توجه به بهزیستی و تامین اجتماعی، وظیفه دولت اسلامی است 

آیت الله محسن فقیهی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه» با اشاره به ۲۵ تیرماه ، روز بهزیستی و تامین اجتماعی اظهار داشت: بی شک یکی از مهم ترین کارهای هر دولتی به خصوص دولت اسلامی این است که به تامین حداقل زندگی آحاد مردم به ویژه افراد نیازمند اهتمام ویژه ای داشته باشد.

وی افزود: البته صحبت درباره زندگی اشرافی و عوارض آن مقوله ای جداست ولی روی سخن ما این است که به هر حال سلامت و معیشت مردم باید ولو در میزان حداقلی خود تامین شود، به خصوص در بحث بهداشت و درمان باید کاری کرد که حتی الامکان این امر رایگان خاصه در رابطه با اقشار محروم و نیازمند که به سختی گذران زندگی می کنند و حاکمیت و دولت باید تا حدودی از سختی های معیشت آن ها بکاهد.

این استاد حوزه خاطرنشان کرد: ما اگر می خواهیم جلوی فساد و دزدی و دیگر فسادهای اجتماعی را بگیریم یکی از مهم ترین راه هایش همین است که به مقوله بهزیستی و تامین اجتماعی توجه بیشتری نموده و دست کم نیازهای اولیه مردم را تامین کنیم.

وی با بیان این که حرکت در این راستا یکی از وظایف دولت و حکومت اسلامی به شمار می رود، گفت: به لطف الهی در چند سال اخیر با اجرای طرح تحول سلامت گام های خوبی برداشته شده که باید با رفع ایرادات احتمالی ، این روند در مسیر خدمت رسانی به مردم با قوت دنبال شود.



خارج فقه ۲۵ (غیبت: کبیره یا صغیره بودن گناه غیبت)

, ,

موضوع: کبیره یا صغیره بودن گناه غیبت

صحبت در مسأله غیبت بود رسیدیم به این مسأله که آیا غیبت از گناهان کبیره است، یا از گناهان صغیره؟

قول اوّل: این است که غیبت از گناهان کبیره است و به نظر ما هم این قول درست است. دلائلی هم برای این مدعا داریم.

دلیل اوّل برای اثبات کبیره بودن غیبت: آیه شریفه ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴾[۱]

دلیل دوّم برای اثبات کبیره بودن غیبت: بعضی از بزرگان مثل مرحوم ایروانی در حاشیه مکاسب به آیه شریفه ﴿وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ﴾[۲] استدلال فرمودهاند؛ وای بر کسی که عیبجو و مسخره کننده است. نظر مرحوم محقق ایروانی این است که عیبجویی کردن و مسخره کردن، از مصادیقی است که غیبت هم در آن داخل میشود.

این آیه شریفه ﴿وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ﴾ شامل حال غیبت میشود، و این ﴿وَیْلٌ﴾ وای بر او، اشاره به این است که گناه کبیره است، برداشت مرحوم محقق ایروانی از این آیه شریفه این است که وای بر کسی که مردم را مسخره میکند و عیب مردم را بیان میکند. این آیه از این جهت شامل غیبت هم میشود که غیبت از گناهان کبیره است.[۳]

دلیل سوّم برای اثبات کبیره بودن غیبت: آیه دیگری که مورد استدلال واقع شده آیه شریفه ﴿وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ﴾[۴] خداوند متعال غیبت را تشبیه کرده به اکل لحم برادر، خوردن گوشت برادر جزء گناهان صغیره است یا از گناهان کبیره است؟ مسلماً جزء گناهان کبیره است، وقتی خداوند متعال غیبت را به اکل لحم اخیه تشبیه میکند، باید این دو با هم مساوی و همسان باشند، همسانی اقتضا می‌کند که بگوییم همانطور که اکل لحم اخیه میتاً از گناهان کبیره است، غیبت کردن هم از گناهان کبیره است.

لکن روایتی در اینجا هست، که مبیّن گناه کبیره بودن غیبت است، و این آیات را برای ما روشن میکند. در بحث گذشته اشاره کردیم که معیار در کبیره بودن چیست؟ این روایت صحیحه از امام صادق علیه السلام وارد شده که: ففی روایه عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنی، عن الإمام الجواد (علیه السلام)، عن آبائه، عن الصادق (علیهم السلام) قال- فی عدّ الکبائر-: « وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَهِ » اگر کسی نسبت زنا به کسی بدهد این از گناهان کبیره است؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: ﴿لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ ﴾[۵] چرا قذف محسنه گناه کبیره است؟ چرا امام صادق علیه السلام قذف محصنه را جزء گناهان کبیره شمردند؟ چون در قرآن دارد ﴿لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ﴾ چون عذاب عظیم دارد.

پس نتیجه میگیریم طبق فرمایش امام صادق علیه السلام جایی که عذاب عظیم آمده است، گناه کبیره است. پس طبق آیه شریفه مورد بحث، غیبت عذاب الیم دارد و طبق فرمایش امام صادق (ع) جایی که عذاب الیم دارد، گناه کبیره است، پس غیبت گناه کبیره است.

به نظر ما این استدلال که بیان شد، وقتی صحیح است که بخواهیم به تک تک این آیات، به تنهایی استدلال کنیم اما وقتی که به مجموع آیات ذکر شده استدلال شود، استدلال درست است، و از مجموع این آیات استفاده میشود که غیبت از گناهان کبیره است.

لذا در این جا بعضی از علماء به بعضی از این استدلالات اشکال کردند.به نظر ما اشکال به بعضی از این استدلالات اصل مدعای ما را مخدوش نمیکند، و مدعای ما با همین آیات و روایات ثابت میشود. حال اگر کسی بحث کند که از آیه ﴿وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ﴾ همه مصادیق غیبت اثبات نمیشود. بله قسمی از غیبت مسخره کردن است و قسمی از آن عیبجویی است ولی ممکن است از اقسام غیبت عیب جویی و تمسخر نباشد. اما بالاخره مصادیق زیادی از غیبت، مسخره کردن و عیب جویی است. پس بنابراین درست است که ما نتوانیم به تک تک این آیات، استدلال کنیم، ولی از مجموع آیات این استفاده می‌شود. ﴿وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ﴾ همسانی غیبت با اکل لحم برادر مؤمن در حالی که میته است، این همسانی اقتضاء میکند که غیبت گناه کبیره باشد، و ﴿وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ﴾ میتواند مؤید باشد، و ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴾ این هم می‌تواند دلیل خوبی باشد و روایت امام صادق علیه السلام که هر گناهی که عذاب عظیم دارد گناه کبیره است، و من حیث المجموع می‌تواند برای ما اطمینان بیاورد که غیبت از گناهان کبیره است.

مرحوم امام (ره) در مکاسب محرمه به همین آیه شریفه اشکال کرده‌اند که ﴿وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ﴾ است. مرحوم امام میفرمایند: این آیه شریفه اشاره به حکم عقل است؛ یعنی شما از نظر عقلی، یک برادر مؤمنی دارید و عیب او را در جامعه بیان کنید و آبرویش را ببرید غیر از این است که شما گوشت برادر مؤمنتان را تکه تکه کرده‌اید؟ چون آبروی انسان خیلی مهم است وقتی شما غیبتش را کردید مثل این است که او را نابود کرده‌اید، و این حکم عقل است و آیه شریفه جنبه تشریع ندارد و این یک امر عقلی است و تعبدی نیست فقط به ضرر خودتان کار انجام میدهید و دین و جامعه و نظام و مذهب خودتان را سست میکنید وقتی اشاره به حکم عقل شد، دیگر دلالت بر گناه کبیره ندارد چون گناه کبیره جنبه تعبدی دارد.[۶]

ما در عین حال که از فرمایش حضرت امام استفاده میکنیم و خیلی فرمایش متینی است که جنبه عقلی قضیه را بیان کرده است اما به نظر ما از مجموع آیات و روایات کاملا استفاده میشود که غیبت از گناهان کبیره است.

اقول: ان کان المراد الاستدلال بهذه الآیه فقط بدون سائر الآیات و الروایات ، فالاشکال متینٌ. و اما لو کان المراد الاستدلال بمجموع هذه الآیات و الروایات ؛ فالاشکال مخدوشٌ جداً.

