خارج اصول ۳ (مباحث الفاظ، وضع: علائم حقیقت و مجاز)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ / وضع / علائم حقیقت و مجاز

خلاصه درس گذشته صحبت در علائم حقیقت و مجاز بود که آیا عدم اطراد از علائم مجاز است؟ گاهی لفظی برای معنایی وضع می‌شود و هنوز روز اول است مثل: بچه‌ای که تازه متولد شده و اسمی را برای او می‌گذارند و کسانی که در خانه هستند متوجه این نام‌گذاری شده‌اند ولی بقیه هنوز متوجه نیستند؛ پس این اسم در منزل تبادر می‌کند ولی در منازل دیگر تبادر نمی‌کند و شیوع ندارد امــّا معنای حقیقی ملازم با اطراد و تبادر نیست هرچند که غالباً معنای حقیقی با اطراد و تبادر همراه است ولی این درصورتی است که زمان بگذرد و شایع شود.به نظر ما اطراد علامت حقیقت و عدم اطراد علامت مجاز است که مراد ما «بلا قرینه» است مثل: لفظ «اسد» که به معنای حیوان مفترس است؛ اطراد دارد و حقیقت هم هست ولی در جایی که قرینه نباشد، بخلاف جایی که قرینه باشد که در آن صورت علامت مجاز خواهد بود مثل: «هذا اسد» در اینجا قرینه حالیه و مقالیه وجود دارد که مراد، رجل شجاع است؛ لذا اطراد بدون قرینه علامت حقیقت است و عدم اطراد بدون قرینه علامت مجاز است.

اشکال: در معانی حقیقی هم اطراد نیست مثل: اطلاق لفظ فاضل یا سخی بر خداوند که این استعمال صحیح نیست.

جواب: اطلاق این دو لفظ بر خداوند در بعض ادعیه نیز وارد شده است مثل: «یا ذا الجود و السخاء» که خطاب به خداوند است و بر فرض ‌که بپذیریم این اطلاق نمی‌شود و اسمای خداوند توفیقی هستند امّا در لغت «فاضل» به عالمی گفته می‌شود که شأنیت جهل را دارد و یا «سخی» به بخشنده‌ای گویند که شأنیت بخل را داشته باشد پس عدم اطلاق این دو لفظ بر خداوند به‌جهت انتفاء معنا نسبت به خدا است.

قول دوم: عدم اطراد از علامات مجاز نیست همان‌طور که بعض اصولیین قائل هستند.

سید مجاهد می‌فرماید:«الانصاف ان المسأله محل اشکال».[۱]

به نظر ما لازم است در اینجا قید «بلا قرینه» را اضافه کنیم یعنی عدم اطراد بدون قرینه علامت مجاز است همان‌طور که اطراد بدون قرینه علامت حقیقت است. در بعض موارد عدم اطراد ملازم با حقیقت نیست مثل: اسمی که برای فرزند وضع می‌کنند و هنوز شیوع پیدا نکرده است هرچند که غالباً همراه هستند.




خارج فقه ۳ (قمار: بازی با آلات قمار بدون رهان)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار /بازی با آلات قمار بدون رهان

خلاصه جلسه گذشته

بحث در لعب با آلات قمار بدون مراهنه بود. بحث این بود که آیا می‌توانیم از روایات استفاده کنیم و بگوییم لعب با آلات قمار بدون مراهنه حرام است؟ معمولاً در روایات اسم «قمار» آمده است و به اتفاق لغویین، معنای قمار «اللعب بآلات المتعارفه مع المراهنه» است. پس بنابراین اگر در روایاتی کلمه قمار یا میسر که به معنای قمار است داریم، به این روایات نمی‌توانیم استشهاد کنیم. مگر روایاتی داشته باشیم که اسم «قمار» را نداشته باشد و به صورت مطلق مثلاً بگوید «شطرنج حرام است». در این صورت می‌توانیم به این روایات استشهاد کنیم.

فرمایش آیت الله مکارملذا به درستی آیت الله مکارم فرموده‌اند که:

«یمکن دعوى الإنصراف فیها إلى ما کان مع المراهنه. و قد صرّح أرباب اللغه باعتبار المراهنه فی مفهوم القمار و معناه و إن صرّح غیر واحد منهم بإطلاقه على مطلق اللعب بها، و لکن لم یثبت کونه إطلاقاً حقیقیّاً»[۱]

یعنی در این موارد قمار انصراف دارد به صورتی که همراه مراهنه باشد. صراحت کتب لغت این است که رهان مقوم مفهوم قمار است. خیلی از فقها قمار را مطلق گرفته‌اند ولی این اطلاق، اطلاق مجازی است نه حقیقی. حقیقتاً قمار در جایی صادق است که مراهنه وجود داشته باشد. اگر مراهنه وجود نداشته باشد، یا اسم قمار اصلاً صادق نیست و یا این که مشکوک است که می‌شود تمسک به عام در شبهه مصداقیه که شما خودتان میگویید جایز نیست.

لذا نمی‌توان به این روایاتی که کلمه قمار یا میسر در آن‌ها بود، استشهاد کرد.

اما روایاتی که کلمه نرد و شطرنج در آنها ذکر شده است، به درد اینجا می‌خورد. البته باید بحث کنیم که آیا می‌توانیم غیر نرد و شطرنج را به آن دو ملحق کنیم. پس در این روایات اسم قمار نیست؛ بلکه فقط شطرنج و نرد نهی شده است.

فمنها:[۲] عَنْهُ [۳] عَنْ أَبِیهِ [۴] عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ [۵] عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَ‌: ﴿… فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾ [۶] قَالَ: «الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ هُوَ الشِّطْرَنْجُ‌ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ».[۷]

امام خمینی (ره) به این روایت استشهاد کرده‌اند.[۸]

این روایت سندش درست است. ابن ابی عمیر از اصحاب اجماع است.

به نظر ما این حرف چند اشکال دارد:

۱٫ این روایت مخصوص شطرنج است و سایر آلات را شامل نمی‌شود.

۲٫ آیا شطرنج بدون مراهنه اش حرام است یا با مراهنه؟ اطلاقش انصراف دارد به لعب همراه مراهنه. این احتمال وجود دارد که با توجه به این که در آن زمان شطرنج غالباً با مراهنه انجام می‌شده، منظور امام صادق (ع) لعب به شطرنج با مراهنه باشد. یعنی کثرت خارجی شطرنج در جایی بوده که همراه مراهنه بوده است، لذا اطلاق آن انصراف دارد به موردی که همراه رهان باشد. حتی اگر در این انصراف شک داشته باشید، باتوجه به جمع بین این روایت و سایر روایات که مراهنه در آنها هست، نمی‌توانید به این روایت استدلال کنید.

