حضور آیت الله فقیهی در بیستمین جشنواره بین المللی پژوهشی شیخ طوسی(ره)

, ,

حضور آیت الله فقیهی در بیستمین جشنواره بین المللی پژوهشی شیخ طوسی(ره)

 



آیت الله محسن فقیهی: مرحوم آیت الله شاه آبادی مورد تأیید رهبر انقلاب بود

,

⭕آیت الله محسن فقیهی: مرحوم آیت الله شاه آبادی مورد تأیید رهبر انقلاب بود

????آیت الله محسن فقیهی در گفت وگو با خبرنگارخبرگزاری«حوزه»، با اشاره به شخصیت اخلاقی، عملی و مبارزاتی مرحوم آیت الله نصر الله شاه آبادی گفت: شخصیت آن عالم ربانی در ابعاد مختلف پر اهمیت بود و اولین بعُد جایگاه خانوادگی وی بود.مرحوم آیت الله شاه آبادی از خانواده بزرگی متولد شد که پدر ایشان استاد عرفان و استاد بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران امام راحل بودند.

????عضو جامعه مدرسین اظهار داشت: مرحوم ابوی ایشان آیت الله محمد علی شاه آبادی از لحاظ عرفانی مورد تأیید امام راحل بود و به همین دلیل امام راحل ایشان را به عنوان استاد عرفانی برگزیدند.
از این استاد عرفان فرزندانی به دنیا آمدند که هر کدام خود شخصیت و عالمی بزرگ و اثرگذار جامعه اسلامی و دین و خدمت گذار مردم بودند.

????خود مرحوم آیت الله شاه آبادی هم از علمای بزرگ، مبرز و استاد عرفان، و از لحاظ علمی و تقوایی، فردی شناخته شده و مورد احترام و تأیید بزرگان حوزه بود.

این استاد حوزه عنوان کرد: از دیگر خصوصیات آن عالم ربانی این بود که شاگرد امام راحل بودند، تقریرات درس امام راحل را می نوشتند و حتی مورد احترام امام راحل بودند.
آن عالم ربانی از نظر مبارزاتی هم در صف اول انقلاب قرار داشت و از شخصیت امام راحل و انقلاب ایشان حمایت می کرد.

????مرحوم آیت الله شاه آبادی مورد تأیید رهبر انقلاب و این اواخر در سنگر خبرگان رهبری مشغول خدمت رسانی بود و دارای روحیه انقلابی، ولایت مدار و به رهبر انقلاب ابراز علاقه فراوان می کرد.
مرحوم آیت الله شاه آبادی سالها عمر خود را در حوزه مشغول تعلیم و تربیت شاگردان مکتب فقه جعفری(ع)بود.

http://uupload.ir/files/klaa_139611280843054213362224.jpg
➖خبرگزاری حوزه
@mohsenfaghihi



خارج اصول

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اجتهاد متجزّی/تقسیمات اجتهاد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: بحث در امکان تجزی در اجتهاد بود. سه قول در این مسئله بیان کردیم؛ برخی قائل شدند تجزیه در اجتهاد امکان ندارد؛ برخی گفتند اجتهاد مطلق، متوقف بر اجتهاد متجزی است و برخی آن را ممکن دانستند.

نکته: کسی که در مسئله‌ای به اجتهاد می‌رسد باید به این نتیجه برسد که سایر مسائل ارتباطی با این مسئله ندارد. ممکن است اشکال شود: اگر در یک باب بررسی دقیق صورت گیرد و بگوییم شخص، مجتهد متجزی است در حالی که سایر ابواب را ندیده است آیا اجتهاد صحیح است یا خیر؟ اگر سایر ابواب را مشاهده می‌کرد با بصیرت بیشتر می‌توانست فتوا دهد؛ مثلاً کسی که در باب غیبت، تمام آیات و روایات را دیده است و ادلّه را کنار یکدیگر می‌گذارد و به نتیجه می‌رسد؛ اگر باب تهمت و کذب را می‌دید می‌توانست اجتهاد کند و به نتیجه صحیح برسد؛ بنابراین اجتهاد متجزی امکان ندارد بلکه باید تمام ابواب فقه را بداند چرا که ابواب به هم مرتبط هستند. مجتهد متجزی، توهم اجتهاد را دارد.

جواب: مباحث دیگر ارتباطی با این‌جا ندارد؛ بله اگر مجتهد احتمال دخالت مسئله‌ای را بدهد باید آن را فحص و بررسی کند اما مباحثی که هیچ ارتباطی با مسئله ندارد نیاز به فحص هم ندارد؛ بنابراین اجتهاد متجزی امکان دارد.

نکته دیگر: تقلید کردن مذموم است و تا می‌شود باید خود شخص، احکام را استخراج کند. بر این اساس اگر شخصی خودش نتوانست احکام را به دست بیاورد باید به سراغ مجتهد برود؛ بنابراین مجتهد متجزی که می‌تواند برخی از احکام را به دست بیاورد دیگر نیازی نیست که به مجتهد رجوع کند.

