خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۱۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تمایز علوم

تمایز علوم به چه چیزی است؟ آیا به موضوعات یا محمولات یا اغراض است؟ مثلاً اگر تمایز علوم به موضوعات دانسته شود، موضوع علم فقه، افعال مکلفین است، موضوع علم اصول،‌ حجّت است، موضوع علم صرف کلمه است. اگر تمایز علوم به محمولات دانسته شود، گفته می‌شود: «الصلاه واجبه» محمول، حکم وجوب است؛ بنابراین نظر، احکام خمسه، ملاک تمایز علم فقه از سایر علوم است. در علم نحو گفته می‌شود: «المبتدا مرفوعٌ» محمول که «مرفوع» است عامل تمایز علم نحو از سایر علوم است.اکثر علما گفته‌اند که تمایز علوم به موضوعات است. شیخ انصاری می‌فرماید: «إنّ تمایز العلوم بتمایز الموضوعات».[۱]

محقق خراسانی، تمایز علوم به موضوعات را نمی‌پذیرد بلکه ملاک را در اغراض می‌داند «أن تمایَز العلوم إنّما هو باختلاف الاغراض الداعیه إلى التدوین ، لا الموضوعاًت ولا المحمولات ، وإلاّ کان کلّ باب ، بل کلّ مسأله من کلّ علم ، علماً على حده … فلا یکون الاختلاف بحسب الموضوع أو المحمول موجباً للتعدد ، کما لا یکون وحدتهما سبباً لأن یکون من الواحد».[۲]

تداخل علوم در کدام ملاک بیان شده (موضوعات، محمولات، اغراض) تحقق می‌یابد؟ موضوع علم صرف، نحو، معانی و لغت، کلمه است؛ بنابراین اگر تمایز علوم به موضوعات باشد تداخل علوم پیش می‌آید؛ در تمام علوم بیان شده موضوع، کلمه بود.اگر تمایز علوم را به اغراض بدانیم، مثلاً در علم فقه، غرض، استنباط احکام است برای این استنباط نیاز به صرف، نحو، معانی و بیان، لغت و … است. استنباط احکام متوقف بر تمامی این علوم است؛ بنابراین باز هم مشکل تداخل علوم پیش می‌آید.راه حل در «حیثیات» است؛ یعنی موضوع علم صرف،کلمه من حیث الصحه و الاعتدال؛ موضوع علم نحو، کلمه من حیث الاعراب و البناء؛ موضوع علم معانی و بیان، کلمه من حیث الفصاحه و البلاغه و موضوع علم لغت را کلمه من حیث المعنی بدانیم. اغراض نیز همین حیثیات را دارند و به نظر ما تمایز علوم به اغراض همراه با حیثیات است. کسی که تمایز علوم را به محمولات می‌داند هم باید حیثیات را لحاظ کند.

در انتخاب ملاک باید دقت داشت که موضوعات و محمولات، امور اعتباری‌اند؛ بنابراین باید دقت داشت کدام ملاک به غرض مدوّن نزدیک‌تر است؛ مثلاً نویسنده برای تألیف کتاب، غرضی دارد، برای رسیدن به هدف، مسائلی را جمع‌آوری می‌کند؛ بنابراین ابتدا غرض است سپس حیثیات متفاوت حاصل می‌شود. موضوع زمانی تشکیل می‌شود که همه مسائل جمع‌آوری شده و جامع آن‌ها انتزاع شود؛ به عبارت دیگر بعد از تشکیل علم است که می‌توان موضوع علم را تعیین نمود. 

مرحوم امام خمینی می‌فرماید: «وقد عرفت عدم الحاجه إلى نفس الموضوع ; فضلا عن کون التمیّز به».[۳] اصلا موضوع نیاز نیست؛ زمانی که موضوع لازم نیست تمایز علوم به موضوعات نیز عملاً منتفی است.




خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۱۶

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مسائل علم

خلاصه جلسه گذشته: صحبت پیرامون این بود که مسائل علم، چیست؟

قول سوممحقق خراسانی صاحب کفایه می‌فرماید: «المسائل عباره عن جمله من قضایا متشّتته ، جمعها اشتراکها فی الدخل فی الغرض الذی لأجله دُوَّن هذا العلم ، فلذا قد یتداخل بعضٍ العلوم فی بعضٍ المسائل ، مما کان له دخل فی مهمین ، لأجل کلّ منهما دُوّن علم على حده ، فیصیر من مسائل العلمین».[۱]

مسائل علم، قضایایی است که دخالت در غرض دارند. مثلاً نویسنده اغراضی دارد به همین جهت در کتاب خود برای رسیدن به آن غرض، قضایایی را بیان می‌کند.

در ابتدای خلقت که جمعیت انسان‌ها کم بود تجربیات و تفکراتشان را جمع‌آوری می‌کردند و مجموع آن‌ها یک علم را تشکیل می‌داد؛ مثلاً سرماخوردگی که پیش می‌آمد یک گیاهی را می‌خوردند و متوجه می‌شدند که بهتر شده‌اند یا یک گیاهی را می‌خوردند و بدتر می‌شدند؛ بنابراین می‌فهمیدند که فلان گیاه برای سرماخوردگی مفید یا بد است. در علم طب، غرض، صحت بدن بوده که بر اثر همین تجربیات شکل گرفته و در طول تاریخ به تکامل رسیده است.

سایر علوم نیز همانند علم طب هستند. علم اصول فقه نیز در طول تاریخ شکل گرفته و تکامل یافته است. غرض در علم اصول استنباط احکام است.؛ بنابراین مسائل علم، ابزاری است برای رسیدن به غرض.