و منها: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ [۹] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى [۱۰] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ [۱۱] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ [۱۲] وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ [۱۳] جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ [۱۴] عَنْ دُرُسْتَ [۱۵] عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ [۱۶] قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَ: ﴿… فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ‌ مِنَ‌ الْأَوْثانِ‌ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور ِ﴾ [۱۷] قَالَ [۱۸] : [۱۹] «الرِّجْسُ‌ مِنَ‌ الْأَوْثَانِ‌ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ»[۲۰]

امام خمینی (ره) به این روایت استشهاد کرده‌اند.[۲۱]

این روایت از نظر سند درست است ولی همان اشکالاتی که در مورد روایت قبلی گفتیم، در مورد این روایت نیز صادق است.

آیت الله سبحانی می‌فرماید:

«یمکن الاستدلال على الحرمه ببعض الإطلاقات، مثل روایه زید الشحّام و ابن أبی عمیر. و إطلاقهما یشمل الرهان و غیر الرهان.و ربّما یقال باحتمال الخصوصیّه فی الشطرنج و أنّ حرمته مطلقاً لا تدلّ على الحرمه فی غیره»[۲۲]

می‌فرمایند که ممکن است بتوان به دو این دو روایت شحام و ابن ابی عمیر استدلال کرد و گفت که شامل رهان و غیر رهان می‌شود. ولی چه بسا باید بگوییم که احتمال دارد این خصوصیت مربوط به شطرنج باشد و غیر شطرنج مطلقاً حرام نباشد.

پس روایاتی که «قمار» و «میسر» در آنها بود نتوانست حرمت لعب با آلات قمار بدون رهان را ثابت کند و در روایاتی هم که در مورد شطرنج بود، احتمال انصراف داده می‌شود.

 


[۲] محمّد بن یعقوب الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۳] علیّ بن إبراهیم بن هاشم القمّی : إمامیّ ثقه.
[۴] إبراهیم بن هاشم القمّی : مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی.
[۵] محمّد بن أبی عمیر زیاد : إمامیّ ثقه من أصحاب الإجماع.
[۹] الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۱۰] العطّار : إمامیّ ثقه.
[۱۱] أحمد بن محمّد بن عیسی الأشعری : إمامیّ ثقه.
[۱۲] البرقی : إمامیّ ثقه.
[۱۳] الأهوازی‌ : إمامیّ ثقه.
[۱۴] الصیرفی : إمامیّ ثقه.
[۱۵] درست بن أبی منصور : واقفیّ مختلف فیه و هو ثقه ظاهراً و الظاهر أخذ المشایخ عنه قبل وقفه‌.
[۱۶] إمامیّ ثقه.
[۱۸] کذلک فی الفقیه ۴ : ۵۸، ح۵۰۹۳٫
[۱۹] فی الکافی ‌۶ : ۴۳۵، ح۲ : فَقَال‌.


خارج اصول ۲ (مباحث الفاظ، وضع: علائم حقیقت و مجاز)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ /وضع /علائم حقیقت و مجاز

خلاصه درس گذشتهیکی از مباحث مهمی که در علم اصول مطرح می‌شود و در استنباط احکام اثر دارد، بحث در مورد علامت حقیقت و مجاز است، به‌طوری که اگر بخواهیم معنی آیه و روایتی را بدانیم ناچاریم که معنی حقیقی و مجازی را تشخیص دهیم، اما یکی از جزئیات بحث این است که آیا عدم تبادر علامت مجاز است؟ مثال: «رأیت اسدا» که رجل شجاع تبادر نمی کند و «تبادرالغیر» است؛ یعنی غیر «رجل شجاع» تبادر می کند ولی در دو مورد، عدم تبادر، علامت مجاز نیست: ۱ـ لفظی تازه وضع شده و هنوز شهرت پیدا نکرده است، ۲ـ لفظ مشترک.

به نظر ما هر کجا «عدم تبادر» و «تبادرالغیر» همراه باشند علامت مجاز است.

علامت سوم: تعلیق لفظ به آنچه که تعلق به آن محال استبحث درباره علامت مجاز بود، اگر لفظی در کنار لفظ دیگر قرار گیرد که تعلق به آن لفظ محال باشد، به‌عنوان یکی از علائم مجاز شمرده شده است مثل قوله تعالی: ﴿وسئل القریه﴾[۱] که در اینجا پرسش از قریه محال است؛ پس باید لفظی در تقدیر گرفته شود که در این‌جا لفظ «اهل» در تقدیر است.

به نظر ما این استعمال مجازی است همان‌طور که مرحوم علامه[۲] نیز ذکر کرده و در آن هیچ اشکالی نیست و این یکی از علائم مجاز شمرده می‌شود.

علامت چهارم: وضع لفظ در معنی کلی و استعمال در بعض موارداگر لفظی برای معنایی‌ وضع شود ولی بعد از آن در معنای کلی استعمال نشود بلکه در معنای جزئی استعمال شود مثل: «دابه» که به معنای هر جنبنده‌ای در زمین است سپس بیشتر برای «حمار» استعمال می‌شود، که در عرف از دابه، قصد حمار می‌شود. اشکالی ندارد که این نحو از استعمال را مجازی بدانیم هرچند همان مصداق تبادر است.علامت پنجم: عدم اطّراد عدم اطراد یعنی شیوع نداشتن استعمال لفظ در معنایی، اما آیا عدم اطراد با قرینه علامت مجاز است یا بدون قرینه؟ به‌طورمثال: معنای حقیقی «اسد» حیوان مفترس است و در جامعه شیوع ندارد اما رجل شجاع که معنای مجازی لفظ اسد است در جامعه زیاد داریم ولی با قرینه حالیه و مقالیه معنای مجازی است.به نظر ما اگر لفظی در معنایی شیوع داشته باشد بدون قرینه، این علامت حقیقت است و شیوع نداشتن استعمال بدون قرینه علامت مجاز است و شاید اطراد بدون قرینه به تبادر برگشت کند؛ چون تبادر بدون قرینه در موارد استعمالات زیاد است و اما اطراد با قرینه بر حقیقت دلالت نمی‌کند بلکه وجود قرینه، علامت مجاز است؛ پس باید قید «بلا قرینه» اضافه شود؛ یعنی اطراد بدون قرینه، علامت حقیقت است و عدم اطراد بدون قرینه علامت مجاز است؛ چون بدون قرینه با وجود تبادر غیر، معنی تبادر نمی‌کند.

