آیت الله فقیهی: تجمل گرایی و اشرافی گری دین مردم را متزلزل می کند

آیت الله فقیهی:
تجمل گرایی و اشرافی گری دین مردم را متزلزل می کند
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: یک روحانی باید بخاطر خداوند و اسلام ساده زیست باشد، زیرا تجمل گرایی و اشرافی گری دین مردم را متزلزل می کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، آیت الله محسن فقیهی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ظهر امروز در جلسه تفسیر قرآن کریم که در مسجد سلماسی قم برگزار شد، با اشاره به آیه ۴۱ سوره بقره گفت: این آیه حاوی یک نکته است و آن این که انسان در هر جامعه ای که قرار گیرد باید حقایقی را که مردم بیان می کنند را بپذیرد و پس از آن نکات انحرافی را گوشزد کند.

وی بر ضرورت حقیقت جویی افراد در جامعه تأکید کرد و اظهار داشت: انسان هایی که منفی گرا باشند مورد پذیرش جامعه واقع نمی شوند، بلکه افرادی مورد استقبال قرار می گیرند که ابتدا نقاط مثبت را در زندگی افراد دیگر ببینند و ضمن تحسین آن نقاط، بخش های انحرافی و منفی را نیز گوشزد کند.

آیت الله فقیهی خاطرنشان کرد: لازمه برخورد اجتماعی و سیاسی در جامعه این است که همه افراد هنگامی که می خواهند نکته ای را گوشزد کنند ابتدا حقیقت جو باشند و در مرحله بعدی ضمن بازگو کردن محاسن، معایب را نیز به صورت غیر علنی به افراد گوشزد کنند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تأکید بر این که بازگو کردن انحراف ها وظیفه شرعی همه ما است، ابراز کرد: این بدان معنا نسیت که عیوب افراد و از جمله مسؤولان را در جامعه به صورت علنی بازگو کنیم، زیرا این کار بنابر نص آیات قرآن کریم اشاعه فحشا بوده و مورد رضایت الهی نیست.

وی تأکید کرد: جناح ها و جریان هایی که با یکدیگر اختلاف دارند باید نسبت به مسأله یاد شده اهتمام ویژه داشته باشند و همواره بدانند که نباید جناح مقابل را تخریب کرده و معایب اش را در سطح جامعه بازگو کنند.

آیت الله فقیهی در ادامه با اشاره به نقش علما و دانشمندان در جلوگیری از انحراف جامعه بیان کرد: باید بدانیم که نقش علما و دانشمندان در جلوگیری از انحراف جامعه بسیار کلیدی و حساس است؛ باید بدانیم که اگر رعایت دستورات شرعی و قوانین برای دیگران واجب است، برای علما، روحانیون و دانشمندان اوجب خواهد بود.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اضافه کرد: علمای یک جامعه نباید انحراف داشته باشند، زیرا کوچک ترین انحراف برای یک عالم و روحانی بسیار بزرگ نمود می کند.

وی علت بی اثری تبلیغات اسلامی در رادیو و تلویزیون را گرایش به تجملات و اشرافی گری دانست و ابراز کرد: مردم به برخی از روحانیت می نگرند و وقتی مشاهده کنند که وضعیت معیشتی کنونی یک روحانی با قبل از انقلاب تفاوت چشمگیری داشته است و لو این که این زندگی جدید را از طریق حلال به دست آورده باشد، دیگر نسبت به نصیحت ها و تبلیغات بی اعتنا می شوند.

آیت الله فقیهی عنوان کرد: یک روحانی باید بخاطر خداوند و اسلام ساده زیست باشد، زیرا تجمل گرایی و اشرافی گری دین مردم را متزلزل می کند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یکی از مشکلات کشور را حب ریاست و مقام از سوی برخی افراد معرفی کرد و گفت: برخی افراد برای رسیدن به مقام دنیوی از هیچ کاری فروگذار نمی کنند و در این راستا به غیبت، تهمت و برداشت های بسیار از بیت المال می پردازند که باید گفت این افراد باید بدانند که مقامات دنیوی زودگذر و فانی هستند و دست از این کارها بکشند.

وی در پایان بر ضرورت باور معاد و آخرت تأکید کرد و یادآور شد: بر اساس نص آیات قرآن کریم همه ما باید تنها از خداوند بترسیم و تقوا پیشه باشیم تا خداوند در رحمت خویش را برای مان بگشاید.



آئین تقدیر از دست اندرکاران نخستین همایش اصالت میراث حدیثی

,

آئین تقدیر از دست اندرکاران نخستین همایش اصالت میراث حدیثی



آیت الله فقیهی : تبعیت از مقام معظم رهبری بر همگان واجب است/ نباید به اروپایی‌ها اعتماد کرد

⭕️تبعیت از مقام معظم رهبری بر همگان واجب است/ نباید به اروپایی‌ها اعتماد کرد

????به گزارش خبرگزاری«حوزه»، آیت‌الله محسن فقیهی در دیدار جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، با اشاره به خروج دولت آمریکا از برجام، گفت: مسئولان نباید در برابر رفتارها و اقدامات خصمانه دشمن بدعهد و فریبکار، منفعلانه برخورد کنند.

????وی در ادامه تصریح کرد: بدیهی است نتیجه سکوت و انفعال مسئولان دولتی در قبال اقدامات این‌چنینی و خاصه اقدام اخیر آمریکایی‌ها معنایش این است که هم‌چنان مردم و نهادهای انقلابی بایستی هزینه اعتماد به آمریکا از سوی برخی مسئولان را بپردازند. مگر رهبر معظم انقلاب اسلامی مکرر به مسئولان هشدار نداده‌اند هر فرد و جریانی که به آمریکا اعتماد کرد، خطای بزرگی مرتکب شده و سیلی خواهد خورد؛ پس چرا برخی مسئولان در این زمینه کوتاهی می‌کنند؟!

اروپایی‌ها متحد و هم‌پیمان دشمن ملت ایران هستند

????استاد حوزه علمیه قم، عقلایی نبودن اعتماد به دشمن و اتکا به بیگانه را مهم‌ترین درس تاریخی از سرنوشت برجام برشمرد و اظهار داشت: اگر امروز متوجه شدیم که اعتماد به آمریکا خلاف عقل است، پس نباید به اروپایی‌ها هم اعتماد کرد، چرا‌که اگر آمریکا دشمن ماست، اروپایی‌ها هم متحد و هم‌پیمان دشمن ملت ایران هستند و این‌که رهبر معظم انقلاب در فرمایشات اخیرشان فرمودند: «اگر می‌خواهید با اروپایی‌ها صحبت کنید از آن‌ها تضمین بگیرید و من همان‌طور که به آمریکا اعتماد ندارم به این سه کشور اروپایی نیز بی‌اعتمادم»، کلام ایشان نشانگر این واقعیت است که آن‌ها هرگز تضمین نمی‌دهند. بنابراین باید مراقب باشیم و در این شرایط حساس، اگر با یکدیگر همدل، یک‌دست، متحد و در حرف و عمل تحت زعامت مقام معظم رهبری باشیم، پیروزیم.

????هرگونه تخلف از امر ولی فقیه موجب سلب مشروعیت می شود

????آیت‌الله فقیهی با تأکید بر این‌که تا ولی‌فقیه نباشد، قوای سه‌گانه مشروعیت ندارند و نمی‌توانند به فعالیت بپردازند، خاطرنشان کرد: همه مسئولان بدانند مشروعیت کل نظام به ولایت‌فقیه است و سه قوه وقتی مشروعیت دارند که مورد تأیید رهبری باشند، بنابراین اطاعت از ولایت‌فقیه بر مسئولان کشور بدون تردید واجب شرعی و قانونی است و هرگونه تخلف موجب سلب مشروعیت خواهد بود.

