دیدار دانشجویان و نخبگان دانشگاه اصفهان با آیت الله فقیهی

,

نخبگان و دانشجویان بانو دانشگاه اصفهان در دیدار روز ۲۸ دی ماه ۹۶ با حضرت آیت الله فقیهی ضمن گوش فرادادن به بیانات ایشان نماز ظهر و عصر را به امامتشان اقامه فرمودند.



خارج فقه

, ,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۰/۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مستثنیات از حرمت غناء/مبحث غناء/مکاسب محرّمه

خلاصه جلسه گذشته: بحث در رابطه با استثنای مراثی اهل‌بیت (ع) از حرمت غناء بود. برخی قائل به استثنای مراثی از مصادیق غنای محرّم بودند. این قول و ادلّه‌ی آن را بررسی کردیم.

قول دوّم: غنای در مراثی استثناء نشده و به حکم غناء است.

مرحوم شیخ انصاری در این رابطه قائل هستند که ما وقتی غناء را کیفیّتی در صدای شخص خواننده دانستیم، محتوای آنچه حقّ و چه باطل باشد حرام است. غناء آن صوت لهوی است که همراه با ترجیع باشد؛ و در این رابطه تفاوتی میان اشعار اهل‌بیت (ع) و غیر آن وجود ندارد. حتی در این موارد حرمت آکد است؛ چرا که در مقام طاعت به معصیت دست زده‌اند و مراثی اهل‌بیت را به واسطه غنائی خواندنش مورد وهن قرار دادند.

دلیل مرحوم شیخ اطلاقی است که ادلّه منع دارند؛ و دلیلی در روایات وجود نداشت تا مراثی را استثناء کند. البته ایشان اطراب را اعمّ از سرور و حزن میدانستند، به همین خاطر میتوانند قائل به شمول ادلّه حرمت غناء نسبت به مراثی باشند.[۱]

برخی در مقام اشکال به ایشان منکر وجود اطلاق در ادلّه غناء شدند[۲] . اگر به خاطر داشته باشید عرض کردیم، این اشکال از سوی کسانی ایراد می‌شود که قائل به حرمت غیری غناء بودند؛ بنابراین اشکال به مبنا بازگشت دارد.

قول سوّم: جواز مراثی به جهت خروج تخصّصی از موضوع غناء

مرحوم خوئی ذکر مراثی در زمره مستثنیات از حرمت غناء را بیوجه میدانند. چرا که اساساً غناء نیست[۳] ؛ و به نظر ما حقّ همین است. چرا که اساساً ملاک اطراب در این مجالس صدق نمی‌کند. اطراب شدّت سروری بود که مناسب با مجالس اهل فسق است. آیتالله مکارم هم به همین قول قائل هستند. به نظر ایشان هم اشعاری که در مجالس حزن و نوحه‌خوانی بر اموات خوانده میشود مشمول ادلّه حرمت غناء نخواهد بود.[۴]

مستثنای پنجم: سرود

در رابطه با این مورد هم ابتدا باید پرسید که آیا می‌توان بر مجالسی که این سرودها در آن خوانده می‌شود، مجلس فسق و لهو اطلاق نمود؟ اگر صدق این عنوان محرز شد باید قائل به شمول ادلّه حرمت نسبت به آن شد؛ هیچ وجهی هم برای استثناء وجود ندارد؛ اگر این مجالس مجالس فسق و لهو نباشند، در این صورت موضوعا با غناء متباین بوده و حلّیت آن از جهت اصل جواز است و نه استثنای از ادلّه حرمت غناء.

مستثنای ششم: دعا خواندن و ذکر خداوند و اهل‌بیت و فضائل ایشان

در این مورد هم همان سخنان گذشته پیش می‌آید؛ چون نمی‌توان این مجالس را مجالس لهو و فسق دانست، اصلاً مشمول ادلّه حرمت غناء نمی‌شود؛ و تخصّصاً از غناء خارج خواهد بود.

روایتی در اینجا بررسی می‌شود:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِیَّ بْن‌ الْحُسَیْنِ (ع) عَنْ شِرَاءِ جَارِیَهٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ (ع): «مَا عَلَیْک لَوِ اشْتَرَیْتَهَا فَذَکّرَتْک‌ الْجَنَّهَ»[۵] .

این روایت از لحاظ سندی ضعیف و مرفوعه است؛ و از حیث دلالت هم چون در آن بحثی از غناء مطرح نشده است، نظارتی به بحث ما ندارد. چرا که اساساً در آن بحث غناء مطرح نشده است. جاریه‌ای که “صوت” دارد؛ و تساوی صوت و غناء در زمان اهل‌بیت محرز نیست. البته اگر این روایت از حیث دلالی این مشکل را نداشت و از حیث سندی هم قوّتی داشت، می‌توانست بر تأثیر و دخالت محتوا در شکل‌گیری موضوع غناء دلالت کند.