 


[۲] نهایه الوصول الی علم الاصول، ج۱، ص۲۹۴٫


خارج فقه ۲ (قمار: بازی با آلات قمار بدون رهان)

, ,

موضوع: مکاسب محرمه/قمار /بازی با آلات قمار بدون رهان

خلاصه جلسه گذشته

بحث در قمار بود. گفتیم در تحقق قمار دو رکن وجود دارد. یکی این که لعب به وسیله آلات قمار باشد و دیگری اینکه مراهنه باشد. آیا اگر یکی از این دو رکن نبود، آیا قمار می‌شود یا نه؟

در لغت قمار را معنا کرده‌اند به «اللعب بآلات المتعارفه مع المراهنه». یعنی در تمام کتاب‌های لغت، این دو قید را برای قمار ذکر کرده‌اند. ما اگر بخواهیم معنای قمار را از معنای لغوی‌اش تغییر بدهیم و بگوییم قمار لعب با آلات بدون رهن را نیز شامل می‌شود، این توقف است بر این که این را از آیات یا روایات بدست آوریم. در قرآن که می‌گوید: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ﴾ و میسر به معنای قمار است و قمار در لغت عبارت است از «اللعب بالآلات المتعارفه مع المراهنه». حالا اگر ما بخواهیم یک قدم بالاتر برویم و بگوییم لعب با آلات متعارفه بدون رهان نیز قمار است، باید در روایات دنبال این بگردیم؛ یعنی باید ببینیم که آیا قماری که در روایات نهی شده، لعب با آلات متعارفه بدون رهان را نیز شامل می‌شود یا نه. یکی از روایاتی که در این باب ذکر شده و بزرگان بدان استدلال کرده‌اند، این است:

و منها:[۱] عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ [۲] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ [۳] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ [۴] عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ [۵] عَنْ جَابِر [۶] عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ[۷] (ع) قَالَ: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ (ص)﴿إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ﴾[۸] ، قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْمَیْسِرُ؟ فَقَالَ: «کُلُّ مَا تُقُومِرَ بِهِ حتّى‌ الْکِعَابُ‌ ‌وَ الْجَوْزُ». قِیلَ فَمَا الْأَنْصَابُ؟ قَالَ: [۹] «مَا ذَبَحُوا [۱۰] لآِلِهَتِهِمْ». قِیلَ فَمَا الْأَزْلَامُ؟ قَالَ: «قِدَاحُهُمُ [۱۱] الَّتِی[۱۲] یَسْتَقْسِمُونَ بِهَا [۱۳] ».[۱۴]

امام خمینی (ره) به این روایت استشهاد کرده‌اند.[۱۵]

به نظر ما این روایت سند محکمی ندارد و به خاطر وجود عمرو بن شمر در سلسله سند، این روایت ضعیف السند است.

توضیح معنای روایت: میسر، هرچیزی است که با آن قمار می‌شود؛ حتی تاس‌های تخته نرد و گردو. گردو در چه صورتی حرام است؟ در صورتی که با آن مراهنه شود. وگرنه گردو که جزو آلات قمار نیست. همه می‌گویند گردو بیع و شراء و خوردنش حلال است. اگر با این گردو مراهنه شود، می‌شود وسیله قمار و حرام می‌شود. از همین قسمت از روایت می‌توانید این را بفهمید که آلات قمار بدون مراهنه حرام نیست. خود گردو بدون مراهنه که حرام نیست. پس از قرائن خارجیه می‌فهمیم که جوز بدون مراهنه، حرام نیست. حرام بودن لعب به این آلات بدون مراهنه از این روایت فهمیده نمی‌شود.

و منها [۱۶] عَنْ حَمْدَوَیْهِ[۱۷] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى[۱۸] قَالَ: کَتَبَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَنْبَسَهَ یَعْنِی إِلَى عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ [۱۹] (ع)- إِنْ رَأَى سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ أَنْ یُخْبِرَنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَ‌: ﴿یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ …﴾[۲۰] فَمَا الْمَیْسِرُ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ فَکَتَبَ «کُلُّ‌ مَا قُومِرَ بِهِ‌ فَهُوَ الْمَیْسِرُ وَ کُلُّ مُسْکِرٍ حَرَامٌ».[۲۱]

امام خمینی (ره) به این روایت استشهاد کرده‌اند.[۲۲]

به نظر ما سند این روایت مشکلی ندارد. در این روایت، آن مثالِ جوز وجود ندارد که ما به آن صورت از آن استفاده نماییم. این روایت می‌گوید هرچیزی که با آن قمار شود میسر است. برای فهمیدن معنای «قُومِرَ بِهِ‌» به کتب لغت مراجعه می‌کنیم. تمام کتب لغت می‌گویند که قمار عبارتست از «اللعب بالآلات المتعارفه مع المراهنه». یعنی تمام کتب لغت این دو قید را آورده‌اند. پس به این روایت نیز نمی‌توان استشهاد کرد.

و منها: الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ شُعْبَهَ [۲۳] فِی تُحَفِ الْعُقُولِ [۲۴] عَنِ الصَّادِقِ (ع): «… وَ کَذَلِکَ کُلُ‌ بَیْعٍ‌ مَلْهُوٍّ بِهِ‌ وَ کُلُّ مَنْهِیٍّ عَنْهُ مِمَّا یُتَقَرَّبُ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ أَوْ یُقَوَّى [یَقوَی] بِهِ الْکُفْرُ وَ الشِّرْکُ مِنْ جَمِیعِ وُجُوهِ الْمَعَاصِی أَوْ بَابٌ یُوهَنُ بِهِ الْحَقُّ فَهُوَ حَرَامٌ مُحَرَّمٌ بَیْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ وَ إِمْسَاکُهُ وَ مِلْکُهُ وَ هِبَتُهُ وَ عَارِیَّتُهُ وَ جَمِیعُ التَّقَلُّبِ فِیهِ إِلَّا فِی حَالٍ تَدْعُو الضَّرُورَهُ فِیهِ إِلَى ذَلِک …».[۲۵]

امام خمینی (ره) به این روایت استشهاد کرده‌اند. [۲۶]

به نظر ما وثاقت حسن بن علی بن شعبه ثابت نیست. فلذا روایت ضعیف است.