????استاد حوزه علمیه قم ضمن تأکید بر ضرورت تبیین گفتمان انقلابی و تقویت روحیه استکبارستیزی در بین نسل جوان، تصریح کرد: باور قلبی به آموزه‌های خط امام خمینی(ره) و پایبندی عملی به اصول و مبانی این راه و تبعیت از رهنمودهای داهیانه رهبر معظم انقلاب اسلامی و نصایح مراجع عظام تقلید و در یک کلام انقلابی‌گری، تنها راه عقلایی برای صیانت از استقلال و پیشرفت کشور است. هر جا از دستورات رهبر معظم انقلاب سرپیچی کردیم و یا جلو‌تر از ایشان حرکت کردیم، ضربه خوردیم و هر جا نیز پیروزی و موفقیتی حاصل شده در پرتو اطاعت از ولایت‌فقیه بوده است.

????آینده روشنی در انتظار ملت‌های مسلمان جهان است

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این‌که همه کسانی که به کشور و انقلاب و نظام علاقه‌مند هستند باید در برابر آمریکا مستکبران محکم باشند، ابراز داشت: جمهوری اسلامی ایران بحمدالله به جایگاهی رسیده است که از این نوع تهدید‌های دشمنان تأثیر‌پذیر نیست؛ و این یاوه‌گویی‌ها و این اقدامات غیرعقلایی، نمی‌تواند آسیبی به جایگاه، عزت و اقتدار کشور برساند و ملت ایران هر روز امیدوارتر از گذشته با اتحاد و انسجام به‌سوی اهداف بزرگ‌تر پیش می‌رود و آینده روشنی در انتظار ملت‌های مسلمان جهان است.

خط امام (ره) امروز خط آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای و بیعت با ایشان است

وی در ادامه به جایگاه علمی، فقهی و مرجعیت رهبر معظم انقلاب اشاره و خاطرنشان کرد: ایشان مجتهد مسلم، فقیه جامع‌الشرایط و واجب‌الاتباع و آگاه به تمام رموز سیاست و حکومت هستند و خط امام راحل(ره) را با شفافیت، صلابت، هوشیاری تمام و با تدبیر خاص، دنبال کرده‌اند و به معنای حقیقی کلمه، خط امام(ره) امروز خط آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای و بیعت با مقام معظم رهبری، در حقیقت بیعت با رهبر کبیر انقلاب است.

آیت‌الله فقیهی گفت: امام خامنه‌ای عالم مجاهد، متفکر، فقیه اسلام‌شناس و زمان‌شناس، سیاستمدار هوشمند و مجاهد خستگی‌ناپذیر هستند که در مقاطع حساس، قدرتمندانه در برابر دشمنی‌های دشمنان ایستادگی کرده‌اند و بارها فرموده‌اند که آمریکا نمی‌تواند هیچ کاری انجام دهد. لذا ما باید قدر این نعمت عظمی را بدانیم و بر آحاد ملت به‌ویژه مسئولان، تبعیت، تجلیل و تکریم از این شخصیت عظیم‌الشأن واجب است.

???? مذاکره در باره توان موشکی حرف گزافی است

استاد حوزه علمیه قم به بهانه‌ها و دخالت‌های بیگانگان درباره توان موشکی ایران اشاره و ضمن تقدیر از اقتدار و آمادگی نیروهای مسلح به‌ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خاطرنشان کرد: این‌که برخی کشورهای اروپایی گفت‌و‌گو درباره برنامه موشکی ایران را در تکمیل توافق هسته‌ای عنوان می‌کنند، حرف گزافی است چون موشک تنها سلاح بازدارنده ایران برای حفظ تمامیت ارضی کشور است. لذا ایران تحت هیچ شرایطی اجازه دخالت در موضوع توان موشکی را نخواهد داد و توان موشکی ایران به هیچ کشوری ارتباط ندارد، لذا مسئولان بدانند که نادیده گرفتن قدرت دفاعی و نظامی به بهانه مصلحت و گفتمان با سایر کشورهای جهان، گناهی نابخشودنی است.



تقدیر از آیت الله فقیهی به مناسبت هفته معلم

,

 

تقدیر از آیت الله فقیهی به مناسبت هفته معلم

 



خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۲/۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در حرمت غیبت بود. ثابت شد که ادلّه اربعه بر حرمت غیبت دلالت دارند؛ علاوه بر این‌که حرمت غیبت از ضروریات دین است و همه مسلمان‌ها از شیعه و سنی غیبت را حرام می‌دانند؛ بنابراین در مورد اصل حرمت غیبت بحثی وجود ندارد. لکن بحثی که در اینجا وجود دارد این است که آیا غیبت مؤمن حرام است یا غیبت مسلمان و یا غیبت انسان؟

برای روشن شدن بحث، کلمات علما را باید ببینیم و آیات و روایات را بررسی کنیم. کلمات اکثر علما این است که غیبت برادر مؤمن حرام است. یا در بعضی از روایات تعبیر به مؤمن یا برادر در آن شده است و در بعضی از روایات غیبت مسلمان حرام دانسته شده است. در بعضی از روایات نیز تعبیر به ناس یا رجل وجود دارد که غیبت مردم را مورد توجّه قرار داده‌اند.با توجّه به اینکه در جمع بین روایات مطلق و مقیّد درصورتی‌که یکی منفی و دیگری مثبت باشد، تقیید می‌زنیم، مثل «اعتق رقبه و لا تعتق رقبه کافره» که در اینجا می‌گوییم منظور مولی اعتق رقبه مؤمنه است؛ اما اگر مولی بگوید اکرم الفقهاء و در جای دیگر بگوید اکرم الهاشمی در اینجا هر دو را می‌گیریم یعنی هم فقها و هم سادات هاشمی را اکرام می‌کنیم. چون هم سو هستند و با هم منافات ندارند. در اینجا نیز روایاتی که وجود دارند هم سو هستند و برداشت می‌شود که هم غیبت مؤمن جایز نیست، هم غیبت مسلمان و هم غیبت انسان بماهو انسان؛ منتهی ممکن است غیبت مؤمن گناه بیشتری داشته باشد.اکثر علما فتوا داده‌اند که غیبت مؤمن حرام است اما غیبت مسلمان و اهل تسنن جایز است و همچنین غیبت پیروان ادیان دیگر و کفار جایز است ولی آیت‌الله سبحانی و ظاهراً آیت‌الله مکارم و عدّه‌ای دیگر گفته‌اند که غیبت انسان بماهو انسان حرام است. این حکم از روایات استفاده می‌شود و عقل هم این‌گونه حکم می‌کند. البته کافر حربی که در حال جنگ با مسلمانان است فرق می‌کند و بحث جدایی است.به نظر ما فرمایش آیت‌الله مکارم و سبحانی فرمایش درستی است و با بعضی از روایات نیز مطابق است. چون غالباً ما در میان مؤمنین زندگی می‌کنیم و بیشتر با مؤمنین برخورد داریم و گاهی نیز با اهل سنت یا اهالی ادیان دیگر و حتی کفار برخوردی داریم، لذا در روایات تعابیر مختلف وجود دارد و ممکن است تفاوت‌هایی با هم داشته باشند و غیبت مؤمن گناه بیشتری داشته باشد ولی به نظر نمی‌رسد که غیبت اختصاص به مؤمن داشته باشد.