الثانی الروایاتمرحوم شیخ انصاری(ره) میفرماید: از ظاهر اخبار این است که غیبت از گناهان کبیره است.[۷]

آیت الله سبحانی میفرماید: کسی شک نمیکند که غیبت از گناهان کبیره است اگر روایات را ببینید.[۸]

روایت اول: روایاتی که دلالت می‌کنند بر اینکه خیانت از گناهان کبیره است.یکی از آن روایات این روایت است: «فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدِهِ[۹] عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع فِی کِتَابِهِ إِلَى الْمَأْمُونِ قَالَ: الْإِیمَانُ هُوَ أَدَاءُ الْأَمَانَهِ وَ اجْتِنَابُ جَمِیعِ الْکَبَائِرِ وَ هُوَ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ اجْتِنَابُ الْکَبَائِرِ وَ هِیَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ تَعَالَى…. والتبذیر ، والخیانه…»[۱۰]

مرحوم محقق خوئی میفرماید: غیبت از اعظم خیانات است.[۱۱] و خیانت هم از گناهان کبیره است پس غیبت هم از گناهان کبیره است.

این هم روایتی که در اینجا ذکر شده است که ضعف سندش به عمل اصحاب جبران میشود.

روایت دوم: «وَ بِإِسْنَادِهِ[۱۲] عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِی حَدِیثِ شَرَائِعِ الدِّینِ قَالَ: وَ الْکَبَائِرُ مُحَرَّمَهٌ وَ هِیَ الشِّرْکُ بِاللَّهِ- … وَ الْخِیَانَهُ- …»[۱۳] خیانت یکی از گناهان کبیره است و غیبت از خیانات است.

روایت سوم: روایاتی است که دلالت دارد بر اینکه «الغیبه أشد من الزنا» [۱۴]

از جمله این روایات این روایت است که: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ‌ الْآتِی‌[۱۵] عَنْ أَبِی ذَرٍّ [۱۶] عَنِ النَّبِیِّ(ص)فِی وَصِیَّهٍ لَهُ قَالَ:«یَا أَبَا ذَرٍّ إِیَّاکَ وَ الْغِیبَهَ فَإِنَّ الْغِیبَهَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا. قُلْتُ: وَ لِمَ ذَاکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: لِأَنَّ الرَّجُلَ یَزْنِی فَیَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فَیَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الْغِیبَهُ لَا تُغْفَرُ حَتَّى یَغْفِرَهَا صَاحِبُهَا. یَا أَبَا ذَرٍّ سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ کُفْرٌ وَ أَکْلُ لَحْمِهِ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ حُرْمَهُ مَالِهِ کَحُرْمَهِ دَمِهِ. قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْغِیبَهُ؟ قَالَ(ص):«ذِکْرُکَ أَخَاکَ بِمَا یَکْرَهُ» . قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ کَانَ فِیهِ الَّذِی یُذْکَرُ بِهِ؟ قَالَ:«إعْلَمْ أَنَّکَ إِذَا ذَکَرْتَهُ بِمَا هُوَ فِیهِ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ وَ إِذَا ذَکَرْتَهُ بِمَا لَیْسَ فِیهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ»[۱۷]

از این روایت هم میتوان استفاده کرد که غیبت از گناهان کبیره است.


[۹] محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی [إمامیّ ثقه] عن عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس النیسابوریّ [مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه ظاهراً] عن أبی الحسن علیّ بن محمّد بن قتیبه النیسابوریّ [مختلف فیه و هو إمامیّ لم تثبت وثاقته] عن أبی محمّد الفضل بن شاذان النیسابوریّ [إمامیّ ثقه].محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه عن الحاکم أبی محمّد جعفر بن نعیم بن شاذان [مختلف فیه و هو إمامیّ لم تثبت وثاقته] عن عمّه أبی عبد اللَّه محمّد بن شاذان [مختلف فیه و هو إمامی، ثقه ظاهراً] عن الفضل بن شاذان‌.محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه عن حمزه بن محمّد العلوی [مهمل] عن قنبر بن علیّ بن شاذان [مهمل] عن أبیه [مهمل] عن الفضل بن شاذان.
[۱۲] حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ الْعِجْلِیُّ [إمامیّ ثقه] وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ (مختلف فیه و هو إمامیّ علی قول لم تثبت وثاقته) وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ (مختلف فیه و هو إمامیّ لم تثبت وثاقته) وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُکَتِّبُ (مختلف فیه و هو إمامیّ لم تثبت وثاقته) وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ (مهمل) وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ (مهمل) رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ (مهمل) قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ (إمامیّ ضعیف) قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ (مهمل) قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَهَ (مهمل) عَنِ الْأَعْمَشِ (سلیمان بن مهران الأعمش‌: مختلف فیه و هو إمامیّ ثقه علی الأقوی) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ×قَالَ …
[۱۵] فی المجالس [۵۳۷] و الأخبار عن‌ جماعه [معتبر] عن‌ أبی المفضّل [محمّد بن عبد الله أبو المفضّل الشیبانی‌: ضعیف]‌ عن‌ رجاء بن یحیى العبرتائیّ [إمامیّ لم تثبت وثاقته‌] عن محمّد بن الحسن بن شمّون‌ [واقفیّ ثمّ غلا‌] عن‌ عبد الله بن عبد الرحمن الأصمّ‌ [ضعیف غالٍ] عن‌ الفضیل بن یسار [النهدی: إمامیّ ثقه من أصحاب الإجماع] عن‌ وهب بن عبد الله الهمدانیّ [محرّف و الصحیح: وهب بن عبدالله بن أبی دبیّ [داود] الهنائی [الهنابی]: مهمل] عن‌ أبی حرب بن أبی الأسود الدؤلیّ [مهمل] عن‌ أبیه ‌[ظالم بن ظالم أبو الأسود الدؤلی: ممدوح عندنا و لکن لم تثبت وثاقته].
[۱۶] جندب بن جناده أبوذر الغفاری: إمامیّ ثقه.


خارج فقه ۲۴ (غیبت:وجوب رد غیبت )

, ,

موضوع: کفاره غیبت؛ وجوب رد غیبت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث غیبت به این مسئله رسیدیم که آیا رد غیبت واجب است یا نه؟ شخصی در مجلسی نشسته و به هر دلیلی غیبت تحقق پیدا کرد، آیا رد غیبت هم واجب است؟ مسلّم است که نهی از منکر واجب است؛ اگر کسی منکری را مرتکب می‌شود باید او را نهی کرد اما آیا رد غیبت همان نهی از منکر است یا مطلب دیگری است؟ برخی مانند ایروانی در حاشیه مکاسب، تصور نموده‌اند که «رد الغیبه» همان نهی از منکر است؛[۱] یعنی به غیبت‌کننده گفته شود: غیبت نکن. چرا غیبت می‌کنی؟ نظر مرحوم شیخ انصاری، محقق خویی و دسته‌ای از فقها آن است که «رد الغیبه» واجب اضافه‌ای بر نهی از منکر است؛ غیر از اینکه مکلف باید نهی از منکر کند، وظیفه دارد عمل یا قول غیبت‌شونده را توجیه کند. تعبیر به «نصره الغائب» نموده‌اند یعنی یاری‌نمودن کسی که در مجلس نیست.[۲]

جمله‌ای در کلمات بزرگان وجود دارد که ازنظر ما موردملاحظه است. گاهی قول یا فعل غیبت‌شونده، قابل توجیه است گاهی نیز قابل توجیه نیست؛ اگر قابل توجیه نبود چه‌کار کنیم؟ برخی گفته‌اند: اگر قابل توجیه بود باید توجیه شود و اگر قابل توجیه نبود باید گفته شود: انسان معصوم نیست ممکن است گناهی از انسان سر زند اما شما نباید آبروی او را ببرید؛ شما گناه بزرگ‌تر از او را مرتکب می‌شوید.[۳]

به نظر ما چنین عملی، رد غیبت نیست؛ رد غیبت، توجیه عمل یا قول غیبت‌شونده است به‌گونه‌ای که گناهی را از او نپذیریم و نگوییم که گناهی را مرتکب شده است. قبل از اینکه عملی در محاکم قانونی ثابت شود، می‌توان با کلماتی توجیه نمود مثلاً می‌توان گفت: شما اشتباه می‌کنید، شاید شما علم به این مطلب ندارید، شاید در زمانی که شما عمل را دیدید یا قول را شنیدید غفلت داشته و متوجه نبودید. می‌توان با این کلمات به غیبت‌کننده حمله نمود. می‌توان همین صحبت‌ها را به طریقی در مورد غیبت‌شونده بیان کرد یعنی گفته شود: شاید جاهل به حکم یا موضوع بوده، شاید ناسی یا غافل بوده است، شاید قصور داشته نه اینکه تقصیر داشته باشد. هر یک از این جملات استفاده شود، مشکل غیبت‌شونده حل شده و گناهی به او نسبت داده نمی‌شود و عدالت او نیز حفظ شده و می‌توان در نماز به او اقتدا نمود.