معنای روایت: هر بیعی که با آن لهو می‌شود و هرچه که از آن نهی شده که تقرب به غیر الله دارد یا تقویت کفر است یا تقویت شرک، هر گناهی یا جایی که حق را ضعیف می‌کند، بیع، شراء، نگهداری، ملک قرار دادن آن، هبه آن، عاریت آن و تمام تصرفات و تقلبات در آن حرام است؛ مگر در زمانی که ضرورت باشد و مجبور باشید.

امام خمینی (ره) به این روایت استدلال کرده‌اند و در توضیح آن می‌فرمایند: «إنّ آلات القمار أوضح مصادیق الملهوّ به الذی یقوّى به باب من أبواب الباطل و یوهن به الحقّ و اللعب بها و لو بلا رهن من مصادیق التقلّب فیها؛ فلا إشکال فی دلالتها لو لا الخدشه فی سندها»[۲۷]

امام می‌فرماید که آلات قمار از واضح‌ترین مصادیق «ملهو به» است که بابی از ابواب باطل را تقویت می‌کند و حق را تضعیف می‌کند و بازی با آنها ولو بدون رهان از مصادیق تقلب است. پس اشکالی نیست در دلالت این روایت اگر در سند آن خدشه نکنیم.

به نظر ما اینجا چند اشکال هست:

۱٫ سند این روایت ضعیف است.

۲٫ این را مشهور قبول دارند که عمل اصحاب به یک روایت باعث می‌شود که ضعف سند آن روایت جبران شود (البته مرحوم خوئی این را قبول ندارند). لکن در روایتی که فقرات متعددی دارد، مانند روایت تحف العقول در اول مکاسب، علما می‌گویند که آن فقره از روایت که علما و فقهاء به آن عمل کرده‌اند، ضعف سند آن فقره جبران می‌شود ولی سایر فقره‌ها ضعیف می‌ماند. اما در فقره محل بحث از این روایت، عمل قدمای اصحاب ثابت نشده است؛ لذا سند این فقره ضعیف می‌ماند و جبران نشده است.

۳٫ آیا لعب به آلات بدون مراهنه منهی عنه است یا نه؟ این تازه اول دعواست. یعنی همین جا مورد بحث ماست. لذا شما نمی‌توانید بگویید که لعب بدون مراهنه منهی عنه است. یعنی شما تمسک به عام در شبهه مصداقیه کرده‌اید.

پس با توجه به این سه اشکال، استدلال به این روایت نیز درست نیست.

 


[۱] محمّد بن یعقوب الکلینی : إمامیّ ثقه.
[۲] أحمد بن إدریس القمّی : إمامیّ ثقه.
[۳] القمّی : إمامیّ ثقه.
[۴] الخرّاز : إمامیّ ثقه.
[۵] الجعفی : إمامیّ ضعیف.
[۶] جابر بن یزید الجعفی‌ : إمامیّ ثقه.
[۷] الإمام الباقر (ع).
[۹] در تهذیب الأحکام، شیخ الطائفه، ج۶، ص۳۷۱٫ چنین آمده: فَقِیلَ مَا الْأَنْصَابُ فَقَالَ.
[۱۱] یعنی : تیر های قمار.
[۱۲] در تهذیب الأحکام، شیخ الطائفه، ج۶، ص۳۷۱٫ چنین آمده: الَّتِی‌ کَانُوا.
[۱۳] الاستقسام‌ بالأزلام‌ إمّا المراد به طلب ما قسّم لهم بالأزلام؛ أی بالقداح و ذلک أنّهم کانوا إذا قصدوا فعلاً مبهماً ضربوا ثلاثه قداح، مکتوب على أحدها: أمرنی ربّی و على الآخر: نهانی ربّی و الثالث غفل لا کتابه علیها فإن خرج الأمر فعلوا أو النهی ترکوا، أو الثالث أجالوها ثانیاً، أو المراد به استقسام الجذور بالقداح و کان قماراً معروفاً عندهم. مرآه العقول، العلامه المجلسی، ج۱۹، ص۸۵٫
[۱۶] تفسیر العیاشی، العیاشی، محمد بن مسعود، ج۱، ص۱۰۶٫ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَیَّاشِیُّ: امامی و ثقه است.
[۱۷] حمدویه بن نصیر : امامی و ثقه است.
[۱۸] محمّد بن عیسى بن عبید : امامی و ثقه است.
[۱۹] الإمام الهادی (ع).
[۲۳] الحرّانی : إمامیّ لم تثبت وثاقته.
[۲۴] تحف العقول : ۳۳۱ و ۳۳۳٫


آیت الله فقیهی در درس خارج: درس مقاومت را از امام حسین گرفته ایم| حوزه ها باید انقلابی بمانند

,

آیت الله فقیهی در درس خارج:
درس مقاومت را از امام حسین گرفته ایم| حوزه ها باید انقلابی بمانند

🔹به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، آیت الله محسن فقیهی در جلسه درس خارج خود با تقدیر از حضور روحانیان، طلاب و فضلا در برنامه های تبلیغی دهه نخست محرم، تصریح کرد: شما بحمدلله به خوبی درس های عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین(ع) را برای مردم تبیین کردید.

🔹وی با بیان این که روحانیون و مبلغان هم باید متلبس به لباس تقوا باشند، گفت: وقتی فداکاری ها، تقوا، پاسدارس از ارزش ها و اهمیت و اهتمام اباعبدالله و یاران با وفای ایشان به ارزش های دینی و اقامه نماز در روز عاشورا را بیان می کنیم احساس می کنیم ما هم پیرو آن حضرت(ع) هستیم و این احساس باید در وجود همه ما متبلور شده باشد.

🔹ایت الله فقیهی با تاکید بر این که باید در مقاومت، مقابله با ظلم و استکبار و عدم پذیرش ذلت از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) الگو بگیریم، گفت: شما سربازان امام زمان(عج) باید دو لباس علم و تقوا را دارا باشید تا در این جامعه پرآشوب بتوانید حرکت کنید و مؤثر باشید، یقینا به این مطلب رسیده اید و توصیه می کنم برای این احساس خود ارزش قائل باشید.
استاد حوزه علمیه قم افزود: سعی کنید این احساس را پاس بدارید، در علم و اجتهاد کوشا باشید تا بتوانید پاسخگوی سؤالات و شبهات جوانان باشید، هم لباس تقوا را داشته باشید و هم الگویی برای دیگران باشید.

🔹ایت الله فقیهی در ادامه سخنان خود با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری درباره حوزه انقلابی، اظهار داشت: همان گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند؛ حوزه و روحانیت باید انقلابی باشند و انقلابی بمانند.
وی افزود: تحقق این مهم در این است که هم خوب درس های عاشورا را بیان کنید، هم خوب بپذیرید و هم خوب عمل کنید و نیز به شبهات پیرامون این موضوع پاسخ دهید.