به نظر ما این فرمایش مرحوم آخوند نسبت به دو قول سابق دقیق‌تر است. امر طبیعی است که انسان اغراضی دارد و علمی شکل گرفته و برای رسیدن به آن غرض، مسائلی مطرح می‌شود.

نکته: هیچ اشکالی ندارد که یک مسئله، مربوط به دو علم باشد؛ یعنی یک مسئله در دو علم مطرح شود. در علم صرف، گفته می‌شود که برخی از الفاظ جامد و برخی مشتق هستند در علم اصول نیز بحث مفصلی پیرامون مشتق وجود دارد؛ همچنین در علم صرف و علم اصول مسئله «امر و نهی» وجود دارد هرچند که ممکن است جهات این دو با هم تفاوت داشته باشد.

تداخل علومتداخل دو علم، امتناع عادی دارد یعنی نمی‌تواند دو علم در تمام مسائل و جهات یکی باشند. ممکن است انسان مسائلی را بیاموزد و از آن‌ها اغراض و اهداف مختلفی را اراده کند؛ هیچ امتناع عقلی ندارد اما امتناع عادی دارد. [۲]

مرحوم محقق اصفهانی می‌فرماید: تداخل علوم اشکال ندارد زیرا امتناع عقلی که ندارد و امتناع عادی هم دلیلی بر آن وجود ندارد.[۳]

به نظر ما نظر محقق خراسانی صحیح است؛ اما باید به تعریف ایشان از مسائل قید «دخیلٌ جداً فی الغرض» را اضافه نمود؛ زیرا ممکن است امری در غرض دخیل باشد اما بسیار ناچیز باشد.

قول چهارممرحوم امام خمینی می‌فرماید: «أنّ مسائل کلّ علم: عباره عن جمله من القضایا المتناسبه المتّحده سنخاً».[۴] مسائل علم، قضایایی هستند که با یکدیگر سنخیت و تناسب داردند.

به نظر ما این تعریف با این‌که نسبتاً تعریف خوبی است اما خیلی واضح نیست؛ یعنی شما می‌خواهید مثلاً ببینید که فلان مسئله آیا از مسائل اصول است یا خیر باید ببینید که آیا با اصول هم سنخ است یا خیر؟ اشکال این است که این تناسب و تناسخ باید به چه میزان باشد؟ آیا با اندک سنخیتی می‌توان آن را از مسائل علم اصول دانست؟ اصلاً سنخیت به چه معنا است؟ یک سری ابهامات در اینجا وجود دارد.

مسائل علم اصول فقهمرحوم فاضل تونی می‌فرماید: مباحث اصولی دو قسم هستند:

۱٫ مباحث الفاظ؛ مثلاً گفته می‌شود که امر دلالت بر وجوب دارد یا نهی دلالت بر حرمت دارد و سایر مباحث که برای فهم مراد الفاظِ به‌کار رفته در نصوص و امارات است.

۲٫ مباحث عقلی؛ مانند وجوب مقدمه واجب، آیا ضد واجب حرام است؟ و مانند این مباحث.[۵]

 

محقق خویی می‌فرماید: «ان کل مسأله یترتب علیها الاستنباط بضم صغرى تلک المسأله إلیها فهی من مسائل علم الأصول و إلّا فلا».[۶]

هرچیزی که استنباط مترتب بر آن باشد مسئله اصول است. مرحوم آخوند مسئله را مترتب بر غرض می‌دانست غرض در علم اصول نیز استنباط است.

محقق خویی مباحث اصول را این‌گونه برمی‌شمرد: ۱ـ مباحث الاستلزامات العقلیه ۲ـ مباحث الالفاظ ۳ـ مباحث الحجج ۴ـ مباحث الاصول العملیّه الشرعیّه ۵ـ مباحث الاصول العملیّه العقلیّه.[۷]

شهید صدر درباره مسائل اصول می‌فرماید: «عباره عن القواعد المشترکه فی القیاس الفقهی أی فی الاستنباط».[۸] این همان تعریف محقق خراسانی است.


[۷] ـ مصباح الاصول (مباحث الالفاظ)، ج۱، ص۱۴٫


خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موضوع و مسائل علم

خلاصه جلسه گذشته: صحبت پیرامون این بود که موضوع علم با موضوعات مسائل چه نسبتی با هم دارند. آیا نسبت بین آن‌ها نسبت کلی و فرد است؛ یا نسبت کل و جزء است؛ یا هر دو (در برخی از علوم کلی و جزء است در برخی کلی و فرد و برخی علوم هم کلی و فرد دارد و هم کلی و جزء)؟

موضوع علم نحو، کلمه است؛ «الفاعل کلمه»، «المفعول کلمه»؛ این‌ها از قبیل افراد برای موضوع هستند. موضوع علم جغرافیا زمین است؛ هنگامی که پیرامون یک کشور خاص تحقیق می‌شود از قبیل کل و جزء است؛ یعنی پیرامون جزئی از زمین تحقیق می‌شود.

کلام مرحوم امام خمینی در مقام

مرحوم امام مؤیّدی ذکر می‌کنند برای این‌که رابطه بین موضوع علم با موضوعات مسائل از قبیل کلی و فرد است؛ به این بیان که: قضایا بر دو قسم‌اند: قضایای حقیقیه و قضایای خارجیه.

قضیه حقیقیه: آن قضیه‌ای که موضوع و محمولش مربوط است به افراد محققه الوجود و مقدره الوجود؛ یعنی افراد موجود در خارج و افرادی که موجود نیستند و بعداً موجود می‌شوند. مثال: الانسان حیوان الناطق (انسان حیوانی است ناطق) یعنی انسانی که اکنون موجود است حیوان ناطق است و انسانی که بعداً موجود می‌شود هم حیوان ناطق است.