[۳] . مصباح الفقاهه، محقّق خوئی، ج۱، ص۳۱۳٫


خارج اصول

, ,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۰/۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مرجّحات خارجی/مرجّحات باب تعارض/تعارض ادلّه

 

خلاصه جلسه گذشته: بحث در رابطه با مرجّحات خارجی بود. به مخالفت با عامّه رسیدیم. در رابطه با اینکه مخالفت با عامّه مرجّح داخلی و یا خارجی است و یا اصلاً مرجّح نیست اقوالی بود. جلسه گذشته به قول مرحوم آخوند خراسانی[۱] رسیدیم.

مرحوم آخوند و تابعین او ظاهراً به ادلّه و اخبار باب استناد می‌کنند. در آن تعبیراتی راجع به اینکه قول و روایت مخالف با عامّه حاوی رشد است وجود داشت. ایشان به استناد این تعبیر”ما خالف العامّه ففیه الرّشاد و ما خالفهم ففیه الضّلال” مخالفت با عامّه را ممیّز خبر حجّت از غیرحجّت می‌دانستند.

اشکالی هم که ما به قول ایشان داشتیم مبتنی بر یک نقض بر مبنای ایشان بود. اگر ما قائل باشیم مخالفت یک روایت با عامّه سبب حجّیت یک روایت و جدا کردن آن از غیرحجّت باشیم، باید یک روایت ضعیف را در صورت مخالفت با فتوای عامّه مقدّم بر روایت قویّ‌ السّندی کنیم که موافق با عامّه است. در حالی که خود مرحوم آخوند چنین تقدّمی را نخواهند پذیرفت.

 

قول چهارم: عدم جواز ترجیح؛[۲]

این قول صحیح نیست. چرا که حقیقتاً ما وجدانی به ترجیح مخالفت با عامّه بر اساس ادلّه و روایات داریم.

 

مصداق پنجم: اجماع منقول

به نظر ما، اجماع منقول هم مثل شهرت در میان عقلاء توان ترجیح یک گزارش معارض را که با آن موافق است را دارد. البته برخی هم قائل به عدم جواز ترجیح هستند.

 

مصداق ششم: لاخلاف؛

منظور از لاخلاف این است که علماء و یا دسته‌ای از ایشان نسبت به یک رأی و نظر ابراز مخالفت نکنند. اگرچه موافقتی هم نداشته باشد. ولی در قبال آن موضوع سکوت کنند. به نظر ما، این مورد هم مثل شهرت باعث ترجیح خواهد بود.

 

مصداق هفتم: ظهور اجماع؛

مراد از ظهور اجماع این است که آنچه از ظاهر ادلّه برمی‌آید این است که کسی توان مخالفت با آن را ندارد؛ و ظاهراً باید سایرین هم موافق با یک نظر بخصوص باشند. این مورد هم مثل شهرت می‌تواند در هنگام تعارض ترجیح دهد.

 

مصداق هشتم: استقراء؛

این مورد هم می‌تواند مرجّح واقع شود. مثل شهرت می‌باشد و از جهت جواز ترجیح تفاوتی با هم ندارند. مراد از استقراء فحص ناقص در ادلّه و اقوال است. اگرچه مفید یقین نبوده و به تنهایی حجّت نیست، ولی می‌تواند مرجّح باشد.

تا اینجا به بررسی امارات غیر معتبری پرداختیم که دلیلی بر منع و نهی از آن نداشتیم؛ یعنی اماره به تنهائی نمی‌توانست دلیل در مسیر استنباط واقع شود، ولی نهی از استفاده از آن هم نرسیده بود. دسته دوم اموری هستند که از أخذ به آن‌ها نهی شده است.

حال آیا در رابطه با قیاس هم می‌توان قائل به جواز ترجیح شد؟ یعنی اگر یک روایت از دو روایت معارض با قیاس هم پشتیبانی شود، می‌توان این روایت را مقدّم نمود؟

ما در روایات، از عمل به قیاس نهی شده‌ایم. باید دید ترجیح یکی از دو روایت معارض به واسطه قیاس، عمل به قیاس است؟ یا اینکه شما در حقیقت به روایت عمل می‌کنید و مستند شما به هیچ وجه قیاس نیست. در این صورت نمی‌توان نهی در روایات قیاس را در مقام تعارض و ترجیح به واسطه آن تطبیق داد.