🔹استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم افزود: سیره عملی ائمه و علمای بزرگوار را باید در جامعه الگو قرار دهیم؛ متاسفانه در شرایط کنونی قدری تقوا و عمل به واجبات و مستحبات در جامعه ما کمرنگ شده است؛ شما باید این حرکت را در جامعه تقویت و مردم را به اسلام، مقاومت و عزت دعوت کنید.

🔹پیمان شکنی در ذات آمریکایی ها است
آیت الله فقیهی با اشاره به فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جلسه درس خارج خود درباره مذاکره با آمریکا تصریح کرد: ایشان در این باره فرمودند که مذاکره با آمریکا جز ذلت چیزی دیگری نیست، معنای مذاکره در زمان کنونی این است که تسلیم آمریکا شویم و هرچه آنها می گویند قبول کنیم.

🔹وی پیمان شکنی را در ذات آمریکایی ها دانست و با بیان این که اینها هیچ وقت به وعده های خود عمل نمی کنند، یادآورشد: رهبر معظم انقلاب خط را روشن کردند؛ ما و ملت ما درس مقاومت را از اباعبدالله الحسین(ع) گرفتیم و باید این فرهنگ را در جامعه پیاده و ترویج کنیم.
آیت الله فقیهی گفت: صدا و سیما و رسانه ها نیز باید به این موضوع بپردازند و مردم را برای مقاومتی که اباعبدالله الحسین(ع) الگوی آن بودند آماده کنیم.

@mohsenfaghihi



مهم‌ترین و کاربردی‌ترین درس عاشورا در جهان امروز

,

🔹عضو جامعه مدرسین تبیین کرد:
مهم‌ترین و کاربردی‌ترین درس عاشورا در جهان امروز

🔹 آیت‌الله محسن فقیهی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، امروز چهارشنبه، ۲۷ شهریورماه، در درس خارج خود با اشاره به حضور مبلغین و روحانیون در تبلیغ محرم گفت: یکی از درس‌هایی که این روزها آموختیم و به مردم هم آموزش دادیم این بود که روحانیون باید ملبس به لباس تقوا باشند.

🔹وی افزود: وقتی تقوا، فداکاری‌ها و اهمیت به ارزش‌های دینی و نماز جماعت روز عاشورا و … در مجالس بیان می‌شود احساس می‌کنیم ما هم پیرو اباعبدالله(ع) هستیم و باید این مسئله را در وجود خود تقویت کنیم.

🔹فقیهی افزود: همچنین از مجالس روضه و سوگواری می‌آموزیم که ما هم باید به تبعیت از امام حسین(ع) دنبال عزت اسلام و مسلمین باشیم.
فقیهی با بیان اینکه مبلغان باید دو لباس علم و تقوا را بر تن کنند تا بتوانند در جامعه پرآشوب امروز به سلامت حرکت کنند و به مقصد برسند اظهار کرد: اگر این احساس در محرم برای شما به وجود آمده آن را قدر بدانید و در علم، اجتهاد و تقوا کوشا باشید تا بتوانید پاسخگوی سؤالات جوانان و سایر مردم باشید.

🔹این استاد حوزه با بیان اینکه مقام معظم رهبری فرمودند روحانیت باید انقلابی باشد و انقلابی بماند تصریح کرد: این انقلابی ماندن در این است که درس‌های عاشورا را خوب بپذیریم و به آن عمل کنیم و به شبهات آن نیز پاسخ بدهیم.

🔹وی افزود: در جامعه امروز تقوا کمرنگ شده است؛ نماز خوانده می‌شود ولی گاهی سریع می‌خوانند و آمدن به مساجد هم مجدانه پیگیری نمی‌شود و عمل به بسیاری از واجبات در جامعه سست شده است.
فقیهی با بیان اینکه با آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی می‌توانید مردم را به ایمان، مقاومت و عزت دعوت کنید اظهار کرد: مقام معظم رهبری در مورد مذاکره با آمریکا فرمودند که مذاکره با آمریکایی هیچ چیز جز ذلت به همراه ندارد و معنای آن تسلیم شدن در برابر آمریکا است.

🔹عضو جامعه مدرسین حوزه افزود: برای رفاهی که ممکن است در جامعه ایجاد شود یا نشود، نمی‌توان با کسانی که به عهد خود وفا نمی‌کنند مذاکره کنیم زیرا برایمان ذلت‌بار است؛ ما درس مقاومت را از امام حسین(ع) گرفتیم و باید آن را در جامعه پیاده و ترویج کنیم و در سخنرانی‌ها، بیان و عملمان آن را هویدا کنیم و رسانه‌ها و صداوسیما هم باید به این مسئله بپردازند.

http://yon.ir/Ep783

 



حدیث ۱ (چهل حدیث: نشانه ریا)

, ,

موضوع: نشانه ریا

مرحوم امام (اعلی الله مقامه الشریف) در کتاب چهل حدیث، روایتی را از امیرالمؤمنین (ع) نقل می‌کند:«قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع): ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ لِلْمُرَائِی یَنْشَطُ إِذَا رَأَى النَّاسَ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ».[۱]

سند این روایت موثقه است بنابراین سند کاملاً صحیح است. برخی در مباحث اخلاقی، روایات صحیحه را زیاد نقل نمی‌کنند اما مرحوم امام در اینجا روایت موثقه را نقل می‌کند.

اگر می‌خواهید بدانید که از لحاظ معنوی چه شخصیتی هستید، سه علامت دارد؛ به عبارت دیگر، ریاکار سه علامت دارد:

نماز با حالت معنوی در انظار مردماوّل: زمانی که در منزل نماز می‌خواند خیلی حال ندارد اما وقتی که مسجد می‌آید، در محراب قرار می‌گیرد و نماز می‌خواند حال بسیار خوبی دارد؛ خصوصاً اگر بلندگو را هم وصل کنند حالش عالی می‌شود. وقتی در خانه کنار زن و بچه یا در خلوت نماز می‌خواند آن حالت‌ها نیست. خودتان می‌توانید مقایسه کنید، ما که امام جماعت هستیم می‌فهمیم.