قضیه خارجیه: پیرامون افراد تحقق یافته صحبت می‌کند نه افرادی که بعداً به وجود می‌آیند. مثلاً گفته شود افراد موجود در مسجد مؤمن هستند؛ این افراد موجود مؤمن هستند اما افرادی که بعداً می‌آیند معلوم نیست مؤمن باشند.

پرسش: شارع مقدس می‌فرماید: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى﴾،[۱] ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ﴾[۲] ﴿وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ﴾[۳] ؛ این بیانات شارع، آیا قضایای حقیقیه هستند یا خارجیه؟ به عبارت دیگر آیا فقط به افراد موجود در خارج امر به اقامه نماز می‌شود بدون توجّه به آیندگان،‌ یا اینکه امر متوجه افرادی که در آینده هم می‌آیند می‌شود؟

مرحوم امام خمینی می‌فرمایند احکام، اکثراً قضایای حقیقیه بوده و مربوط به زمان خاصّی نیستند؛ درنتیجه رابطه موضوع علم با موضوعات مسائل از قبیل کلی و فرد است.

موضوع فقه، افعال مکلفین است؛ مراد، افعال مکلفین موجود و مکلفین در آینده است. فقیه، رساله را برای مقلدین موجود و هم برای مقلدین آینده می‌نویسد؛ بنابراین قضایای حقیقیه‌اند که از قبیل کلی و فرد محسوب می‌شوند.

مرحوم امام می‌پذیرند که در برخی علوم مانند طب، جغرافیا، تاریخ و …، قضایا خارجیه هستند؛ مثلاً ممکن است در آینده حدود مرزی یک کشور تغییر کند یا در علم تاریخ، زمانی که از واقعه‌ای صحبت می‌شود یک قضیه خارجیه است.

ایشان می‌افزایند: برخی علوم هم هستند که موضوع آن‌ها با موضوعات مسائل، اتحاد دارند؛ همچون علم عرفان که موضوعش «الله تعالی» است و مسائل آن مانند «الله تعالی عالم» «الله تعالی قادر» است. در اینجا رابطه موضوع با موضوعات مسائل رابطه عینیت برقرار است.[۴]

مسائل علممسائل هر علمی چیست؟ آیا ملاک و شاخصی برای تشخیص مسائل علوم وجود دارد؟ در اینجا اقوالی وجود دارد:قول اولمحقق نراقی می‌فرماید: «مسائل کلّ علم لمّا کانت هی المطالب المثبته فیه أعنی المجموع المرکّب من الموضوع والمحمول».[۵] مسائل هر علمی همان مطالب موجود در آن است یعنی مجموع مرکب از موضوع و محمول.

اشکال: این فرمایش کافی نیست موضوعات و محمولات زیادی مطرح است با این فرمایش می‌توان یک موضوع و محمول را در هر علمی داخل نمود و از مسائل آن قلمداد کرد.

از همین رو است که مرحوم امام خمینی می‌فرماید موضوع و محمول باید با علم مناسبت داشته باشد.[۶]

قول دوممحقق رشتی می‌فرماید: «مسأله کلّ علم ما یکون محمولها عرضا ذاتیّا لموضوع العلم و موضوعها جزء لموضوع العلم أو فردا له أو عرضا لعرضه الذّاتی»[۷]

اشکال: این فرمایش در صورتی است که بحث «عرض ذاتی» را پذیرفته باشید و حال آن‌که ما چنین تعریفی را از موضوع علم نپذیرفتیم.




خارج اصول

, ,

درس

استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تعریف و موضوع اصول فقه

خلاصه جلسه گذشته: سخن پیرامون موضوع «کل علم» بود. برخی گفته بودند که «موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه»[۱] .

نسبت بین موضوع علم و موضوعات مسائلقول اول: رابطه موضوع علم با موضوعات مسائل، از قبیل کلی و فرد است؛ مثلاً انسان یک کلی است و زید، عمرو، بکر و … هرکدام فردی از این کلی هستند. موضوع فقه، افعال مکلفین است صلاه، موضوع مسئله «الصلاه واجبه» است یا صوم موضوع دیگری برای مسئله دیگری است. صلاه یکی از افعال مکلفین است همچنین صوم، زکات و … .

این قول را محقق خراسانی[۲] و محقق نائینی[۳] برگزیده‌اند.

اشکال: برخی علوم، از قبیل کل و جزء هستند؛ یعنی لازم نیست که کلی و فرد باشد بلکه موضوع، مرکب است و یک جزء از آن آموخته می‌شود؛ مانند علم جغرافیا که موضوعش کره زمین است؛ زمانی که پیرامون یک کشور بحث شود به همان میزان دانسته می‌شود؛ همه کره زمین دانسته نشده بلکه فقط جزئی از آن که یک کشور است دانسته شده.

مثال دیگر: موضوع علم طب، بدن انسان است؛ بدن انسان دارای اجزائی است؛ گفته می‌شود این دکتر متخصص چشم است یا متخصص گوش است؛ او فقط یک جزئی از بدن انسان را می‌داند.

بنابراین همه علوم از قبیل کلی و فرد نیست بلکه برخی هم از قبیل کلی و جزء است.

برخی از علوم، علوم اعتباری هستند و اصلاً «عوارض ذاتیه» بر آن‌ها صدق نمی‌کند.

