان شد که حرام نیست، می‌توان بازی را انجام داد اما آیا اخذ آن مبلغی که قرار است در آخر مسابقه به برنده داده شود حرام است یا نه، این حکم وضعی است؛ یعنی اگر گفته شود حرام است نباید آن مبلغ را اخذ کرد.در حرمت وضعی این مسابقات ادعای اتفاق شده و علما در این مبحث اتفاق نظر دارند. کسی قائل به جواز نشده و همه قائل به حرمت شده‌اند. علما فرموده‌اند که حتی اگر در مسابقاتی که آلات قماری وجود نداشته ولی رهانی وجود داشته باشد، اخذ آن رهان جایز نیست.می‌توان گفت که تقریباً همه علما در این مبحث قائل به حرمت شده و کسی قائل به جواز نشده است، هرچند که دلایلی که بیان کرده‌اند، محکم و متقن نیستند.ما این دلایل را نمی‌توانیم بپذیریم؛ چون قمار بر چنین عملی صدق نمی‌کند. قمار متشکل از دو رکن است، رکن اول آن «اللعب بالآلات المتعارفه للقمار» و رکن دیگر آن «مع الرهان» است. در اینجا آلات معدّه للقمار وجود ندارد؛ پس تعرف قمار در اینجا صدق نمی‌کند اما چون بعضی از روایات نسبت به رهان، تأکید زیادی داشتند، از مفهوم آن روایات استفاده کرده‌اند که چنین مسابقاتی جایز نیست.به نظر ما با قطع نظر از اجماع، دلایل این بحث خیلی قوی نیست و نمی‌توانیم دلایل را بپذیریم ولی از باب اینکه علما حکم آن را حرمت مطرح کرده‌اند لذا ما می‌گوییم از باب احتیاط، آن پول را اخذ نکنند.

مرحوم شیخ انصاری (ره) دراین‌باره می‌فرمایند: «المراهنه على حمل الحجر الثقیل و على المصارعه و على الطیور و على الطفره و نحو ذلک من أفراد غیر ما نص على جوازه و الظاهر الإلحاق بالقمار فی الحرمه و الفساد بل صریح بعض أنه قمار».[۱]

 

مسابقه‌ای که می‌گذارند تا کسی سنگ بزرگی را بلند کند یا در مسابقه کشتی کسی توانست برنده شود یا مثل کفتربازی و پریدن ( که چه کسی می‌تواند بیشتر بپرد) و مثل این‌ها که به‌خاطر پول باشد، ظاهر این است که این را ملحق به فساد می‌کنیم. بعضی حرمت آن را صراحتاً بیان کرده‌اند.شیخ (ره) نیز اطمینان ندارد به همین‌خاطر می‌فرماید: «الظاهر». و آن را ملحق به قمار می‌کند.در جای دیگری مرحوم شیخ می‌فرماید: «لا أظن أن الحکم بحرمه الفعل مضافا إلى الفساد محل إشکال بل و لا محل خلاف»؛[۲] به نظر من این بحث محل اشکال نیست، اختلافی نیست و فساد آن مسلّم است.

محقق خویی(ره) می‌فرماید: «أن الرهن على اللعب بغیر الآلات المعده للقمار حرام وضعا»[۳] همانا رهن بر بازی به غیرآلات معدّه للقمار حکم وضعی آن اشکال دارد و حرام است.

آیت‌الله مکارم می‌فرماید: «لا کلام فی الحرمه الوضعیه فیها»[۴] در حرمت وضعی هیچ بحثی نیست.