تذنیب اول: حکم غیبت مسلمان غیر امامی. در اینجا دو قول وجود دارد:

قول اول: اختصاص حرمت غیبت به مؤمن. مرحوم صاحب جواهر[۱] و امام[۲] و محقق خویی[۳] قائل به حرمت غیبت مؤمن هستند. برای این قول دلایلی از روایات ذکر شده که روایاتی که کلمه اخ دارد ظهور در مؤمن دارد و روایاتی که کلمه مؤمن دارد صریح در مؤمن است و گفته‌اند که مفهوم این روایات این است که غیبت غیر مؤمن جایز است.[۴]

مرحوم ایروانی می‌فرماید: این روایات مفهوم ندارد چون در روایات دیگر مسلم، رجل و ناس آمده که غیبت آن‌ها حرام است منتهی چون مؤمن بیشتر مورد ابتلا بوده، در روایات بیشتر ذکر شده است در آن زمان مسلم به کسی گفته می‌شده که به زبان شهادتین بگوید و مؤمن به کسی اطلاق می‌شده که ایمان به قلبش وارد شده است ولی الآن به شیعه اثنی عشری مؤمن گفته می‌شود و غیر از آن مسلم است.[۵]

آیت‌الله سبحانی در اینجا مفصل بحث کرده‌اند که ظاهراً شیخ انصاری بین اسلامی که احکام بر آن بار می‌شود و ایمانی که ثواب بر آن مترتب است و انسان را اهل سعادت می‌کند، خلط کرده است؛ سپس روایتی را ذکر می‌کنند که به‌وسیله اسلام خون حفظ می‌شود و امانت برگردانده می‌شود و ازدواج حلال می‌شود و ثواب آخرت و بهشت برای کسانی است که ایمان دارند. روایت دیگر از امام صادق (ع) ذکر کرده‌اند که فرمود: اسلام، گفتن شهادتین و اقامه نماز و پرداخت زکات و حج و روزه است اما ایمان، ولایت ائمه است به همراه اسلام؛ و اگر اقرار به این مسائل داشته باشد ولی ولایت نداشته باشد، مسلمان است ولی گمراه است. همچنین روایات دیگری که در مورد فرق بین اسلام و ایمان وارد شده است.[۶]

به نظر ما این اشکال وارد است و در صورتی که غیبت کردن مسلم را جایز بدانیم با اتحاد بین مسلمانان منافات دارد، اگر کفار و اهالی ادیان مختلف نیز تحت حکومت اسلام باشند و شهروند محسوب شوند، آبروی آن‌ها نیز باید حفظ شود.

 


[۵] حاشیه المکاسب (للایروانی)، ج۱، ص۳۲٫


خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۲/۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: علوم موردنیاز مجتهد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در تأثیر زمان و مکان در احکام حکومتی بود که مرحوم امام فرمودند زمان و مکان در استنباط احکام تأثیرگذار است. حال صحبت این است که احکام حکومتی گاهی با زمان و مکان فرق می‌کند.

برای توضیح مطلب می‌گوییم: ما یک سری احکام واقعیه و یک سری احکام ظاهریه و یک سری احکام حکومتی داریم. احکام واقعیه طبق بعضی از تعاریفی که وجود دارد همان احکامی است که از ادلّه اربعه استفاده می‌شود. احکام ظاهریه هم احکامی است که از ادلّه اربعه استفاده نمی‌شود و با اصول عملیه اثبات می‌شوند. احکام حکومتی یعنی احکامی که مصالح و مفاسد را ولی فقیه، محاسبه می‌کند؛ یعنی در این زمان و در این مکان، مصلحت این است که این کار انجام شود. اگر ولی فقیه مصلحت یا مفسده را در چیزی دید، ممکن است حکمی را از طرف نظام یا حکومت صادر کند، به این حکم که از طرف نظام و از روی مصلحت یا مفسده صادر شده است حکم حکومتی است.احکام واقعیه به دو دسته تقسیم می‌شوند: احکام واقعیه اوّلیّه و احکام واقعیّه ثانویه. احکام واقعیّه اوّلیّه این است که گفته می‌شود «الناس مسلّطون علی اموالهم» هر کسی مسلّط بر اموال خودش است. خانه و زمین و هر چیزی که متعلق به اشخاص است، در اختیار اوست و مالک آن‌ها است. حکم دیگری داریم که «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» «رفع عن امّتی ما اضطرّوا الیه و ماستکرهوا علیه و ما لا یطیقون» حال خانه‌ای در جایی قرار گرفته که ملک شماست و سندش به نام شما است، پول داده‌اید و آن را خریده‌اید. این خانه در مسیری قرار گرفته که باعث تصادف ماشین‌ها است. متخصّصین تشخیص داده‌اند که وجود این خانه در اینجا باعث تصادف می‌شود. بعد از تشخیص متخصّصین، پلیس اعلام می‌کند که این خانه باید خراب شود و جزء خیابان قرار گیرد تا جان مردم حفظ شود.در اینجا «الناس مسلّطون علی اموالهم» می‌گوید خانه شماست و بر آن تسلّط دارید و نباید بگذارید خراب شود. قاعده لاضرر و لا ضرار می‌گوید: خانه ملک شماست تا زمانی که به ضرر مردم تمام نشود و الآن موقعیت این خانه باعث ضرر و زیان مردم است لذا باید خانه را واگذار کنید. «الناس مسلّطون علی اموالهم» حکم واقعی اولی است و لا ضرر و لا ضرار حکم واقعی ثانوی است. در اینجا حکومت می‌گوید خانه دیگری برای شما می‌خریم و شما باید این خانه را به ما بدهید تا خراب کنیم. یا کارشناس قیمت‌گذاری می‌کند و شما پول آن خانه را دریافت می‌کنید و در جای دیگر خانه‌ای تهیه می‌کنید. گاهی هم به هیچ‌عنوان رضایت نمی‌دهید، در اینجا حکومت به شما می‌گوید به حکم لا ضرر و لا ضرار حتی اگر راضی هم نباشی باید خانه را تخلیه کنی حال یا به قیمت کارشناسی، یا اینکه مقدار بیشتری پول می‌دهند تا راضی شود. درهرصورت قاعده لاضرر به ولی فقیه اجازه می‌دهد که حکم تخلیه آن خانه را صادر کند حتی اگر با زور باشد. این را ولی فقیه تشخیص می‌دهد که در اینجا ضرر محقّق است پس باید این اتفاق بیفتد. در موارد مشابه تشخیص به عهده مکلّف است مثلاً وضو برای شخص واجب است و وقتی ضرر دارد باید تیمّم بگیرد ولی در مسائل مصالح عمومی، تشخیص به عهده ولی فقیه است. به این مورد تقدیم احکام ثانویه بر احکام اولیه گفته می‌شود.

مسئله دیگر این است که گاهی مسائل عامه وجود دارد ولی در این حد است که جواز را اثبات کند. آیا با مسائل عامه می‌توان این حکم را صادر کرد؟ مثلاً خانه شما در جایی است که کسی کشته نمی‌شود ولی وقتی ماشین‌ها می‌خواهند عبور کنند، توقف می‌کنند و بعد آرام عبور می‌کنند. اگر این خانه نباشد، عبور و مرور مردم راحت‌تر صورت می‌گیرد و وقت مردم گرفته نمی‌شود. در اینجا لاضرر نیست ولی مصلحت اقتضا می‌کند که این خانه برداشته شود و اتوبان ادامه پیدا کند. این مصلحت عامه مردم است و عموم مردم از این کار راضی هستند و خوشحال می‌شوند و لذت می‌برند؛ لذا ولایت‌فقیه می‌تواند این حکم را برای مصالح عمومی صادر کند و انجام دهد. 



خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۲/۱۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: علوم موردنیاز مجتهد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در «ما یتوقّف علیه الاجتهاد» بود؛ علومی که اجتهاد و استنباط بر آن‌ها متوقف است. در این رابطه مباحثی مطرح شد. گفتیم که یکی از چیزهایی که برای مجتهد لازم است مسئله تأثیر زمان و مکان بر اجتهاد است که وقتی زمان و مکان عوض می‌شود، اجتهاد هم عوض می‌شود. لکن این بحث نیاز به توضیح بیشتر دارد با توجّه به اینکه حکم الله واحد است و به‌حسب زمان تغییر نمی‌کند، «حلاله حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه» چگونه قابل تصویر است که زمان و مکان تأثیر در حکم و اجتهاد داشته باشد؟ کلماتی را از علما بیان کردیم که مثال‌هایی که زده بودند در رابطه با تغییر موضوعات است یعنی موضوع عوض شده و درنتیجه حکم نیز عوض شده است. موارد دیگری وجود دارد که تأثیر زمان و مکان در ملاکات احکام است یعنی حکم الله دارای یک مناط و علتی است که گاهی تغییر پیدا می‌کند و به همین خاطر حکم هم تغییر می‌کند؛ مثل خون. در روایات وارد شده که بیع خون جایز نیست و نظر علما هم همین است ولی در زمان ما بیع خون جایز است. این‌گونه نیست که موضوع هم عوض شده باشد لکن ملاک حکم عوض شده است. چون در زمان قدیم خون منفعت محلّله مقصوده عقلائیه نداشت ولی اکنون دارد.

گاهی نیز احکامی از طرف شارع وضع شده که دارای حدود و قیودی است که این حدود و قیود نبوده ولی الآن پیدا شده است؛ مثلاً گفته می‌شود اراضی موات برای کسی است که آن‌ها را احیا کرده باشد، این برای زمانی است که مردم با بیل و کلنگ و آبیاری معمولی، زمین محدودی را احیا می‌کردند و مالک می‌شدند. ولی الآن با وسایل جدید و تراکتور و ماشین‌آلات قوی می‌تواند هکتارها زمین را احیا کرد و یک انسان سرمایه‌دار و ثروتمند چندین تراکتور خریده و شروع به کشاورزی می‌کند و تمام این زمین‌ها را مالک می‌شود، اما افراد ضعیف قادر به این کار نیستند؛ لذا این حکم دیگر وجود ندارد چون زمان تغییر کرده، حکم هم تغییر می‌کند.در مورد معدن هم همین‌طور است. در گذشته با بیل و کلنگ و زحمت و سختی فراوان زمین را می‌شکافتند و معدنی را پیدا می‌کردند که در این صورت مالک آن معدن می‌شدند و خمس آن را باید پرداخت می‌کردند؛ اما در این زمان با دستگاه‌های خیلی قوی زمین را می‌شکافند و معادن کثیری را از زمین استخراج می‌کنند. یک انسان سرمایه‌دار و ثروتمند ماشین‌آلات موردنیاز را می‌خرد یا اجاره می‌کند و کوه‌ها را می‌شکافد و از معادن استفاده می‌کند. حکم اسلام این بود که کسی که معدنی را استخراج کند، معدن برای اوست و مالک آن معدن است و باید خمس آن را بپردازد ولی الآن مسئله معادن یک بحث جدی است و برای مملکت ثروت است همان‌طور که نفت ثروت مملکت است معادن دیگر هم ثروت کشور به‌حساب می‌آیند؛ لذا این احکام زمان خاصی صادر شده که امکان گسترش زیاد وجود نداشته ولی اکنون امکان گسترش آن خیلی زیاد است و مفاسد زیادی را به دنبال دارد که ثروتمندان ثروتمندتر شده و فقرا فقیرتر می‌شوند.مثال دیگر: آیه شریفه «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ»[۱] در مقابل دشمن باید قوّت و قدرت و نیرو داشته باشیم تا بتوانیم با دشمن مقابله کنیم، در زمان قدیم با شمشیر و نیزه و سپر بوده؛ آیا در عصر حاضر بمب اتم، مصداق این آیه هست یا نه؟ آیا جایز است که بمب اتم داشته باشیم تا بتوانیم با آن‌ها مقابله کنیم؟ این بحث در جای خودش مطرح شده و مقام معظم رهبری فتوا دادند که ما بمب اتم را حرام می‌دانیم و تولید و استفاده از آن جایز نیست چون در کنار آن بچه‌ها و زن‌های بی‌گناه هم کشته می‌شوند، آب‌ها و زمین، آلوده می‌شود و همه موجودات در معرض خطر قرار می‌گیرند و این ظلم است؛ پس این آیه به این معناست که قدرت خودتان را در مقابل دشمن زیاد کنید تا وقتی که با محرّمات دیگر مخلوط نشود. این آیه نیز ممکن است زمان و مکان در آن تأثیرگذار باشد اما با جمع بین آیات و روایات دیگر.

 




خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۲/۱۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در حرمت غیبت بود. برای حرمت غیبت در ابتدا به آیاتی از قرآن استدلال شد و گفتیم که استدلال به آیات کامل است و مشکلی از این‌ جهت برای حرمت غیبت وجود ندارد. بحث دوّم استدلال به روایات بود که روایات زیادی را ذکر کردیم و امروز نیز چند روایت را بیان می‌کنیم که دلالت بر حرمت غیبت دارد هرچند ممکن است سند بعضی از روایات ضعیف باشد ولی از حیث مجموع که نگاه کنیم، حرمت غیبت استفاده می‌شود.

یکی از روایاتی که مورد استدلال قرار گرفته این روایت است که: «روى الشهید الثانی الشیخ زین الدین فی (رساله الغیبه) بإسناده عن الشیخ الطوسی، عن المفید، عن جعفر بن محمّد بن قولویه، عن أبیه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عیسى، عن أبیه محمّد بن عیسى الأشعری، عن عبد الله بن سلیمان النوفلی قال: کنت عند جعفر بن محمّد الصادق (علیه السلام) فإذا بمولى لعبدالله النجاشی قد ورد علیه فسلّم … یا عبد الله وحدثنی أبی، عن آبائه، عن علی (علیهم السلام)، عن النبی (صلى الله علیه وآله) أنّه قال: أدنى الکفر أن یسمع الرجل من أخیه الکلمه فیحفظها علیه یرید أن یفضحه بها (أُولَٰئِکَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ) … وحدثنی أبی، عن آبائه، عن علی (علیهم السلام) أنّه قال: من قال فی مؤمن ما رأت عیناه، وسمعت أُذناه ما یشینه ویهدم مروءته فهو من الذین قال الله عز وجل: (إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)»[۱]

رجال حدیث: محمد بن حسن بن علی طوسی، امامی و ثقه است. محمد بن محمد بن نعمان مفید، امامی و ثقه است. جعفر بن محمد بن قولویه، امامی و ثقه است. محمد بن قولویه، امامی و ثقه است. سعد بن عبدالله قمی، امامی و ثقه است. احمد بن محمد بن عیسی اشعری، امامی و ثقه است. محمد بن عیسی اشعری، مورد اختلاف است ولی به نظر ما امامی و ثقه است. عبدالله بن سلیمان نوفلی، مهمل است.در اینجا امام روایتی را بیان فرمودند که پدر من از پدرانش از امیرالمؤمنین و ایشان از پیامبر نقل کردند که فرمود: یکی از اقسام کفر این است که انسان از شخصی حرفی را در مورد برادر مؤمنش بشنود و آن را نگهداری کند تا علیه او استفاده کند؛ و اراده کرده که آبروی او را ببرد. این افراد که دنبال ضعف انسان‌ها هستند، بهره‌ای از آخرت ندارند.این روایت دلالت بر این دارد که وقتی چیزی را شنیدید و بخواهید بعداً افشا کنید، خلاف شرع است. یکی از مصادیق غیبت هم این است که شما حرفی را شنیده‌اید و واقعیت هم دارد ولی شما این را نگهداری کنید تا بعداً افشاگری کنید.در ادامه امام صادق (ع) می‌فرماید: پدرم از پدرانش از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرد که فرمود: کسی که در رابطه با مؤمنی چیزی دیده یا گوشش شنیده و باعث می‌شود که مروّت این شخص از بین برود و کوچک شود، ازجمله کسانی است که مشمول آیه شریفه «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»[۲] هستند.