عوارض ذاتیه دو معنا دارد: ۱) معنای فلسفی ۲) معنای منطقی. در معنای فلسفی یعنی: «اذا وجدت وجد فی الموضوع» مانند سفیدی که حتماً باید بر روی دیوار، پرده، عمامه یا … تصور شود. در اینجا عرض در مقابل جوهر بوده که قوام جوهر به خودش است. این عوارض وجود خارجی داشته و امر حقیقی هستند.

عوارض در معنای منطقی: ذاتیات در منطق همان نوع، جنس و فصل هستند نوع مانند حیوان ناطق، جنس مانند حیوان و فصل مانند ناطق. در مقابل، عرض مانند ماشی و ضاحک، ماشی عرض عام است زیرا مشترک میان انسان و حیوان است و ضاحک عرض خاص که فقط عرض انسان است. این نوع از عوارض هم وجود خارجی دارند و امور حقیقی هستند.

اموری مانند وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه، امور اعتباری هستند. شارع اعتبار کرده است که فلان چیز واجب است یا فلان چیز حرام است؛ این‌ها وجود خارجی ندارند. «زوجیت» که با اجرای صیغه عقد ایجاد می‌شود، چیزی در خارج به وجود نمی‌آید؛ وجود خارجی این دو نفر تغییری پیدا نکرده است بلکه بعد از «زوّجتُ» و «قبلت» شارع زوجیت را اعتبار می‌کند.

اعتباریات از حیطه ذاتیات، خارج‌اند؛ زیرا ذاتیات امور خارجی هستند به خلاف اعتباریات که وجود خارجی ندارند.

آیت‌الله فاضل[۴] و آیت‌الله سبحانی[۵] ،[۶] بیان کرده‌اند در علومی که شما آن‌ها را از قبیل کلی و جزء می‌دانید نیز با توجه به برخی از حیثیات، از قبیل کلی و فرد هستند؛ بنابراین آن قاعده کلی نقض نمی‌شود. وقتی موضوع طب، بدن انسان است چشم، گوش و سایر اعضا نیز بدن انسان بوده و فردی از افراد آن کلی هستند. در علم جغرافیا که زمین موضوع است هر گوشه از این کره خاکی، فردی از افراد زمین است.

محقق نائینی می‌فرماید: موضوع علم نحو کلمه است از طرفی گفته می‌شود «الفاعل مرفوع» یا «المبتدا مرفوع»، فاعل و مبتدا هم کلماتی هستند که رفع بر آن‌ها عارض شده. سؤال این است که در اینجا آیا کلمه مرفوع است یا فاعل مرفوع است؟ شما می‌گویید رفع عارض بر کلمه است به وساطت فاعل (الکلمه مرفوعه لانه فاعل) یعنی فاعل علت رفع کلمه است؛ بنابراین فاعل واسطه ثبوت است و واسطه ثبوت، از عوارض ذاتی است. همانند واسطه در عروض نیست (جری المیزاب) تا عرض ذاتی نباشد.[۷]

اشکال: در اینجا فاعلیت علت واقعی در رفع نیست بلکه علت جعلی، قراردادی و اعتباری است؛ همانند آتش نیست که علت واقعی حرارت است؛ بنابراین فاعلیت واسطه در ثبوت نیست تا از عوارض ذاتیه باشد.

قول دوم: در برخی از علوم نسبت موضوع علم به موضوعات مسائل از قبیل کلی و فرد است و در برخی از علوم از قبیل کلی و جزئی است. در علم ریاضیات هر یک از اعداد فردی از افراد موضوع است اما در علوم نقلی از قبیل کلی و جزء است؛ مثلاً در بحث صلاه، افعالی مانند رکوع، سجود و … هرکدام جزئی از موضوع کلی است.

قول سوم: به نظر ما هر دو قول می‌تواند باشد؛ یعنی در برخی از علوم نسبت، کلی و فرد است، در برخی از علوم کلی و جزء است و در برخی از علوم پاره‌ای از موضوعات مسائل، فردی از کلی است و پاره‌ای از موضوعات مسائل، جزئی از موضوع کلی است. دلیل این قول آن است که ما تعریف علم را به «عوارض ذاتیه» نپذیرفتیم.




خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۱۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موضوع علم

صحبت پیرامون موضوع هر علمی بود. برخی از علما از جلمه مرحوم آخوند تعبیر کرده‌اند: «إنّ موضوع کلّ علم، وهو الذی یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه».[۱]

برای فهم این مطلب، باید مفهوم برخی از کلمات دانسته شود:عرض: عرض در فلسفه، مقابل جوهر است. جوهر مانند انسان و عرض مانند بیاض (سفیدی). سفیدی همیشه باید متقوم بر جسمی باشد و به تنهایی تقوّمی ندارد اما انسان تقوّم به ذات خودش دارد.

پیرامون مباحث کلیات خمس در منطق، گفته می‌شود: جنس مانند حیوان، نوع مانند انسان، فصل مانند ناطق، این موارد ذاتی انسان هستند اما «ماشی» عرض عام و «ضاحک» عرض خاص هستند.اصطلاح «عوارض ذاتیه» آیا منظور عوارض فلسفی است یا منطقی؟ عوارض ذاتی چیست، عوارض قریب چیست؟ مثلاً شخصی که در هواپیما نشسته و چایی می‌نوشد؛ هواپیما به‌گونه‌ای در حرکت است که حتی چایی نمی‌ریزد. آیا راکب هواپیما در حرکت است یا ساکن؟ هواپیما با سرعت بالا در حرکت است اما مسافر، حرکت را احساس نمی‌کند. مسافر به‌واسطه هواپیما متحرک است اما خودش ساکن است. «جالس السفینه متحرکه بواسطه ‌السفینه» این عرض قریب است.واسطه در ثبوت، اثبات و عروض یکی از مطالبی که مرحوم آخوند اشاره نموده، واسطه در ثبوت، اثبات و عروض است.واسطه در ثبوت: علت ثبوت محمول برای موضوع است؛ مثلاً برای درست کردن چای، قوری آب را بر روی آتش قرار داده داغ می‌شود سپس چایی را دم می‌کنند؛ گفته می‌شود «الماء حارٌ بواسطه النار» آتش واسطه در حرارت آب است. علت ثبوت حرارت برای آب، آتش است.