به نظر مرحوم شیخ انصاری ما وقتی که یک خبر را در مقام تعارض به واسطه قیاس ترجیح می‌دهیم در حقیقت عمل بدان قیاس می‌کنیم؛ زیرا شما از یک امر غیر حجّتی که از آن نهی هم شده است، در مقام ترجیح بهره برده‌اید. در حالی که چنین امری نمی‌تواند دلیل بر حجّت شرعی باشد.[۳]


[۲] المحاضرات(محقّق داماد)، ج۳، ص۳۵۸٫


حدیث

,

درس حدیث استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۰/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شرح حدیث دوازدهم از کتاب عقل و جهل اصول کافی

 

(وَ لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ مَطِیَّهً، وَ مَطِیَّهُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ؛ وَ کَفى‌ بِکَ جَهْلًا أَنْ تَرْکَبَ مَا نُهِیتَ عَنْهُ. یَا هِشَامُ، مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى‌ عِبَادِهِ إِلَّا لِیَعْقِلُوا عَنِ اللَّه‌)[۱]

تواضع

تواضع دو مرحله دارد: یک مرحله از تواضع این است که من رفتار و سکون و حرکتم را در برابر شما مراعات کنم. فروتنی ظاهری و بدنی از خود بروز دهم. در یک مرحله عمیق‌تر تواضع به شکل توجّه انسان اثر می‌گذارد. من وقتی شما سخن می‌گویی، گویی از یک بزرگ و رئیس سخنی را می‌شنوم. با تمام وجود از شما بشنوم و برای سخن شما مجالی برای تفکّر و تأمّل باز کنم. بعد از بررسی پاسخ شما را بدهم. این مرحله عمیق‌تری از تواضع است؛ که انسان برای هر کسی که با او در تعامل و برخوردی می‌افتد جایگاهی قائل باشد. هر کس را اندازه‌ای ببیند که خود را نمی‌بیند.

اما یک مرحله عمیق‌تر از این جایی است که انسان پس از شنیدن یک سخن آن را حقّ می‌یابد بلافاصله در برابر آن تسلیم شود. تواضع در برابر حقّ از بالاترین سطوح تواضع است. انسان وقتی یک سخن را از کسی می‌شنود و آن را بررسی می‌کند و می‌بیند که حقّ است، به حکم تواضع نباید از آن دست بکشد. نباید به سخن دیگری به جهت غرور و منافعش متمایل شود.

وقتی یک مسئول یک انتقادی را می‌شنود، نباید به دنبال توجیه خودش باشد. باید سخن حقّ را بپذیرد و بر طبق آن اقدام کند. ما استادی داشتیم که اگر شاگردی از او اشکال می‌کرد و اشکال را وارد می‌دید، به سرعت تشکّر می‌کردند. استاد ما بود، ولی وقتی اشکال می‌شد و اشکال حقّ بود از شاگرد تشکّر می‌کرد که سبب آگاهی‌اش شده است.

معصوم می‌فرمایند هر چیز مرکبی دارد که شما را تا آن مقصود می‌رساند؛ و مرکب عقل هم تواضع است؛ یعنی اگر می‌خواهید به عقلانیت در زندگی خود دست یابید، باید تواضع کنیم. با توضیحی که آمد روشن شد که انسان وقتی تواضع ندارد نمی‌تواند تأمّل و تعقّلی داشته باشد. وقتی از غرور حتّی حاضر نیستی که سخن کسی را بشنوی، چگونه می‌توانی به مقتضای عقل در هنگام برخورد عمل کنی؟ پس انسان باید تواضع داشته باشد تا فرصت اثربخشی عقل فراهم شود.

تواضع در کلام امام به معنای «تواضع للحق» است. وقتی تواضع للحق باشد هم تواضع در مقابل خالق است و هم تواضع نسبت به خلق.

 

(وَ کَفى‌ بِکَ جَهْلًا أَنْ تَرْکَبَ مَا نُهِیتَ عَنْهُ. یَا هِشَامُ، مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى‌ عِبَادِهِ إِلَّا لِیَعْقِلُوا عَنِ اللَّه‌)

در ادامه امام در مقابل عقل، به یک قانون کلّی در مورد جهل اشاره می‌کنند. «در جهل تو همین مقدار کافی است که آنچه را از آن نهی شده است، مرتکب شوی».

ما نسبت به اموری تحذیر می‌شویم، از اموری نهی می‌شویم. این نهی یا از جانب عقل و یا از جانب شرع برای ما بیان می‌شود. انسان اگر حجّتی بر لزوم پرهیز و اجتناب از امری برای او قائم شود و باز آن را انجام دهد، از جهل و نادانی خود پیروی کرده است. انسان اگر با عقل خود پیش رود و به نتایجی برسد. اگر شرع برایش حدودی را مشخّص کند، عقل حکم می‌کند که از آن دوری کنیم.

امام در ادامه می‌فرمایند این‌همه که ایشان از لزوم پیروی عقل و خصوصیات آن سخن می‌گویند، همه ناظر به آن روح و هدف اصلی از ارسال رسل و انبیاء است. به نظر ایشان تمامی انبیاء آمدند تا ما را به تعقّل وادارند. به همین جهت مهم‌ترین عنصر در مذهب و مکتب ما، عقلانیت است. انسان باید با عقل خود راه را باز کند؛ و آنچه عقل بدان می‌رسد ملتزم به آن شده و بر اساس آن عمل کند.