اما ادله‌ای که برای این بحث بیان شده است عبارتند از:
الدلیل الاول: الروایاتروایاتی هست که بیان می‌شود و باید دید درباره حکم وضعی چگونه است و باید دقت کرد که آیا حرمت وضعی از این روایات استفاده می‌شود؟«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ[۵] بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى[۶] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى[۷] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ[۸] عَنْ أَبِیهِ[۹] عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَهَ[۱۰] عَنْ مُوسَى بْنِ النُّمَیْرِیِّ[۱۱] عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَیَابَهَ[۱۲] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَا بَأْسَ بِشَهَادَهِ الَّذِی یَلْعَبُ بِالْحَمَامِ- وَ لَا بَأْسَ بِشَهَادَهِ الْمُرَاهِنِ عَلَیْهِ- فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ أَجْرَى الْخَیْلَ وَ سَابَقَ- وَ کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْمَلَائِکَهَ تَحْضُرُ الرِّهَانَ- فِی الْخُفِّ وَ الْحَافِرِ وَ الرِّیشِ- وَ مَا سِوَى ذَلِکَ فَهُوَ قِمَارٌ حَرَامٌ.»[۱۳]

از نظر سند روایت ضعیف است چون یک نفر از راویان ضعیف است.از امام صادق (ع) نقل شده: اشکالی ندارد شهادت بدهد کسی که کفتربازی می‌کند و اشکالی ندارد اگر رهانی قرار دهد؛ همانا رسول خدا (ص) این مسابقه را در اسب‌سواری جاری می‌کرد و مسابقه را انجام می‌داد و می‌فرمود: ملائکه حاضر می‌شوند در جایی که مسابقه‌ای باشد و رهانی هم قرار داده شود در اسب‌سواری، شترسواری، فیل‌سواری و تیراندازی باشد و در غیر این‌ها قمار و حرام است.تمام استدلال به این روایت این است «وَ مَا سِوَى ذَلِکَ فَهُوَ قِمَارٌ حَرَامٌ»؛ یعنی غیر از این سه مورد و آن مورد اول (که کفتربازی را هم که اضافه کنید) رهان اشکال دارد. غیر از این چهار مورد، تمام بازی‌های دیگر که رهان برای آن‌ها قرار داده شود حرام هستند.

اگر سند این روایت خوب بود تقریباً دلیل خوبی بود و می‌توانستیم به آن استلال کنیم؛ چون سند روایت اگر درست می‌شد، دلالت روایت هم درست بود و غیر این‌ها حرام می‌شد.مرحوم سبزواری به این روایت استدلال نموده است.[۱۴]

اشکالات استدلال به روایتبه نظر ما دو اشکال وجود دارد:

اشکال اول: این روایت ضعیف‌السند است؛ پس نمی‌تواند دلیل باشد البته می‌تواند مؤید خوبی باشد.

اشکال دوم: مقصود «و ما سوی ذلک»، همان آلات قماری است که در زمان ائمه (ع) مورد استفاده بود و این مربوط به آلات قمار است و مربوط به سایر مسابقات نمی‌شود.

روایت دیگر«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ[۱۵] بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَیَابَهَ[۱۶] قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع)… قَالَ… أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: إِنَّ الْمَلَائِکَهَ لَتَنْفُرُ عِنْدَ الرِّهَانِ- وَ تَلْعَنُ صَاحِبَهُ مَا خَلَا الْحَافِرَ وَ الْخُفَّ وَ الرِّیشَ وَ النَّصْلَ- فَإِنَّهَا تَحْضُرُهُ الْمَلَائِکَهُ- وَ قَدْ سَابَقَ رَسُولُ اللَّهِ ص أُسَامَهَ بْنَ زَیْدٍ وَ أَجْرَى الْخَیْلَ.»[۱۷]

امام صادق (ع ) فرمود که رسول خدا فرمود: ملائکه از رهن قرار دادن متنفرند و صاحبش را لعن می‌کنند مگر در مسابقه شترسواری، اسب‌سواری، تیراندازی و شمشیر بازی، که در این گونه مسابقات اشکال ندارد. غیر از این‌ها قمار و حرام است.مرحوم سبزواری[۱۸] و آیت‌الله مکارم[۱۹] به این روایت استدلال کرده‌اند.