واسطه در اثبات: مثلاً گفته می‌شود: «العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث» تغیّر علت حدوث عالم است؛ یعنی علم به حدوث به‌واسطه تغیّر است.

واسطه در عروض: مثلاً زمانی که باران زیادی می‌بارد و ناودان دیگر جا ندارد، گفته می‌شود «جری المیزاب» درحالی‌که آب در جریان است اما گفته می‌شود ناودان جاری شد. نسبت دادن جریان به ناودان به‌واسطه آب است. باید گفته شود آب جاری شد اما چون آب زیاد است گفته می‌شود «جری المیزاب». به این تعبیر، واسطه در عروض گفته می‌شود؛ یعنی عروض محمول برای موضوع به این واسطه.

نسبت موضوع علم با موضوعات مسائلمرحوم آخوند می‌فرماید: نسبت موضوعات با مسائل علوم، نسبت کلی و فرد است.[۲] مثلاً انسان کلی است و زید، بکر، عمرو، خالد و … افراد آن هستند.

پرسش: مسائل علم فقه مثل «نماز واجب است»، «حج واجب است» «روزه واجب است» و … آیا امور اعتباری هستند یا حقیقی؟

گفته شد که عرض دو معنا دارد؛ اصطلاح فلسفی و منطقی.عرض در اصطلاح فلسفه (مثل بیاض): «دیوار سفید است» یک امر حقیقی است. سیاهی یک امر حقیقی است و با چشم دیده می‌شود و می‌توان آن را نشان داد.عرض در اصطلاح منطق (مثل ماشی و ضاحک): خنده، گریه و راه‌رفتن را می‌توان دید پس امور حقیقی هستند.بنابراین عوارض، به اصطلاح منطقی و فلسفی، امور واقعی و حقیقی‌اند؛ اما اموری مانند وجوب نماز، اعتباری هستند، وجوب نماز یا زکات را نمی‌توان نشان داد پس امور اعتباری عقلی‌اند. تمام احکام خمسه، امور اعتباری هستند. امور اعتباری را نمی‌توان با چشم دید یا با دست لمس کرد و ظرف وجود آن‌ها عقل و درک انسان است.این‌که برخی از علما مانند مرحوم آخوند در تعریف موضوع علم فرمودند باید از عوارض ذاتیه آن بحث شود، دچار مشکل شد؛ زیرا عوارض، به اصطلاح منطقی و فلسفی امور حقیقی‌اند اما مسائل برخی از علوم مانند علم فقه یا منطق، امور اعتباری هستند.رفع اشکال مقدراگر گفته شود نماز قابل رؤیت است و اجزای نماز که واجب است را می‌توان در خارج دید؛ هرچند که خود حکم وجوب را نمی‌توان دید اما آثار آن قابل رؤیت است.می‌پرسیم: چه چیز نماز واجب است؟ قبل از شروع نماز، آیا آن امر ذهنی واجب است یا امر خارجی؟ اگر پذیرفته شود امر خارجی واجب است، همان مقدار از نماز که اتیان شده وجوب آن نیز ساقط شده است. مثلاً پیرامون تکبیره الاحرام تا زمانی که «الله اکبر» گفته نشده امر ذهنی است که واجب نیست، پس از گفتن هم که امر خارجی است، وجوب آن ساقط شد «الخارج ظرف السقوط». وقتی در ذهن بود وجوب نداشت در خارج هم که آمد وجوب ندارد، پس امر اعتباری است.




خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۰۹

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تعریف و موضوع علم اصول

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در موضوع علم بود. برخی موضوع علم را این‌گونه بیان کرده‌اند که «موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه»[۱] . مرحوم امام و دسته‌ای از علما اشکالاتی را بیان فرموده‌اند. با مطالبی که سابقاً بیان کردیم به این نتیجه رسیدیم که این تعریف صحیحی از موضوع علم نیست؛ یعنی لازم نیست که در هر علمی از عوارض ذاتیه بحث شود .

تعریف مرحوم امام خمینی از موضوع علم

مرحوم امام خمینی تعریفی از موضوع علم بیان فرموده‌اند: «موضوع کلّ علم هو ما یُبحث فیه عن أحواله العُرفیّه، سواء کان عروضُها لنفسه أم لجزئه أم لأمرٍ خارج مساوٍ لهُ أم أعمّ أم أخصّ».[۲] موضوع هر علمی آن است که از احوال عرفیه آن موضوع بحث شود.

