تفسیر

,

درس تفسیر استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۹

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر آیات ۶۸ تا ۷۱ سوره بقره

خلاصه جلسه گذشته: در مباحث گذشته مطرح شد که در بنی‌اسرائیل شخصی کشته شد و قاتل ادعای خون‌خواهی کرد. وقتی نتوانستند قاتل را پیدا کنند، خدمت حضرت موسی (ع) آمدند و چاره‌جویی کردند. حضرت موسی به آن‌ها فرمود: خداوند دستور داده که گاوی را بکشید و قسمتی از آن را به مقتول بزنید، آنگاه مقتول زنده می‌شود و خودش قاتلش را معرفی می‌کند. بنی‌اسرائیل گفتند آیا ما را مسخره می‌کنی؟ حضرت به آن‌ها فرمود که من مسخره نمی‌کنم و به خدا پناه می‌برم که از مسخره کنندگان باشم. در ادامه آیات قبل خداوند می‌فرماید:

تفسیر آیه ۶۸ سوره بقره: «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَهٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِکَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ»[۱] بنی‌اسرائیل به حضرت موسی گفتند از خدایت بخواه تا برای ما مشخص کند که این گاو چگونه است و چه‌کار باید بکنیم؟ حضرت فرمود: گاوی را پیدا کنید که نه خیلی پیر باشد که از کار افتاده باشد و نه خیلی جوان باشد؛ بین پیر و جوان. زودتر این کار را انجام دهید. بنی‌اسرائیل دوباره به حضرت موسی گفتند:

«قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَهٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ»[۲] از خدایت بخواه که برای ما بیان کند که گاو چه رنگی باشد؟ حضرت فرمود که خداوند می‌فرماید: گاوی باشد که رنگش زرد خالص باشد و بینندگان را شادمان می‌کند، رنگ زیبایی باشد.

بالاخره آن‌ها این کار را کردند و گاو را پیدا کردند و کشتند، سپس دم گاو را به مقتول زدند، مرده زنده شد و قاتل خودش را معرفی کرد.

بر اساس روایتی که در اینجا وجود دارد، امام رضا (ع) می‌فرماید: جوانی به پدر و مادرش خیلی احسان می‌کرد و احترام می‌گذاشت، یک روز معامله شیرینی می‌خواست انجام دهد، وقتی می‌خواست معامله را تمام کند و کلید صندوق پول‌هایش را بیرون بیاورد، دید پدرش خوابیده و پیراهنی که کلید در آن است زیر سر پدرش قرار دارد؛ اگر بخواهد پیراهن را از زیر سر پدرش بردارد، بیدار می‌شود. لذا به احترام پدرش از آن معامله و سودش صرف‌نظر می‌کند. وقتی‌که پدرش از خواب بیدار شد، جریان را به پدرش گفت و پدر گاو زردی داشت که به پسرش داد، این همان گاوی بود که خداوند نشانی آن را به بنی‌اسرائیل داد. وقتی سراغ این جوان آمدند و خواستند آن را بخرند، به قیمت خیلی بالایی فروخت و گفت باید پوست این گاو را پر از طلا بکنید؛ این نتیجه احسان به پدر و مادر است.

در این آیه شریفه چند نکته است که باید مورد توجّه قرار بگیرد:

نکته اوّل: اینکه بنی‌اسرائیل به‌جای ربّنا از کلمه ربّک استفاده کرده‌اند، بی‌ادبی است و نشانه تکبّر و غرور آن‌هاست. همچنین نشان می‌دهد که ایمان راستین به خدا نداشتند.

نکته دوّم«قالُوا ادْعُ لَنا» لنا نیز در اینجا نشانه غرور بنی‌اسرائیل است و باید توجّه داشت که همیشه سؤال باید با احترام و ادب باشد؛ حتی انتقاد هم باید با ادب و احترام همراه باشد.

نکته سوّم: با این‌که بنی‌اسرائیل، انسان‌های بی‌ادبی بودند اما حضرت موسی توجّهی نمی‌کند و کار آن‌ها را انجام می‌دهد و دستورات را برای آن‌ها بیان می‌کند. اصولاً رهبران الهی باید سعه‌صدر و گذشت داشته باشند؛ لذا با تمام بی‌ادبی آن‌ها، حضرت موسی کار خودش را انجام داد.

نکته چهارم: «فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ» چیزی که به آن امر شده‌اید انجام دهید. در آیه قبل رنگ گاو هم مشخص نشده بود. بقرهً نکره است و معنایش این است که هر گاوی را بیاورید مشکل شما حل می‌شود. وقتی پیامبر (ص) دستور حج را بیان کردند که حج واجب است، عدّه‌ای سؤال کردند که هر سال واجب است یا فقط یک سال؟ حضرت فرمودند این‌قدر سؤال نکنید، وقتی گفتم واجب است یعنی یک سال واجب است وقتی زیاد سؤال می‌کنید ممکن است دستور بیاید که هر سال باید به حج بروید. سؤال کردن زیاد برای انسان تکلیف ایجاد می‌کند. از این آیه می‌توان این نکته را برداشت کرد که دستورات و فرمان‌ها خداوند را سریع انجام دهید و از وسوسه و تردید پرهیز کنید.

نکته پنجم: این‌که بنی‌اسرائیل مدام سؤال می‌پرسند نشان از روحیه لجاجت و وسوسه گری آن‌هاست و این‌که به حضرت موسی ایمان نداشتند. در بعضی روایات آمده که خود قاتل این سؤال‌ها را می‌پرسید که دیرتر به نتیجه برسند و از رسوا شدنش جلوگیری کند.

نکته ششم: آیت‌الله جوادی در بیان این‌که چرا خداوند در این داستان گاو را برای ذبح برگزید می‌فرماید: خداى سبحان براى زدودن محبت و قداست ناروایى که در ماجراى گوساله‌پرستی نسبت به گاو، در دل برخى بنی‌اسرائیل اشراب شده بود و نیز براى اثبات این‌که کشتن گاو نه‌تنها مشکل‌زا نیست، بلکه گوهر مشکل‌گشاست، در ماجراى قتل مرموز یکى از بنی‌اسرائیل، براى معرفى قاتل و نیز افشاى راز آن جنایت، گاو را برگزید.