اشکالات استدلال به روایتاشکال اول: حاضر نشدن ملائکه، دلیل بر حرمت نمی‌شود اما اینکه صاحبش را لعن می‌کنند مقداری می‌تواند مؤیّد بر حرمت باشد.

اشکال دوم: قدر متیقن از قمار این است که از آلات قمار باشد و همراه با رهان باشد. جایی که آلات قمار نباشد، دلیل کافی بر حرمت آن نداریم اما در برخی از مسابقات ما یقین داریم که اشکالی ندارد مثل قرائت قرآن، تجوید و تعلیم مسائل، در این گونه مسائل اگر جایزه‌ای بدهند و تشویق شوند ظاهراً اشکالی ندارد.

البته ما حرمت وضعی را قبول کردیم؛ چون اجماع و اتفاق علما وجود دارد و روایات هم تقریباً مقداری درباره رهان وارد شده لذا ما می‌گوییم که رهان اشکال دارد و حرمت وضعی را قبول می‌کنیم. 

روایت دیگر«(عیاشی فی تفسیره)[۲۰] عَنْ یَاسِرٍ الْخَادِمِ[۲۱] عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَیْسِرِ قَالَ: التَّفَلُ[۲۲] [۲۳] مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَالَ الْخُبْزُ وَ التَّفَلُ[۲۴] مَا یُخَرَّجُ بَیْنَ الْمُتَرَاهِنَیْنِ مِنَ الدَّرَاهِمِ وَ غَیْرِهِ.»[۲۵]

عیاشی در تفسیر خودش بیان کرده که از امام رضا (ع) از میسر[۲۶] پرسیدند، حضرت آن را تفسیر کرده به اینکه اگر دو نفر با هم رهانی قرار دهند و دراهمی قرار بدهند آن دراهم را میسر می‌گویند.

برخی از فقها به این روایت استدلال نموده‌اند.[۲۷]

اشکالات استدلال به روایتاشکال اول: این روایت ضعیف است.

اشکال دوم: میسر در لغت به معنای قمار است و در این روایت به معنای رهان قرار داده شده است.

بنابراین چون این روایت، روایت ضعیفی است و قابل اعتماد نیست، نمی‌شود به‌خاطر روایتی ضعیف، تفسیر قرآن را عوض کرد و بگوییم میسر به معنای «رهان بین المتراهنین» است. 

روایت دیگر«عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ[۲۸] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ[۲۹] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ[۳۰] عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ[۳۱] عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ[۳۲] (ع) قَالَ: … قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْمَیْسِرُ؟ فَقَالَ کُلُّ مَا تُقُومِرَ[۳۳] بِهِ حَتَّى الْکِعَابُ[۳۴] وَ الْجَوْزُ….»[۳۵]

از رسول الله (ص) سؤال شد که میسر یعنی چه؟ فرمود هر چیزی که با آن قمار صورت گیرد.
اشکال بر روایت اینکه روایت می‌گوید هر چیزی که با آن قمار صورت می‌گیرد، پس نمی‌شود به این روایت استدلال کرد؛ چون روایت می‌گوید: «هر چیزی که با آن قمار کنند» یعنی با آلات قمار بازی کنند و بحث ما در جایی است که آلات قمار وجود نداشته باشد.بنابراین هم سند این روایت ضعیف است و هم مسئله قمار و آلات قمار را مطرح کرده است درحالی‌که بحث ما در غیرآلات قمار است.به نظر ما از باب قمار نمی‌شود گفت فوتبال و … حرام است؛ البته از باب «اکل مال بالباطل» می‌توان این را گفت و همچنین از باب اینکه علما گفته‌اند و اجماع وجود دارد باید احتیاط کرد.