دلیلی بر اجتهاد متجزیروایتی صحیح السند وجود دارد که برای استدلال بر اجتهاد متجزی به آن استناد شده است:«محمّد بن علیّ بن الحسین بإسناده عن أحمد بن عائذ ، عن أبی خدیجه سالم بن مکرم الجمال ، قال : قال أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصادق ( علیه السلام ) : إیّاکم أن یحاکم بعضکم بعضاً إلى أهل الجور ، ولکن انظروا إلى رجل منکم ، یعلم شیئاً من قضایانا، فأجعلوه بینکم، فأنّی قد جعلته قاضیاً ، فتحاکموا إلیه».[۱]

یکی از شرایط قاضی آن است که مجتهد باشد؛ این روایت می‌گوید: کسی که برخی از احکام را می‌داند می‌تواند قاضی باشد؛ بنابراین شرط قضاوت اجتهاد در برخی مسائل است نه همه مسائل؛ پس تجزیه در اجتهاد و مجتهد متجزی امکان دارد.




خارج فقه ، ۲۲ اسفندماه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در مورد این بود که راجع به چه عیبی اگر انسان پشت سر دیگری صحبت کند شامل بحث غیبت است؛ کلام صاحب جواهر را بیان نمودیم که ایشان فرمودند چه در بحث خَلق باشد و چه در بحث خُلق، غیبت است. روایتی نیز شاهد بر این مسئله است:‌ زنی منزل پیامبر آمد. عایشه همسر پیامبر، آرام به ایشان عرض کرد که عجب زن زیبایی است اما حیف که قد کوتاهی دارد. پیامبر به عایشه فرمود: غیبت کردی.

با این‌که کوتاهی قد یک عیب ظاهری است و مخفی نیست تا شامل «ماستره الله علیه» شود ولی در عین حال پیامبر می‌فرماید تو حق نداری این حرف را بزنی و غیبت کردی. ممکن است که بر پیامبر این امر مخفی بوده یعنی زن را ندیده بوده یا این‌که در غیبت، مخفی بودن را شرط ندانیم و فقط کراهت شخص مغتاب ملاک باشد.

غیبت کردن دارای ریشه‌های روان‌شناسی است که برخی از آن‌ها در روایات آمده است: «… اصل الغیبه یتنوّع بعشره أنواع: شفاء غیظ، ومساعده قوم، وتهمه، وتصدیق خبر بلا کشفه، وسوء ظن، وحسد، وسخریّه، وتعجب، وتبرّم، وتزیّن …».[۱]

غیبت کردن گاهی برای تشفی ناراحتی خود از دیگری است. گاهی برای حمایت از گروه خاصی و تخریب گروه مقابل است؛ با این‌که همان عیب در هر دو گروه هست فقط عیب را در گروه مقابل بیان می‌کند؛ درخواست ما از روحانیون این است که باید طرفداری‌هایشان جنبه مذهبی و خدایی داشته باشد. در همین روایت تهمت را از ریشه‌های غیبت معرفی کرده است. ریشه دیگر، تصدیق خبری است که ثابت نشده است. ریشه دیگر، به‌خاطر سوء ظن است. گاهی غیبت کردن از روی حسد است. گاهی از روی مسخره کردن، گاهی تعجب،‌گاهی به‌خاطر تنفر است و گاهی برای زیباسازی است.

در هر صورت غیبت از گناهان کبیره است تا جایی که در روایات آن را از زنا بالاتر دانسته‌اند و مرتکب غیبت از عدالت ساقط می‌گردد؛ اگر امام جماعت است دیگر نمی‌توان پشت سر او نماز خواند و اگر قاضی است از منسب قضا باید خلع شود. غیبت ریشه در نفسانیت‌های انسان دارد.

مرحوم محقق سبزواری در بیان ملاک غیبت می‌فرمایند: «یمکن أن یجعل المناط إن کل ما لا یحب الإنسان أن یذکر به فی غیابه تتحقق الغیبه بذکره ذلک لغیره فی غیابه، لأن أدنی مرتبه الإنسانیه أن یحب الشخص لغیره ما یحب لنفسه، و یکره لغیره ما یکره لنفسه».[۲] از نظر ایشان ملاک غیبت آن است که هر چیزی که برای خود نمی‌پسندید برای دیگران نیز نپسندید و هرآنچه برای خود می‌پسندید برای دیگران نیز بپسندید.

به نظر ما این فرمایش غیر از غیبت است و مقام بالاتری دارد. کسی که می‌خواهد به مقامات بالای معنوی برسد باید چنین روحیه‌ای داشته باشد. ممکن است انسان از سخنی متأثّر نشود و برایش فرقی نمی‌کند؛ نه بدش می‌آید و نه خوشش می‌آید؛ با این‌که عنوان «لایحب» صدق می‌کند اما غیبت صدق نمی‌کند. مقام کراهت یک چیز دیگری است؛ آنچه مهم است حصول کراهت است نه «لایحب». مقومات غیبت سه چیز است: پشت سر دیگری بیان شود؛‌ عیب بیان شده مستور باشد و باعث کراهت شود.

آیت الله مکارم می‌فرمایند: «أن یکون بما فیه من العیوب، فلو کان بذکر المحاسن و لکن یکره إظهارها کالعداله و الورع و بعض العلوم و بعض العبادات، فلیس من الغیبه قطعا، نعم إذا کان بحیث یسمعه و یتأذّى منه و لم یکن تألّمه أمرا غیر متعارف کان حراما من جهه اخرى، أمّا إذا کان ذلک بسبب شذوذ فیه، فیشکل الحکم بلزوم ترکه لعدم الدلیل».[۳] از نظر ایشان ذکر محاسن، غیبت نیست اما اگر از بیان محاسن اذیت شود و این ناراحتی او غیر متعارف نیست از جهتی غیر از غیبت حرام است؛ اما اگر ناراحتی او به خاطر شذوذی است که در او وجود دارد و همه مردم از ذکر این محاسن ناراحت نمی‌شوند در این صورت حکم به ترک عمل و حرام بودن ذکر محاسن،‌ مشکل است زیرا دلیلی برآن نداریم.