حدیث

,

درس حدیث استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۹

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح حدیث دوازدهم از باب عقل و جهل کتاب کافی شریف

«یَا هِشَامُ، الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلَامَهُ قُوَّهِ الْعَقْل! فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللهِ، اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیَا وَالرَّاغِبِینَ فِیهَا، وَرَغِبَ فِیمَا عِنْدَ اللهِ وَکَانَ اللهُ أُنْسَهُ فِی الْوَحْشَهِ، وَصَاحِبَهُ فِی الْوَحْدَهِ وَغِنَاهُ فِی الْعَیْلَهِ وَمُعِزَّهُ مِنْ غَیْرِ عَشِیرَهٍ»[۱]

خلاصه مباحث گذشته: صحبت در حدیث دوازدهم اصول کافی بود. در این روایت آقا موسی بن جعفر علیه‌السلام مطالبی را به هشام بیان می‌فرماید. یکی از فرمایشات ایشان این است که: صبر بر تنهایی علامت قوّت عقل است. انسان تا می‌تواند باید تنها زندگی کند و از اهل دنیا و راغبین در دنیا دوری کند؛ چون همراه بودن و نشست و برخاست با اهل دنیا موجب رغبت به دنیا می‌شود؛ لذا حضرت می‌فرمایند که از کسانی که اهل دنیا هستند، کناره‌گیری کنید. در مورد فواید تنهایی و جدایی از مردم مطالبی بیان شد، ازجمله، غیبت و دروغ و ریا و دیگر گناهان کمتر می‌شود.

ما در این بحث با یک اشکال مواجه هستیم که دوری از مردم بهتر است یا در کنار مردم بودن؟ وقتی می‌خواهیم به دستورات شارع عمل کنیم، کدام افضل و بهتر است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش و اشکال لازم است که بدون در نظر گرفتن جنبه عقلایی، جوانب آیات و روایات را بسنجیم.آیات و روایاتی در این باب واردشده که چند نمونه را عرض می‌کنیم. چون دسته‌ای از بزرگان طرفدار تنها زندگی کردن هستند، در مقابل هم دسته‌ای قائل به این هستند که باید در کنار مردم زندگی کرد و درعین‌حال با تقوا بود و خود را حفظ کرد.خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًاْ»[۲] همه باهم متّحد باشید و متفرّق نشوید، این از نعمت‌های الهی است که شما باهم دشمن بودید و خداوند بین قلب‌های شما الفت ایجاد کرد و به خاطر نعمت خداوند باهم برادر شدید. از این آیه استفاده می‌شود که همه برادر هم هستیم و باید در کنار هم باشیم، حتی انسان‌های گناهکار و خلاف‌کار، برادر ما هستند و باید به آن‌ها کمک کنیم.

یا در آیه دیگر می‌فرماید: «وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»[۳] مانند کسانی نباشید که از هم جدا هستند و اختلاف دارند، این‌که از یکدیگر دوری می‌کنید نشانه اتّحاد نیست، بلکه نشانه دوری و اختلاف است. پس می‌توان از آیات قرآن استفاده کرد که اگر انسان در میان مردم باشد و بتواند خودش را حفظ کند و تأثیرگذار باشد خیلی خوب است.

روایتی از پیامبر (ص) در کتاب کافی نقل‌شده که صحیحه است «من فارق جماعه المسلمین قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام من عنقه»[۴] اگر به‌اندازه یک وجب از مردم فاصله بگیرید، از اسلام دوری کرده‌اید. سخن پیامبر، کنایه از این است که در کنار مردم باشید و از مردم فاصله نگیرید و درد مردم را درد خودتان بدانید.

روایات زیادی در این زمینه وجود دارد. یک دسته از روایات در رابطه با مصافحه کردن با مردم است که زیاد سفارش شده که با مردم مصافحه کنید و دست بدهید. مراد این است که به مردم احترام بگذارید، محبت کنید و در کنار آن‌ها باشید.روایات زیادی در رابطه با معانقه کردن وجود دارد که به معنای روبوسی است. مستحب است وقتی‌که همدیگر را می‌بینید، ببوسید. این‌ روایات، کاشف از این است که در کنار مردم و با آن‌ها باشید و همراهی با مردم را از دست ندهید.یک دسته از روایات در رابطه با معاشرت با مردم و آداب معاشرت است، عیادت از مریض، تشییع‌جنازه و موارد دیگر. گوشه‌گیری و کنار گرفتن از مردم مطلوب نیست.روایاتی هم رابطه با اجتماع داریم، برای مثال شرکت در نماز جماعت و جمعه همه دلالت بر این دارد که در اجتماع حضورداشته باشید.روایاتی در رابطه با مهاجرت نکردن است؛ به معنا که در کنار فامیل و همسر و فرزندانتان باشید و از این‌ها دور نشوید.روایاتی که در رابطه با صله‌رحم و قبح قطع رحم واردشده نیز دلالت بر همین مطلب دارد.آیات و روایاتی که در این رابطه وجود دارد نشان‌دهنده این است که این‌ها مطلوب شارع است؛ در مقابل روایاتی است که تنهایی را مطلوب می‌داند. برای جمع بین این روایات می‌گوییم: تعلیم و تعلّم، تأدیب و تأدّب، همه نیاز به حضور در جماعت و اجتماع دارد. هدایت مردم، رفع مشکلات و به منافع علمی و معنوی رسیدن، به خاطر حضور شما در میان مردم است؛ زبان و قلم شما خیلی مؤثر است. بعضی‌ها مدام در حال خدمت‌رسانی به مردم هستند، لذا اثرگذاری در جامعه، با حضور در جامعه محقّق می‌شود. اینکه دیدن علما چقدر ثواب دارد، یعنی در اجتماع حاضر شوید. یادگیری از علما و همچنین عبرت گرفتن از اتفاقات و حرکات و سکنات مردم، با حضور در اجتماع است.روایاتی که در رابطه با ازدواج و فرزند آوری و کثرت اولاد وجود دارد، همه نشان از حضور در اجتماع است. با توجّه به این مطالب به نظر می‌رسد که نه می‌توان گفت که مطلقاً تنهایی خوب است و نه می‌توان حضور در اجتماع را به‌صورت مطلق تأیید کرد. گاهی بهترین کار تنهایی و عدم حضور در اجتماع است و گاهی نیز بهترین کار حضور در اجتماع است. به‌حسب افراد، ازمان و اماکن، شرایط متفاوت است؛ یعنی برای فردی حضور در جامعه ضرر دارد مثل فردی که با دیدن نامحرم نمی‌تواند چشم و دل خودش را کنترل کند، یا شخصی که با رسیدن به پول و مقام، حلال و حرام را فراموش می‌کند؛ اما شخص عالمی که تقوا دارد و بر هوای نفس خودش غلبه کرده، باید در جامعه حضور پیدا کند و حضور چنین افرادی در جامعه اثرگذار است. زمان‌ها و مکان‌ها هم متفاوت است و هرکدام دارای شرایط خاصی است که تشخیصش با انسان عاقل است.