 


[۵] شیخ طوسی، امامی و ثقه.
[۶] . امامی و ثقه.
[۷] .ضعیف است (گفته شده غلو کننده بوده و بنا بر قولی واضع حدیث بوده).
[۸] .فطحی و ثقه است.
[۹] .فطحی و ثقه ( و بنا بر قولی لز اصحاب اجماع است).
[۱۰] .امامی و ثقه.
[۱۱] .امامی و ثقه.
[۱۲] .امامی و ثقه.
[۱۵] امامی و ثقه.
[۱۶] امامی و ثقه.
[۲۱] . امامی و ثقه.
[۲۲] . ای: الریح الکریهه.
[۲۳] . در تفسیر عیاشی آمده است: الثقل؛ ای کل شی نفیس، متاع المسافر و حشمه، نادر.
[۲۴] . در تفسیر عیاشی آمده است: الثقل.
[۲۶] سوره مائده، آیه۹۰ ﴿یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾.
[۲۸] .احمد بن ادریس قمی، امامی و ثقه.
[۲۹] .القمی، امامی و ثقه.
[۳۰] .الخراز، امامی و ثقه.
[۳۱] . الجعفی؛ امامی ضعیف.
[۳۲] .امام باقر (ع).
[۳۴] .تاس‌های تخته نرد، واحدها: کعب و کعبه.


خارج اصول ۲۱ (وضع: تعارض بین تخصیص و مجاز)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ/وضع /تعارض احوال/تعارض بین تخصیص و مجاز

 

خلاصه جلسه گذشته: بحث درباره تعارض تخصیص و مجاز بود. گفتیم تخصیص زدن و در تقدیر گرفتن، هر دو خلاف اصل هستند و مثال ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾[۱] را توضیح دادیم. برخی از علما گفته‌اند که تخصیص بر اضمار مقدم است.[۲]

دلیل اولویت تخصیص بر مجاز۱٫ تخصیص شایع و مشهور است؛ «ما من عام إلّا و قد خُصّ». برخی علما فرموده‌اند که مجاز نیز شایع است و شیوع نمی‌تواند دلیل اولویت تخصیص باشد.۲٫ «إنّ ذلک ممّا جرت به عاده أهل اللسان؛ کما لایخفى فیجب الأخذ به لظهور اتّفاق علماء الإسلام على اعتبار ما جرت به عادتهم و یؤیّده قوله- تعالى:﴿وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ …﴾[۳] ».[۴]

مردم تخصیص را بر مجاز مقدم می‌دارند. شاید در تخصیص، مجازیتی نباشد؛ زیرا در مثال «أکرِم العلماء و لاتُکرِم الفساق»، از «علما» و «فساق» معنای حقیقی آن‌ها اراده شده است. اگر از شخص عرب بپرسید که لمس یعنی چه؟ او معنای لغوی را می‌گوید و عرف از لمس، معنای لغوی‌اش را می‌فهمد؛ نه جماع. اگر شما بگویید لمس در آیه ﴿… لاَمَسْتُمُ النِّسَاء …﴾[۵] به معنای جماع است، این اصطلاح جدیدی است. قرآن کریم می‌فرماید:

﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ …﴾[۶] تمام پیامبران که مبعوث به رسالت می‌شوند، به زبان قومشان سخن میگویند؛ نه اینکه اصطلاح خاصی داشته باشند؛ ولی شما برای هرچه که میگویید اصطلاحی خاص درست می‌کنید. تا حد امکان نباید الفاظ را از معنایی که در لغت دارند و مردم استعمال می‌کنند، تغییر دهید.

در مورد دلیل اول (اغلبیت)، برخی گفته‌اند که مجاز نیز شایع است. مثلاً: مستحبات و مکروهات معمولاً به‌وسیله اوامر و نواهی مطرح شده‌اند درحالی‌که امر و نهی، حقیقت در وجوب و حرمتند و استحباب و کراهت معنای مجازی است.۳٫ «الظاهر اتّفاق أصحابنا علیه ، کما لایخفى على من تتبّع طریقتهم فی مقام الاستدلال و هو حجّه؛ لأنّ أقلّ ما یحصل منه الظنّ بصحّه المتّفق علیه و هو حجّه فی نحو هذه المسائل على أنّا ندّعی حصول العلم منه بذلک»[۷] .