به نظر ما قسمت آخر کلام ایشان دچار اشکال است و در صورتی که شخص از ذکر محاسن خود ناراحت شود چون باعث آزار است از باب حرمت ایذاء مؤمن، حرام می‌باشد.




خارج اصول

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۲

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در مورد این بود که راجع به چه عیبی اگر انسان پشت سر دیگری صحبت کند شامل بحث غیبت است؛ کلام صاحب جواهر را بیان نمودیم که ایشان فرمودند چه در بحث خَلق باشد و چه در بحث خُلق، غیبت است. روایتی نیز شاهد بر این مسئله است:‌ زنی منزل پیامبر آمد. عایشه همسر پیامبر، آرام به ایشان عرض کرد که عجب زن زیبایی است اما حیف که قد کوتاهی دارد. پیامبر به عایشه فرمود: غیبت کردی.

با این‌که کوتاهی قد یک عیب ظاهری است و مخفی نیست تا شامل «ماستره الله علیه» شود ولی در عین حال پیامبر می‌فرماید تو حق نداری این حرف را بزنی و غیبت کردی. ممکن است که بر پیامبر این امر مخفی بوده یعنی زن را ندیده بوده یا این‌که در غیبت، مخفی بودن را شرط ندانیم و فقط کراهت شخص مغتاب ملاک باشد.

غیبت کردن دارای ریشه‌های روان‌شناسی است که برخی از آن‌ها در روایات آمده است: «… اصل الغیبه یتنوّع بعشره أنواع: شفاء غیظ، ومساعده قوم، وتهمه، وتصدیق خبر بلا کشفه، وسوء ظن، وحسد، وسخریّه، وتعجب، وتبرّم، وتزیّن …».[۱]

غیبت کردن گاهی برای تشفی ناراحتی خود از دیگری است. گاهی برای حمایت از گروه خاصی و تخریب گروه مقابل است؛ با این‌که همان عیب در هر دو گروه هست فقط عیب را در گروه مقابل بیان می‌کند؛ درخواست ما از روحانیون این است که باید طرفداری‌هایشان جنبه مذهبی و خدایی داشته باشد. در همین روایت تهمت را از ریشه‌های غیبت معرفی کرده است. ریشه دیگر، تصدیق خبری است که ثابت نشده است. ریشه دیگر، به‌خاطر سوء ظن است. گاهی غیبت کردن از روی حسد است. گاهی از روی مسخره کردن، گاهی تعجب،‌گاهی به‌خاطر تنفر است و گاهی برای زیباسازی است.

در هر صورت غیبت از گناهان کبیره است تا جایی که در روایات آن را از زنا بالاتر دانسته‌اند و مرتکب غیبت از عدالت ساقط می‌گردد؛ اگر امام جماعت است دیگر نمی‌توان پشت سر او نماز خواند و اگر قاضی است از منسب قضا باید خلع شود. غیبت ریشه در نفسانیت‌های انسان دارد.

مرحوم محقق سبزواری در بیان ملاک غیبت می‌فرمایند: «یمکن أن یجعل المناط إن کل ما لا یحب الإنسان أن یذکر به فی غیابه تتحقق الغیبه بذکره ذلک لغیره فی غیابه، لأن أدنی مرتبه الإنسانیه أن یحب الشخص لغیره ما یحب لنفسه، و یکره لغیره ما یکره لنفسه».[۲] از نظر ایشان ملاک غیبت آن است که هر چیزی که برای خود نمی‌پسندید برای دیگران نیز نپسندید و هرآنچه برای خود می‌پسندید برای دیگران نیز بپسندید.

به نظر ما این فرمایش غیر از غیبت است و مقام بالاتری دارد. کسی که می‌خواهد به مقامات بالای معنوی برسد باید چنین روحیه‌ای داشته باشد. ممکن است انسان از سخنی متأثّر نشود و برایش فرقی نمی‌کند؛ نه بدش می‌آید و نه خوشش می‌آید؛ با این‌که عنوان «لایحب» صدق می‌کند اما غیبت صدق نمی‌کند. مقام کراهت یک چیز دیگری است؛ آنچه مهم است حصول کراهت است نه «لایحب». مقومات غیبت سه چیز است: پشت سر دیگری بیان شود؛‌ عیب بیان شده مستور باشد و باعث کراهت شود.

آیت الله مکارم می‌فرمایند: «أن یکون بما فیه من العیوب، فلو کان بذکر المحاسن و لکن یکره إظهارها کالعداله و الورع و بعض العلوم و بعض العبادات، فلیس من الغیبه قطعا، نعم إذا کان بحیث یسمعه و یتأذّى منه و لم یکن تألّمه أمرا غیر متعارف کان حراما من جهه اخرى، أمّا إذا کان ذلک بسبب شذوذ فیه، فیشکل الحکم بلزوم ترکه لعدم الدلیل».[۳] از نظر ایشان ذکر محاسن، غیبت نیست اما اگر از بیان محاسن اذیت شود و این ناراحتی او غیر متعارف نیست از جهتی غیر از غیبت حرام است؛ اما اگر ناراحتی او به خاطر شذوذی است که در او وجود دارد و همه مردم از ذکر این محاسن ناراحت نمی‌شوند در این صورت حکم به ترک عمل و حرام بودن ذکر محاسن،‌ مشکل است زیرا دلیلی برآن نداریم.