اگر در بین مردم، پشت بلندگو و در انظار مردم، حال بکاء و گریه پیدا می‌کنید و در منزل آن حالت‌ها وجود ندارد، در مورد خودتان شک کنید که نکند من ریاکار هستم. امام (ع) می‌فرماید این، علامت وجود مقداری ریا است. «یَنْشَطُ إِذَا رَأَى النَّاسَ» برخی از علمای بزرگ ما وقتی برای نماز می‌آمدند و جمعیت زیاد را می‌دیدند برمی‌گشتند و می‌گفتند که نماز را نایب بخواند. در حالات علمای بزرگ مکرر وارد شده است که اگر متوجه جمعیت می‌شدند یا می‌فهمیدند که شخصیتی برای نماز آمده است، برمی‌گشتند و نماز نمی‌رفتند. احساس می‌کردند که حالتی غیر عادی دارند.

لذا آقا امیرالمؤمنین می‌فرماید: خودت را امتحان کن؛ شما که در منزل نماز می‌خوانید در مسجد هم نماز می‌خوانید، ببینید در کدام، حال بهتری دارید. اگر دیدید در مسجد حال بهتری دارید اما در منزل دوست دارید سریع تمام شود و پای تلویزیون و موبایل بنشینید و حوصله ندارید که نماز با حال بخوانید، بدان که مشکلی در وجودت هست.

«وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ» وقتی تنها هستید کسل بوده و اصلاً حوصله نماز ندارید؛ با هر زحمتی هست نماز را می‌خوانید اما با توجه نیست.

 

«یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ»

دوست داشتن تعریف و تمجید در امورعلامت دوم آن است که وقتی تعریفتان می‌کنند خیلی خوشتان می‌آید. اگر کسی بد بگوید و انتقاد کند خیلی ناراحت می‌شوید اما وقتی تعریفتان می‌کنند قلبتان جلا پیدا می‌کند. چه کیفی دارد که دیگری از انسان تعریف کند.

«یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ» همیشه دوست دارد که همه بگویند: بله قربان، عالی بود. اگر کسی به او بگوید صحبت‌هایت اینجا اشکال داشت، ناراحت می‌شود. اگر بگوید خیلی خوب بود استفاده کردیم و چنین‌وچنان، خیلی خوشحال می‌شود. در این صورت هم در مورد خودتان تردید پیدا کنید که روحیه ریاکاری دارید.

همیشه می‌خواهید مردم بگویند خیلی عالی بود، اینکه نشد؛ چهار نفر هم باید به شما اشکال کنند، حرف‌های خوب هم داشتید اما این اشکالات را هم دارید و این انتقادات هم به شما وارد است. اگر دیدید ناراحت می‌شوید، مشکلی در وجودتان هست، خالص برای خدا نیستید و مقداری ریاکار هستید. از خدا بخواهید تا شما را شفا دهد. شاید خیلی از ما این روحیه را داشته باشیم؛ این طبیعی است که بسیاری از ما انسان‌ها دوست داریم که از ما تعریف کنند؛ لذا می‌گوییم که انتقادات را مخفی بگویید، اما تعریف‌ها را چگونه؟ علنی بگو. اگر می‌خواهی تعریف کنی علنی بگو اما اگر می‌خواهی انتقاد کنی، مخفیانه بگو؛ من از انتقادات شما استفاده می‌کنم. خیلی آدم خوبی باشیم به این مقام می‌رسیم که می‌گوییم: انتقادات را در گوش من بگو؛ جلو مردم نگو و اعتبار ما را ازبین نبر. این‌که انسان دوست دارد که از او تعریف کنند و انتقاد نکنند، نشانه ریا است. آقا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ». از انسان تعریف کنند اما اینکه در همه امور تعریف کنند، افراط و تفریط است.

جمع بین روایاتبرای روشن شدن این مطلب لازم است که روایات دیگری را ببینیم و باتوجه به روایات دیگر این مطلب را بیان کنیم. شما انشاء‌الله می‌خواهید در اخلاق هم مجتهد شوید؛ یعنی با دقت اخلاقیات را یاد بگیرید. روایت دیگر این است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَعْمَلُ الشَّیْ‌ءَ مِنَ الْخَیْرِ فَیَرَاهُ إِنْسَانٌ فَیَسُرُّهُ ذَلِکَ فَقَالَ لَا بَأْسَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَظْهَرَ لَهُ فِی النَّاسِ الْخَیْرُ إِذَا لَمْ یَکُنْ صَنَعَ ذَلِکَ لِذَلِکَ».[۲]

از امام باقر (ع) می‌پرسند: کسی کار خیری انجام می‌دهد، مثلاً انفاق می‌کند، کسی عمل خیر او را می‌بیند و انسان خیّر خوشحال می‌شود که دیگری عمل خیر او را دید.

شما مثلاً یک میلیون تومان به فقیر کمک می‌کنید و کسی می‌بیند، آیا خوشحال می‌شوید؟ «فَیَسُرُّهُ ذَلِکَ» خوشحال می‌شوید.

امام باقر (ع) می‌فرماید: این مقدار اشکالی ندارد. انسان کمک می‌کند وقتی کسی می‌فهمد خوشحال می‌شود که او فهمید که من انسان خوبی هستم، اهل خیر و خیّر هستم و کمک می‌کنم، اشکالی ندارد. امام باقر (ع) می‌فرماید: همه مردم همین‌طور هستند «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَظْهَرَ لَهُ فِی النَّاسِ الْخَیْرُ» همه دوست دارند که دیگران بگویند که این انسان خوبی است. شما خدمت می‌کنید، روضه اباعبدالله (ع) می‌گیرید و کارهای خیر انجام می‌دهید، مردم می‌بینند و از شما تعریف می‌کنند؛ این طبیعی است که خوشحال می‌شوید. آیا این حالت بد است؟ امام باقر (ع) می‌فرماید: «لَا بَأْسَ» اشکالی ندارد؛ «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ یُحِبُّ أَنْ یَظْهَرَ لَهُ فِی النَّاسِ الْخَیْرُ إِذَا لَمْ یَکُنْ صَنَعَ ذَلِکَ لِذَلِکَ» شما پول را برای خدا داده‌ای اما اگر کسی فهمید خوشحال می‌شوی. امام باقر (ع) می‌فرماید اشکالی ندارد.

انسان کار خیر را برای خدا انجام می‌دهد نه برای مردم؛ یعنی اگر هیچ‌کس هم نفهمد آن را انجام می‌دهد، اما اگر بفهمند مقداری شاد می‌شود، امام باقر (ع) می‌فرماید این برای شما عیبی ندارد. این روایت را با روایت بالا چگونه جمع می‌کنید؟ مقامات فرق می‌کند. روایت داریم: «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین‌».[۳] برای کسی این مقام است که کارهای خیر انجام می‌دهد و وقتی دیگران او را تشویق می‌کنند خوشحال می‌شود اما مقربین فرق می‌کنند، کسانی که خیلی خالص هستند از این تشویق‌ها خوشحال نمی‌شوند که مردم فهمیده‌اند. وقتی غذا را به خانه فقیر می‌برند سعی می‌کنند کسی نفهمد اگر بفهمند ناراحت می‌شوند.