تفسیر

, ,

درس تفسیر استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۰/۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر آیه ۵۹ سوره بقره

وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَذِهِ الْقَرْیَهَ فَکُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُواْ حِطَّهٌ نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ ﴿۵۸﴾فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا کَانُواْ یَفسُقُونَ ﴿۵۹﴾[۱]

بحث در رابطه با تفسیر آیاتی از سوره بقره بود که به ذکر وقایع بنیاسرائیل پس از خروج از مصر میپرداخت. در این آیه خداوند به ایشان فرمودند که به این شهر وارد شوید و هنگام ورود تواضع داشته و استغفار کنید؛ امّا این قوم بهانهجو و لجوج به جای آنکه از این فرصت استفاده کنند و از گناهان گذشته خود تنها با گفتن یک کلمه “حطّه” پاک شوند، آن را مسخره کردند و چیزی غیر از آن کلمه را به زبان آوردند.

در تفاسیر آمده است که بنیاسرائیل به جای آنکه بگویند “حطّه” میگفتند “حنطه” که به معنی گندم است؛ یعنی آن‌ها خدا و سفارشش را به استهزاء گرفته بودند. آن‌ها به جای طلب توبه، درخواست مادّیات را داشتند.خداوند به تاوان این ظلم، عذابی از آسمان بر ایشان نازل کرد که “رجز” است؛ یعنی مایه آشفتگی و فروپاشی ایشان شد.

خداوند میگوید که این تاوان تبدیلی بود که در امر الهی صورت دادند. تبدیل با تغییر تفاوتی دارد؛ تغییر تفاوتی را میگویند که عارضی بوده و در سطح اتّفاق میافتد مثل تغییر رنگ، ولی تبدیل ناظر به اصل و ماهیت شیء است مثل تبدیل سگ به نمک در نمکزار. در فضای اخلاقی گاهی تعبیر میشود که فلانی تغییر کرده است. این تفاوت اخلاقی او در نظر شخص آن‌قدر عمیق نیست و حتّی احتمال میدهد که به بدیهایش بازگردد. ولی جایی تعبیر به تبدیل میشود که ماهیت و شخصیت شخص، عوض شود؛ آنجا تعبیر به تبدیل میکنند. لذا گاهی به بزرگان عرفانی میگویند “ابدال” چرا که ایشان گویی ماهیت خود را عوض کردهاند.

در اینجا نیز وقتی خدا میگوید که ایشان در قول خدا تبدیل صورت دادند، یعنی چیزی غیر از حطّه و کلام مورد سفارش به ایشان گفتهاند. همان‌طور که گفتیم این‌ها گفته بودند “حنطه” که اصلاً کلام دیگری است. خدا ذکری را به ایشان آموخته بوده است تا از گناهان ایشان درگذرد. ولی ایشان در عوض سراغ دنیا و گندم‌های خود را گرفته بودند. پس این تغییر نیست، بلکه تبدیل است.

خداوند به تاوان این گناهان، از آسمان بر ایشان “رجز” نازل نمود. رجز به معنی پلیدی، عذابی است که سبب آشفتگی و بینظمی و بی‌تعادلی است. این نوع عذاب آرامش و سکون اجتماعی را از ایشان میگیرد. در برخی روایات این رجز را به معنی طاعون گرفتهاند.

این عذاب سخت به تاوان فسق مستمرّ ایشان است.”بما کانوا یفسقون” که در حقیقت ناظر به استمرار فسق در میان ایشان است؛ یعنی جامعه از فسق و ارتکاب محرّمات عقلی و شرعی پر شده است و همه‌جا یکسره فسق دیده میشود. چنین جامعهای عذابی اینچنین گرفتارشان خواهد کرد.

فسق به معنی خروج از حدود و قوانین است. شریعت و عقل در این زمینه حدود را مشخّص میکنند؛ و اگر انسان از این حدود پا فراتر بگذارد، فاسق شده است.

پس دو نکته مهم از این آیه استفاده شد. یکی اینکه تمسخر اوامر و نواهی الهی مستلزم و مستتبع قهر و عذاب او خواهد بود؛ گاهی کسی نافرمانی میکند، ولی گاهی نه‌تنها نافرمانی میکند بلکه تمسخر هم میکند. این نوع رفتار که امروز در بین جوانان ما نیز شایع شده است، بسیار بد است؛ و عقوبات الهی را همراه دارد.

نکته دوّم این است که انسان در باب فرامین و اوامر و نواهی خداوند، تبدیل صورت ندهد. همان دستوری که خداوند از ما خواسته است را بیاوریم. اینکه بگوییم من دوست دارم این‌طور انجام دهم، تبدیل است. باید امر را به همان صورت که او گفته است انجام دهیم.