به نظر ما قسمت آخر کلام ایشان دچار اشکال است و در صورتی که شخص از ذکر محاسن خود ناراحت شود چون باعث آزار است از باب حرمت ایذاء مؤمن، حرام می‌باشد.




خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اجتهاد متجزّی/تقسیمات اجتهاد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در مورد مجتهد متجزّی و تجزّی در اجتهاد بود که آیا امکان دارد یا خیر.

در این بحث نظرات متفاوتی وجود دارد؛ برخی می‌گویند: اصلاً تجزی در اجتهاد امکان ندارد زیرا ملکه اجتهاد بسیط است و بسیط قابل تجزیه نیست؛ به عبارت دیگر یا ملکه اجتهاد حاصل است و یا حاصل نیست. در مقابل نظر دیگری می‌گوید: تجزی در اجتهاد نه این‌که ممکن نباشد بلکه لازم است زیرا کسی که به اجتهاد مطلق می‌رسد یک سیر تکاملی را طی کرده و از اجتهاد متجزی با ممارست در به‌دست آوردن احکام به اجتهاد مطلق رسیده است. نظر سوم آن است که اجتهاد متجزی جایز است.

بر همین اساس تعریفاتی برای اجتهاد متجزی بیان شده است:تعریف اول: «وذلک بأن یحصل للعالم ما هو مناط الاجتهاد فی بعض المسائل، دون بعض آخر».[۱] علم به مناط اجتهاد در برخی از باب‌های فقهی بدون این‌که در باب دیگری چنین علمی را دارا باشد.

تعریف دوم: «تجزّی الاجتهاد، بمعنى أن یکون قد اجتهد فی بعض المسائل بالفعل دون الباقی».[۲]

بین تعریف اول و دوم تفاوت زیادی نیست.تعریف سوم: آیت الله مکارم می‌فرمایند: «المجتهد المتجزّی عباره عن، من له ملکه یقدر بها استنباط بعض الأحکام الشرعیّه الفرعیّه فقط».[۳]

به نظر می‌آید که این بهترین تعریف برای مجتهد متجزی می‌باشد. همین که شخص بتواند در برخی از باب‌های فقه به روش صحیح به حکم شرعی دست پیدا کند مجتهد متجزی خواهد بود.مسئله دوم: امکان تجزیدر این بحث اختلاف نظر وجود دارد اما اکثر علما فرموده‌اند که تجزی امکان دارد. مرحوم محقق خویی پا را از امکان فراتر نهاده و عادهً آن را لازم دانسته است: «فالصحیح: إمکان التجزی عقلا، ووجوبه عاده».[۴] از نظر ایشان برای رسیدن به اجتهاد مطلق، شخص ابتدا مجتهد متجزی می‌شود و سپس بعد از مدتی ممارست در استخراج احکام، مجتهد مطلق می‌شود.

اشکال: ملکه اجتهاد بسیط است و قابل تجزیه نمی‌باشد.

جواب: مرحوم محقق خراسانی این اشکال را مطرح نموده و خودشان هم جواب می‌دهند به این‌که: «بساطه الملکه وعدم قبولها التجزئه، لا تمنع من حصولها بالنسبه إلى بعضٍ الأبواب، بحیث یتمکن بها من الإحاطه بمدارکه، کما إذا کانت هناک ملکه الاستنباط فی جمیعها».[۵] توانایی استخراج احکام در برخی از باب‌ها اشکالی در وجود ملکه ایجاد نمی‌کند.

مرحوم محقق خویی جواب دیگری به این اشکال داده‌اند: «حصول فرد من الملکه دون فرد آخر منها بمکان واضح من الامکان ولا یحتاج تصدیقه إلى أکثر من تصوره. ولعل القائل بالاستحاله لم یتصور المراد من التجزی فی المقام، واشتبه تبعیض افراد الکلی بتبعیض اجزاء الکل، فان الثانی هو الذی تنافیه البساطه. ولا دخل له بالمقام».[۶] از نظر ایشان روشن است که انسان می‌تواند در موردی ملکه پیدا کند اما در مورد دیگر ملکه را به دست نیاورد. همین که شما آن را تصور کنید تصدیق به آن هم خواهید نمود. کسانی که منکر اجتهاد متجزی هستند بین تبعیض در افراد کلی و تبعیض در اجزاء کل اشتباه کرده‌اند؛ کلی بسیط است اما کل قابل تجزیه است. کل می‌تواند دارای افراد باشد در حالی که همان افراد جدای از سایر افراد، بسیط باشند؛ مثلاً اجتهاد در باب معاملات بسیط است اما خودش فردی از اجتهاد است.