۴٫ «إنّ اللفظ انعقد فی التخصیص دلیلاً على جمیع الأفراد، فإذا خرج البعض بدلیل، بقی معتبراً فی الباقی من غیر افتقار إلى تأمّل و بحث و اجتهاد. و فی المجاز انعقد اللفظ على الحقیقه، فإذا خرجت بقرینه احتیج فی‌ صرف اللفظ إلى المجاز إلى الاستدلال، فکان التخصیص أبعد عن الاشتباه، فکان أولى»[۸] .

۵٫ « بناء العقلاء»[۹]

عقلای عالم تخصیص را بیشتر قبول می‌کنند.۶٫ «الأصل فی هذا هو التخصیص؛ لکون المجاز وضعاً شخصیّاً جدیداً فی المعنى المجازیّ و استعمال العامّ فی الخاصّ إنّما هو بوضعه الأصلیّ و المجازیّه فیه إنّما هی للعدول عن استعماله فی الخارج عنه، لا بالنسبه إلى استعماله فی الباقی؛ فالمجاز و الاشتراک یشترکان فی اشتمالهما على العدول و المجاز ممتاز بخلاف أصل آخر هو الوضع للمعنى المجازیّ بوضع شخصیّ؛ فأصاله عدم وضع ثانویّ مثبت للتخصیص و معاضد لأصاله عدم العدول فی العامّ عن إراده ما هو محتمل الخروج»[۱۰] .

 

صورت نهم: تعارض بین تخصیص و اضمارمثال: «لا صیام لمن لم یبیّت الصیام من اللیل»‌.[۱۱] در مورد معنای این عبارت، دو احتمال وجود دارد:

۱٫ تخصیص: به روزه کسی که از شب برای روزه بیتوته نکرده است، «صیام» گفته نمی‌شود. مثلاً شخصی نزدیک ظهر از خواب بیدار می‌شود و با خود می‌گوید که «ناهار هم نمی‌خورم و امروز را روزه می‌گیرم» و نزدیک ظهر نیت روزه می‌کند، روزه‌اش به درد نمی‌خورد و درست نیست. روزه گاهی واجب است و گاهی مستحب. در مورد روزه مستحب دلیل خاص داریم که می‌گوید «قبل از ظهر می‌توان نیت روزه مستحب کرد». ولی روزه واجب تخصیص نخورده است. پس نمی‌توان نزدیک ظهر نیت روزه واجب کرد.

۲٫ اضمار: برخی از علما فرموده‌اند که منظور از «لا صیام»، «لا صیام فاضل» است؛ یعنی روزه کامل آن است که از شب نیت شود. پس روزه‌ای که نزدیک ظهر نیت میشود، صحیح است ولی کامل نیست.

برخی از علما گفته‌اند که تخصیص مقدم است[۱۲] و دلیلشان این است که: در تخصیص، عام بر عموم خودش باقی می‌ماند و فقط یک فردش خارج می‌شود. ولی در اضمار عمومیت صیام خراب می‌شود و آن را روزه کامل معنا می‌کنید؛ هم در مستحب و هم واجب.

به نظر ما نیز تخصیص مقدم است.

 


[۸] المفتاح الاحکام، ص۳۱۰ – ۳۱۱٫
[۱۱] عوالی اللئالی، ابن أبی جمهور، ج۳، ص۱۳۲٫ قَالَ النَّبِیُّ(ص): «لَا صِیَامَ لِمَنْ لَایُبَیِّتُ الصِّیَامَ بِاللَّیْل.»‌. أی: لاینویه [لا ینوه] من اللیل. (این روایت مرفوعه و ضعیف است).