خارج فقه

, , ,

درس خارج فقه استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۰/۲۶

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مستثنیات از حرمت غناء/مبحث غناء/مکاسب محرّمه

 

خلاصه جلسه گذشته:

یکی از موارد استثنا شده از حرمت غناء، غنای در مراثی اهل‌بیت بود. عرض شد که ممکن است جواز مطرح در مراثی اهل‌بیت از این جهت باشد که اساساً غنائی اتّفاق نمی‌افتد؛ یعنی مراثی اهل‌بیت تخصّصاً از مصادیق غناء خارج است و نه تخصیص از مصادیق آن باشد.

عرض کردیم که اطراب را اگر شدّت سرور باشد، مراثی اهل‌بیت تخصّصاً از بحث بیرون خواهد بود؛ امّا مرحوم امام خمینی می‌فرمودند که طرب آن خفّت و سبکی حاصل از سرور و یا حزن است؛ بنابراین نمیتوان غناء را در مراثی ممتنع تصوّر کرد؛ زیرا گاهی یک صوت محزون مطرب می‌شود. صرف اینکه برای اهل‌بیت چیزی خوانده شود و محتوای غناء حقّ باشد اثری در موضوع و حکم غناء ندارد. چرا که اساساً به نظر مرحوم امام محتوا دخالتی در تحقّق غنای محرّم ندارد.[۱]

به نظر ما، اوّلاً به صوتی که گریه‌آور باشد، صوت مطرب نمی‌گویند. ثانیاً محتوای غناء در خروج یک مصداق از اطراب و غناء به صورت جزء العلّه مؤثّر است. این سخن ما منافی با کلام مشهور در عدم تأثیر محتوا در غناء نیست. چرا که مراد آن‌ها از عدم تأثیر محتوا این است که اگر جایی غناء صدق کرد، در صدق آن محتوی اثری ندارد؛ اما اگر جایی محتوای شعر آن‌قدر در نظر عرف جایگاه والایی داشته باشد که نتوان قائل به غناء بودن آن شد، صدق عنوان غناء مشکل است. ظاهراً مشهور هم مخالفتی در تأثیر فی‌الجمله محتوی ندارند.

 

کلام محقّق خوئی

مرحوم خوئی میفرمایند: اگر مصداقی از مرثیه‌خوانی اهل‌بیت در نگاه عرف غناء تشخیص داده شود، شکّی نیست که اطلاقات تحریم غناء شامل آن خواهند شد و حرام خواهد بود؛ و دلیلی هم بر استثنای آن از دایره حرمت نداریم؛ و صرف اینکه عزاداری و مرثیه‌خوانی بر اهل‌بیت در میان مسلمین و شهرهای آنان رایج است، دلیلی بر جواز غناء در آن ندارد. چرا که ملازمه‌ای میان عزاداری اهل‌بیت و غناء نیست؛ و آنچه از روایات بر جواز این مرثیه‌خوانی و یا نوحه‌خوانی بر مردگان دلالت دارد تعارضی با روایات تحریم غناء ندارند. چرا که موضوع این دو دسته از ادلّه با هم تفاوت دارد.[۲]

به نظر ما، وقتی اطراب در مراثی اهل‌بیت محقّق نشود، دلیلی بر تحریم آن به واسطه ادلّه تحریم غناء وجود ندارد. نهایتاً در صدق غناء بر این موارد شک می‌کنیم که مشمول اصل جواز و اباحه است.


[۱] المکاسب المحرّمه، امام خمینی (ره)، ج۱، ص۳۳۷٫


خارج اصول

,

درس خارج اصول استاد محسن فقیهی

۹۶/۱۰/۲۶

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: مرجّحات خارجی/مرجّحات باب تعارض/تعارض ادلّه

 

خلاصه جلسه گذشته: بحث در رابطه با مصادیق مرجّحات خارجی بود.

در این رابطه بحث به چهارمین مورد رسید. مخالفت با عامّه یکی از این موارد است. البته باید قبل از ورود به بحث در این رابطه توضیح دهیم که آیا این عنصر از مرجّحات خارجی است یا داخلی؟

با توجّه به تعریفی که از مرجّحات خارجی ارائه دادیم، باید مخالفت روایت با فتوای عامّه را از مرجّحات خارجی به شمار آوریم. چرا که مخالفت عامّه با روایتی از محتوای داخلی و منطوق روایت بیرون است. شما یک سخنرانی ایراد می‌کنید. محتوای سخنرانی شما هر چه باشد، عدّه‌ای را خوشحال می‌کند و عدّه‌ای را ناراحت می‌کند، این یک امر خارج از منطوق کلام شما و محتوای سخنرانی شما است. امام صادق بیانی در رابطه با موضوعی دارند، بعد مالک و یا ابوحنیفه با آن مخالفت می‌کنند، این امری خارج از محتوای بیان امام صادق است.

البته برخی قائل هستند که چون این مخالفت در حقیقت به محتوای بیان امام بازگشت دارد و از صفتی در منطوق روایت برخاسته است، باید آن را در زمره مرجّحات داخلی به حساب آورد.