آیت الله سبحانی همین سخنان را واضح بیان کرده‌اند: «أنّ الاجتهاد لیس ملکه واحده، بل هناک ملکات مختلفه و متعدّده، فإنّ ملکه الاستنباط فی باب المعاملات غیرها فی باب العبادات، و الاستنباط فی قسم من مسائلها یبتنی على معرفه القواعد الفقهیّه و الارتکازات العرفیّه فی تلک المجالات من دون حاجه إلى معرفه فنّ الحدیث و رجاله و أسناده و کیفیّه الجمع بین متعارضیه، و هذا بخلاف أبواب العبادات فإنّ الاستنباط فیها لا ینفکّ عن هذه الأُمور و غیرها، و علیه تکون ملکه الاستنباط فیها ملکتین لا ملکه واحده، و لا مانع من حصول إحداهما دون الأُخرى».[۷]




خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در مورد فرمایش مرحوم امام بود که غیبت را اعم از تهمت می‌دانستند. ایشان تعریف غیبت را به گونه‌ای بیان می‌کنند که شامل تهمت نیز می‌شود؛ بنابراین از منظر ایشان غیبت یعنی بدگویی کردن پشت سر دیگری خواه عیب بیان شده در او باشد یا خیر. به نظر ما اگر عیب در شخص موجود باشد غیبت است اما اگر فاقد آن عیب باشد تهمت است. برخی از استدلال‌های مرحوم امام را بیان کردیم؛ یکی از روایاتی که مرحوم امام به عنوان شاهد برای مدعای خود بیان می‌کنند این است:

«محمد بن الحسن فی (المجالس والأخبار) بإسناده الآتی عن أبی ذر، عن النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فی وصیه له قال: یا أباذر … قلت: یا رسول الله وما الغیبه؟ قال: ذکرک أخاک بما یکره …».[۱]

ایشان استدلال می‌کنند تعریف غیبت که در روایت آمده شامل غیبت و تهمت می‌شود چرا که در صورت وجود عیب یا عدم آن در هر دو صورت، کراهت حاصل می‌شود.[۲]

به نظر ما چند اشکال بر این استدلال وارد است: اولاً این روایت ضعیف السند است پس قابل استناد نیست. ثانیاً در صورت وجود چند روایت در موضوعی باید بین روایات جمع کرد؛ در برخی روایات قید «ما ستره الله علیه» بیان شده و در برخی «بما یکره» بیان شده است؛ حال نمی‌توان یک روایت را اخذ کرد و به دیگر روایات توجه نکرد پس تعریف غیبت مجموع هر دو قید است و نه فقط یک قید. ثالثاً روایاتی داریم که صراحتاً بین غیبت و تهمت، فرق گذاشته‌اند.

روایت دیگری نیز هست که مرحوم امام به آن استناد کرده‌اند که مانند همان روایت قبلی است:

«قول النبی صلى الله علیه وآله هل تدرون ما الغیبه؟ فقالوا: الله ورسوله أعلم، قال: ذکرک أخاک بما یکره…».[۳]

این روایت هم مانند روایت قبل دارای سند ضعیف است.

مرحوم امام بر اساس مبنای خود می‌فرمایند که رابطه میان غیبت و تهمت، عموم و خصوص من وجه است.[۴] ماده افتراق تهمت جایی است که در حضور شخص عیبی که موجود نیست به او نسبت داده شود. ماده افتراق غیبت هم جایی است که پشت سر دیگری عیبی گفته شود که در او وجود داشته باشد. ماده اشتراک هم جایی است که پشت سر دیگری عیبی به او نسبت داده شود که در او موجود نیست.

به نظر ما این دو ماده اشتراکی ندارند زیرا اگر عیب در غیبت شونده موجود نباشد به آن تهمت گفته می‌شود و اگر عیب موجود باشد به آن غیبت اطلاق می‌شود.

تذکر: این عیب مورد بحث باید چگونه عیبی باشد، در خَلق باشد یا در خُلق، در بدن یا نسب، در فعل یا قول، در دین یا دنیا، در لباس، مرکب و یا در خانه باشد. مرحوم صاحب جواهر، تمام این موارد را از مصادیق غیبت می‌داند و این کلام برداشتی از روایت امام صادق است. «لا فرق فیما ینقصه بین تعقله بالبدن والنسب والخلق والفعل والقول والدین والدنیا، بل والثوب والدابه والدار، کما أشار إلى ذلک‌ الصادق علیه‌السلام بقوله “وجوه الغیبه تقع بذکر عیب فی الخلق والفعل والمعامله والمذهب والجهل وأشباهه”».[۵]

به نظر ما سخن ایشان صحیح است اما در مورد «دار» و «دابه» فکر نمی‌کنیم از مصادیق غیبت باشد چرا که از امور مخفی نیستند؛ اما اگر در همین موارد عیب مستور بیان شود و اکراه حاصل گردد غیبت است. اگر عیب آشکار باشد ممکن است از باب آزار مؤمن حرام باشد اما غیبت نیست.