به نظر ما این روایت ضعیف است لذا می‌توان از این روایت به‌عنوان مؤیّد استفاده کرد.

مرحوم شیخ در رسائل در چند جا این دو مطلب را بیان می‌کنند: یکی اینکه شهرت قدما جبران ضعف سند می‌کند و دیگر اینکه فهم قدما بر فهم ما ترجیح دارد؛ یعنی اگر قدما روایت را به‌گونه‌ای معنا کرده باشند که با معنای ما متفاوت باشد، معنایی که قدما می‌کنند، بر معنایی که ما می‌کنیم ترجیح دارد؛ چون به زمان ائمه نزدیک‌تر بوده‌اند.روایت دیگر: «محمد بن الحسن فی (المجالس والأخبار) بإسناده الآتی عن أبی ذر، عن النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فی وصیه له قال: یا أباذر، إیاک والغیبه، فإن الغیبه أشد من الزنا، قلت: ولم ذاک یا رسول الله؟ قال: لأن الرجل یزنی فیتوب إلى الله فیتوب الله علیه، والغیبه لا تغفر حتى یغفرها صاحبها. یا أباذر، سباب المسلم فسوق، وقتاله کفر، وأکل لحمه من معاصی الله، وحرمه ماله کحرمه دمه، قلت: یا رسول الله وما الغیبه؟ قال: ذکرک أخاک بما یکره، قلت: یا رسول الله، فإن کان فیه الذی یذکر به، قال: إعلم أنک إذا ذکرته بما هو فیه فقد اغتبته، وإذا ذکرته بما لیس فیه فقد بهته»[۳] سند این روایت قبلاً مورد بررسی قرار گرفت.

پیامبر (ص) به اباذر می‌فرماید: از غیبت کردن بپرهیز چراکه غیبت از زنا بدتر است. اباذر می‌گوید چطور می‌شود که غیبت از زنا بدتر باشد؟ پیامبر (ص) می‌فرماید: زناکار وقتی توبه می‌کند خدا او را می‌بخشد ولی غیبت بخشیده نمی‌شود تا اینکه صاحب غیبت او را ببخشد. ای ابوذر دشنام دادن به مؤمن فسق است و کشتن او کفر و خوردن گوشتش از گناهان بزرگ است و حرمت مالش مانند حرمت خونش است. ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا غیبت چیست؟ فرمود: در مورد برادرت چیزی بگویی که ناراحت شود. ابوذر گفت: اگر آنچه می‌گویم در او وجود داشته باشد چه؟ حضرت فرمود: بدان که اگر چیزی که می‌گویی در او باشد غیبت است و اگر در او نباشد بهتان است.هرچند سند این روایت ضعیف است ولی بعضی از علما مانند مرحوم سبزواری در مهذّب الاحکام[۴] و آیت‌الله مکارم در انوار الفقاهه[۵] و آیت‌الله سبحانی در المواهب[۶] ، این روایت را ذکر کرده و به آن استدلال می‌کنند؛ یعنی روایت مورد پذیرش این بزرگان است ولی به نظر ما این روایت نیز از جهت سند ضعیف است و به‌تنهایی می‌تواند مؤیّد باشد ولی در کنار آیات و روایات دیگر دلیل بر حرمت است.

روایت دیگر: «فی العلل عن أبیه، عن محمد بن یحیى، عن محمد بن أحمد، عن أبی عبدالله الرازی، عن الحسن بن علی بن النعمان، عن أسباط بن محمد یرفعه إلى النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قال: الغیبه أشد من الزنا، فقیل: یارسول الله ولم ذلک؟ قال: أما صاحب الزنا فیتوب فیتوب الله علیه، وأما صاحب الغیبه، فیتوب فلا یتوب الله علیه حتى یکون صاحبه الذی یحله»[۷]

رجال حدیث: علی بن حسین بن بابویه، امامی و ثقه است. محمد یحیی عطار، امامی و ثقه است. محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری، امامی و ثقه است. محمد بن ابوعبدالله جامورانی، ضعیف است. حسن بن علی بن نعمان، امامی و ثقه است. اسباط بن محمد، مهمل است. این روایت مرفوعه است.پیامبر (ص) فرمود: غیبت از زنا بدتر است. سؤال شد یا رسول‌الله چرا غیبت بدتر از زناست؟ حضرت فرمود: چون صاحب زنا توبه می‌کند و خدا او را می‌بخشد و صاحب غیبت توبه می‌کند ولی خدا او را نمی‌بخشد تا زمانی که غیبت شونده او را ببخشد.به نظر ما این روایت هم به خاطر ضعف سند، مفید تأیید حکم حرمت غیبت است.

روایت دیگر: «فی کتاب (الأخوان) بسنده عن أسباط بن محمد رفعه عن النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قال: ألا اخبرکم بالذی هو أشد من الزنا؟ وقع الرجل فی عرض أخیه»[۸] اسباط بن محمد مهمل است.

پیامبر (ص) فرمود: آیا به چیزی که از زنا بدتر است به شما خبر بدهم؟ اینکه شخصی در آبروی برادرش واقع شود. کسی که به آبروی مردم تعرّض کند، عملش از زنا بدتر است.این روایت ضعیف است و به نظر ما مؤید حرمت غیبت است.

روایت دیگر: «الحسین بن سعید فی (کتاب الزهد) عن الحسین بن علوان، عن عمرو بن خالد، عن زید بن علی، عن آبائه، عن النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قال: تحرم الجنه على ثلاثه: على المنان، وعلى المغتاب، وعلى مدمن الخمر»[۹]

رجال حدیث: حسین بن سعید اهوازی، امامی و ثقه است. حسین بن علوان کلبی، عامی و غیر ثقه است. عمرو بن خالد واسطی، حالش مشخص نیست. زید بن علی، عابد و با تقوا و مورد عنایت بوده است.روایت این است که پیامبر (ص) فرمود: بهشت بر سه گروه حرام است: کسی که بر مردم منّت می‌گذارد و کسی که غیبت می‌کند و کسی که دائماً شرب خمر می‌کند.این روایت سند معتبری ندارد ولی دلالت بر حرمت غیبت می‌کند و مؤیّد آیات و روایات دیگر است.روایت دیگر: «عن فضاله، عن عبدالله بن بکیر، عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه‌السلام قال: قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: سباب المؤمن فسوق، وقتاله کفر، وأکل لحمه معصیه لله وحرمه ماله کحرمه دمه»[۱۰]

رجال حدیث: فضاله بن ایوب، امامی و ثقه و به قولی از اصحاب اجماع است. عبدالله بن بکیر بن اعین، فطحی و ثقه و از اصحاب اجماع است. یحیی ابو بصیر اسدی، امامی و ثقه و از اصحاب اجماع است. این روایت از نظر سند صحیح است و مشکلی ندارد.شاهد ما در این روایت، عبارت: «وأکل لحمه معصیه لله» است. این روایت از کتاب الزهد نقل شده و در آنجا «اکل ماله» آمده است؛ لذا از جهت دلالت نمی‌توان به این روایت اطمینان داشت.