 




برگزاری مراسم شهادت امام کاظم علیه السلام

⭕حجت الاسلام والمسلمین صالحی خوانساری:مردم از تبعیض و سوء مدیریت مسئولین گلایه مند هستند

????حوزه/ مردم کشور با همه مشکلات کشور می سازند، ولی با تبعیض و بی عدالتی نمی سازند.

????به گزارش خبرنگارخبرگزاری«حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین صالحی خوانساری امشب در سالروز شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)که با حضور اقشار مختلف مردم در منزل آیت الله محسن فقیهی از اعضای جامعه مدرسین حوزه برگزار شد گفت: بهترین و با ارزش ترین صفت خوب، عدالت است. حسنات و ثواب ها در اسلام زیاد است اما عدالت سرآمد همه است.

سخنران این مراسم عنوان کرد: از طرفی گناه هم در عالم است ولی بالاترین نوع گناه، فسق و فجور است. امام سجاد(ع) در روایتی فرمودند« بدترین گناه،ظلم است».

حجت الاسلام والمسلمین صالحی خوانساری اظهار داشت: مردم کشوراعلام کردند، با همه مشکلات کشور می سازند ولی با تبعیض و بی عدالتی نمی سازند.

سخنران این مراسم اظهار داشت: پیامبر(ص) در روایتی فرمودند« از فقر امت نمی ترسم بلکه از بی عدالتی و سوء مدیریت امت می ترسم.
وی با بیان اینکه متأسفانه در جامعه شاهد سوء تدبیر و تبعیض از سوی مسئولین هستیم،گفت: به همین دلیل جامعه دچار نوعی اضطرار شده بی عدالتی شده است.

حجت الاسلام والمسلمین صالحی خوانساری بابیان اینکه بالاترین خیر، عدالت است و به همین دلیل نباید ظلم کنیم، اظهار داشت: عدالت به جامعه حیات و نور امید می بخشد و از آن طرف ظلم، حیات را از جامعه می برد.

????سخنران این مراسم عنوان کرد: در سیره عملی و رفتاری امام هفتم آمده است« که این امام(ع)سه روز علی بن یقطین وزیر خود را به دلیل بی اعتنایی به فردی بیابانگرد به منزل خود راه نداد تا اینکه این فرد پیش آن فرد بیان گرد رفت تا او را ببخشد تا از این طریق علی بن یقطین هم مورد محبت امام هفتم(ع) قرار گیرد.

????وی گفت: امام موسی بن جعفر(ع) در روایتی فرمودند« کسی که به بقاء ظلم راضی باشد با ظالم هم در ظلم شریک است»؛ این مسائل سیره اهل بیت(ع) است و اگر این سیره در جامعه و زندگی مردم اجرا شود، جامعه و زندگی مردم نورانی خواهد بود ولی جامعه از سیره اهل بیت(ع) غافل شدند.

@mohsenfaghihi



درس حدیث

,

درس حدیث استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح حدیث دوازدهم از باب عقل و جهل کتاب کافی شریف

«یَا هِشَامُ ، الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلَامَهُ قُوَّهِ الْعَقْل! فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللهِ، اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیَا وَالرَّاغِبِینَ فِیهَا ، وَرَغِبَ فِیمَا عِنْدَ اللهِ وَکَانَ اللهُ أُنْسَهُ فِی الْوَحْشَهِ ، وَصَاحِبَهُ فِی الْوَحْدَهِ وَغِنَاهُ فِی الْعَیْلَهِ وَمُعِزَّهُ مِنْ غَیْرِ عَشِیرَهٍ»[۱]

صحبت در حدیث دوازدهم اصول کافی بود. در این روایت آقا موسی بن جعفر علیه السلام مطالبی را به هشام بیان می‌فرماید. یکی از فرمایشات ایشان این است که: «یَا هِشَامُ ، الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلَامَهُ قُوَّهِ الْعَقْل» صبر بر تنهایی علامت قوّت عقل است. در این رابطه باید مقداری دقّت شود. از جاهایی است که همانطور که در مباحث فقهی در باب تعادل و تراجیح در باب تعارض، مباحثی هست که روایات با هم متعارض هستند و انسان فقیه، باید بین روایات متعارض جمع کند. نمی‌توان به یک دسته از روایات عمل کرد و دسته دیگر را رها کرد و باید بین روایات جمع شود. یکی از این موارد همین بحث اخلاقی است. که اگر دقّت نشود باعث انحراف می‌شود و انحرافاتی که به وسیله بعضی از افراد به عنوان هادی مردم پیدا می‌شود، بخاطر همین است. این عرفان‌های کاذب که می‌شنوید، گاهی منشأ از بی دقّتی در روایات است.