مثلا موضوعی است به‌نام «صلواه» و از احوالات آن بحث می‌شود؛ یا موضوعی است به‌نام «زکات» و از احوالات زکات بحث می‌شود؛ یا موضوعی است به‌نام «زمین» در علم جغرافیا و از احوالات زمین بحث می‌شود؛ دیگر نباید سخت گیری شود که آیا این بحث از عوارض ذاتیه زمین هست یا خیر؛ فقط باید بتوان گفت که محل بحث عرفاً پیرامون زمین است.مثلا در بحث علم نحو و صرف، مباحثی که مربوط به کلمه و کلام است موضوع علم صرف و نحو را تشکیل می‌دهد. موضوع را باید عرفی لحاظ کرد؛ یعنی عرف بگوید که پیرامون این موضوع بحث می‌شود.نقد تعریف مرحوم امام

فرمایش ایشان خوب است اما مواجه با یک اشکال است: این تعریف در معاملات، سخن صحیحی است اما در عبادات خیر؛ یعنی تشخیص عرف در معاملات چون امضایی هستند صحیح است؛ اگر شارع هم پیرامون این معامله صحبت نمی‌کرد باز عرف آن را انجام می‌داد شارع فقط آن را تأیید و امضا فرموده؛ اما عباداتی همچون نماز، حج، خمس، زکات و غیره، که اموری تعبدی هستند و شارع مقدس آن‌ها را تأسیس نموده، عرف توانایی تشخیص موضوع را ندارد.منظور از عرف در این‌جا عرف متشرعه نیست بلکه ملاک، عرف انسان‌ها با هر دین و مسلکی است؛ بنابراین شخص کافر و جدای از دین چگونه می‌تواند در عبادات، موضوع را تشخیص دهد؛ چگونه می‌تواند موضع «صلاه» و مباحث پیرامون آن را تشخیص دهد.بنابراین باید تعریفی از موضوع علم بیان شود که هم در معاملات، هم در عبادات، هم در امضائیات و هم در تأسیسیات، صحیح باشد. این تعریف صحیح همان چیزی است که ما عرض کردیم:«الجامع المنتزع من جزئیات موضوعات مسائله الذی له الدخل جدّاً فی الغرض»

موضوعات مسائل را در نظر بگیرید سپس جامعی را برای آن‌ها پیدا کنید، این جامع همان موضوع علم است.انسان غرضی دارد، برا رسیدن به آن غرض، موضوعات و مسائلی را تشکیل می‌دهد که اگر این مسائل روشن شود به غرض دست می‌یابد. این مسائل (مانند الرکوعُ واجبٌ، القیامُ واجبٌ و …) جزئیاتی برای یک کلی هستند که این کلی همان موضوع است.یک سری اصطلاحات در این بحث وجود دارد از جمله تعریف «عرض» و «ذاتی» در منطق و فلسفه که برای تدریس کتاب کفایه مرحوم آخوند مفید است اما ما نیازی به طرح آن‌ها نداریم؛ زیرا ما تعریف موضوع علم به عوارض ذاتیه را اشکال کرده و کنار گذاشتیم.




خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۰۸

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موضوع علم

صحبت در علم اصول، پیرامون موضوع هر علمی بود. برخی از علما تعبیر کرده‌اند: «إنّ موضوع کلّ علم، وهو الذی یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه».[۱] این تعبیر، دارای اشکالاتی بود که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم. نمی‌توان برای چنین تعبیری استدلال از قرآن یا روایات و یا عقل نمود بنابراین دلیل قاطعی ندارد. در برخی علوم از عوارض ذاتیه و در برخی، از اجزای آن موضوع بحث می‌شود. پس از اشکال بر این تعبیر می‌خواهیم بدانیم تعبیر صحیح از موضوع علم چیست؟

مقدمهپس از هبوط حضرت آدم (ع) و تولد نسل ایشان، انسان‌ها براساس نیاز‌های خود تفکر می‌کنند؛ مثلاً برای رفع بیماری‌های خود علمی را به نام «طب» تأسیس می‌کنند. انسان‌ها بررسی می‌کنند کدام گیاه برای چه بیماری مفید است؛ سپس یافته‌ها و تجربیات خود را گردآوری کرده و علم طب را به وجود می‌آورند.همچنین انسان‌ها برای تفهیم، تفهّم و انتقال مفاهیم به یکدیگر، لغاتی را برای هر مفهوم جعل می‌کنند و علم لغت را سامان می‌دهند. علوم دیگری همچون: صرف، نحو و … نیز با گذر زمان برای رفع نیاز‌های بشر، ایجاد می‌شود. این علوم در ابتدا خیلی مختصر بوده‌اند اما به مرور زمان به مطالب آن‌ها اضافه و وسیع شده‌اند؛ علم اصول ابتدا کتاب «معالم» بوده به مرور به مطالب آن افزوده شد؛ اکنون تبدیل به ده‌ها جلد شده است.ابتدای تأسیس هر علمی نیاز به موضوع بوده است. موضوع در رابطه با مسائل همان علم است؛ مثلاً علم صرف اگر ده مسئله دارد موضوعی برای آن ایجاد می‌شود که این ده مسئله زیرمجموعه آن موضوع قرار گیرند؛ اگر صد یا هزار مسئله هم داشته باشد، موضوع به‌گونه‌ای است که تمام مسائل را شامل می‌شود.تعریف صحیح از موضوع علممسائل علم، موضوعات و محمولاتی دارد؛ مثلاً «الصلاه واجبه» الصلاه موضوع و واجبه محمول است؛ «الحج واجب» الحج موضوع و واجب محمول است؛ تمامی احکام خمسه همین‌گونه است.دسته‌ای از علما فرموده‌اند: «موضوع کلّ علم هو الجامع المنتزع من جزئیّات موضوعات مسائله».[۲] موضوع علم آن است که از جزئیات موضوعات مسائل، جامعی ایجاد شود که شامل همه مسائل شود.