روایت دیگر: «فی عقاب الأعمال بإسناد تقدم فی باب عیاده المریض عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله أنه قال فی خطبه له: ومن اغتاب أخاه المسلم بطل صومه، ونقض وضوءه، فإن مات وهو کذلک مات وهو مستحل لما حرم الله …»[۱۱]

این روایت را قبلاً ذکر کردیم و سند و توضیحاتش گذشت. به نظر ما ظاهر بعضی از فقرات این روایت را نمی‌توان پذیرفت ولی حرمت غیبت برداشت می‌شود.

روایت دیگر: «محمد بن یعقوب، عن أبی علی الأشعری، عن محمد بن عبد الجبار، عن الحسین بن علی، عن أبی کهمس، عن سلیمان بن خالد، عن أبی جعفر علیه‌السلام قال: قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: المؤمن من ائتمنه المؤمنون على أنفسهم وأموالهم والمسلم من سلم المسلمون من یده ولسانه، والمهاجر من هجر السیئات وترک ما حرم الله، والمؤمن حرام على المؤمن أن یظلمه أو یخذله أو یغتابه أو یدفعه دفعه»[۱۲]

رجال حدیث: محمد بن یعقوب کلینی، امامی و ثقه است. ابی علی اشعری (احمد بن ادریس قمی) امامی و ثقه است. محمد بن عبد الجبار قمی، امامی و ثقه است. حسن بن علی بن فضال تیمی، ثقه و بنا به قولی از اصحاب اجماع است. الهیثم بن عبید ابو کهمس، مهمل است. سلیمان بن خالد اقطع، امامی و ثقه است.پیامبر (ص) فرمود: مؤمن کسی است که مردم او را امین خود قرار دهند، محرم اسرار مردم است و مسلم کسی است که از دست و زبانش همه آسوده هستند و مهاجر کسی است که از گناهان هجرت کرده و حرام را ترک کند و ظلم بر مؤمن و کوچک کردن و غیبت کردن و کنار زدن او به نحوی که موجب مشقت برای او شود، حرام است.این روایت نیز به خاطر ضعف سند می‌تواند مؤیّد باشد.از مجموع روایات و با قطع‌نظر از آیات حرمت غیبت استفاده می‌شود.دلیل سوم: اجماع. همه علما بدون استثناء غیبت را حرام دانسته‌اند، لذا اجماع مسلمین از تمام مذاهب دلیل بر حرمت غیبت است.

دلیل چهارم: عقل. عقل همه انسان‌ها حکم می‌کند به این‌که غیبت حرام است و موجب تحقیر غیبت شونده می‌شود و این در هر دین و مذهبی مورد نکوهش است و کار غلطی شمرده می‌شود.

لذا از ادله اربعه حکم غیبت ثابت می‌شود و شکی در حرمت غیبت وجود ندارد. 




خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۲/۱۶

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در حرمت غیبت بود که حرمت غیبت از قرآن و روایات و اجماع و عقل استفاده می‌شود. برای حرمت غیبت آیاتی را ذکر کردیم و روایاتی را که مرحوم شیخ در مکاسب ذکر کرده بودند را بیان کردیم. همچنین روایاتی که دیگر علما نیز ذکر کرده بودند را آوردیم و موردبحث قرار دادیم. ممکن است که بعضی از این روایات ضعیف باشند ولی من‌حیث‌المجموع می‌تواند دلیل کافی برای حرمت غیبت باشند.

روایت دیگر: «عن الحسین بن أحمد بن إدریس، عن أبیه، عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن المغیره بن محمد، عن بکر بن خنیس، عن أبی عبدالله الشامی، عن نوف البکالی قال:أتیت أمیر المؤمنین علیه‌السلام وهو فی رحبه مسجد الکوفه فقلت: السلام علیک یا أمیر المؤمنین ورحمه الله وبرکاته، فقال: وعلیک السلام یا نوف ورحمه الله وبرکاته، فقلت له: یا أمیر المؤمنین عظنی، فقال: یا نوف، أحسن یحسن إلیک ـ إلى أن قال: ـ قلت: زدنی، قال: اجتنب الغیبه فإنها إدام کلاب النار، ثم قال: یا نوف، کذب من زعم أنه ولد من حلال وهو یأکل لحوم الناس بالغیبه»[۱]

رجال حدیث: حسین بن احمد ادریس، مورد اختلاف است و امامی بوده ولی وثاقتش ثابت نشده است. احمد بن ادریس قمی، امامی و ثقه است. محمد بن حسین بن ابی الخطاب، امامی و ثقه است. مغیره بن محمد بن المهلّب، مهمل است. بکر بن خنیس کوفی، مهمل است. ابی عبدالله شامی، مهمل است. نوف بن فضاله بکالی، مورد اختلاف است و امامی بوده ولی وثاقتش ثابت نشده است.

آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: دروغ می‌گوید کسی که خیال می‌کند که تولّدش از حلال است، درحالی‌که گوشت مردم را با غیبت کردن، می‌خورد.

به نظر ما این روایت مؤیّد است هرچند با مجموع روایات دیگر می‌تواند مورد استدلال قرار گیرد ولی به‌تنهایی مؤیّد است.

روایت دیگر: در جامع الاخبار از سعید بن جبیر روایت شده که «قال (صلّى الله علیه وآله): کذب من زعم أنّه ولد من حلال، وهو یأکل لحوم الناس بالغیبه، اجتنبوا الغیبه فإنّها إدام کلاب النار»[۲] سعید بن جبیر، مورد اختلاف است ولی به نظر ما امامی و ثقه است.

به نظر ما این روایت نیز به خاطر ضعف سند، مؤیّد است.

در اینکه منظور این روایت چیست دو احتمال داده‌شده است: یکی اینکه کسی که غیبت می‌کند، ولد الزنا است و دیگری اینکه لقمه حرام خورده، خمس مالش را نداده یا مال حلال مخلوط به حرام استفاده کرده‌ و فرزندش را با این مال حرام بزرگ کرده است و الآن در جامعه به غیبت دیگران می‌پردازد.

مرحوم ایروانی فرموده: شاید مقصود این باشد که شیطان در نطفه غیبت کننده شریک بوده یا اینکه نطفه غیبت کننده از لقمه حرام منعقدشده و یا اینکه مقصود این است که ولد حلال ممکن است غیبت کند ولی تحت گناه غیبت باقی نمی‌ماند و حلالیت می‌طلبد و رضایت شخص را جلب می‌کند.[۳]

روایت دیگر: «عن انس قال خطبنا رسول الله صلى الله علیه وآله فذکر الربا وعظم شأنه فقال: إن الدرهم یصیبه الرجل من الربا أعظم عند الله فی الخطیئه من ست وثلاثین زنیه یزنیها الرجل وإن أربى الربا عرض الرجل المسلم …»[۴] انس بن مالک بن نضر، اعتبار ندارد. پیامبر (ص) خطبه خواند و ربا را ذکر کرد و بزرگی این گناه را یاد کرد و فرمود: یک درهم ربا نزد خدا گناهش از نظر خطا از سی و شش زنا بیشتر است و آبروی مرد مسلمان، از ربا بالاتر است.

به نظر ما این روایت نیز به دلیل ضعف سند می‌تواند مؤید حرمت غیبت باشد.

مرحوم ایروانی اشکال کرده‌اند که در این روایت اسمی از غیبت نیامده و فقط آبروی مسلمان را بیان کرده لذا اجنبی از بحث غیبت است.[۵]

به نظر ما این اشکال وارد نیست چون در غیبت معمولاً آبروی مردم ریخته می‌شود. هرچند اشکال سندی وجود دارد ولی از حیث دلالت اشکالی وجود ندارد.