تا زمانی که در محاکم قانونی، گناهی ثابت نشود می‌توان آن را توجیه نمود اما اگر ثابت شده باشد بازهم غیبت حرام است و می‌توان در دفاع از غیبت‌شونده گفت: همه انسان‌ها معصوم نیستند و غیر معصوم، گاهی به گناه مبتلا می‌شود اما کسی که گناه را برای دیگران بازگو می‌کند گناه بزرگ‌تری را مرتکب شده است.به نظر ما توجیه غالباً امکان دارد. غیبت‌کننده گناه بزرگ‌تری را انجام داده زیرا «الغیبه اشد من الزنا». هرچند که غیبت‌کننده توجیه را نپذیرد اما در ذهن او یا حاضرین، تردید ایجاد می‌شود.

گناهان شنونده غیبتآیت‌الله سبحانی پیرامون وظیفه مکلف در این مقام، مراتبی را بیان نموده است:«أنّه یجب فی مورد الغیبه أمران:الأوّل: نهی المغتاب عن الغیبه من باب النهی عن المنکر.

و الثانی: ردّها علی الوجه الذی ذکره، و علی ذلک فالسامع فی مظنه ارتکاب محرّمات ثلاث:

۱٫ استماع الغیبه ۲٫ عدم النهی عنها ۳٫ عدم ردّها.بل فی مظنّه ارتکاب محرّم رابع و هو ما إذا کان معجباً بکلام القائل، و یکون ذلک سبباً لطول الکلام.و أمّا کون الرد غیر النهی، فلأنّ المراد من الرد ردّ المقول، و المراد من نهی القائل التکلّم فی غیاب الأخ».[۴]

هر مکلفی با حضور در مجالس در معرض چهار گناه قرار می‌گیرد:۱ ـ استماع غیبت؛ در مجالس، زیاد اتفاق می‌افتد که حاضرین مشغول به بدگویی از دیگران می‌شوند. در روایات هم داشتیم که «السامع الغیبه أحد المغتابین»؛[۵] گناه شنونده هم مانند غیب‌کننده است. همان‌گونه که «الغیبه أشد من الزنا» شامل غیبت‌کننده می‌شود، شامل شنونده هم می‌شود.

۲ ـ ترک نهی از منکر؛ مکلف باید غیبت‌کننده را نهی کرده و بگوید غیبت نکن؛ با ترک این عمل گناه مرتکب می‌شود.۳ ـ ترک رد غیبت؛ وظیفه مکلف است که غیبت را رد و فعل یا قول غیبت‌شونده را توجیه کند؛ اگر مکلف به هر دلیلی (مثل کم تقوایی) نشسته و سامع غیبت شد، نهی از منکر هم نکرد باید رد غیبت کند؛ اگر چنین کاری نکرد، مرتکب گناه شده است.۴ ـ چهارمین گناه، تأییدهایی است که ممکن است صورت گیرد (الاعجاب)؛ سر تکان داده، بخندد یا با سکوت آن غیبت را تأیید کند.کسی که غیبت می‌کند یک گناه مرتکب شده اما کسی که در مجلس نشسته، چهار گناه انجام می‌دهد.تنبیه پنجمآیا غیبت از گناهان کبیره است؟ در اینجا دو قول وجود دارد: اکثر فقها گفته‌اند غیبت از گناهان کبیره است و باعث می‌شود که انسان از عدالت ساقط شود.مرحوم مامقانی می‌فرماید: «التحقیق انها من الکبائر».[۶]

دلایلدلیل اول: آیات﴿إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ…﴾.[۷]

غیبت‌کننده،‌ جزء یحبون نیست بلکه بالاتر، او از جمله کسانی است که تشیع الفاحشه. خداوند می‌فرماید کسی که دوست دارد فاحشه شایع شود عذاب الیم دارد به‌طریق‌اولی کسی که فاحشه‌ای را شایع کند عذاب الیم شامل حال او می‌شود. هرکجا که در قرآن تعبیر «عذاب الیم» به کار رود یعنی گناه کبیره است؛ بنابراین حب شیوع فساد باعث گناه کبیره بودن می‌شود و به‌طریق‌اولی کسی که گناهی را عملاً شایع کند، گناه کبیره مرتکب شده است.داستان این آیه به آیات قبل برمی‌گردد: ﴿وَالَّذِینَ یرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ﴾.[۸] درگذشته بعضی از مردان به زنانشان نسبت ناروا می‌دادند؛ برخی مواقع، علم به این نسبت داشتند اما نمی‌توانستند آن را ثابت کنند. خداوند چنین موردی را نیز نهی کرده است هرچند علم به نسبت داشته باشد. اگر باب آن باز باشد هرکس ممکن است چنین نسبتی را ادعا کند. در ادامه داستان افک رخ داده که به یکی از همسران پیامبر تهمت زدند و خداوند آیه نازل کرد: ﴿إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ …﴾؛ در ادامه نیز آیه مورد بحث نازل شده که خداوند از حب شیوع فاحشه نهی می‌کند.

مؤید این مطلب، مرسله أبی‌عمیر است که مرسله‌های ایشان هم حجت هستند: «وعن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن بعض أصحابه، عن أبی عبدالله علیه‌السلام قال: من قال فی مؤمن ما رأته عیناه وسمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزّ وجّل: ﴿إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم﴾».[۹]

کسی که چیزی را با چشمش دیده یا با گوشش شنیده و برای دیگران بیان می‌کند، جزو کسانی است که خداوند در مورد آنان می‌فرماید: ﴿إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم﴾. بدتر از او کسی است که یقین ندارد و از روی شک غیبت می‌کند.




خارج فقه ۲۳ (غیبت:وجوب رد غیبت )

, ,

موضوع: کفاره غیبت؛ وجوب رد غیبت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث غیبت و این مسئله بود که آیا رد غیبت واجب است یا خیر؟ مکلف اگر در مجلسی با غیبت مواجه شد در مرحله اول باید دفع غیبت کرده و نگذارد غیبت در خارج محقق شود؛ باید غیبت را دفع نموده و مانع تحقق غیبت شود. به هر دلیلی (قصور یا تقصیر) اگر غیبت محقق شد وظیفه مکلف آن است که رد غیبت نماید؛ یعنی نسبتی که به دیگری داده‌اند را رد نماید.

اشتباهی در نقل روایتآیت‌الله سبحانی، این شخصیت والای عملی، در این مقام اشتباهی کرده است؛ این اشتباه ناشی از آن است که در کتاب وسائل الشیعه، روایتی آمده که در آن کلمه‌ای است؛ آن کلمه باعث بیان قولی از طرف ایشان شده است. ایشان می‌فرماید: وجوب رد الغیبه عند الإعجاب؛ «أنّ القول بوجوب الرد عند الإعجاب لا یخلو من وجه».[۱]

روایت: «فی (عقاب الأعمال) بإسناد تقدم فی عیاده المریض عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله أنه قال فی خطبه له: ومن رد عن أخیه غیبه سمعها فی مجلس رد الله عنه ألف باب من الشر فی الدنیا والآخره، فان لم یرد عنه وأعجبه کان علیه کوزر من اغتاب».[۲]

بررسی سند: روایت به دلیل وجود چند راوی مهمل (موسی بن عمران، حمّاد بن عمرو النصیبی، أبی‌الحسن خراسانی، أبی‌عائشه و …) در سند، ضعیف است.

نکته اخلاقی روایت: کسی که غیبتی را که از برادر مسلمانش در مجلسی شنیده، رد کند، خداوند هزار در شر را در دنیا و آخرت از او دور می‌کند. رد غیبت، بسیار ارزشمند است و انسان می‌تواند با انجام عمل خیری، هزار در شر را از خود دور کند و به مقامات عالی برسد. ارزشمند است که فعل مسلمان را حمل بر صحت نموده و نگذاریم بدگویی در جامعه اتفاق بیفتد.