یکی از مباحثی که این مشکل را پیدا کرده، مسأله عزلت و جدایی از مردم است. اینکه حضرت می‌فرماید: تنهایی، جدا شدن از مردم و گوشه گیری علامت قوّت عقل است، چه معنایی دارد؟برای توضیح این بحث باید ببینیم روایاتی که در این باب وارد شده، با مجموع روایاتی که در باب صله رحم و در کنار مردم بودن داریم، چطور باید جمع کنیم و چه برداشت و توصیه‌ای به مردم بکنیم؟ لذا در توضیح این مطلب مراتبی را برای گوشه نشینی و دوری از مردم بیان می‌کنیم.مرتبه اوّل: این است که بین مردم باشد و با مردم نباشد. در مجامع شرکت می‌کند و در بین مردم زندگی می‌کند اما اینطور نیست که هر کاری مردم کردند، او هم انجام دهد. وقتی مردم خلاف می‌کنند، او خودداری می‌کند. می‌تواند تأثیر بگذارد و مسیر صحیح را به مردم نشان دهد، در میان مردم است اما متأثر از مردم نیست، در میان مردم تنها و غریب است. این یک نوع گوشه گیری است و خیلی سخت است، مانند این است که انسان سنگ داغی را کف دست نگه دارد.

مرتبه دوّم: این است که تحمّل و قدرت کمی دارد و نمی‌تواند در میان مردم باشد و از آنها اثر نپذیرد. لذا در خانه خودش می‌ماند و زیاد از منزلش خارج نمی‌شود. آقا امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «یا ایّها الناس طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس» خوش به حال کسی که خودش به خودش مشغول است و به عیوب خودش توجّه می‌کند. بعضی از ما به دنبال عیوب مردم هستند، در حالیکه خودشان همان عیب را دارند. لذا حضرت در ادامه می‌فرمایند: «فطوبی لمن لزم بیته و اکل قوته و اشتغل بطاعه ربّه و بکی علی خطیئته» می‌بیند که اگر در جامعه حضور پیدا کند، یقیناً فاسد می‌شود، ولی اگر در خانه بنشیند و غذای معمولی بخورد و عبادت خدا را بکند و بر گناهانی که انجام داده، گریه کند، از گناه محفوظ می‌ماند.

مرتبه سوّم: آن است که به بیابان‌ها و کوه‌ها پناه می‌برد و در آنجا زندگی می‌کند. آنقدر فساد در جامعه زیاد شده که حتی در خانه‌اش هم آرامش ندارد. خیلی از بزرگان هم بوده‌اند که این کار را انجام داده‌اند. آیت الله تبریزی یکی از کارهایی که انجام می‌دادند این بود که در مسجد امام نماز شب می‌خواندند و بعد به حرم می‌آمدند و زیارت می‌کردند و بعد از مطالعه، درس می‌دادند و بعد از درس به روستایی می‌رفتند و مشغول نوشتن و جواب دادن به استفتائات می‌شدند و کارهای دیگرشان را انجام می‌دادند.

فواید کناره گیری: این سه مرتبه، مراتب کناره‌گیری بود اما اینکه چه فوایدی بر کناره گیری مترتّب است. به هر حال هر عملی دارای یک فوایدی است.یکی از فواید کناره گیری این است که از ریا و غیبت دوری می‌شود، وقتی از مردم دوری شود بالاخره کمتر غیبت اتفاق می‌افتد و خلاصه از گناهانی که عقاب زیادی دارد، دوری کرده است و به طور طبیعی گناهش کمتر شده و این باعث می‌شود که اخلاص انسان در عبادت بیشتر شود. اینکه در روایات داریم که اگر انسان به تنهایی در خانه نماز بخواند مانند شرکت در نماز جماعت است. چون به هر حال ریا نیست و اخلاص بیشتری در کار است.

در جلسه بعد جمع بین روایات را بیان می‌کنیم.




درس تفسیر

,

درس تفسیر استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر آیه ۶۵ تا ۶۷ سوره بقره

خلاصه جلسه گذشته: بحث در تفسیر آیه ۶۵ سوره بقره است. «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ»[۱] خداوند در تورات به بنی اسرائیل دستور داد که روز شنبه تعطیل باشد. لذا صید ماهی در روز شنبه حرام بود. بنی اسرائیل به این دستور توجهی نکردند که در بحث گذشته در این‌باره بحث شد. وقتی که آنها این دستور را زیر پا گذاشتند و عمل نکردند، خداوند به آنها فرمود: «فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ» به شکل بوزینه و میمون در بیایند.

بین مفسرین اختلاف است که آیا بنی اسرائیل واقعاً به شکل میمون در آمدند یا نه اما مشهور قائل به این هستند که به شکل میمون در آمدند و این به علّت نافرمانی و سرپیچی از دستور خداوند است. این دستور که «فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَهً خَاسِئِینَ» امر تکوینی خداوند است که سرپیچی از آن امکان پذیر نیست مانند «قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ»[۲] بنی اسرائیل به امر تکوینی خداوند به صورت بوزینه در آمدند.تفسیر آیه ۶۶ سوره بقره: «فَجَعَلْنَاهَا نَکَالًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ»[۳] خداوند این داستان را در قرآن ذکر کرده برای اینکه مردم عبرت بگیرند. گاهی برای انسان مشکلی پیش می‌آید وقتی انسان با عقل خودش محاسبه می‌کند، متوجّه می‌شود که بخاطر آن معصیتی است که انجام داده ولی برای مردم دیگر عبرت نمی‌شود. گاهی در تاریخ حادثه‌ای برای یک جمع اتفاق بیفتد که عبرت برای دیگران شود، به این نکال گفته می‌شود. نکال یعنی عذابی که باقی است و باعث عبرت دیگران است، عبرت ماندگار.

ممکن است انسان کاری را انجام دهد و از نظر کلی وقتی محاسبه می‌کند، می‌بیند، کار زشتی نیست ولی این کار بعد دیگری دارد که با این کار با دستور خدا مخالفت کرده است. خدا دستور داده که روز شنبه را تعطیل کنید، ولی آنها مخالفت کردند. بحث کار کردن نیست، وقتی خداوند دستوری داد، باید امتثال شود. اینکه آنها به شکل میمون درآمدند مربوط به این است که مخالفت با خداوند خیلی کار زشتی است. فرق انسان با حیوانات این است که انسان باید به دستورات خداوند عمل کند، وقتی دستورات خدا را انجام ندهد مانند حیوانات است. در آیات قرآن می‌خوانیم که: «أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[۴] یعنی اگر به دستورات خداوند عمل کنیم، انسانیم و اگر عمل نکنیم، مثل حیواناتیم. خداوند به ما عقل داده اما در عین حال ما خودمان را مثل یک حیوان قرار دهیم، لذا می‌گوییم «أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» هر کسی که قانون خدا و دستورات خداوند را عمل نکند، مثل حیوانات و از آنها گمراه‌تر است. این مسخ انسانیت بخاطر نافرمانی خداوند می‌باشد. یعنی انسان مقام خودش را از انسانیت به حیوان تنزّل داده است.