اما آنچه برای ما اهمّیت دارد، اعتبار ترجیح به مخالفت روایت با فتوای عامّه است. دو دلیل بر اعتبار و جواز ترجیح اقامه شده است.

 

دلیل اوّل: جواز ترجیح به مخالفت با عامّه مقتضای قاعده در باب است. قاعده در باب تعارض این بود که در هنگامه‌ی تعارض باید “اقوی ‌الدلیلین” ترجیح داده شود. این قاعده به واسطه بنای عقلاء پشتیبانی می‌شود. بنای عقلاء قائم بر لزوم اخذ به هر دلیلی است که اقوی از دیگری است؛ روشن است که مخالفت با عامّه سبب چنین قوّتی در روایت مخالف خواهد شد. یا از این جهت که اقوال و فتاوای عامّه غالباً باطل هستند و در نتیجه حقّ در مخالفت با آن جلوه‌گر می‌شود؛ یا از این جهت که وقتی روایتی از لسان اهل‌بیت بر خلاف فتوای عامّه صادر شد، آن قول باطل و رشد و حقّ در خلاف آن ثابت خواهد بود.

 

دلیل دوّم: روایاتی که در گذشته آن‌ها را از نظر گذراندیم- اخبار علاجیه- جملگی بر ترجیح خبری دلالت داشتند که مخالف با عامّه است.

 

اشکال و پاسخ آن

اگر کسی به روایات توجّه داشته باشد، معصوم می‌فرماید:”فأنّ الرّشد فی خلافهم“؛ این تعبیر مشعر به این نکته است که مخالفت با عامّه نه از مرجّحات که از ممیّزات حجّت از غیرحجّت است؛ یعنی وقتی یک خبر مخالف با عامّه بود، مایه رشاد و اگر خبری موافق با عامّه بود-به حکم مفهومی که از بیان معصوم می‌گیریم- عاری از رشد و باعث غیّ و گمراهی است.

مرحوم خوئی در پاسخ به این نکته به همان روایات اشاره میکنند؛ در مقبوله معصوم ابتدا به ذکر شهرت به عنوان مرجّح میپردازند و بعد از آن که راوی ادّعای مشهور بودن هر دو روایت معارض را مطرح میکند، امام به مخالفت با عامّه اشاره میکنند. به نظر مرحوم خوئی اگر قرار بر تمییز حجّت از غیرحجّت به واسطه مخالفت با عامّه بود، نباید شهرت را بر آن مقدّم میداشتند. چرا که روایت مشهوری که موافق با عامّه باشد، حجّت نیست. پس از این شکل بیان و تقدّم شهرت در بیان معصوم می‌توان فهمید که مخالفت با عامّه مرجّحی بیش نیست.[۱]

به نظر ما، این ملاحظه مرحوم خوئی حقّ است؛ و مخالفت با عامّه تنها نقش مرجّح را ایفا می‌کند، آن‌هم در رتبه‌ای بعد از شهرت؛ بنابراین اگر در یک روایت شهرت ثابت بود و در دیگری مخالفت با عامّه ما قطعاً روایت مشهور را مقدّم می‌کنیم.

قول دیگر در مسأله این بود که مخالفت با عامّه را از مرجّحات داخلی به شما آوریم.[۲] مرحوم محقّق رشتی قائل به این قول بودند. ایشان در برخی از کلماتشان مخالفت با عامّه را در زمره مرجّحات داخلی شمرده و در جایی دیگر آن را مرجّح خارجی دانستند؛ و البته این تفاوت بیان ایشان به تهافت و تناقضی در دیدگاه ایشان بازگشت ندارد. بلکه همان‌طور که گذشت، مخالفت با عامّه را اگر به عنوان عنصری مستقلّ تصوّر کنیم خارج از متن بوده و مرجّح خارجی است؛ و اگر به این نکته توجّه داشته باشیم که محتوای آن با فتوای عامّه مخالف است، مرجّح داخلی خواهد بود.

قول سوّمی در مسأله وجود دارد که از سوی مرحوم آخوند خراسانی ادّعا شده است. ایشان مخالفت با عامّه را ممیّز روایت حجّت از غیرحجّت می‌دانند؛ و قائل به جواز ترجیح با آن نیستند.[۳] دلیل ایشان توجّه به این نکته است که وقتی دو روایت معارض با یکدیگر باشند و یکی در وفاق با عامّه و دیگری در مخالفت با آن باشد، نمی‌توان با وجود خبر مخالف با عامّه، خبر موافق را صادر برای بیان حکم واقعی دانست؛ و دیگر نمی‌توان اصل عدم تقیه را نسبت به آن جاری کرد؛ زیرا با ملاحظه خبر مخالف در تعارض با این روایت موافق اطمینان می‌یابیم که این خبر از روی تقیّه بیان شده است؛ بنابراین این مخالفت با عامّه سبب تمییز روایت حجّت از روایت غیرحجّت می‌شود.