خارج فقه ۲۰ (قمار: بازی با غیر آلات قمار با رهان)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار /بازی با غیرآلات قمار با رهان

خلاصه جلسه گذشتهصحبت در بحث قمار درباره مسئله «اللعب به غیر آلات معدّه للقمار مع الرهان» بود، یعنی آلات قمار نیست ولی رهان وجود دارد؛ مثل مسابقه فوتبال که مرسوم است رهان داشته باشد. برای این بحث استدلال شد به روایت محمد بن قیس که در روایت آمده بود: امیرالمومنین (ع) قضاوتی کرد درباره شخصی که گوسفندی را برای مهمانی آماده کرد و به مهمانان گفت: «اگر این گوسفند را میل کردید مال شما است اما اگر نتوانستید، باید فلان مبلغ یا یک گوسفند یا بیشتر را به من غرامت بدهید (یعنی کار و مسابقه تمام شد و خدمت امام (ع) آمدند). حضرت علی (ع) می‌فرماید: کار شما باطل بوده و درست نبود. به‌خاطر گوسفندی که خوردید چیزی بر شما نیست و مالک گوسفند نمی‌تواند هیچ غرامتی از شما بگیرد حتی اگر مقدار کمی از آن را خورده باشید.[۱]

سه اشکال بر این روایت مطرح شد:اشکال اول: «سکوت الروایه عن العمل»؛ چرا امام معصوم (ع) در مقابل عمل حرام سکوت کرد؟ اگر کار آن‌ها حرام و این قرارداد (اگر همه گوسفند را خوردید چیزی از شما نمی‌خواهم اما اگر نتوانستید، تمام این گوسفند را بخورید باید فلان مبلغ را به من بپردازید) و رهان حرام بود باید امام (ع) نهی می‌فرمودند. این سکوت امام (ع) کاشف از این است که فعل آن‌ها حرام نیست (سکوت الروایه عن احرمه التکلیفیه).

اشکال دوم: «سکوت الروایه عن حرمه الاکل»؛ چرا حضرت علی (ع) نفرمود: چرا شما بر سر چنین سفره‌ای نشسته‌اید؟ بر سفره‌ای که چنین شرطی را دارد نباید حاضر می‌شدید و از این غذا می‌خوردید. نباید دست به آن گوسفند می‌زدید و تصرف می‌کردید. تصرف شما حرام است». حضرت این را هم در روایت بیان نفرموده است.

آیا این تصرف جایز است یا اینکه اشکالی ندارد؟ در روایت آمده است (لا شی فی المؤکله)، می‌توان گفت که این عقد، فاسد است، عقد فاسد و مقبوض به عقد فاسد هم تصرف در آن جایز نیست.اشکال سوم: «نفی الغرامه»؛ در روایت آمده است که غرامتی بر شما نیست، اگر این معامله فاسد و این تصرف حرام است باید غرامت در آن باشد.

در مباحث گذشته فرمایشاتی نقل شد؛ در این جلسه فرمایش آیت‌الله سبحانی (حفظه‌الله) مطرح می‌شود. باید توجه داشت که آیت‌الله سبحانی، کلمات علمای قبل را دیده و با دقت بررسی کرده‌اند؛ لذا باید مورد توجه قرار گیرد.«ربّما یستدلّ على الجواز بروایه محمد بن قیس، حیث إنّ الإمام (علیه السلام) منع عن الغرامه فیه لبطلان المعامله و لم یردع عن نفس العمل و اکتفى ببیان عدم ترتب الأثر.و أجاب عنه الشیخ الأعظم: انّ عدم ردع الإمام (علیه السلام) وارد على القول بالبطلان و عدم التحریم، لأنّ التصرّف- أی الأکل- فی هذا المال مع فساد‌المعامله حرام أیضاً.توضیح ذلک: إنّ هناک أُموراً ثلاثه:۱٫ الفساد الوضعی و عدم ترتّب الأَثر على نفس المعامله.۲٫ جواز نفس المراهنه من حیث الحرمه التکلیفیه.۳٫ حرمه التصرّف فی نفس العین المرهونه مع فساد المعامله، فکما أنّ سکوت الإمام (علیه السلام) من الجهه الثالثه لیس دلیلًا على جوازها من هذه الجهه، فکذا سکوته من الجهه الثانیه.و حاصل الکلام: أنّ الإمام (علیه السلام) فی مقام البیان من جهه خاصّه و هی عدم توجه تکلیف علیه بعد العمل، لا من جمیع الجهات.و لأجل ذلک لم یذکر کیفیه الدعوى و المدّعی و المدّعى علیه، و لعلّ أمیر المؤمنین (علیه السلام) نهى عن العمل و لم یکن أبو جعفر (علیه السلام) بصدد نقله، مع أنّ الواقعه کانت قضیه خارجیه لم یعلم عامّه خصوصیاتها.ثمّ إنّه ربّما یتصوّر أنّ نفی الغرامه على الأکل على خلاف القاعده، لأنّ المعاقده إن کانت فاسده کان الأکل موجباً للغرامه، لأنّه کالمقبوض بالبیع الفاسد، و ما یضمن بصحیحه یضمن بفاسده، و تصوّر أنّ الإباحه المالکیه رافعه للضمان مدفوع بأنّها انّما تدفع الضمان إذا کانت مطلقه غیر مبنیه على فرض صحه المعامله. و الأولى أن یقال: إنّ الروایه لیست فی مقام بیان جمیع الجهات».[۲]