اینکه خداوند در تورات دستور داده که شنبه تعطیل باشد، نشان دهنده این است که استراحت در دین مورد توجّه است و انسان، هم باید کار کند و هم استراحت داشته باشد.

در اینکه ضمیر «فَجَعَلْنَاهَا» به چه بر می‌گردد، اختلاف وجود دارد، بعضی ضمیر را به عقوبت بر می‌گردانند و بعضی به قرده. یعنی ما این قرده را برای کسانی که معاصر هستند و برای آیندگان عبرت قرار دادیم. نتیجه نافرمانی خدا این است که صورت انسانیت را از دست می‌دهید و از انسانیت خارج می‌شوید. پس انسانیّت انسان به این است که دستورات خدا را انجام دهد.

حضرت امام صادق(ع) می‌فرمایند: «مَا بَیْنَ یَدَیْهَا» یعنی مردمی که الان هستند و «مَا خَلْفَهَا» یعنی مردمی که بعداً به وجود می‌آیند.

«وَمَوْعِظَهً لِّلْمُتَّقِینَ» این داستان موعظه برای کسانی است که تقوا دارند. کسانی که به معنویات توجّه ندارند، تا زمانی که دامنگیر خودشان نشده، عبرت نمی‌گیرند. زرنگی و عقل و خرد ما در این است که از ابتلائات مردم، عبرت بگیریم. عکس ماشین‌ها یا بعضاً ماشین‌های تصادفی که کنار جاده‌ها می‌گذارند نیز برای عبرت دیگران است که در رانندگی دقّت کنند و با سرعت مطمئنّه و با دقّت بیشتر رانندگی کنند. شکست‌ها و پیروزی‌ها، باید برای ما عبرت باشد.

منظور از متّقین در اینجا متقین بالفعل نیست بلکه کسانی هستند که تقوای عقلی دارند. لذا تاریخ برای آنها عبرت می‌شود.

تفسیر آیه ۶۷ سوره بقره: «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَهً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»[۵]

بنی اسرائیل دیدند یک نفر کشته شده، قاتلش هم مجهول بود و بین طایفه‌ها و قبایل بنی اسرائیل اختلاف به وجود آمد. تا اینکه خدمت حضرت موسی آمدند. حضرت موسی فرمود که خدا به شما امر می‌کند که گاوی را بکشید و یک مقدار از گوشت گاو را به بدن مرده بزنید، زنده می‌شود و بیان می‌کند که قاتلش کیست. بنی اسرائیل به حضرت موسی گفتند ما را مسخره می‌کنی؟ حضرت موسی به آنها فرمود که مسخره کردن کار جاهلین است و من جاهل نیستم.

این داستان در قوم بنی اسرائیل واقع شد که تفصیل آن در آیات بعدی می‌آید. در تورات نیز این داستان هست. در اینجا توجه به این نکات لازم است:

نکته اوّل: اینکه در ابتدا عدّه‌ای منکر مسأله‌ای می‌شوند، صحیح نیست. حضرت موسی دستور می‌دهد که گاوی را بکشید و به بدن شخص مرده بزنید، زنده می‌شود، اما آنها باور نمی‌کنند و منکر می‌شوند. این نشان دهنده این است که بعضی انسانها وقتی در مقابل یک سری حقایق قرار می‌گیرند، انکار می‌کنند.

لازم نیست انسان همه چیز را قبول کند، اما انکار کردن یا قبول نکردن هم صحیح نیست. ممکن است آن مطلب صحیح باشد.

نکته دیگر: این است که قدرت خداوند بالاترین قدرت‌هاست. همانطور که در روز قیامت انسانها زنده می‌شوند. همه می‌گویند چطور ممکن است که این انسان بمیرد و تبدیل به خاک شود و از بین برود و بعد دوباره زنده شود. خوب اراده خداوند است، در مقابل اراده خداوند، هیچ چیزی بعید نیست و یقیناً هم انجام می‌شود. وقتی که شما در این دنیا ببینید که مرده‌ای زنده شده راحت‌تر می‌پذیرید که معاد وجود دارد و مرده‌ها زنده می‌شوند.

اصولاً ایمان مردم متفاوت است. وقتی که دستوری از ناحیه یک فرد که اطاعتش واجب است، مثل حضرت موسی صادر می‌شود، بعضی عمل می‌کنند و بعضی عمل نمی‌کنند. الان هم شما می‌بینید دستورات خداوند را؛ یکی نماز اوّل وقت می‌خواند، یکی در نماز جماعت شرکت می‌کند و یکی هم اصلا نماز نمی‌خواند یا یک روز می‌خواند و روز دیگر نمی‌خواند. اینها درجات ایمان مردم است، هرچه نافرمانی بیشتر می‌شود، درجات ایمان پایین‌تر می‌آید.

نکته دیگری: که در این آیه شریفه مورد توجّه است این است که «قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ» مسخره کردن مردم که در حقیقت، دروغ گفتن به مردم است، کار جاهلین می‌باشد. در قرآن جاهل در مقابل عالم نیست، بلکه در مقابل عاقل است. همانطور که در کتب روایی نیز داریم که کتاب العقل و الجهل ذکر شده است. جاهلین کسانی هستند که از عقلشان استفاده نمی‌کنند.




خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اجتهاد متجزّی/تقسیمات اجتهاد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: بحث در اجتهاد متجزّی بود. کسی که اجتهاد متجزّی دارد، آیا می‌تواند در مسائلی که خودش به نتیجه رسیده، از خودش تقلید کند و در مسائلی که به نتیجه نرسیده و تحقیق نکرده، از مجتهد دیگری تقلید کند؟ گفته شده که این کار جایز است. به این دلیل که تقلید، به معنای رجوع جاهل به عالم است و مجتهد متجزّی هم در مسائلی که به نتیجه رسیده، عالم است و به نظر خودش عمل می‌کند و در مسائلی که به نتیجه نرسیده، جاهل است و به دیگران رجوع می‌کند. یا باید احتیاط کند، که احتیاط به اتفاق علما جایز است و واجب نیست. لذا تقلید در مسائلی که تحقیق کرده و به نتیجه رسیده به چند دلیل صحیح نیست: یکی اینکه رجوع الجاهل الی العالم در مورد او صدق نمی‌کند، ثانیاً در تحقیقی که انجام داده اشکالاتی را به کسی که می‌خواهد از او تقلید کند، وارد کرده و این به این معناست که علم به خطای غیر دارد و وقتی که علم به خطای غیر دارد چگونه می‌خواهد از او تقلید کند؟ پس تقلید از غیر برای او جایز نیست.

به نظر ما این حرف صحیح است و اشکالی بر آن وارد نیست.

امر چهارم: این است که آیا دیگران می‌توانند از مجتهد متجزّی تقلید کنند؟ در اینجا دو قول وجود دارد:

قول اوّل: جواز رجوع؛ قول حق هم همین است وقتی که در مسائل معتدّ به نزد عرف مجتهد باشد. دلایل ما برای رجوع به عالم یا دلائل عقلایی است یا روایی. در تمام موارد، عقلای عالم به متخصص مراجعه می‌کنند، (بنای عقلا غیر از روایات). یا سیره عقلا که از صدر اسلام تا کنون مردم در مسائل شرعی به علما رجوع می‌کرده‌اند و این سیره عقلائیه‌ای بوده که مورد امضای شارع هم بوده است. یک سری دلایل هم، نقلیه است که مثلا در روایت می‌فرماید: به راویان احادیث ما رجوع کنید یا به کسی که حلال و حرام ما را می‌شناسد یا اهل ذکر یا کسی که از فقها است؛ این روایات به ما می‌گوید که به چه کسی رجوع کنیم. حال این عبارات بر مجتهد متجزّی صدق می‌کند یا نه؟

آیت الله مکارم می‌فرماید که مصداق عناوین «من عرف حلالنا و حرامنا» یا «شیئا من قضایانا» یا «اهل الذکر» و «من کان من الفقها» شامل کسی می‌شود که مسائل معتدّ به را بداند. در این صورت شکی در جواز تقلید غیر از او وجود ندارد.[۱]

مرحوم خویی می‌فر‌ماید: وقتی سیره عقلا مورد امضای شارع واقع نشود، به تنهایی فایده ندارد و موضوع در ادلّه امضا این است که او عارف به احکام و فقیه و اهل ذکر باشد و ظاهر است که این عناوین بر کسی صدق می‌کند که عالم به مقدار معتدّ به از احکام شرعیه باشد لذا شامل متجزّی نمی‌شود.[۲]

مثلاً وقتی انسان می‌خواهد به طبیب مراجعه کند و فرض این است که چند طبیب وجود دارد که یکی به تمام طب تسلط دارد، دیگری متخصص چشم است و طبیب دیگر فقط دو بیماری را مداوا می‌کند. عقلا در اینجا اگر دسترسی به طبیب اوّل داشته باشند، به او مراجعه می‌کنند. اگر در چشم مشکلی داشته باشند به متخصص چشم مراجعه می‌کنند. اما به کسی که نسبت به درمان دو بیماری اطلاع دارد، باید دید که بنای عقلا چیست. همچنین سیره عقلائیه را به دست بیاوریم.ایشان از روایات برداشت می‌کنند که عالم کسی است که عمده مسائل را بداند. اما بنای عقلا را بر این می‌داند که اگر شخصی دو مسأله را هم بداند و در آنها مجتهد باشد، می‌توان از او تقلید کرد.به نظر ما هم بنای عقلا هم سیره عقلائیه و هم روایات یک مطلب را می‌گویند و با هم تنافی ندارند و آن این است که متجزّی باید مسائل معتدّ به را بداند. پس بنابراین در تقلید دیگران از متجزّی لازم است که مسائل معتدّ به را بداند ولی در عمل به فتوای خودش، در یک یا دو مسأله هم باید به فتوای خودش عمل کند.

 




خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در شرایط تحقق غیبت بود. پنجمین شرطی که برای تحقق غیبت بیان شده، تعیین الشخص عند السامع است. در کلمات بزرگان مثل صاحب جواهر آمده که این شرط لازم است. ولی فرض‌هایی در اینجا تصویر می‌شود که به بیان آنها می‌پردازیم.

اوّلین فرض این است که شخص معین شود، مثلا زید این کار را انجام داده است. فرض دوّم این است که تعداد افراد محصوری را بیان کرده ولی مشخصاً آن فرد ذکر نمی‌شود مثلا فرزندان زید. یا کلمه‌ای گفته می‌شود که مردد بین پنج نفر است، در اینجا شبهه محصوره است. فرض سوّم این است که مردد بین امور غیر محصوره است مثلا یکی از بزرگان این کار را کرده است که مردد بین افراد زیادی است.

صاحب جواهر فرموده که تعیین الشخص لازم است. شیخ انصاری محصور و غیر محصوره را مطرح کرده است مرحوم امام می‌فرماید: اگر مشتبه در غیر محصوره باشد، غیبت نیست. که در جلسه قبل فرمایشات ایشان بیان شد.