ابرار انسان‌های خوبی هستند که کارهای خیر انجام می‌دهند و با تشویق دیگران خوشحال می‌شوند اما مقربین این‌گونه نیستند بلکه درجاتشان خیلی بالا است و به حدی رسیده‌اند که اگر کسی بفهمد ناراحت می‌شوند، دوست ندارند کسی متوجه شود و می‌خواهند خالص خالص برای خدا باشند؛ زیرا آن درجات و مقامات معنوی را دیده‌اند و می‌ترسند که از آن مقامات و ثواب‌ها کم شود؛ لذا می‌گویید: «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین‌» ممکن است عملی برای شما حسنه باشد اما برای شخصیت‌های بزرگ جزء سیئات باشد؛ یعنی برای آن‌ها تنزّل رتبه است، این‌ها دوست دارند هیچ‌کس متوجه نشود. این ارزش را آن‌ها بهتر دریافت می‌کنند.

برای انسان در انجام کارهای خیر مقاماتی است. ما باید سعی کنیم که اعمالمان را برای خدا خالص کنیم. مردم از ما که روحانی هستیم بیشتر توقع دارند که اعمالمان خالص برای خدا باشد، ریا در آن نباشد و از تشریفات ظاهری به‌دور باشیم انشاءالله.

 




تفسیر ۱ (سوره بقره: آیه ۹۴)

, ,

موضوع: تفسیر سوره بقره/ آیه ۹۴

﴿قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَهُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَهً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾[۱]

تفسیر آیه ۹۴: در بحث تفسیر، به تفسیر آیه نود و چهارم از سوره مبارکه بقره رسیدیم. خداوند متعال به پیامبر(ص) می‌فرماید: به این یهودی‌ها بگو که اگر بهشت و آخرت برای شماست؛ چون یهودی‌ها ادعا می‌کردند که بهشت مخصوص ماست، یهود دنیاطلب بودند و خودشان را قوم برتر می‌دانستند لذا هم در دنیا برای خودشان انحصار قائل بودند و هم در آخرت. در آیات قرآن وارد شده که یهود می‌گفتند: ﴿نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾[۲] یا در آیه دیگر می‌فرماید که یهود می‌گفتند: ﴿وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَهً﴾[۳] اینها چنین توهماتی را در ذهن خودشان داشتند و حالا که پیامبر(ص) به رسالت مبعوث شده، با چنین قوم عنودی برخورد می‌کند،

خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که به آن‌ها بگو اگر واقعا آخرت برای شماست و مردم دیگر بهره‌ای از بهشت ندارند، پس نباید از مرگ بترسید؛ چون پس از مرگ بهترین زندگی را دارید، اگر چنین است و راست می‌گویید، تمنای مرگ کنید و به دنبال مرگ باشید.این آیه در جواب قوم یهود است که امتیازات خاصی را برای خود در نظر گرفته بودند. اصولا اولیای خداوند و کسانی که نزد خداوند مقام بالایی دارند، از مرگ نمی‌ترسند. لذا در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام می‌بینید که حضرت می‌فرماید: «والله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه»[۴] انس پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از طفل به پستان مادر است، وقتی به بچه‌هایی که تازه متولد شده‌اند دقت کنید می‌بینید که زیاد به شیرخوردن علاقه دارند و مدام گریه می‌کنند تا شیر مادر را بخورند، حضرت علی علیه السلام هم می‌فرماید علاقه من به مرگ اینطور است، خداوند هم به یهود می‌فرماید اگر واقعا بهشا برای شماست و به شما اختصاص دارد نباید از مرگ هراس داشته باشید.

نکات:در این آیه شریفه نکاتی وجود دارد که برای ما درس است:نکته اول: در مقابل خیالات باطل و توهمات مردم باید ایستاد و حقایق را برای مردم بیان کرد. کسانی که عرفان‌های کاذب را در جامعه تبلیغ می‌کنند و طرفدارانی هم پیدا می‌کنند، این امر باعث ضلالت و گمراهی مردم است لذا باید با این عرفان‌های کاذب و تخیلات و توهمات مبارزه کرد. گاهی ممکن است خود شخص هم توهم کرده باشد که آدم خوبی است در حالیکه اینطور نیست، لذا لازم است که با توهمات و خیالات مبارزه کنیم و این برای ما یک وظیفه است.

نکته دوم: انحصار طلبی کار زشتی است. اینکه گفته شود این مقام یا عنوان فقط باید به من داده شود صحیح نیست بلکه باید بررسی شود و به هر کس به مقدار لیاقتی که دارد در امور به کار گرفته شود. اصولا قوم گرایی و ارتباط و پارتی صحیح نیست و باید با این امور و امتیازات بی‌جا مبارزه شود. یهود از کسانی بودند که به دنبال امتیازات بی‌جا بودند، می‌گفتند ما پسر خداییم، ﴿نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ﴾ ما گروه و خانواده خاصی هستیم. این تعبیر ژن خوب که الان به کار برده می‌شود و از طریق آن امتیازاتی داده می‌شود، صحیح نیست و لازم است که با این‌گونه امتیازات بی‌جا مبارزه شود. امتیازات اختصاص به هیچ شخص و گروه خاصی ندارد که گفته شود چون من فرزند فلان شخص هستم یا با فلان شخص نسبت دارم لذا باید فلان امتیاز به من داده شود، بلکه لیاقت‌ها باید شناخته شده و مورد احترام واقع شود و به هر شخص به نسبت لیاقتی که دارد امتیاز داده شود.

نکته سوم: وجدان انسان حاکم است. شما به یهود بگویید که اگر راست می‌گویید و خداوند بهشت را برای شما خلق کرده و جایگاه شما بهشت است، پس چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید و از مرگ می‌ترسید؟ از اینجا این نکته استفاده می‌شود که ترس و هراس از مرگ با ایمان واقعی مناسبت ندارد؛ یعنی کسانی که ایمان واقعی دارند، از مرگ نمی‌هراسند و اگر وظیفه آن‌ها جهاد باشد، انجام می‌دهند و هیچ ترسی ندارند. یکی از علائم و نشانه‌های شناخت انسان‌های مؤمن مه به مقامات عالی رسیده‌اند این است که از مرگ نمی‌ترسد البته اگر مریض شود و به معالجه نیاز داشته باشد، به معالجه می‌پردازد و به آن اهمیت می‌دهد، اما اگر نیاز به جانبازی و کشته شدن هم باشد، اقدام می‌کند. این نشانه ایمان است.