به نظر ما، این سخن مرحوم آخوند قابل قبول نیست. چرا که اگر قرار بر تمییز حجّت از غیر آن با مخالفت عامّه باشد. باید خبر ضعیفی را که مخالف با عامّه است، ایشان و تابعین آن بزرگوار قائل به حجّیت آن باشند. در حالی که ظاهراً ایشان چنین چیزی را قبول نمیکنند. البته مرحوم آخوند میتوانند پاسخ دهند که ما مخالفت با عامّه را در مقام تعارض ممیّز حجّت از غیرحجّت می‌دانیم. نه این که مخالفت را ملاک کلّی حجّت تلقّی کنیم؛ اما حتّی در این فرض نیز این اشکال به ایشان وارد است که در هنگام تعارض اگر یک خبر از حیث سند قوی بود و خبر مخالف ضعیف و مخالف با عامّه باشد، آیا شما قائل به تقدّم خبر ضعیف مخالف با عامّه بر خبر موافق قوی خواهید شد؟ روشن است که چنین تقدّمی جائز نیست.


[۱] مصباح الاصول، محقّق خوئی، ج۳، ص۴۰۸٫


✔️آیا قرآن تفسیر دارد ؟ بهترین تفسیر چیست ؟

✔️آیا قرآن تفسیر دارد ؟ بهترین تفسیر چیست ؟

????بعضی ازعلماء قائل به تفسیرقرآن نیستند و می‌فرمایند: قرآن تفسیرندارد زیرا درمعناء ، داری بطونی است که ازآن بی اطلاعیم ( فَقَالَ یَا جَابِرُ إِنَّ لِلْقُرْآنِ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ بَطْناً وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ لِلظَّهْرِ ظَهْرٌ یَا جَابِرُ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ إِنَّ الْآیَهَ یَکُونُ أَوَّلُهَا فِی شَیْ‏ءٍ وَ آخِرُهَا فِی شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ کَلَامٌ مُتَّصِلٌ مُتَصَرِّفٌ‏ عَلَى وُجُوهٍ ) . * و در مقابل عده ای هستندکه قائل به تفسیر قرآنند ( وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَنًا لِّکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَهُدًى وَ رَحْمَهً وَ بُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِینَ) ( وَ الَّذِینَ جَاهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّم سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ) . لذا این گروه ازجهات خاصی به تفسیرقرآن پرداخته اند :
۱٫ دسته ای مورخ هستندکه از دیدتاریخی به تفسیرِ ( رویدادها و شأن نزولی که درمورد بعضی از آیات آمده ) پرداخته اند.
۲٫ برخی از دید فلسفی ، قرآن را مورد بحث قرار داده اند.
۳٫ بعضی‌ها از مَنظر علوم اجتماعی (مواردی که مربوط به اجتماع و جامعه است) به تفسیر پرداخته‌اند.
۴٫ دسته دیگر مباحث اعتقادی را بحث کرده‌اند (مباحث مربوط به مبدأ و معاد).
۵٫ و عده ای قرآن راتفسیر روائی کرده‌اند (یعنی روایاتی که در ذیل آیات وارد شده ، جمع آوری وبررسی کرده و تفسیری مطابق با روایات) تألیف نموده اند.
ولی به هرحال کسی که به تفسیر قرآن پرداخته ممکن است ادعایش این باشد : تفسیرجامعی تألیف کرده ، اما وقتی به دقت ، تألیف اش را مورد بررسی قرارمی دهیم متوجّه می شویم که از دریچه ای به تفسیر پرداخته ، نه تمام ابعاد (مثلاً به بحث کلامی و روائی بیشترتوجه داشته تا مبحثِ علوم طبیعی).

????تفسیر از چه زمانی آغاز گردیده؟
تفسیر قرآن از زمان پیامبراسلام صلی الله علیه وآله آغازشده ، زمانی که آیه ای نازل می شد شخص ایشان به تفسیرآن می‌پرداخت تنها مسئله قرائت نبوده ، پیامبر صل الله علیه وآله آن را تعلیم می داد و ازحکمت ها بیان می کرد. درقرآن آمده : (کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ) . وهمچنین امیرالمؤمنین علیه السلام ودیگرصحابی درکنارِکتابت قرآن به تفسیر می پرداختند وحتی ائمّه هُدی علیهم السلام درعصرخود تفاسیری داشتندکه طی دوران ،کم و بیش از دسترس خارج شده اند. که این روند (تفسیر نمودن) تا کنون بین علمای شیعه وسنّی ادامه دارد واز سرمایه های دین ماست.
به نظرما کسی که تاکنون توانسته است از ابعادگوناگون ، قرآن را مورد بررسی قرار دهد و تفسیرجامعی را بنویسد ، مرحوم علّامه طباطبائی رحمه الله بوده ، ایشان از تمامی جهات جامع بودند به طوری که هم فقیه و اصولی وهم حکیم و فیلسوف و حتی در نجوم و علوم طبیعی ، زبانزد خاص وعام بودند. تفسیر ایشان در مقام مقایسه با تفاسیر دیگر ازامتیازات خاصی برخوردار است.
????جلسه اول تفسیر ،سال ۹۲
@mohsenfaghihi