نقد کلام آیت‌الله سبحانی: کلمه «وأعجبه» در وسائل الشیعه، آمده اما تحقیق کردیم و فهمیدیم در منبع روایت (عقاب الاعمال) این کلمه وجود ندارد؛[۳] کتب اربعه نیز فاقد این کلمه هستند؛[۴] قدمای از علما نیز در کلمات خود آن را بیان نکرده‌اند. اصل اشتباه از وسائل الشیعه است که آیت‌الله سبحانی هم دچار اشتباه شده. در تحقیقات به کتب منبع مراجعه کنید که این اشکالات پیش نیاید.

معنای رد غیبت۱ ـ برخی گفته‌اند «رد الغیبه» همان نهی از منکر است؛ یعنی بگوید: چرا غیبت می‌کنی؟ غیبت گناه کبیره است.[۵]

۲ ـ برخی گفته‌اند رد غیبت با نهی از منکر، متفاوت است؛ نهی از منکر همه‌جا واجب است؛ هر کس گناهی را مرتکب شود، دیگران باید نهی از منکر کنند اما رد غیبتی که در روایات وارد شده است عنوان جدایی است. رد غیبت، توجیه عمل غیبت‌شونده است؛ عمل او را باید حمل بر صحت نمود. آن انسانی را که شما فکر می‌کنید مرتکب گناهی شده، گناه‌کار نیست. غیبت‌کننده خوب دقت نکرده و فکر می‌کند که مغتاب گناهی را مرتکب شده است اما این‌گونه نیست.باید توجیهی برای آن عمل یافت که گناه محسوب نشود؛ مثلاً مغتاب را جاهل به مسئله دانست یا او را جاهل قاصر دانست یا در لحظه ارتکاب عمل غفلت داشته است.مرحوم شیخ انصاری در مکاسب، تفسیر رد غیبت را به‌اشتباه بیان کرده‌ و می‌گوید:«الظاهر أنّ الردّ غیر النهی عن الغیبه، و المراد به الانتصار للغائب بما یناسب تلک الغیبه، فإن کان عیباً دنیویاً انتصر له بأنّ العیب لیس إلّا ما عاب اللّه به من المعاصی التی من أکبرها ذکرک أخاک بما لم یعبه اللّه به، و إن کان عیباً دینیاً وجّهه بمحامل تخرجه عن المعصیه، فإن لم یقبل التوجیه انتصر له بأنّ المؤمن قد یبتلی بالمعصیه، فینبغی أن تستغفر له و تهتمّ له، لا أن تعیّر علیه، و أنّ تعییرک إیّاه لعلّه أعظم عند اللّه من معصیته، و نحو ذلک».[۶]

ظاهر آن است که رد غیبت سوای نهی از غیبت است. مراد، یاری شخص غائب به‌وسیله چیزی است که مناسب با غیبت باشد؛ پس اگر عیب دنیوی بود (مثلاً می‌گوید که چرا خانه شیک و گران‌قیمتی دارد) او را یاری کرده و بگوید: آنچه عیب است معصیت الهی است (شاید ارثی به او رسیده و چنین خانه‌ای ساخته) تو که غیبت می‌کنی بالاترین گناه را مرتکب می‌شوی. اگر عیب دینی را برای او بیان می‌کنند؛ باید آن را به‌گونه‌ای حمل کند که از معصیت خارج شود اما اگر نتوانست (قابل توجیه نبود) این‌گونه یاری کند که بگوید: همه انسان‌ها معصوم نیستند؛ هر انسانی گناه می‌کند این بنده خدا هم اشتباهی مرتکب شده و گناهی انجام داده است؛ شما نباید آبروی او را ببرید؛ باید برای او استغفار کرد. او گناهی را مرتکب شده اما تو گناه کبیره‌ای را با غیبت او انجام دادی.نقدبه نظر ما قبول معصیت مغتاب، رد غیبت نیست بلکه اقرار به گناه است؛ یعنی گناه مرتکب شده اما شما نباید بیان کنی. رد غیبت به آن است که عمل را توجیه کرد مثلاً گفته شود اصلاً گناهی مرتکب نشده است؛‌ عمل را باید حمل بر صحت نمود. شاید پذیرش قول شیخ، زمانی باشد که گفته شود هیچ توجیهی نتوان یافت در آن صورت باید گفت: شاید غفلت کرده، قصور داشته، جاهل به حکم بوده، جاهل به موضوع بوده، فراموش کرده و …؛ درنتیجه باید عمل را به‌گونه‌ای توجیه کرد که منطبق بر حرام نباشد. اگر ناسی، غافل و جاهل باشد، گناه‌کار نیست.

امام جماعت که عمل محرمی از او دیده شده اگر احتمال جهل یا نسیان در مورد او وجود داشته باشد، می‌توان به او اقتدا کرد.




خارج فقه ۲۲ (غیبت:وجوب رد غیبت )

, ,

موضوع: کفاره غیبت؛ وجوب رد غیبت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث غیبت و پیرامون این مسئله بود که آیا رد غیبت واجب است یا نه؟ ممکن است انسان در مجلسی حضور داشته باشد و شخصی و غیبت کند، در مرحله اول باید جلوی این شخص را گرفته، نهی‌ازمنکر کرد و نگذاشت غیبت تحقق پیدا کند؛ اما گاهی به هر دلیلی غیبت تحقق پیدا می‌کند (نتوانستید مانع شوید یا او به نهی‌ازمنکر گوش نکرد یا …) در مرحله دوم، وظیفه این است که از مجلس خارج شوید، اگر نتوانستید این کار را انجام دهید، در مجلس مانده و سامع غیبت شدید وظیفه شما رد غیبت است؛ یعنی در مقام دفاع برآمده و در غیبت انجام‌شده خدشه وارد کنید؛ مثلاً گفته شود: اشتباه می‌کنید، این‌گونه نیست. چرا این حرف را می‌زنید؟ این حرفی که می‌زنید یا غیبت است یا تهمت؛ اگر واقعیت ندارد تهمت است و اگر واقعیت دارد غیبت است که هر دو از محرمات کبیره هستند.

به نظر ما رد غیبت واجب است. بعضی از فقها احتیاط واجب داده‌ و فتوا نداده‌اند اما به نظر ما باید فتوا داد بر اساس نهی‌ازمنکر و روایات زیادی که در این باب داریم، همچنین عقل و بنای عقلا نیز می‌گوید: زمانی که شما نشسته و کسی آبروی دیگری را می‌برد شما باید از برادرتان دفاع کنید خصوصاً اگر برادر مؤمن باشد.جزیان اصاله‌الصحهممکن است غیبت کننده در توجیه کار خود بگوید: او متجاهر به فسق است؛ بنابراین غیبتش جایز است. آیا کلام غیبت کننده پذیرفته است؟ اصاله‌الصحه اقتضا می‌کند قول چه کسی صحیح باشد؟ یکی از اصول عقلایی که اسلام نیز آن را تأیید می‌کند اصاله‌الصحه است؛ اصاله‌الصحه یعنی هر قول و هر فعلی که از مسلمانی صادر می‌شود تا جایی که امکان دارد، حمل بر صحت شود.

در مقام بحث، هم قول داریم و هم فعل؛ قول، غیبتی است که غیبت‌کننده می‌گوید؛ فعل، عملی است که غیبت‌شونده مرتکب شده است. مقتضای جریان اصاله‌الصحه در این دو آن است که گفته غیبت کننده را حمل بر صحت کنیم؛ یعنی بگوییم این غیبت نیست و شخص غیبت‌شونده متجاهر است که غیبت او را می‌کنند؛ زیرا غیبت‌کننده، انسان متدینی است. از طرف دیگر، غیبت فعل مسلمانی می‌شود بنابراین می‌توان فعل او را نیز حمل بر صحت نمود؛ یعنی گفته شود: عملی را که او انجام داده، وجه شرعی داشته است. آقای غیبت‌کننده! شما عمل را حمل بر فساد کردید و غیبت کردید اما ممکن است این وجه شرعی را نیز داشته باشد.