در اینجا چند قید بیان شده است:الجامع: کلمه‌ای است که تمام موضوعات مسائل تحت آن کلی داخل شوند؛ مثلاً جامع را اگر «کلمه و کلام» بدانیم، مرفوعات، منصوبات، مجرورات، معرب، مبنی و سایر مسائل نحوی، داخل در مباحث کلمه و کلام است.المنتزع: باید با توجه به موضوعات مسائل، کلمه‌ای در رأس قرار داد که شامل همه موضوعات مسائل شود.ما یک قیدی را به این تعریف افزوده‌ایم: «الذی له الدخل جداً فی الغرض». آیا هر موضوعی که بحث شود داخل در علم است؟ چه موضوعی داخل در علم است؟ اگر از صد موضوع بحث شود سپس ده موضوع اضافه مطرح شود که ربطی به آن علم ندارد، این ده مسئله دخلی در غرض ندارند؛‌ مثلاً در علم فقه از احکام خمسه و افعال مکلفین بحث می‌شود که دخالت در غرض دارد. غرض آن است که فعل مکلف، یا واجب یا حرام یا مستحب یا مکروه و یا مباح است؛ آنچه که دخیل در این موضوع است باید بیان شود اما مسائل استطرادی که رابطه‌ای با موضع نداشته و به مناسبتی بیان شده‌اند، جزء مسائل علم نیستند.بنابراین تعریف مختار ما: « موضوع کلّ علم هو الجامع المنتزع من جزئیّات موضوعات مسائله الذی له الدخل جداً فی الغرض» است.

اشکالات سابق، بر این تعریف وارد نیست. اگر از اصل وجود و ثبوت موضوع بحث شود، داخل در موضوع علم قرار می‌گیرد؛ مثلاً اگر موضوع اصول را «حجت» بدانیم این مسئله که آیا قرآنی وجود دارد و آیا حجت است، داخل در مسائل علم اصول است. بحث از اجزای موضوع نیز داخل در موضوع علم است؛ مثل بحث از چشم در علم طب.تعریف دیگرآیت‌الله حجت، تعریف دیگری را از موضوع علم، بیان می‌کنند: «موضوع کلّ علم هو حیث الوحده التی هی موجوده فی موضوعات المسائل».[۳]

مثلاً دو مسئله «الصلاه واجبه» و «الحج واجب» یک حیثیت مشترک دارند و آن، «فعل المکلف» است؛ هم نماز و هم حج فعل مکلف هستند.نقدتعریف خوبی است اما نیاز به قید «له الدخل جداً فی الغرض» دارد؛ مثلاً فعل مکلف باید دخالت جدی در غرض و رابطه تنگاتنگ با آن داشته باشد.تعریف دیگرنظریه محقق داماد: «أنّ موضوع کلّ علم هو الجهه المشترکه بین محمولات مسائل ذلک العلم الّذی یبحث فیها عن تعیّناته و خصوصیّاته و أحواله».[۴]

موضوع علم «الجامع المنتزع من محمولات مسائله»؛ مثلاً حکم شرعی در مسائلی همچون: «الصلاه واجبه»، «الصوم واجب» و …، محمول‌ هستند. محمولاتی که وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه هستند جامعی برای آن‌ها ساخته شود و این جامع، موضوع علم فقه قرار گیرد. موضوع علم فقه، احکام خمسه است.نقد:در علم جغرافیا یا نجوم محمولات به یک شکل نیستند. می‌توان موضوعات را با هم هماهنگ کرد اما محمولات که خصوصیات کشورها، دریاها، کوه‌ها و … است بسیار متفاوت و متفرق هستند و نمی‌توان با هم هماهنگ نمود. 




خارج اصول

, ,

درس

استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۰۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تعریف و موضوع علم اصول

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث اصول، پیرامون موضوع هر علمی بود. علمای گذشته فرمودند: «موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه»[۱] . در بحث گذشته فرمایش مرحوم امام در اشکال به این تعریف را بیان کردیم که در یک علم همیشه از عوارض بحث نمی‌شود بلکه از جزئی و جزئیات هم بحث می‌شود.

اشکال به تعریف «عوارض ذاتیه»اشکال دوم: در علوم گاهی بحث از عوارض نوع یا عوارض نوع النوع و یا از عوارض عوارض است؛ مثلاً در علم نحو موضوع «کلمه» و «کلام» است، در علم نحو بحث می‌شود که «إمّا معربٌ و إمّا مبنی» همچنین بحث می‌شود که معرب خود دارای اقسامی است: مرفوعات، منصوبات و مجرورات؛ مرفوعات نیز دارای اقسامی است: مبتدا، خبر، فاعل و …؛ در اینجا موضوع کلمه بود و بحث از معرب و مبنی، بحث از عوارض موضع است اما بحث از مرفوعات، بحث از عوارض نوع است زیرا معرب نوعی از کلمه است؛ همچنین بحث از مبتدا، خبر و … بحث از عوارض عوارض موضوع است نه عوارض خودِ موضوع.[۲]

اشکال سوم: لازمه این تعریف آن است که برخی از مباحث علم، داخل در موضوع آن نبوده بلکه استدرادی باشند؛ مثلاً گفته می‌شود موضوع علم فقه، «فعل مکلفین» است. برخی از مباحث آن مانند «الصلاه واجبه»، «الحج واجب» و مانند آن‌ها فعل مکلف هستند؛ اما مباحثی چون «الماء طاهرٌ»، «الشمس مطهر» در باب مطهرات، همچنین مباحثی از باب نجاسات مثل «الکلب نجس» یا «الکافر نجس» مربوط به فعل مکلف نیستند.[۳]