به نظر ما فرمایش مرحوم امام و شیخ انصاری، فرمایش خوبی است ولی با این توضیح که یکی از خصوصیاتی که در تحقق غیبت لازم است و قبلا هم عرض شد، مخصوصاً در زمان ما این است که باعث کراهت شود. یعنی وقتی که گفته می‌شود یکی از بزرگان این کار خلاف را انجام داده و به فرض جمع بزرگان به صد نفر می‌رسد، اگر بزرگانی که می‌شنوند از این حرف ناراحت شوند، غیبت محقق شده است. آیا کشف الستر تحقق پیدا می‌کند؟ ممکن است در ابتدا تحقق پیدا نکند ولی به مرور و بعد از گذشت مدتی، کشف الستر هم محقق می‌شود. هرچند ما در غیبت، کشف الستر را به عینه شرط ندانستیم و گفتیم که یا کشف الستر یا کراهت و یا هر دو لازم است. همانطور که نسبت به مردم یک شهر یا یک کشور چیزی نسبت داده شود. اگر نسبت دادن آن چیز باعث ناراحتی مردم آن شهر یا کشور شود، غیبت محقق شده است. اگر گفته شود یک نفر از اهالی فلان شهر، در اینجا چون غیر محصوره است ممکن است گفته شود که کراهت مغتاب محقق نمی‌شود. یعنی معیار محصوره و غیر محصوره بودن این است که اگر افراد ناراحت شوند، محصوره است و اگر ناراحت نشوند، غیر محصوره است. البته در مسأله غیبت دو وجه وجود دارد یکی مسأله کراهت است و دیگری اشاعه فاحشه. و اشاعه فاحشه گناه کبیره است که در محصوره، اشاعه فاحشه وجود دارد و در صورتی که غیبت هم نباشد، ولی اشاعه فاحشه محقق می‌شود.

مرحوم خویی می‌فرماید: غیبت محقق نمی‌شود مگر به اینکه غیبت شونده معلوم به تفصیل باشد و مخفی نیست که اشتراط علم تفصیلی به مغتاب در مفهوم غیبت به اضافه به افراد است اما وقتی که مطلب ذکر شده، نقص برای عنوان کلی باشد، این غیبت برای تمام افراد کلی موجود در خارج است.[۱]

به نظر ما فرمایش ایشان درست است و اینکه مطلبی به افراد محصور مثل اهالی یک شهر نسبت داده شود نه تنها غیبت است بلکه تهمت به افراد کثیره نیز محقق می‌شود.

 




خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: در جلسات قبل در مورد اشتراط کراهت در غیبت مطالبی مطرح شد. و عرض شد که بین علما اختلاف است و عده‌ای کراهت را شرط می‌دانند و عدّه‌ای هم کراهت را شرط نمی‌دانند. در جلسه گذشته ادلّه قائلین به عدم اشتراط کراهت را بیان کردیم و روایاتی را که به آنها استدلال کرده بودند ذکر نمودیم.

از جمله روایاتی که مرحوم امام به اطلاق آن استدلال نموده‌اند این روایت است که: «عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن بعض أصحابه ، عن أبی عبدالله علیه‌السلام قال : من قال فی مؤمن ما رأته عیناه وسمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزّ وجّل:)إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم)[۱] »[۲]

رجال حدیث: علی بن ابراهیم قمی، امامی و ثقه است. أبیه که ابراهیم بن هاشم قمی است، امامی و ثقه است. ابن ابی عمیر، امامی و ثقه و از اصحاب اجماع است. این روایت مسند و صحیح است.

امام صادق(ع) می فرماید: کسی که در مورد شخص مؤمنی چیزی بگوید که دو چشمش دیده و گوشش شنیده، از جمله کسانی است که مشمول این آیه شریفه می‌شوند.

در این روایت کراهت مطرح نشده و اطلاق دارد.

به نظر ما از این روایت به ضمیمه آیه شریفه، کراهت استفاده می‌شود و چیزی که چشمش دیده و گوشش شنیده از فاحشه‌ای است که از عیوب مخفی می‌باشد و با روایات دیگر که می‌فرماید: «ذکرک اخاک بما یکرهه» منافات ندارد. پس کراهت در اینجا وجود دارد و قابل جمع با روایات دیگر می‌باشد و حتی ظهور در کراهت دارد.

اشکال دومی هم که به این روایت وارد است این است که در این روایت بحث غیبت نیست بلکه در مورد اشاعه فاحشه است.

روایت دیگر: این روایت هم همین روایت است منتهی با سندی دیگر «تفسیر علی بن إبراهیم: أبی، عن ابن أبی عمیر، عن هشام، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: من قال فی مؤمن ما رأت عیناه، وسمعت أذناه کان من الذین قال الله: ” إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم فی الدنیا والآخره»[۳]

رجال حدیث: تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، امامی و ثقه است. ابراهیم بن هاشم قمی، به نظر ما امامی و ثقه است. محمد بن ابی عمیر، امامی و ثقه و از اصحاب اجماع است. هشام بن مثنی الحنّاط، که امامی و ثقه است.

مرحوم امام به اطلاق این دو روایت استدلال کرده‌اند که اشکال آن را مطرح کردیم که اطلاق این دو روایت منصرف است به جایی که کراهت در آن وجود دارد.

روایت دیگر: «فی) عقاب الأعمال ) بإسناد تقدم فی باب عیاده المریض عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله أنه قال فی خطبه له : ومن مشى فی عیب أخیه وکشف عورته کانت أول خطوه خطاها وضعها فی جهنم ، وکشف الله عورته على رؤوس الخلائق»[۴]

رجال حدیث: محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، امامی و ثقه است که در عقاب الاعمال از محمد بن موسی بن متوکل نقل کرده، که امامی و ثقه است. محمد بن جعفر اسدی کوفی، ظاهرا امامی و ثقه است. موسی بن عمران نخعی، مهمل است. از عمویش حسین بن زید نوفلی، مورد اختلاف است ولی به نظر ما امامی و ثقه است. حمّآد بن عمرو نصیبی، ضعیف است. ابی حسن خراسانی، مهمل است. میسره بن عبد ربّه فارسی، مهمل است. ابی عائشه سعدی، مهمل است. یزید بن عمر بن عبدالعزیز مقرائی، مهمل است. عبدالعزیز، مهمل است. ابی سلمه بن عبدالرحمن بن عوف، مهمل است. ابی هریره دوسی، از راویان اهل سنت است و به شدت ضعیف است. عبدالله بن عباس، امامی و ثقه است. لذا این روایت ضعیف است.