اصاله‌الصحه در مورد غیبت‌کننده اقتضا می‌کند سکوت کنیم؛ یعنی بگوییم مجوز شرعی برای غیبت دارد؛ اصاله‌الصحه در مورد شخص غیبت‌شونده بیان می‌کند شاید غیبت‌کننده عمل او را حمل بر فساد کرده درحالی‌که حمل بر صحت اقتضا می‌کند که عمل او خلاف شرع نبوده و مصالحی در میان بوده که این عمل را مرتکب یا سخنی را گفته است. این دو اصاله‌الصحه با هم تعارض می‌کنند، کدام یک مقدم بر دیگری است. دو دیدگاه مطرح شده است:۱- برخی گفته‌اند: اصاله‌الصحه را در مورد قائل (غیبت‌کننده) جاری می‌کنیم، کسی که غیبت می‌کند حتماً مجوزی دارد که مرتکب غیبت شده است؛ بنابراین می‌توان به سخنان او گوش داده و نهی‌ازمنکر هم لازم نیست.[۱]

۲- به نظر ما دیدگاه اول صحیح نیست بلکه اصاله‌الصحه را باید در مورد غیبت‌شونده جاری کنیم؛ زیرا رابطه سببی و مسببی است؛ غیبت‌کننده عملی را از مسلمانی دیده است و آن را حمل بر فساد کرده درحالی‌که می‌توانست آن را حمل بر صحت کند. حمل بر فساد غیبت‌کننده مسبب فعل فاعل است و اصل سببی بر اصل مسببی مقدم است. می‌توان گفت که این دو اصل تعارض کرده و تساقط می‌کنند بنابراین باید به عمومات حرمت رجوع کرد.

دلیل: روایات هم دلیل بر قول دوم هستند:

«محمد بن الحسن فی (المجالس والأخبار) بإسناده عن أبی ذر، عن النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فی وصیته له قال: یا أبا ذر، من ذب عن أخیه المؤمن الغیبه کان حقا على الله أن یعتقه من النار. یا أبا ذر، من اُغتیب عنده أخوه المؤمن وهو یستطیع نصره فنصره نصره الله عز وجل فی الدنیا والآخره، وإن خذله وهو یستطیع نصره خذله الله فی الدنیا والآخره».[۲]

بررسی سند: روایت به دلیل وجود روات مهمل و ضعیف بسیاری که در سند آن موجود است، ضعیف است.

کسی که در نزد او از برادر مؤمنش غیبت کردند و می‌توانست او را کمک کند و او را یاری نمود، خداوند او را در دنیا و آخرت او را یاری می‌کند اما اگر او را مخذول کرد (مثلاً سکوت کرد یا تأیید کرد) درحالی‌که می‌توانست او را یاری کند خداوند او را در دنیا و آخرت مخذول و منکوب می‌کند.ضعف سند روایت به دلیل عمل اصحاب و اخبار مستفیض موجود در این باب، جبران می‌شود.روایت دیگر: «وفی (عقاب الأعمال) بإسناد تقدم فی باب عیاده المریض عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله أنه قال فی خطبه له: ومن اغتاب أخاه المسلم بطل صومه، ونقض وضوءه، فإن مات وهو کذلک مات وهو مستحل لما حرم الله ـ إلى أن قال: ـ ومن مشى فی عون أخیه ومنفعته فله ثواب المجاهدین فی سبیل الله، ومن مشى فی عیب أخیه وکشف عورته کانت أول خطوه خطاها وضعها فی جهنم، وکشف الله عورته على رؤوس الخلائق، ومن مشى إلى ذی قرابه وذی رحم یسأل به أعطاه الله أجر مائه شهید، فإن سأل به ووصله بماله ونفسه جمیعا کان له بکل خطوه أربعون ألف ألف حسنه، ورفع له أربعون ألف ألف درجه، وکأنما عبدالله عزّ وجّل مائه سنه، ومن مشى فی فساد ما بینهما وقطیعه بینهما غضب الله عزّ وجّل علیه، ولعنه فی الدنیا والآخره، وکان علیه من الوزر کعدل قاطع الرحم».[۳]

بررسی سند: محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (امامی و ثقه) در عقاب الاعمال از محمد بن موسی بن متوکل (امامی و ثقه) از محمد بن جعفر اسدی کوفی (ظاهرا امامی و ثقه) از موسی بن عمران نخعی (مهمل) از عمویش حسین بن زید نوفلی (در مورد او اختلاف است اما اقوی امامی و ثقه بودن او است) از حمّاد بن عمرو نصیبی (مهمل) از ابی‌الحسن خراسانی (مهمل) از میسره بن عبد ربّه فارسی (مهمل) از ابی‌عایشه سعدی (مهمل) از یزید بن عمر بن عبدالعزیز مقرائی (مهمل) از عبدالعزیز (مهمل) ابی‌سلیمه بن عبدالرحمن بن عوف (مهمل) از ابی‌هریره دوسی (سنی و شدیداً ضعیف است) و عبدالله بن عباس (امامی و ثقه)؛ بنابراین به دلیل وجود راویان مهمل و ضعیف، روایت ضعیف‌السند است.

«بطل صومه»: یعنی ثواب روزه‌اش از بین می‌رود. کسی که روزه می‌گیرد و سپس غیبت می‌کند، ثواب روزه‌اش را از بین می‌برد.

«ونقض وضوءه»: یعنی کمال وضویش از بین می‌رود.

کسی که برادر مسلمانش را غیبت کند وضویش باطل شده و وضویش نقض می‌شود و اگر در این حال بمیرد در حالی مرده است که حرام الهی را حلال دانسته است. کسی که به دنبال به دست آوردن اسرار مردم باشد، اولین قدمی که برمی‌دارد در جهنم پا می‌گذارد. (همیشه به دنبال این است که ببیند فلانی چه گناهی انجام می‌دهد؛ به تو چه که فلانی چه گناهی را مرتکب می‌شود؟ اصولاً انسان‌هایی که این‌گونه هستند جایگاهشان در جهنم است) و خداوند جلو همه مردم آبروی او را می‌برد. اگر کسی به سراغ فامیل‌هایش برود و از آن‌ها احوال‌پرسی کند، خدا اجر صد شهید را به او می‌دهد. اگر صله‌رحم کرد و ازلحاظ مالی به آن‌ها کمک کرد و به آن‌ها رسیدگی نمود، با هر قدمی که برمی‌دارد برای او چهل‌هزارهزار ثواب داده می‌شود و چهل‌هزارهزار درجه او بالا می‌رود؛ مانند این است که صد سال در راه خدا عبادت کرده است؛ اما اگر قدم بردارد در راه ایجاد فساد و قطع ارتباط میان فامیل‌ها، خداوند بر او غضب کرده، در دنیا و آخرت او را لعنت می‌کند و گناه کسی را دارد که قاطع رحم شده است.از این روایت استفاده می‌شود که غیبت کردن چقدر گناه بزرگی است؛ باید سعی کنیم که جلو غیبت را بگیریم تا کشف عورت کسی نشود. این‌گونه نباشد که آبروی کسی را ببریم یا در حضور ما آبروی کسی را ببرند.روایت دیگر: «محمد بن علی بن الحسین بإسناده عن شعیب بن واقد، عن الحسین بن زید، عن الصادق، عن آبائه علیهم‌السلام ـ فی حدیث المناهی ـ أن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله نهى عن الغیبه والاستماع إلیها، … قال: … ألا ومن تطوّل على أخیه فی غیبه سمعها فیه فی مجلس فردها عنه رد الله عنه ألف باب من الشر فی الدنیا والآخره، فإن هو لم یردها وهو قادر على ردها کان علیه کوزر من اغتابه سبعین مره».[۴]

بررسی سند: روایت به دلیل وجود شعیب بن واقد در سند ضعیف است زیرا مهمل است.

کسی که بر برادر مؤمنش در غیبتی که از می‌شنود منّت گذارد (غیبت که می‌شنوید رد نشوید و دفاع کنید؛ نگذارید غیبت کنند) و غیبت را رد کند، خداوند از او در دنیا و آخرت هزار در شر را از او رد می‌کند اما اگر رد نکرد (نشست و گوش داد یا تأیید کرد) درحالی‌که می‌توانست رد کند، گناه او مانند کسی است که هفتاد مرتبه غیبت کرده است.این روایات دلالت بر این می‌کند که مکلف باید رد غیبت کند و از مسلمان دفاع نماید تا آبرویش حفظ شود.




خارج فقه ۲۱ (غیبت:وجوب رد غیبت )

, ,

موضوع: کفاره غیبت؛ وجوب رد غیبت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث غیبت و پیرامون این مسئله بود که آیا استحلال و طلب حلیت لازم است؟ یعنی آیا کسی که غیبت کرده است باید طلب حلیت کند یا استغفار به‌تنهایی کافی است؟ اقوال: ۱٫ استغفار کافی است؛ ۲٫ توبه کفایت می‌کند؛ ۳٫ استحلال لازم است. برای قول سوم دلایلی مطرح شده ازجمله روایاتی که در جلسات قبل مطرح کردیم؛ یکی از روایات این بود:

«وعن علی، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: من ظلم احدا وفاته فلیستغفر الله له فانه کفاره له».[۱]

بررسی سندی: روایت مسند بوده و بنا بر قول اقوی موثق است.