از این نکته، مطلب دیگری هم استفاده می‌شود و آن این است که انسان‌های مؤمن آرزوهای طولانی مدت نمی‌کنند؛ مثلا بعد از پنجاه سال دیگر چنین و چنان شوم. آرزوهای کوتاه مدت برای انسان طبیعی است ولی آرزوهای طولانی نشان‌دهنده این است که از مرگ می‌ترسد و به دنیا توجه دارد و از آخرت غافل است، لذا نداشتن آرزوهای طولانی هم از نشانه‌های مؤمن واقعی است.نکته چهارم: ﴿عند الله﴾ دو معنا دارد: یکی اینکه به معنای قرب معنوی به خداوند است و دیگری اینکه به معنای فی حکم الله باشد؛ یعنی حکم خدا این است که بهشت اختصاص به یهودیان دارد.

کلمه ﴿خالِصَهً﴾ می‌تواند چند معنا داشته باشد: یکی اینکه به معنای لکم خالصه باشد؛ یعنی بهشت و دار آخرت که نزد خداست، فقط برای یهود است، به خاطر اینکه لکم بر ﴿الدار الآخره﴾ مقدم شده و معنای اختصاص را می‌رساند؛ در این صورت ﴿مِنْ دُونِ النَّاسِ﴾ ﴿خالِصَهً﴾ را توضیح می‌دهد؛ یعنی بهشت برای شماست و به دیگران تعلق نمی‌گیرد. چون یهود می‌گفتند بهشت و دار آخرت برای ما یهودیان است. دیگری اینکه ﴿خالِصَهً﴾ حال برای ﴿الدار الآخره﴾ باشد، دار آخرت خالص است؛ یعنی هیچ نقصی ندارد.

﴿إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ﴾ هم اشاره به این است که شما دروغگو هستید و یک معنای آن این است که شما می‌دانید و دروغ می‌گویید، با علم و عمد دروغ می‌گویید و معنای دیگر آن این است که حرف شما خلاف واقع است و ممکن است خودتان متوجه نباشید، در این مورد هم دروغ اطلاق می شود.

 




خارج اصول ۱ (مباحث الفاظ، وضع: علائم حقیقت و مجاز)

, ,

موضوع: مباحث الفاظ/وضع / علائم حقیقت و مجاز

 

خلاصه جلسه گذشته: بحث در سال گذشته درباره علائم حقیقت و مجاز بود. گاهی در آیات و روایات با کلماتی مواجه می‌شویم که نمی‌دانیم معنای مجازی اراده شده است یا معنای حقیقی، در این مواقع باید دلیلی داشته باشیم برای این که بگوییم معنای لفظ کدام است؛ پس ناچاریم علائم حقیقت و مجاز را مطرح کنیم.

علامت اول: نص اهل لغتمحقق حلی می‌فرماید: «هو إمّا بنصّ أهل اللغه ـ بأن یقولوا: هذا مجاز»[۱] .

به نظر ما نص اهل لغت، غالباً موجب وثوق می‌شود.

علامت دوم:
عدم تبادر یا تبادر غیر

تقریر محل نزاعکدام یک از «عدم تبادر» یا «تبادر غیر» علامت مجاز است؟۱٫ عدم تبادر: از کلمه «اسد»، «حیوان مفترس» به ذهنتان تبادر می‌کند، نه «رجل شجاع». پس «عدم التبادر»، علامت مجاز است و تبادر، علامت حقیقت.۲٫ تبادر غیر: وقتی «اسد» را می‌شنوم، «رجل شجاع» به ذهنم تبادر نمی‌کند. به جایش «حیوان مفترس» تبادر می‌کند. به این «تبادر الغیر» میگوییم.

قول اول: عدم تبادر علامت مجاز است.

قائلین بر این قول دو دلیل ارائه کرده‌اند:۱٫ «إنّه لو لم یکن أماره له، لزم انفکاک الوضع عن التبادر و هو باطل»[۲] .

۲٫ «إنّ المعلوم بالاستقراء أنّ کلّ ما کان معنى مجازیّاً فهو لیس بمتبادر. و کلّ ما لیس بمتبادر عند من یقتضی العاده بکونه عالماً بالوضع لو کان فهو مجاز»[۳] .

به نظر ما همیشه عدم تبادر، علامت مجاز نیست.

مثال اول: زمانی که لفظی به تازگی بر معنایی وضع شده است. فرض کنید واضع، لفظی را بر معنای جدیدی وضع کرده است ولی شیوع پیدا کردنش مدتی زمان می‌برد و شاید سالها طول بکشد. در روز دوم یا سوم، پس از شنیدن لفظ، آن معنا تبادر نمی‌کند زیرا هنوز شیوع پیدا نکرده است؛ ولی لفظ حقیقت در آن معناست و واضع لفظ را بر این معنا وضع کرده است؛ پس همیشه عدم تبادر علامت مجاز نیست.

مثال دوم: لفظ مشترک. «عین» هفتاد معنا دارد ولی زمان شنیدن این لفظ، هیچ یک از معانی تبادر نمی‌کند ولی نمی‌توان گفت که این لفظ، حقیقت در آن معانی نیست؛ زیرا لفظ بر آن معانی وضع شده است. پس در لفظ مشترک عدم تبادر علامت مجاز نیست.قول دوم: تبادر غیر، علامت مجاز است.

به نظر ما هرچند در موارد زیادی تبادر غیر، علامت مجاز است ولی چنین نیست که همیشه تبادر غیر علامت مجاز باشد.

اگر لفظ برای چند معنا مشترک باشد، تبادر یکی از معانی، به معنای مجاز بودن معانی دیگر نیست.قول سوم: عدم تبادر به همراه تبادر غیر، علامت مجاز است.

به نظر ما «عدم تبادر» اگر همراه «تبادر غیر» باشد، علامت مجاز است. این دو باید باهم باشند؛ لذا در مثالِ لفظی که تازه بر معنایی وضع شده بود، نمی‌توانیم قائل به مجاز شویم؛ زیرا عدم تبادر هست ولی تبادر غیر محقق نشده.

 


[۳] مفتاح الأحکام، ص۹۸