روایت دیگر: «قال (صلّى الله علیه وآله): من اغتاب مسلماً أو مسلمه، لم یقبل الله تعالى صلاته ولا صیامه أربعین یوماً ولیله، إلّا أن یغفر له صاحبه»[۶]

کسی که مرد یا زن مسلمان را غیبت کند، خداوند تا چهل روز نماز و روزه او را قبول نمی‌کند. مگر اینکه صاحب غیبت او را ببخشد.به نظر ما این روایت نیز ازلحاظ سند و همچنین ازلحاظ دلالت کامل نیست چون قبول نشدن نماز و روزه دلیل بر صحّت و عدم صحّت نیست، ممکن است نماز انسان صحیح باشد ولی موردقبول واقع نشود.

روایت دیگر: «فی المجالس عن أبیه، عن علی بن محمد بن قتیبه، عن حمدان بن سلیمان، عن نوح بن شعیب، عن محمد بن إسماعیل، عن صالح بن عقبه، عن علقمه بن محمد، عن الصادق جعفر بن محمد علیهما‌السلام ـ فی حدیث ـ أنه قال: فمن لم تره بعینک یرتکب ذنبا، ولم یشهد علیه عندک شاهدان، فهو من أهل العداله؛ والستر، وشهادته مقبوله، وإن کان فی نفسه مذنبا، ومن اغتابه بما فیه فهو خارج عن ولایه الله تعالى ذکره، داخل فی ولایه الشیطان؛ ولقد حدثنی أبی، عن أبیه، عن آبائه، علیهم‌السلام عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله قال: من اغتاب مؤمنا بما فیه لم یجمع الله بینهما فی الجنه أبدا، ومن اغتاب مؤمنا بما لیس فیه فقد انقطعت العصمه بینهما، وکان المغتاب فی النار خالدا فیها وبئس المصیر»[۷]

رجال حدیث: علی بن حسین بن بابویه، امامی و ثقه است. علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری، مورد اختلاف است ولی به نظر ما امامی و ثقه است. حمدان بن سلیمان نیشابوری، امامی و ثقه است. نوح بن شعیب نیشابوری، امامی و ثقه است. محمد بن اسماعیل بن بزیع، امامی و ثقه است. صالح بن عقبه بن قیص، مورد اختلاف است ولی به نظر ما امامی و ثقه است. علقمه بن محمد حضرمی، امامی است ولی وثاقتش ثابت نیست.امام صادق (ع) می‌فرماید: کسی که با چشمانت ندیدی که گناه کند و دو شاهد هم شهادت ندادند که مرتکب گناه شده، عادل هستند و شهادتش قبول می‌شود، هرچند خودش می‌داند که گناه‌کار است و اگر کسی او را غیبت کند به چیزی که در او هست، غیبت کننده از ولایت خدا خارج است و داخل در ولایت شیطان می‌شود. سپس می‌فرماید: پدرم از پدران خودش از رسول خدا (ص) کسی که مؤمنی را غیبت کند به آنچه در او هست، بین این دو نفر در بهشت جمع نمی‌شود؛ و اگر کسی مؤمنی را به آنچه در او نیست، غیبت کند عصمت بین آن دو قطع‌شده و غیبت کننده دائماً در آتش جهنم است و چه بد جایگاهی است.این روایت حسنه است و سندش فی‌الجمله موردقبول است.روایت دیگر: «وفی عقاب الأعمال بإسناد تقدم فی باب عیاده المریض عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله أنه قال فی خطبه له: … من مشى فی عیب أخیه وکشف عورته کانت أول خطوه خطاها وضعها فی جهنم…»[۸]

رجال حدیث: محمد بن علی بن بابویه قمی، امامی و ثقه است. محمد بن موسی بن متوکل، امامی و ثقه است. محمد بن جعفر اسدی کوفی، امامی و ظاهراً ثقه است. موسی بن عمران نخعی، مهمل است. حسین بن زید نوفلی، مورد اختلاف است ولی به نظر ما امامی و ثقه است. حماد بن عمرو نصیبی، ضعیف است. ابی الحسن خراسانی، مهمل است. میسره بن عبد ربه فارسی، مهمل است. ابی عائشه سعدی، مهمل است. یزید بن عمر بن عبدالعزیز مقرایی، مهمل است. عبدالعزیز، مهمل است. ابی سلمه بن عبد الرحمن بن عوف، مهمل است. ابی حریره دوسی، به شدّت ضعیف است. عبدالله بن عباس، امامی و ثقه است.کسی که قدم بردارد که عیب برادرش را کشف کند و چیزهایی که مستور هستند را برملا کند اولین قدمی که برمی‌دارد در جهنم می‌گذارد.به نظر ما این روایت می‌تواند مؤیّد باشد زیرا ضعف سند دارد.

روایت دیگر: «عن انس قال خطبنا رسول الله صلى الله علیه وآله … وأوحى الله عز وجل إلى موسى بن عمران أن المغتاب إذا تاب فهو آخر من یدخل الجنه وإن لم یتب فهو أول من یدخل النار…»[۹]

انس بن مالک، وثاقتش ثابت نیست. پیامبر (ص) فرمود: خداوند به حضرت موسی وحی کرد که کسی که غیبت می‌کند، اگر توبه کند آخرین کسی است که وارد بهشت می‌شود و اگر توبه نکند، اولین کسی است که داخل جهنم می‌شود.این روایت نیز به نظر ما روایت به‌خاطر ضعف سند فقط مؤیّد است.

روایت دیگر: «الشیخ المفید فی الروضه: عن الباقر (علیه السلام)، أنه قال: «إذا کان یوم القیامه، أقبل قوم على الله عزّ وجلّ فلا یجدون لأنفسهم حسنات، فیقولون: إلهنا وسیدنا ما فعلت حسناتنا؟ فیقول الله عزّ وجلّ: أکلتها الغیبه: إنّ الغیبه تأکل الحسنات کما تأکل النار الحلفاء»[۱۰]

غیبت حسنات شما را از بین می‌برد همان‌طور که آتش هیزم را از بین می‌برد.این روایت نیز به نظر ما مؤید حرمت غیبت است زیرا ضعیف السند است.

مرحوم شیخ این روایت را توضیح می‌دهند که شما اعمال حسنه‌ای دارید که با غیبت کردن این اعمال از بین می‌رود یا اینکه به طرف مقابل منتقل می‌شود.[۱۱]

روایت دیگر: «جامع الأخبا ر: عن سعید بن جبیر، عن النبیّ (صلّى الله علیه وآله)، قال: «یؤتى بأحد یوم القیامه یوقف بین یدی الله، ویدفع إلیه کتابه فلا یرى حسناته، فیقول: إلهی لیس هذا کتابی فإنی لا أرى فیها طاعتی، فقال: إنّ ربّک لا یضل ولا ینسى، ذهب عملک باغتیاب الناس، ثم یؤتى بآخر ویدفع إلیه کتابه فیرى فیها طاعات کثیره، فیقول: إلهی ما هذا کتابی فإنّی ما عملت هذه الطاعات، فیقول: إنّ فلاناً اغتابک، فدفعت حسناته إلیک»[۱۲]

سعید بن جبیر مورد اختلاف است و به‌احتمال زیاد امامی و ثقه است.پیامبر (ص) فرمود: روز قیامت کسی را برای حساب‌وکتاب نزد خداوند می‌آورند و کتاب اعمالش را به دستش می‌دهند، حسناتش را در آن نمی‌بیند. می‌گوید خدایا این کتاب اعمال من نیست، من هیچ طاعتی را در این کتاب نمی‌بینم خطاب می‌شود پروردگارت نه گمراه است و نه فراموش می‌کند، تمام اعمال خیرت به‌وسیله غیبت از بین رفته سپس شخص دیگری را می‌آورند و کتاب اعمالش را به او می‌دهند و می‌بیند که طاعات زیادی در آن است می‌گوید خدایا این کتاب من نیست من این‌همه طاعات را انجام ندادم گفته می‌شود فلانی غیبتت کرد و حسنات او به تو داده‌شده است.این روایت نیز چون مرفوعه است و ضعیف السند بنابراین فقط در حد مؤید است.