آیت‌الله سبحانی می‌فرماید: درست است که سه اشکال بر این روایت وجود دارد ولی باید گفت که حضرت علی (ع) فقط در مقام بیان پاسخ به این پرسش است که این‌ها غذا را خورده بودند و نتوانستند همه غذا را بخورند بعد از اتمام غذا، حکم قرارداد را از حضرت (ع) پرسیدند؛ لذا حضرت علی (ع) در مقام این نیست که آن‌ها را توبیخ کند که چرا بر سر سفره رفتید؟ چرا غذا خوردید؟ مورد پرسش این نیست که خوردن گوسفند حلال بوده یا نه؛ چون غذا تمام شده بود.اینکه خوردن حرام بود یا نه، و اینکه چرا غذا خوردید، مورد پرسش نبود بلکه تنها پرسشی که شد و حضرت (ع) جواب دادند، این بود که بعد از خوردن غذا آیا باید غرامتی پرداخت کرد یا نه؟بنابراین دو اشکال ازبین می‌رود و جواب آن دو اشکال این است که مولا در مقام بیان آن دو مسئله نبود و نکته درگیر مسئله این است که حضرت (ع) فرمودند: «لاشی فی المواکله» هیچ غرامتی بر شما نیست. فقط یک اشکال باقی می‌ماند و آن پرداخت غرامت است که آیا این پرداخت غرامت، طبق موازین است یا نه؟ غرامت اکل خلاف قاعده است؛ چون وقتی معامله فاسد شد در عقد فاسد هم ضمان وجود دارد پس باید غرامت باشد و اباحه مالکیه هم که مقید است.آیت‌الله سبحانی دو اشکال را جواب دادند اما یکی از آن‌ها را نتوانستند جواب بدهند که نفی غرامت برای چی هست؟ چرا حضرت (ع) فرموده غرامتی نیست؟به نظر ما این روایت داستانی بوده که در آن زمان‌ها معمول بوده است؛ چون عرب‌ها سخی بودند، سفره‌های مفصلی داشتند و می‌خواستند تعارف کنند این تعبیر را داشتند که تا می‌توانید غذا بخورید. این داستان هم تعارف معمولی بوده که صاحب گوسفند تأکید می‌کند تا کم‌رویی را کنار بگذارند. تعارف صاحب‌خانه مرسوم بوده است و امام (ع) که سکوت کردند به‌خاطر همین است.