طبق روایت، رسول خدا می‌فرماید: کسی که به دیگری ظلم کند و مظلوم فوت کرد، استغفار کند. مفهوم روایت آن است که اگر فوت نکرد استغفار کفایت نمی‌کند بلکه باید کار دیگری انجام دهد که به قرینه روایات دیگر مشخص می‌شود باید طلب حلیت کند؛ «إلّا أن یغفر له صاحبه».[۲]

جمع‌بندی: این روایت را وقتی با سایر روایات جمع کنیم، به این نتیجه می‌رسیم: کسی که غیبت می‌کند در درجه اول باید استحلال کند، در درجه دوم برای غیبت شونده استغفار کند؛ (تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته)[۳] و برای خودش هم توبه کند. باید این سه کار را انجام دهد.

روایت سوم: «الجعفریات: أخبرنا محمّد، حدّثنی موسى، قال: حدثنا أبی، عن أبیه، عن جدّه جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن جدّه علی بن الحسین، عن أبیه، عن علی (علیهم السلام)، قال: قال رسول الله (صلّى الله علیه وآله): من ظلم أحداً فعابه، فلیستغفر الله له کما ذکره فإنّه کفّاره له».[۴]

بررسی سندی: روایت مسند است اما به دلیل وجود موسی بن اسماعیل و پدرش در سند ضعیف است زیرا هر دو مهمل هستند.

کسی که ظلمی به دیگری کند، باید برای او استغفار کند و این استغفار کفاره ظلم او است.اشکال: سند روایت ضعیف است.

پاسخ: روایات در این باب مستفیضه هستند. روایات مستفیضه هرچند ازلحاظ سند ضعیف باشند اما موردعمل اصحاب قرار می‌گیرند.

آیت‌الله سبحانی، به‌درستی روایات را بررسی نموده و از مجموع روایات استفاده می‌کنند که استغفار مربوط به فوت و غائب‌بودن است؛ جایی که دسترسی به شخص نیست و غایب است استغفار باید کرد اما اگر شخص حاضر و امکان دسترسی به او وجود دارد جای استحلال و طلب حلیت است.قول چهارم: اگر به گوش طرف برسد که غیبت او شده، استحلال لازم است وگرنه استغفار برای غیبت شونده و توبه واجب است.

توضیح: اگر کسی غیبتی کرد و به گوش غیبت شونده رسید که غیبت او را کرده‌اند و اعصابش به‌هم ریخت، باید غیبت‌کننده طلب حلیت کند. طلب حلیت در صورتی لازم است که به گوشش رسیده باشد؛ اما اگر به گوشش نرسیده و خبر نداشته باشد نیازی نیست که به او بگوید که غیبتت را کرده‌ام و حلال کن؛ زیرا غیبت شونده خبر ندارد، اعصابش هم خراب نشده و با گفتن، ممکن است ناراحت شده و فکر و خیالات کند که با آبرویش بازی شده. مردم اگر بدانند اسرارشان فاش شده ناراحت می‌شوند.

دلیل: «… إِنِ اغْتَبْتَ فَبَلَغَ‌ الْمُغْتَابَ‌ فَاسْتَحِلَّ مِنْهُ فَإِنْ لَمْ تَبْلُغْهُ وَ لَمْ تَلْحَقْهُ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَه‌ …».[۵] امام صادق (ع) می‌فرماید: اگر غیبت کردی و به گوش او رسید، از او طلب حلالیت کن اگر به گوشش نرسید، برایش استغفار کن.

روایت مشکل سندی دارد و کتابی که این روایت در آن آمده است (مصباح الشریعه) خیلی مورداعتنای علما نیست لذا روایت از اعتبار خوبی برخوردار نیست. روایت در کتب اربعه وجود ندارد.اصل مسئله: اگر انسان غیبت کند، در غیبت حق‌الناسی وجود دارد؛ بنابراین غیبت ظلمی از ناحیه مکلف به آن شخص است. ظلم است زیرا کار مخفی را انجام داده بود اما سرّ او فاش و آبرویش برده شده است. حق‌الله هم در غیبت وجود دارد زیرا خداوند در قرآن می‌فرماید: ﴿وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ ﴾؛[۶] بنابراین هم حق‌الله است و هم حق‌الناس.

در روایات چند مطلب بیان شده: مسئله توبه مطرح شده که ناظر به حق‌الله است؛ استغفار برای غیبت شونده نیز وجود دارد (تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته؛[۷] هرگاه به یادش افتادی استغفار کن) مطلب دیگر هم استحلال است (إلّا أن یغفر له صاحبه؛[۸] تا این‌که صاحب حق او را ببخشد).

معنای «استغفار له»همان‌گونه که در نماز شبتان برای چهل مؤمن دعا می‌کنید (اللهم اغفر لفلان) غیبت شونده را هم دعا کنید و از خداوند طلب بخشش او را کنید. در دعای نماز شب همیشه برای کسانی که غیبتشان را انجام داده‌اید دعا کنید و به یادشان باشید. ان‌شاء‌الله توفیق پیدا کنید که هرشب، نماز شب بخوانید، زمانی که توفیق داشتید هفتاد مرتبه «أستغفر الله» بگویید برای او هم نیت کنید، منافاتی میان آن‌ها نیست که هم برای خودتان طلب بخشش کنید و هم برای او. استحلال نیز انجام دهید؛ یعنی او را یافته و رضایتش را تحصیل کنید.وجوب رد غیبتاگر در مجلسی نشستیم و شخصی غیبت کرد و ما سامع بودیم، آیا رد غیبت واجب است؟ مثلاً گفته شود: اشتباه می‌کنید، این‌گونه نیست. چرا این حرف را می‌زنید؟ این حرفی که می‌زنید یا غیبت است یا تهمت؛ اگر دروغ می‌گویی که تهمت است و اگر راست می‌گویی که غیبت است.سابقاً گفتیم که شنیدن غیبت حرام است، برفرض که این حرام را کسی مرتکب شد و وظیفه اول که گوش ندادن بود را انجام نداد آیا وظیفه دوم او رد کردن غیبت است؟ دو نظر وجود دارد:نظر اول: اگر امکان دارد باید رد غیبت شود. این نظر، موافق با روایات، عقل و بنای عقلا است؛ یعنی انسانیت اقتضا می‌کند که با غیبت کننده چنین برخوردی را داشته باشید و بگویید که غیبت برادر مؤمنت را انجام نده، آبرویش را نریز و آبرویش را حفظ کن.

کلمات علما: صاحب جواهر می‌فرماید: «ویجب ردها مع الإمکان قطعا».[۹] قطعاً واجب است که رد شود.

شما به‌عنوان مسلمان بسیجی متدین مؤمن وظیفه دارید که رد غیبت کنید نه اینکه نشسته، دیگری غیبت کند و شما گوش دهید.مرحوم سبزواری می‌فرماید: «الأحوط رد الغیبه لمن سمعها و قدر علی ذلک … حیث إن مثل هذه الأخبار قاصر سندا عن إثبات الوجوب، و لا إجماع فی البین یدل علیه عبرنا بالاحتیاط»؛ در صورتی که قدرت داشته باشد احوط آن است که غیبت را رد کنید … دلیل وجوب چون قوی نیست تعبیر به احتیاط شده است.

به نظر ما رد غیبت واجب است نه اینکه قائل به احتیاط باشیم. دلایل متعددی بر این مدعا وجود دارد:

دلیل اول: غیبت کننده گناهی را مرتکب می‌شود و نهی‌ازمنکر واجب است. وظیفه داریم جلو کسی که خلاف شرع انجام می‌دهید را بگیریم. برخورد با مرتکب خلاف شرع، اتفاقی است و کسی از علما خلاف آن را بیان نکرده است؛ بنابراین جای تردید نیست که مانند مرحوم سبزواری احتیاط نماییم بلکه سخن صاحب‌جواهر صحیح است. اگر نمی‌توانیم رد غیبت کنیم باید مجلس غیبت را ترک و در آن مجلس ننشینیم.

دلیل دوم: روایاتی داریم که رد غیبت را واجب می‌دانند.