[۳] حاشیه المکاسب للایروانی، ج۱، ص۳۲٫
[۵] حاشیه المکاسب للایروانی، ج۱، ص۳۲٫


خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۲/۱۶

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: علوم موردنیاز مجتهد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در «ما یتوقّف علیه الاجتهاد» بود؛ که اجتهاد و استنباط دارای مقدماتی است. علومی را در این بحث ذکر کردیم که از مقدّمات تحقّق اجتهاد بود. یکی از چیزهایی که مرحوم امام در صحیفه نور بیان فرموده‌اند این است که اجتهاد متوقف بر این است که مجتهد تأثیر زمان و مکان را در اجتهاد بداند. این حرف امام موردبحث قرار گرفت، سمینارهایی گرفته شد و در این مورد مقالاتی نوشته شد و بحث‌هایی صورت گرفت که معنای این حرف چیست و چطور می‌شود که زمان و مکان، احکام الله را تغییر دهد؟

توجیه اوّل این بحث این است که گاهی موضوعات عوض می‌شود و به‌تبع موضوعات، احکام نیز عوض می‌شود؛ مثل‌اینکه وقتی سگ در نمکزار تبدیل به نمک شود، پاک می‌شود. چون موضوع تغییر کرده لذا حکم نیز عوض می‌شود. یا به‌عنوان‌مثال در استطاعت برای حج؛ زمانی استطاعت به این بوده که یک مقدار نان خشک و آب و یک اسب داشته باشید و با آن‌ها به سمت مکه سفر کنید و حج به‌جا بیاورید؛ اما الآن استطاعت خیلی فرق کرده و هرکسی نمی‌تواند به حج برود. پس استطاعت به تغییر زمان‌ها فرق کرده است؛ همچنین مثل مصداق فقیر و نفقه زن درگذشته و حال.سؤال اصلی بحث اینجاست که آیا تغییر احکام به خاطر تغییر موضوعات است یا حکم خداوند بدون تغییر موضوع عوض می‌شود؟ مثالی که زده می‌شود این است که خون هم نجس است و هم بیع و شراء آن حرام است، اما اکنون با گذشت زمان بیع و شرائش جایز است. در اینجا موضوع تغییر نکرده ولی حکم تغییر کرده است. مسلّم است که در اینجا عوض شدن حکم به خاطر این است که ملاک حرمت خون، عدم منفعت محلّله مقصوده بوده و روایاتی که در این زمینه وجود داشته روایات تعبّدی نبوده اما الآن که منفعت محلّله مقصوده برای خون پیداشده، بیع آن جایز است؛ پس بازهم تغییر حکم به خاطر تغییر موضوع است.گفتیم که برای درک بهتر این بحث کلمات علما را موردبررسی قرار می‌دهیم که کلمات شهید اول و محقق اردبیلی و صاحب جواهر بیان شد.سید اصفهانی می‌فرماید: اندازه‌ای در نفقه نزدیکان نیست بلکه حد واجب، مقدار کافی از طعام و پوشاک و مسکن است باملاحظه حال و شأن و زمان و مکان.[۱]

مرحوم کاشف الغطاء می‌فرماید: تغییر احکام به تغییر زمان انکار شدنی نیست و قبلاً گفتیم که یکی از اصول مذهب امامیه عدم‌تغییر احکام است مگر به تغییر موضوعات به‌وسیله زمان و مکان و اشخاص است. پس حکم و دین خدا در حق همه مردم واحد است و سنّت خدا تغییر نمی‌کند.[۲]

مرحوم امام می‌فرماید: من به فقه تقلیدی و اجتهاد جواهری ایمان دارم یعنی ما باید از گذشتگان در اجتهاد تقلید کنیم یعنی همان روش آن‌ها را در استنباط احکام به دست بیاوریم و مانند صاحب جواهر و شیخ مفید و شیخ طوسی، اجتهاد کنیم و نباید هیچ تخلّفی از این روش صورت گیرد. اجتهاد به این روش صحیح است اما نظر من این است که یک مقدار نرمش در فقه نیز لازم است بلکه زمان و مکان دو عنصر مهم و اصلی در اجتهاد است. پس ممکن است شما یک مسئله‌ای را ببینید که قبلاً یک حکم داشته و الآن همان مسئله دارای حکم دیگری می‌شود به خاطر علاقاتی که متغیّر و حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد در یک نظام می‌شود. اگر مجتهدی علاقات متغیره را بداند که اکنون سیاست عوض‌شده و دشمن تغییر کرده، فکر نکنید که حکم خدا عوض‌شده ولی در حقیقت موضوع تغییر کرده و ضرورتاً حکم جدیدی را می‌طلبد و به همین خاطر برای مجتهد سزاوار است که به قضایا و مسائل زمان خودش احاطه داشته باشد.[۳]

آیت‌الله مکارم بعد از ذکر شروط اجتهاد می‌فرماید: سزاوار نیست که شک شود در اینکه زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارند.[۴] و در جای دیگر می‌فرماید: ازآنچه گفتیم مشخص می‌شود که زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارند ولی نه به‌صورت دخالت در حکم بدون واسطه بلکه از راه دخالت در موضوع، پس احکام تا روز قیامت ثابت هستند و این موضوعات است که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف عوض می‌شود و به‌تبع آن حکم نیز تغییر می‌کند.[۵]

برای روشن شدن بحث اقسام تأثیر زمان و مکان در موضوعات را بیان می‌کنیم:

اول: تأثیر زمان و مکان در صدق موضوعات.

تغییر موضوع گاهی انقلاب آن موضوع به موضوع دیگر است مانند اینکه خمر تبدیل به سرکه شود که این مورد، در اینجا مراد ما نیست. گاهی هم موضوع در یک زمان یا مکان صدق می‌کند و در زمان یا مکان دیگر صدق نمی‌کند. مثل استطاعت که در زمان قدیم با یک مقدار آذوقه و آب و یک اسب حاصل می‌شد و در زمان ما با سی میلیون حاصل می‌شود؛ و مانند فقر و غنی و نفقه زوجه و امساک به معروف که در آیه شریفه «فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ»[۶] بیان‌شده که منظور از معروف یک زندگی عرفی معمولی است.

این عنوان‌ها به‌حسب زمان که موضوع عوض می‌شود، حکم هم عوض می‌شود. یکی از مثال‌ها مسئله مثلی و قیمی است، چه چیزهایی مثلی هستند و چه چیزهایی قیمی، این‌ها در زمان و مکان‌های مختلف متفاوت هستند مثلاً تخم‌مرغ زمانی معدود بوده و دانه‌ای فروخته می‌شد و در زمانی کیلویی فروخته می‌شود، همچنین در مورد گردو؛ و می‌دانید که در معدود ربا نیست ولی در مکیل و موزون ربا است، پس طبق عرف زمان و مکان، هرگاه تخم‌مرغ یا گردو معدود باشند ربا در آن‌ها نیست و اگر مکیل یا موزون باشند ربا در آن‌ها راه دارد.

دوم: تأثیر زمان و مکان در ملاکات احکام.

یعنی گاهی اوقات زمان و مکان ملاکات احکام را عوض می‌کنند مانند خون که توضیح آن گذشت و زمانی بیع و شراء آن حرام بوده ولی الآن نجات جان انسان‌ها به آن بستگی دارد.


[۱] وسیله النجاه (مع حواشی الامام الخمینی)، ص۷۷۰٫
[۳] صحیفه الامام (العربیه)، ج۲۱، ص۲۶۲٫