 




خارج اصول

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اجتهاد مطلق/تقسیمات اجتهاد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در اجتهاد مطلق انسدادی بود که گاهی قائل به حکومت است و گاهی قائل به کشف؛ یعنی راه علم و علمی بسته است و ما برای به دست آوردن واقع راهی جز ظن (ظن مطلق) نداریم و ظن به حکم عقل حجّت است. این حکومت است، یعنی حکومت عقل. یا اینکه ظن از طریق شارع مقدّس حجّت باشد که این کشف است. کشف مقداری مسیر را راحت‌تر می‌کند، چوع شارع ظن را حجّت قرار داده، «و کلّما حکم به الشّرع حکم به العقل» پس ظن برای ما منجّزیت و معذّریت می‌آورد؛ اما اگر ظن از باب حکم عقل حجّت باشد ممکن است بعضی از علماء قبول نکنند و بگویند که معلوم نیست که شرع همه احکام عقل را قبول کند و دلیلی هم نداریم که ظن بالاجبار و به‌خاطر اینکه علم نداریم، حجّت باشد. چنانچه آیاتی از قرآن دلالت بر این دارد که ظن اعتبار ندارد. پس مسأله کشف کار را آسان‌تر می‌کند ولی حکومت با مشکل مواجه است.

تذنیب: در اینجا سه سؤال مطرح است:

سؤال اول: آیا مجتهد مطلق انسدادی بنابر کشف و حکومت می‌تواند از خودش تقلید کند یا نه؟

مجتهد مطلق انسدادی بنابر حکومت می‌تواند از خودش تقلید کند. مرحوم آخوند نیز این مطلب را تأیید می‌کنند و می‌فرماید که جایز است از خودش تقلید کند. قبلاً هم بیان شد و گفتیم که جایز نیست بلکه واجب است از خودش تقلید کند. مجتهد مطلق انسدادی، خودش را جاهل بسیط می‌داند و مجتهد انفتاحی را جاهل مرکّب، یعنی مجتهد انسدادی می‌داند که نمی‌داند و مجتهد انفتاحی نمی‌داند که نمی‌داند، بلکه فکر می‌کند که عالم است.سؤال دوم: آیا دیگران می‌توانند از مجتهد مطلق انسدادی تقلید کنند؟ مرحوم آخوند می‌فرماید: دیگران به هیچ وجه نمی‌توانند از مجتهد مطلق انسدادی تقلید کنند.[۱]

چنانچه آیت الله حجّت کوه کمره‌ای می‌فرماید: فتوا دادن و رجوع دیگران به او صحیح نیست.[۲]

دلیل: چون رجوع جاهل به مجتهد مطلق انسدادی رجوع جاهل به عالم نیست بلکه رجوع به جاهل است و ادلّه جواز تقلید دلالت بر جواز رجوع جاهل به عالم می‌کند.[۳]

و آیت الله حجّت نیز می‌فرماید: چون مجتهد مطلق انسدادی عالم به حکم شرعی نیست.[۴]

به نظر ما: این حرف صحیح نیست و رجوع جاهل به عالم صدق می‌کند بلکه گاهی ممکن است انسدادی اعلم باشد، مجتهد انسدادی معذّر و منجّز دارد و راه‌ها را رفته و نظرش این است که در این مسیر ممکن است به واقع برسیم. لذا مجتهد مطلق انسدادی هم بنابر کشف و هم بنابر حکومت، می‌تواند از خودش تقلید کند بلکه واجب است و هم دیگران می‌توانند از او تقلید کنند.

مرحوم خویی نیز نظرشان همین است.[۵]

مقام دوّم: در اجتهاد متجزی. آیا اجتهاد قابل تجزّی هست یا نه؟

بعضی از علما گفته‌اند که مجتهد متجزّی وجود ندارد چون اجتهاد یک عرض است که قابل تجزیه نیست.[۶]

به نظر ما: این حرف درست نیست چون وجداناً می‌بینیم که شخصی درس می‌خواند و تلاش می‌کند و راه استنباط را پیدا می‌کند و هنوز در بسیاری از مسائل اجتهاد نکرده است و ممکن است برای به دست آوردن یک حکم روزها تحقیق کند تا به نتیجه برسد. چه بگوییم اجتهاد ملکه است و چه بگوییم که علم به احکام است، اجتهاد متجزّی وجود دارد. چنانچه طبیب هم همین‌طور است و بعضی امراض را مداوا می‌کند و بعضی امراض را نمی‌تواند درمان کند.

 


[۲] المحجّه: ج۲، ص۴۹۳٫
[۴] المحجه، ج۲، ص۴۹۳٫


درس خارج فقه

,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۲۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مقوّمات غیبت/مبحث غیبت/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: بحث در این بود که غیبت و تهمت متفاوت هستند ولی بعضی از علما فرموده‌اند که غیبت معنای اعمی دارد و شامل تهمت نیز می‌شود. برای اثبات این مدّعا به روایاتی استدلال کرده‌اند که در جلسه قبل به دو روایت اشاره شد.

روایت سوّم: «وفی المجالس عن أبیه، عن علی بن محمد بن قتیبه، عن حمدان بن سلیمان، عن نوح بن شعیب، عن محمد بن إسماعیل، عن صالح بن عقبه، عن علقمه بن محمد، عن الصادق جعفر بن محمد علیهما‌السلام ـ فی حدیث ـ أنه قال: فمن لم تره بعینک یرتکب ذنبا، ولم یشهد علیه عندک شاهدان، فهو من أهل العداله؛ والستر، وشهادته مقبوله، وإن کان فی نفسه مذنبا، ومن اغتابه بما فیه فهو خارج عن ولایه الله تعالى ذکره، داخل فی ولایه الشیطان؛ ولقد حدثنی أبی، عن أبیه، عن آبائه، علیهم‌السلام عن رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله قال: من اغتاب مؤمنا بما فیه لم یجمع الله بینهما فی الجنه أبدا، ومن اغتاب مؤمنا بما لیس فیه فقد انقطعت العصمه بینهما، وکان المغتاب فی النار خالدا فیها وبئس المصیر».[۱]