قول سوم: جواز سبق و رمایه مطلقااگر سبق و رمایه باشد رهان اشکال ندارد. اگر مسابقه سبق و رمایه مثل تیراندازی، شمشیربازی، اسب‌سواری، شترسواری باشد، قرارداد رهان (مبلغی را برای مسابقه‌ای قرار دادن) هیچ اشکالی ندارد.علمای معاصر، اضافه کرده‌اند که سبق و رمایه در آن زمان، ابزار دفاع از کشور و مملکت بوده؛ چون در زمان پیامبر (ص) غیر از این‌ها وسیله دفاعی دیگری نبوده است ولی اکنون ابزار دفاعی تبدیل به هواپیما، ناو جنگی و انواع وسایل جنگی جدید است. هر کسی که این‌ها را یاد بگیرد، مسابقه دهد و رهان بگذارند، هیچ اشکالی ندارد. علمای امروزی، تمام وسایل جنگی فعلی را به‌عنوان سبق و رمایه قرار داده‌اند؛ بنابراین مسابقه در این‌ها برای یادگرفتن و تشویق به این کار هیچ اشکالی ندارد.




خارج اصول ۲۰ (وضع: تعارض بین تخصیص و مجاز)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ/وضع /تعارض احوال/تعارض بین تخصیص و مجاز

صورت هشتم: تعارض بین تخصیص و مجاز

برخی فرموده‌اند که تخصیص اولی از مجاز است.[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶]

مثال اول﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَهَ وَأَنتُمْ سُکَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن کُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنکُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا﴾[۷] اى کسانى که ایمان آورده‌اید، در حال مستى به نماز نزدیک نشوید تا زمانى که بدانید چه مى‌گویید؛ و [نیز] در حال جنابت [وارد نماز نشوید] -مگر اینکه مسافر باشید- تا غسل کنید؛ و اگر بیمارید یا در سفرید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا «لاَمَسْتُمُ النِّسَاء» و آب نیافته‌اید، پس بر خاکى پاک تیمم کنید، و صورت و دست‌هایتان را مسح نمایید، که خدا بخشنده و آمرزنده است.

معنای لمسدرباره معنای لمس در ﴿لاَمَسْتُمُ النِّسَاء﴾ دو احتمال وجود دارد:

۱٫
مجاز: علمای شیعه گفته‌اند که بر اساس روایات، منظور از لمس «جماع» است.

۲٫
تخصیص: ظاهر این عبارت، لمس زنان است. شافعی‌ها میگویند «اگر دستتان به زنی خورد، وضویتان باطل می‌شود». حنبلی‌ها و مالکی‌ها گفته‌اند: «اگر با شهوت به زنی دست بزنید، وضویتان باطل می‌شود». البته مواردی مثل دست زدن به محرم و صغیره و میته را استثناء کرده‌اند.

از نظر قواعد اصولی، حرف علمای اهل سنت مقدم بر علمای شیعه است و مطابق قواعد است اما اگر در روایتی با سند صحیح گفته شد که منظور از لمس، جماع است، قول علمای شیعه مقدم می‌شود.
مثال دوم﴿…فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ …﴾[۸] مشرکین، چه کسانی هستند؟ آیا اهل ذمه را نیز شامل می‌شود؟
دو احتمال وجود دارد:

۱٫ مشرکین اعم از اهل ذمه است و باید آن را تخصیص بزنیم و بگوییم که مقصود از آن مشرکینی است که در ذمه مسلمین نیستند.۲٫ مشرکین یعنی کسانی که مسلمان نیستند و در ذمه مسلمین نیز نیستند.به نظر ما تخصیص اولی است؛ زیرا:
۱٫ تخصیص غلبه دارد
۲٫ تخصیص، حقیقت است و مجاز نیست. اصل این است که معنای حقیقی اراده شود مگر اینکه قرینه‌ای بر معنای مجازی وجود داشته باشد. علما ادله دیگری نیز اقامه کرده‌اند که در جلسه آینده مطرح می‌شود.

 


[۱] نهایه الوصول إلى علم الأصول، ج‌۱، ص۳۱۰٫
[۴] خلاصه الفصول، ج۱، ص۱۴٫