دلیل سوم: عقل و بنای عقلا حکم به وجوب رد می‌کنند. همان‌گونه که اگر بدی شما را می‌گویند از خودتان دفاع می‌کنید باید از برادر مؤمنتان نیز دفاع کنید. غیبت کنند ظلم می‌کند و وظیفه داریم که جلو ظلم را گرفته و نگذاریم در خارج محقق شود. غیبت مفاسد بسیاری دارد که باید جلو این مفاسد گرفته شود.

شیخ انصاری می‌فرماید: «إنه یظهر من الأخبار المستفیضه وجوب رد الغیبه».[۱۰] ممکن است این وجوب رد، به‌عنوان نهی‌ازمنکر یا وجوب جلوگیری از ظلم باشد.

مرحوم مامقانی می‌فرماید: «یجب على السامع ردع المغتاب عن الغیبه من باب النهى عن المنکر حتى انه إذا توقف الردع على الخروج عن مجلس الغیبه لم یکن إشکال فی وجوبه بل قد یقال بوجوب الخروج عن المجلس و ان لم یرتدع المغتاب به عن الغیبه و دلیله غیر واضح هذا مع العلم بکون القول منکرا و اما مع عدم العلم بذلک کما لو احتمل السّامع کون من یذکر عیبه متجاهرا عند المغتاب (فحینئذ) لا یجب الردع و یحمل فعل القائل على الصّحه».[۱۱]

بر سامع غیبت واجب است که از باب نهی‌ازمنکر، مغتاب را رد کند و اگر نمی‌تواند باید مجلس را ترک کند. 




خارج فقه ۲۰ (غیبت: کفاره غیبت)

, ,

موضوع: کفاره غیبت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث غیبت پیرامون این مسئله بود که آیا استحلال و طلب حلیت لازم است؟ به‌عبارت‌دیگر، آیا ابراء از طرف مغتاب لازم است؟ آیا کسی که غیبت شده باید غیبت کننده را ببخشد؟ مباحثی را مطرح و روایاتی را ذکر کردیم که دلالت داشتند بر اینکه ابراء لازم است. برخی روایات پیرامون غیبت بود (من اغتاب) و برخی اعم از غیبت بود (مظلمه، ظلمی شده باشد).

یکی از این روایات این بود: «وقال (صلّى الله علیه وآله): من اغتاب مسلماً أو مسلمه، لم یقبل الله تعالى صلاته ولا صیامه أربعین یوماً ولیله، إلّا أن یغفر له صاحبه».[۱]

کسی که غیبت مسلمانی را کند، نماز و روزه‌اش تا چهل روز قبول نمی‌شود تا اینکه صاحب غیبت او را ببخشد.اشکالات و پاسخآیت‌الله سبحانی سه اشکال را بر این روایات مطرح کرده و پاسخ می‌دهند:اشکال اول: سند این روایات ضعیف است.

اشکال دوم: برخی از این روایات، حقوقی را مطرح می‌کنند که وجوب ندارند بلکه مستحب هستند مانند عیادت مریض؛ حال آیا رد غیبت واجب است یا مستحب؟

اشکال سوم: در برخی از روایات، غیبت گفته نشده بلکه سخن از ظلم است.

پاسخ اشکال اول: درست است که ضعف‌ سند دارند اما اولاً مستفیضه هستند، ثانیاً اصحاب به این روایات عمل کرده‌اند، ثالثاً موافق عقل و بنای عقلا هستند زیرا ظلم محقق شده است.

پاسخ اشکال دوم: تعبیراتی که در روایات استفاده شده ظهور در وجوب دارند (للمسلم على اخیه ثلاثون حقا لابراءه له منها إلا بالأداء او العفو[۲] باید حق ادا شود یا عفو کنند؛ بنابراین اصل در روایات، وجوب استفاده می‌شود و استحباب دلیل می‌خواهد مانند عیادت از مریض که دلیل خاص بر واجب نبودن آن داریم که اگر دلیلی نبود آن را هم واجب می‌دانستیم.

پاسخ کلی: مضافاً بر اینکه طبیعت موضوع به‌گونه‌ای است که اقتضای ابراء دارد زیرا با غیبت ظلم محقق شده است.

درنهایت آیت‌الله سبحانی می‌فرماید: از روایات و عقل استفاده می‌شود: کسی که غیبت دیگری را کرده باید از او حلالیت طلب کند مگر اینکه فوت کرده باشد یا متعذّر و متعسّر باشد که در این صورت باید استغفار و توبه کند.[۳]

دلیل دوم: اصل[۴]

غیبت کننده مسلّماً گناهی را مرتکب شده و می‌خواهد از آن نجات پیدا کند، آیا اصاله البرائه جاری کنیم یا اصاله الاحتیاط؟ اصل در اینجا چیست؟ اصل آن است که هم استحلال صورت پذیرد، هم توبه و هم استغفار برای غیبت شونده کند؛ بنابراین اگر شک شود استحلال لازم است یا نه، اصل احتیاط می‌گوید لازم است.در روایات سه تعبیر استفاده شده بود: «الاستحلال»، «الاستغفار له» و «التوبه»؛ این تعابیر مثبتات هستند یا هر سه لازم است یا یکی. وقتی گفته می‌شود: «اکرم الهاشمی»، «اکرم الفقیه» و «اکرم النحوی» مقتضای کلام آن است که هر سه اکرام شوند زیرا باهم تنافی ندارند؛ بنابراین در محل بحث، هم توبه، هم استغفار برای او و هم توبه لازم است.

اشکال:‌ گفتید اگر غیبت شونده، فوت کرده باشد یا دسترسی نیست، استحلال لازم نیست درحالی‌که حقوق باید ادا شوند؛ مثلاً اگر کسی هزار تومان بدهکار باشد و صاحب حق فوت شده باز هم باید آن را بپردازد.

پاسخ: حقوق مالی را می‌توان به ورثه داد اما این حق را فقط خود صاحب حق می‌تواند ابراء کند نه دیگری و با فوت، در دسترس نبودن، یا فتنه چاره‌ای نیست.

دلیل استغفارروایت اول: «محمد بن یعقوب، عن عده من أصحابنا، عن أحمد بن أبی عبدالله، عن أبیه، عن هارون بن الجهم، عن حفص بن عمیر، عن أبی عبدالله علیه‌السلام قال: سئل النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ما کفاره الاغتیاب قال: تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته».[۵]

این روایت کفاره غیبت را استغفار برای غیبت شونده دانسته است. به‌ نظر ما جمع بین روایات در این است که هم استحلال، هم استغفار برای او و هم توبه برای خود غیبت کننده لازم است.شیخ انصاری می‌فرماید: نمی‌توان این روایت را مخصص سایر روایات دانست؛ زیرا برخی امور جنبه حق‌الله و حق‌الناس دارد، جنبه حق‌اللهی اقتضا دارد که استغفار و توبه شود و جنبه حق‌الناسی اقتضای استحلال دارد؛ بنابراین هر دو جنبه باید رعایت شود.[۶]

به نظر ما کلام ایشان صحیح است، بحث اصولی آن به این صورت است که همه این قیود، مثبتات هستند و باهم تنافی ندارند؛ هرکدام چیزی را اثبات می‌کنند؛ اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند.

روایت دوم: «وعن علی، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: من ظلم احدا وفاته فلیستغفر الله له فانه کفاره له».[۷]

از این روایت برداشت می‌شود آنچه در ابتدا واجب است استغفار نیست بلکه چیز دیگری است که همان استحلال باشد که اگر فوت کند تبدیل به استغفار می‌شود.کسی که ظلمی به دیگری کند (غیبت هم ظلم است) و او بمیرد، برایش استغفار کند.جمع بین روایات آن است که استغفار برای زمانی است که صاحب حق فوت کرده است؛ زیرا چاره‌ای نیست.




خارج فقه ۱۹ (غیبت: کفاره غیبت)

, ,

موضوع: کفاره غیبت

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در بحث غیبت پیرامون این مسئله بود: آیا کسی که غیبت می‌کند، استحلال بر او واجب است؟ آیا باید از کسی که غیبتش را انجام داده طلب حلیّت کند؟ قول سوم آن بود که استحلال لازم است درصورتی‌که امکان دارد وگرنه استغفار کند (استحلال ان تیسّر و الا الاستغفار). برای اثبات این نظریه روایاتی را بیان کردیم و گفتیم که این بحث مبتنی است بر اینکه آیا غیبت حق‌الناس است یا حق‌الله؟ روایات بسیاری را نقل کردیم که دلالت می‌کردند غیبت، حق‌الناس است. با غیبت ظلم شده و حق مردم تضییع می‌شود.