سند حدیث: علی بن حسین بن بابویه، امامی و ثقه است. علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری، اختلافی است اما به نظر ما ظاهرا امامی و ثقه است. حمدان بن سلیمان نیشابوری، امامی و ثقه است. نوح بن شعیب نیشابوری، امامی و ثقه است. محمد بن اسماعیل بن بزیع، امامی و ثقه است. صالح بن عقبه بن قیس اختلافی است اما به نظر ما امامی و ثقه است. علقمه بن محمد حضرمی، ظاهرا امامی است ولی وثاقتش ثابت نشده است. لذا این روایت حسنه است.

اگر با چشم ندیدی که کسی مرتکب گناه شود یعنی ممکن است گوش شما بشنود اما خودتان ندیده باشید و دو شاهد عادل هم بر علیه او شهادت ندهند، آن شخص عادل است و شهادتش قبول می‌باشد، هرچند در واقع گناه‌کار باشد؛ و اگر کسی او را به چیزی که در او هست غیبت کند، از ولایت خداوند متعال خارج شده و در ولایت شیطان داخل شده است. بعد حضرت، روایتی را از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود: کسی که مؤمنی را به عیبی که در او وجود دارد غیبت کند، خداوند هرگز بین آن دو نفر را در بهشت جمع نمی‌کند؛ و کسی که مؤمنی را به عیبی که در او نیست غیبت کند، عصمت بین آن دو از بین رفته و غیبت کننده همیشه در آتش جهنم خواهد بود و چه بد جایگاهی است.

مرحوم امام به ظاهر این روایت استدلال کرده‌اند که غیبت در مورد تهمت نیز به کار رفته است.[۲]

به نظر ما: این استدلال کافی نیست چون اولاً سند این روایت حسنه است و موثّقه نیست؛ بنابراین کفایت نمی‌کند و ثانیاً به نظر ما معنای روایت این است که انسانی که غیبت می‌کند گاهی تصورش این است که آن شخص، عیب را دارد با این‌که علم و یقین ندارد؛ حال، در واقع آن شخص یا عیب را دارد و یا ندارد، اگر واقعاً آن عیب را داشته باشد، خداوند بین آن دو را در بهشت جمع نمی‌کند؛ اما اگر واقعاً آن عیب را نداشته باشد، مغتاب تا ابد در جهنم است. تهمت در جایی است که شخص می‌داند که آن عیب در او وجود ندارد ولی با این وجود می‌گوید؛ ولی در اینجا نمی‌داند و طبق شنیده‌ها و توهّماتش آن عیب را مطرح می‌کند. ثالثاً استعمال اعم از حقیقت و مجاز است به قرینه روایات دیگر که در این مورد وارد شده است.

روایت چهارم: «محمد بن یعقوب، عن الحسین بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علی الوشاء، عن داود بن سرحان قال: سألت أبا عبدالله علیه‌السلام عن الغیبه قال: هو أن تقول لأخیک فی دینه مالم یفعل، وتبث علیه أمرا قد ستره الله علیه لم یقم علیه فیه حد».[۳]

سند حدیث: محمد بن یعقوب کلینی، امامی و ثقه است. حسین بن محمد بن عامر، امامی و ثقه است. معلّی بن محمّد بصری، اختلافی است اما به نظر ما ظاهراً امامی و ثقه است. حسن بن علی وشّاء، امامی و ثقه است. داود بن سرحان عطار، امامی و ثقه است. لذا این روایت صحیحه است.

از امام صادق (ع) در مورد غیبت سؤال شد و حضرت فرمود: غیبت این است که در مورد برادر دینی کاری که انجام نداده، بگویی و به ضرر او چیزی را پخش کنی که خدا آن را مخفی کرده و حدّی هم در او جاری نشده است.

این روایت مورد استدلال مرحوم امام است.

به نظر ما: اینکه امام (ع) فرمود: «وتبث علیه أمرا قد ستره الله علیه» به این معناست که چیزی را پخش کنی که خدا آن را مخفی کرده، یعنی آن کار را انجام داده و آن عیب در او وجود دارد؛ و این جمله قید و توضیح «مالم یفعل» است که یعنی عیب در او وجود ندارد، پس صدر و ذیل روایت مختلف است، به این مورد اختلاف صدر و ذیل گفته می‌شود. در حاشیه کافی نیز این مطلب ذکر شده که «وتبث علیه أمرا قد ستره الله علیه» یعنی عیبی که در اختیار شخص نیست مثل عیب‌های بدنی که از روی حد به وجود نیامده و اشاره به این است که تا زمانی که حد بر او جاری نشده غیبتش حرام است هرچند عیب مخفی در او وجود داشته باشد و بعد از اجرای حد، عیب مخفی نیست و این معنا مقتضای جمع بین روایاتی است که تصریح دارند به اینکه بین غیبت و تهمت فرق وجود دارد.

مرحوم امام بعد از بیان روایت در مورد ادعای خود می‌فرماید: بنابر اینکه مراد از صدر روایت این است کار خلاف شرعی به او نسبت داده شود که او انجام نداده است.[۴]

به نظر ما: این کلام خلاف ظاهر ذیل روایت است و ذیل روایت قرینه صدر روایت است.