مثال دیگر، در باب ارث است، وقتی انسانی فوت می‌شود اموال او به وراث می‌رسد؛ این ارث بردن مربوط به فعل مکلف نیست و اموال پس از فوت، به‌صورت طبیعی بین ورثه میت تقسیم می‌شوند هرچند وارث خواب باشد و عملی از او سر نزند.اشکال چهارم: بحث از ثبوت یک موضوع آیا داخل در موضوع علم است یا خارج از آن؟ مثلاً در علم نجوم بحث می‌شود که آیا فلان ستاره موجود است یا خیر؟ سپس بحث می‌شود که در صورت وجود، چه زمانی طلوع و چه زمانی غروب می‌کند. اشکال این است که بحث از ثبوت و وجود یک ستاره، آیا بحث از عوارض است یا بحث از اصل ثبوت است؟ معلوم است که در اینجا بحث از عوارض نیست و با تعریفی که شما بیان کردید باید این مباحث خارج از این علم باشد و حال آن‌که عالمان در هر علمی، از اصل ثبوت نیز بحث می‌کنند.

به نظر ما این مقدار بحث پیرامون تعریف موضوع علم به عوارض ذاتیه، کافی است؛ این تعریف، آیه قرآن نیست که نتوان بر آن اشکال کرده و حتماً پذیرفته شود روایت صحیحه هم بر این مطلب نداریم همچنین دلیل عقلی و اجماعی نیز بر آن حاکم نیست. این تعریف مدتی میان علما رایج بوده اما بعد از مدتی همه علما بر آن اشکال کرده‌اند؛ بنابراین ما نیز آن را نپذیرفته و کنار می‌گذاریم.




خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۷/۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موضوع علم اصول

شروع مباحث ما از ابتدای علم اصول است. کتاب‌های اصولی سه بخش دارند: مقدمه، مقاصد و خاتمه.موضوع علمیکی از مباحث مقدماتی علم اصول آن است که موضوع علم اصول چیست؟برخی از اصولیان برای اینکه موضوع علم اصول واضح شود، ابتدا بحث کرده‌اند که موضوع هر علمی چیست؟ زمانی که کلی مشخص شود جزئی هم مشخص می‌شود.تعریف اولبرخی اصولیان در تعریف موضوع علم گفته‌اند: «موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه».[۱]

موضوع هر علمی عوارض ذاتی آن علم است؛ مثلاً در علم صرف از عوارض ذاتیه کلمه و کلام بحث می‌شود؛ بحث می‌شود که کلمه من حیث الصحه و الاعتدال چگونه است؟ صحیح است یا معتل، اگر معتل است چه قسم از آن؟

موضوع علم نحو هم کلمه و کلام است من حیث الاعراب و البناء؛ بحث می‌شود که اعراب کلمه باید چگونه باشد و نقش کلمه در جمله چیست؟ مثلاً در مثال «ضرب زید بکرا» گفته می‌شود که «ضرب» فعل است و «زید» فاعل و مرفوع است و «بکر» مفعول و منصوب است.

موضوع علم معانی و بیان هم کلمه و کلام است من حیث الفصاحه و البلاغه. شرایط فصاحت کلام بررسی می‌شود.

موضوع علم طب، بدن انسان است؛ بدن انسان ممکن است دچار عوارضی شده و مریض شود، در علم طب از اقسام بیماری‌ها و داروها بحث می‌شود.

موضوع علم روان‌شناسی، روح و روان انسان است؛ بحث می‌شود که روح و روان انسان چه حالات و عوارضی دارد، چه اختلالاتی برای آن پیش می‌آید.

اشکالاتعلما به این تعریف، اشکالاتی وارد کرده‌اند که سبب پیدایش تعاریف متفاوت شده است.

اشکال اول: بحث از عوارض آیا از اجزاء است یا جزئیات؟ تفاوت این دو در این است که مثلاً سر، دست و پا، اجزاء انسان هستند و جزئیات انسان همان افراد انسان شامل زید، عمرو، بکر و … هستند؛ مثلاً موضوع علم صرف که کلمه است آیا از اجزاء آن بحث می‌شود یا جزئیات آن؟ جزئیات آن همان کلماتی چون «ضرَب» و مانند آن است و بحث از این‌که آیا حرف علّه دارد یا خیر، بحث از اجزاء است.

معلوم می‌شود که در این علوم، هم از اجزاء بحث می‌شود و هم از جزئیات. گاهی پیرامون خود کلمه صحبت می‌شود و گاهی از تک‌تک اجزای آن؛ مثلاً در علم جغرافیا هم از کلی زمین بحث می‌شود و هم از اجزاء آن که شامل قاره‌های متفاوت و کشورهای مختلف است بحث می‌شود.

زمانی که گفته شود موضوع علم، عوارض ذاتیه است دیگر نباید از اجزاء آن بحث شود؛ زمانی از عوارض ذاتیه بحث می‌شود که موضوع تشکیل شده و تشکیل موضوع، مترتب بر تحقق کامل اجزا است. بحث از اجزاء، بحث از عوارض نیست بلکه بحث از خود موضوع است و بر اساس تعریف شما ذات موضوع و اجزاء آن داخل در علم نیست درحالی‌که در برخی از علوم، از اجزاء موضوع نیز بحث می‌شود. موضوع گاهی بسیط است و گاهی مرکب، اگر بسیط باشد از عوارض آن بحث می‌شود اما اگر مرکب باشد از اجزاء هم صحبت می‌شود؛ مثلاً در نماز، ارکان و مقومات آن جزء ذات نماز است. گاهی از عوارض نماز مانند اخفاتی بودن نماز مسافر و مانند آن بحث می‌شود؛ اما اگر از رکوع یا سجده بحث شود، بحث از خود نماز است نه عوارض.