دلیل دوم: ظلم بودنغیبت ظلمی است که از ناحیه مکلف در خارج تحقق پیدا کرده است؛ بنابراین باید کسب رضایت کند.دلیل سوم: حکم عقلاگر روایات هم وجود نداشته باشند، عقل حکم می‌کند چون اسرار مخفی کسی فاش می‌شود ظلم است و حق‌الناس پایمال می‌شود؛ بنابراین باید کسب حلیّت نمود زیرا کوچک‌ترین حقوق مالی را باید پرداخت نمود و مکلف ضامن است؛ هنگامی‌که همه اتفاق‌نظر دارند باید حتی یک ر‌یال از حقوق مالی را پرداخت نمود، آیا آبروی انسان ارزشش بیشتر نیست؟ روایاتی هم داریم که حرمت آبرو را هم‌ردیف با مال و حتی بیشتر از آن می‌دانند. مال هر مقدار هم کم باشد ضمان دارد آبرو هم همین‌گونه است.روایات هم نیازی نیست، اگر خود ما باشیم و مسئله غیبت، عقل حکم می‌کند انسان حتی اگر مشرک یا کافر باشد، بر اساس انسانیت، حق نداریم آبروی او را ببریم.روایات نیز مؤید این حکم عقل هستند که غیبت حق‌الناس است:روایت اول: «وعن جابر وأبی سعید، قالا: قال رسول الله (صلّى الله علیه وآله): إیّاکم والغیبه، فإنّ الغیبه أشدّ من الزنا، إنّ الرجل یزنی [ویتوب] فیتوب الله [علیه]، وإنّ صاحب الغیبه لا یغفر له حتى یغفر له صاحبه».[۱]

بررسی سند: روایت مرفوعه است بنابراین ضعیف‌السند است.

غیبت‌کننده بخشیده نمی‌شود مگر اینکه صاحب غیبت او را ببخشد؛ بنابراین معلوم می‌شود حق‌الناس و ظلم است و نیازمند ابراء صاحب حق است.چون روایات در این باب زیاد است علمایی چون شیخ انصاری از آن‌ها تعبیر به مستفیضه کرده‌اند؛ یعنی روایات زیادی که از خبر واحد بالاتر است ولی به حد تواتر هم نمی‌رسد و مورداحترام قدمای اصحاب هستند. اگر سند آن‌ها ضعیف هم باشد چون متعدد و متکثر هستند خیلی مهم نیست و اخبار مستفیضه در حکم اعتبار هستند و باید به آن‌ها عمل کرد. خصوصاً نظر ما این است که وقتی این اخبار مستفیضه همراه با حکم عقل و بنای عقلا باشد، اطمینان را با خود می‌آورد که حجت است. اطمینان گاهی از به خاطر توثیق مخبری است یعنی چون مخبر انسان خوب و مورداطمینان است روایت پذیرفته می‌شود؛ در این صورت توجهی به محتوای روایت نمی‌شود؛ و گاهی توثیق خبری یعنی اطمینانی که از ناحیه محتوای روایات به دست آمده هرچند مخبر قابل‌اطمینانی نداشته باشد؛ مانند زیارت جامعه که علما می‌گویند از ناحیه معصوم صادر شده و نمی‌تواند از ناحیه معصوم نباشد. به نظر ما ثقه خبری کفایت می‌کند یعنی اگر محتوای روایت عالی و به‌گونه‌ای است که ازلحاظ عقلی و عقلای پسندیده است و به جان و قلب انسان رسوخ کرده و اطمینان حاصل می‌شود برای حجیت روایت کافی است. اطمینان چه از ناحیه مخبری باشد یا خبری، حجیت دارد.

روایت دوم: «محمد بن علی الکراجکی فی (کنز الفوائد) عن الحسین بن محمد بن علی الصیرفی عن محمد بن علی الجعابی، عن القاسم بن محمد بن جعفر العلوی، عن ابیه، عن آبائه، عن علی علیهم‌السلام قال: قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: للمسلم على اخیه ثلاثون حقا لابراءه له منها إلا بالأداء او العفو: … ویرد غیبته … ویرد سلامه … ثم قال علیه‌السلام: سمعت رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله یقول: إن أحدکم لیدع من حقوق أخیه شیئا فیطالبه به یوم القیامه فیقضى له وعلیه».[۲]

بررسی سند: روایت به دلیل وجود راویان مهمل ضعیف‌السند است.

برای مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق است برائتی ندارد مگر آنکه ادا کند یا بخشیده شود ازجمله اینکه غیبتش را رد کند؛ یعنی وظیفه مکلف است که نگذارد کسی برادر مؤمنش را غیبت کند و اگر کسی غیبت کرد، غیبت را رد کند. از این روایت استفاده می‌شود که غیبت کردن حق‌الناس است و باید ادا شود یا عفو شود؛ بنابراین مؤید حکم عقل است.در ذیل روایت آمده: اگر این حقوق را نادیده بگیرید روز قیامت به نفع او و بر ضرر شما حکم می‌شود.اشکالاتاشکال اول: روایات ضعیف‌السند هستند.

پاسخ: درست است که روایات ضعیف‌السند هستند اما چون مستفیضه بوده و موافق بنای عقلا و حکم عقل هستند، برای انسان اطمینان آورده لذا می‌توان به آن‌ها علم کرد.

اشکال دوم: این سی حق، برخی واجب بوده و برخی واجب نیستند مثلاً عیادت مریض مسلم حقی بر گردن مکلف است اما واجب نیست اما جواب سلام واجب است؛ حال رد غیبت آیا از امور واجب است یا مستحب؟

پاسخ: اصل در این حقوق آن است که یا ادا دارند یا عفو؛ بنابراین واجب هستند و اگر برخی هم مستحب هستند چون دلیل خاص بر این استحباب وجود دارد.

روایت سوم: «قوله صلى الله علیه وآله: من کانت عنده فی قبله مظلمه فی عرض أو مال فلیتحللها[۳] منه من قبل أن یأتی یوم لیس هناک دینار ولا درهم، یؤخذ من حسناته فإن لم تکن له حسنات اخذ من سیئات صاحبه فزیدت على سیئاته».

بررسی سند: روایت به دلیل مرفوعه بودن ضعیف‌السند است.

روایت از رسول خدا است. اگر کسی آبروی یا مال دیگری را از بین برد باید طلب حلیت کند و برای آخرت نگذارد وگرنه در قیامت از حسنات انسان برداشته و بر اعمال او می‌گذارند یا از سیئات او برداشته و در نامه اعمال مکلف می‌نویسند.اشکالاتاشکال اول: روایت ضعیف‌السند است.

پاسخ: روایت به دلیل مستفیضه بودن، اطمینان‌آور است.

اشکال دوم: در حقوق مالی ضمان هست اما در حقوق عرضی چنین ضمانی ثابت نشده است.

پاسخ: بحث ما در حکم تکلیفی است نه حکم وضعی؛ بحث پول و ضمان مالی نیست بلکه بحث وجوب استحلال تکلیفی است. حقوق مالی بحث جداگانه‌ای دارد مانند زمانی که غیبت شونده بگوید راضی نمی‌شود مگر اینکه فلان مقدار پول به او داده شود. بحث در این است که شخصی غیبت کرده و آبروی دیگری را برده است ولی حالا پشیمان است و می‌خواهد طلب حلیت کند آیا طلب حلیت واجب است؟ فتنه‌ای هم مثل خطر جانی پیش نمی‌آید.

روایت چهارم: «وقال (صلّى الله علیه وآله): من اغتاب مسلماً أو مسلمه، لم یقبل الله تعالى صلاته ولا صیامه أربعین یوماً ولیله، إلّا أن یغفر له صاحبه».[۴]

بررسی سند: روایت به دلیل مرفوعه بودن ضیف‌السند است.

ضعف سند ضرری به پذیرش روایت ندارد زیرا مستفیضه است.بنابراین مجموعه این روایات مستفیضه، بنای عقلا و جکم عقل را می‌توان دلیل بر وجوب استحلال دانست مگر آنکه صاحب حق فوت کرده باشد یا نباشد که نوبت به استغفار و توبه می‌رسد. 


[۳] در برخی از نسخه‌ها «فلیستحللها» آمده که با سین به معنای طلب حلیت، بهتر است.