 




خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۲/۱۹

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اجتهاد مطلق/تقسیمات اجتهاد/مبحث اجتهاد و تقلید

خلاصه جلسه گذشته: صحبت در اجتهاد مطلق انسدادی و انفتاحی بود. در مورد مجتهد مطلق انسدادی مباحثی مطرح است.

صورت دوّم: در نفوذ حکم مجتهد مطلق انسدادی.

مقدّمه: قبل از بیان اقوال علماء لازم به توضیح است که کسانی که راه علم را مسدود می‌بینند دو طریقه دارند: یکی انسداد بنابر حکومت و دیگری انسداد بنابر کشف.

انسداد بنابر حکومت به این معناست که عقل حکم می‌کند به اینکه مجتهد انسدادی، به ظن مطلق اعتماد کند. چون راه علم را مسدود می‌داند و وقتی نتوان به علم دست یافت، باید به ظن مطلق به نتیجه رسید. عده‌ای از انسدادی‌ها قائل به انسداد علی الحکومه هستند یعنی با حکم عقل و عقلا به این نتیجه می‌رسند که راه علم و علمی مسدود است و در نهایت باید به طن اعتماد کنیم.انسداد بنابر کشف به این معناست که شارع مقدّس ظن را حجّت قرار داده، با این توضیح که ما وقتی تابع شارع مقدس هستیم و هرچه بگوید عمل می‌کنیم، اگر دسترسی به شارع داشتیم از او می‌پرسیدیم تا برای ما علم حاصل شود؛ به این راه، علم گفته می‌شود. اگر نمی‌توانستیم خدمت شارع مقدس برسیم، شخصی که مورد اعتماد بود را خدمت معصوم می‌فرستادیم تا مسائل را دریافت کرده و برای ما بیان کند. به این راه علمی گفته می‌شود. اگر این دو راه بسته بود، ناچاریم به افرادی که برای ما از معصوم نقل می‌کنند، هرچند صد درصد هم مورد اعتماد نیستند، رجوع کنیم و حرف آن‌ها را قبول کنیم. شارع مقدس هم ظن را برای ما حجّت قرار داده است. به این مورد «حجّیّه الظنّ علی الکشف» گفته می‌شود.مقدمات انسداد این دو مسیر را دارد که وقتی راه علم و علمی بسته شد، نوبت به ظن می‌رسد که اگر با حکم عقل به ظن رسیدیم، انسداد بنابر حکومت است و اگر با حکم شرع به ظن رسیدیم انسداد بنابر کشف است.قول اوّل: عدم نفوذ حکم مجتهد مطلق انسدادی: با توجّه به این مقدّمه می‌گوییم اصولیون در این مورد اختلاف نظر دارند عدّه‌ای مانند مرحوم آخوند[۱] قائل به عدم نفوذ حکم او هستند؛ که در جلسات قبل اشکالی که به نظر ما به کلام مرحوم آخوند وارد بود را مطرح کردیم که منجّزیت و معذّریت برای مجتهد انسدادی و انفتاحی، بعد از رجوع به امارات و اصول، حاصل است.

قول دوّم: نفوذ حکم مجتهد مطلق انسدادی زمانی که عارف به احکام شریعت در مورد قضاوت باشد. این قول را مرحوم محقّق داماد[۲] بیان کرده و قول حق هم همین است چون مجتهد مطلق انسدادی حکم شرعی را می‌داند و عالم به احکام قضاوت است و حکم می‌کند چون «اذا حکم بحکمنا» در مقبوله عمر بن حنظله بر او صدق می‌کند.

قول سوّم: نفوذ حکم مجتهد مطلق انسدادی در همه جا. به نظر ما این قول صحیح است و آیت الله مکارم و عدّه‌ای از علماء این نظریه را قبول کرده‌اند.

تذنیب: در اینجا سه سؤال مطرح است:

۱٫ آیا رأی مجتهد مطلق انسدادی برای خودش حجیّت دارد یا نه؟ و در صورت حجّیّت داشتن آیا رجوع به خودش جایز است یا واجب؟ همه علماء قائل به حجیّت هستند اما بعضی از علماء مانند مرحوم آخوند قائل به جواز رجوع شده‌اند که به نظر ما رجوع به خودش واجب است چون رأی دیگران را باطل می‌داند و رأی خودش را صحیح می‌داند، پس نمی‌تواند از دیگران تقلید کند.

۲٫ آیا دیگران می‌توانند از مجتهد مطلق انسدادی تقلید کنند؟ مرحوم آخوند مطلقاً تقلید از مجتهد انسدادی را جایز نمی‌داند و عده‌ای قائل به جواز شده‌اند که بعضی در حکومت جایز دانسته‌اند و بعضی در کشف؛ یعنی اگر حجیّت ظن عقلی باشد می‌تواند تقلید کند و اگر حجیّت ظن شرعی باشد نمی‌تواند تقلید کند یا بالعکس؛ اما به نظر ما محتهد مطلق انسدادی هم خودش باید به رأی خودش عمل کند و هم دیگران می‌توانند از او تقلید کنند؛ و رجوع الجاهل الی العالم صدق می‌کند. چون تلاش خود را انجام داده است و عالم بر او صدق است.

 


[۲] المحاضرات ج۳، ص۳۷۴٫