پیامبر اسلام(ص) فرمودند: کسی که قدم بر می‌دارد در پیدا کردن عیب برادرش و کشف اسرار او، اولین قدمی که برمی‌دارد، قدم در جهنم می‌گذارد و خداوند متعال همه جا آبروی او را می‌برد.

مرحوم امام به اطلاق این روایت استدلال کرده‌اند و فرموده‌اند که: ظاهر این است که مراد از آنچه در روایت ذکر شده، غیبت است نه عنوان دیگری.[۵]

به نظر ما

اوّلاً: سند روایت ضعیف است.

ثانیاً: در این روایت به غیبت تصریح نشده و ظهور در تجسّس حرام دارد نه غیبت. چون کسی که قدم در پیدا کردن عیب و کشف اسرار برادرش برمی‌دارد، مرتکب تجسّس حرام شده است. علاوه بر اینکه این روایت نیز انصراف به کراهت دارد.

شرط پنجم: پنجمین شرطی که برای تحقق غیبت ذکر کرده‌اند، تعیین شخص نزد شنونده است. که به نظر ما این شرط هم در تحقق غیبت لازم است بخاطر ادلّه‌ای که ذکر می‌کنیم.

مرحوم صاحب جواهر فرموده: در غیبت شرط است که شخص نزد سامع معین باشد و با فرض عدم تعیین شخص، غیبت نیست.[۶]

مرحوم شیخ نیز می فرماید: اگر غیبت شونده مجهول و مردد بین افراد غیر محصوره باشد، داخل در غیبت نیست.[۷]

مرحوم امام هم همین مطلب را بیان کرده و می‌فرماید: شکی نیست در عدم غیبت کسی که مشتبه است مطلقاً یا در غیر محصور نزد سامع باشد و ظاهر است که مراد از عدم حصر، آنچه که در اطراف علم اجمالی گفته می‌شود نیست، بلکه امر در اینجا وسیع‌تر است.[۸]

به نظر ما ظاهراً مراد از عدم حصر در اینجا عدم کراهت آن جمع است در صورتی که کلام غیبت کننده را بشنوند و در صورتی با شنیدن آن ناراحت شنوند، هم غیبت است، هم گناه و هم اشاعه فاحشه.




خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۷/۰۱/۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اجتهاد متجزّی/تقسیمات اجتهاد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: بحث در امکان تجزّی در اجتهاد بود. قول به عدم امکان تجزّی، مطرح شد و گفتیم که برای این قول چند دلیل ذکر شده است: دلیل اوّل این قول، دور بود که در جلسه گذشته مطرح شد و جواب داده شد.

دلیل دوّم: حرمت عمل به ظن است به دلیل آیه شریفه: «إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا»[۱] این قانون کلی است که ظن حجّت نیست. اما ظنّ مجتهد مطلق از روی ادلّه معتبر حجّت است اما ظنّ مجتهد متجزّی را، شک می‌کنیم که آیا حجّت است یا نه؟ طبق اصاله حرمه العمل بالظن، حجّت نیست و داخل در آیه شریفه می‌باشد.

اشکال: مرحوم میرزای قمی می‌فرماید: این دلیل درست نیست چون در صورت انسداد باب علم چاره‌ای جز عمل به ظن وجود ندارد. پس زمانی عمل به ظن صحیح نیست که باب علم باز باشد و دسترسی به امام وجود داشته باشد.[۲]

به نظر ما این کلام میرزای قمی متین است.

امر سوّم: آنچه که مجتهد متجزّی به آن می‌رسد برای خودش حجّت است. به نظر ما این قول، قول حق است. به خاطر ادلّه‌ای که در بحث قضاء مجتهد گذشت و ادلّه دیگر که در ادامه ذکر می‌شود. مرحوم آخوند می‌فرماید: «أن قضیه أدله المدارک حجیته ، لعدم اختصاصها بالمتصف بالاجتهاد المطلق»[۳]

دلیل اوّل: مجتهد متجزّی علم به خطای دیگران دارد. ادلّه را کاملا بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که دیگران خطا کرده‌اند. برای او روشن شده که راه صحیح و حکم صحیح چیست، لذا نمی‌تواند از دیگری تقلید کند.

دلیل دوّم: بنای عقلای عالم است. به عنوان مثال وقتی که شخص مریضی برایش ثابت می‌شود که وقتی غذایی می‌خورد، حالش بد می‌شود. وقتی به این نتیجه رسید که این غذا برای او ضرر دارد، اگر پزشک به او بگوید این غذا را بخور، نمی‌خورد. چون به این نتیجه رسیده که آن غذا برای او مضر است. عقلای عالم رجوع به متخصص را لازم می‌دانند منتهی تا وقتی که علم به خلافش پیدا نکرده باشند. در تمام علوم هم همینطور است. لذا در مجتهد متجزّی هم همینطور می‌باشد. حال مجتهد متجزّی یا باید به فتوای خودش عمل کند و یا به احتیاط عمل کند. در مورد عمل به احتیاط، اجماع وجود دارد که واجب نیست.

دلیل سوّم: ادلّه حجیّت خبر واحد. وقتی که علم به احکام برای شما ممکن نباشد، باید به ظنی که از طریق حجج شرعیه به دست می‌آید، عمل کنید. درست است که یقین حاصل نشده ولی طبق حجّت، خبر واحد صحیح السند بر این مطلب دلالت می‌کند. و در حجیّت خبر واحد فرقی بین مجتهد مطلق و متجزّی وجود ندارد.

دلیل چهارم: مجتهد تکلیف ظاهری را مشخص می‌کند، مجتهد چه مطلق باشد و چه متجزّی به حکم واقعی نمی‌رسد بلکه به حکم ظاهری فتوا می‌دهد و برای همین است که میان علما در مسائل مختلف اختلاف دارند و فتواها متفاوت است.

دلیل پنجم: «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»[۴] این آیه اطلاق دارد و شامل مجتهد متجزّی هم می‌شود. چون همانطور که گفتیم مجتهد متجزّی خودش را اعلم می‌داند و بقیه را در خطا و اشتباه می‌بیند.