◾️سیره علمای بزرگ در بهره مندی از قرآن

◾️سیره علمای بزرگ در بهره مندی از قرآن

????آیت الله فقیهی با اشاره به سیره علمای بزرگ اسلام در بهره گیری هرچه بیشتراز قرآن خاطر نشان ساخت: بزرگان ما همانند علامه طباطبایی به هرمقامی که رسیدند به خاطر قرآن کریم و تفسیر و تدبر در این کتاب الهی بوده است به گونه ای که هر سوالی که از جناب علامه پرسیده می شد آن عالم ربانی با قرآن کریم پاسخ می دادند.

????به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، آیت الله محسن فقیهی امروز در پایان درس خود در مسجد مدرسه آیت الله گلپایگانی با اشاره به اهمیت توجه به آموزه های قرآنی در جامعه و استفاده بیشتر از این کتاب آسمانی گفت: قرآن کریم همواره ما را به تدّبر و تامل در آیات نورانی این کتاب مقدس دعوت کرده است چرا که تا انسان در این آیات تدبر نکند تذکر و بیداری نیز حاصل نمی شود.

????وی افزود: به فرموده خود قرآن کریم، این کتاب نور است و اگر انسانی دارای ظلمتی شده یا خدای ناکرده به گناهانی آلوده شده است یکی از بهترین راه ها کسب نورانیت از قرآن کریم است.

???? آیت الله فقیهی با اشاره به سیره علمای بزرگ اسلام در بهره گیری هرچه بیشتراز قرآن خاطر نشان ساخت: بزرگان ما همانند علامه طباطبایی به هرمقامی که رسیدند به خاطر قرآن کریم و تفسیر و تدبر در این کتاب الهی بوده است به گونه ای که هر سوالی که از جناب علامه پرسیده می شد آن عالم ربانی با قرآن کریم پاسخ می دادند.

???? این استاد حوزه در پایان رعایت تقوای الهی را لازمه کسب فیض و نورانیت از قرآن دانست و خاطر نشان ساختند: سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که این نورانیت قرآن حکیم برای همه اتفاق می افتد یا برای اشخاص خاصی؟ که وقتی به خود قرآن کریم مراجعه می کنیم به این نتیجه می رسیم که صاحبان خرد یا به تعبیری”اولی الباب” هستند که از این کتاب الهی نورانیت می گیرند.

✔️حوزه نیوز
http://hawzahnews.com/detail/News/434185



⭕️ احادیثى پیرامون معناى رحمن و رحیم

⭕️ احادیثى پیرامون معناى رحمن و رحیم

✔️ادامه بحث تفسیر

????* از امام صادق علیه السلام روایت شده : اللَّه ، اله هر موجود و رحمان رَحم کننده بتمامى مخلوقات خود ، و رحیم رَحم کننده به خصوصِ مؤمنین است. )
* از امام صادق علیه السلام روایت شده : رحمان اسم خاص است به صفت عام ، و رحیم اسم عام است به صفت خاص.)
از بیانى که ما در سابق داشتیم روشن شد چرا رحمان عام است ، ولى رحیم خاص است و اما اینکه در حدیث بالا فرمود رحمان اسم خاص است به صفت عام ، و رحیم، اسم عام است به صفت خاص گویا مرادش این باشد که رحمان هر چند مؤمن و کافر را شامل می شود ولى این رحم به کافر فقط خاص دنیا است که در آخرت شاملش نمی شود و رحیم هر چند عام است هم دنیا را و هم آخرت را شامل می شود ولى خصوص مؤمنین است.

وبعبارتى دیگر: رحمان مختص به إفاضه تکوینیّه است که هم مؤمن را شامل می شود و هم کافر را و رحیم هم إفاضه تکوینى را شامل است و هم تشریعى، که بابش باب هدایت و سعادت است و مختص است به مؤمنین براى اینکه ثبات و بقاء مختص به نعمت‏هایى است که به مؤمنین إفاضه می شود ، هم چنان که فرمود: (وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ).

????دلائل بر نقد کلام علّامه(ره)

به چند دلیل حرف علّامه (ره) دُرست نیست که فرمودند : رحمن مختص به دنیا و رحیم مختص به آخرت است.
۱️⃣ چه دلیلی دارد که صفات خدا را مختص به زمان کنیم (رحمن : مختص به دنیا یا رحیم : مختص به آخرت) مگر بارها نخوانده ایم اثبات یک شئ نفی ما عدا نمی کند مثلا در همین سوره آمده (مالک یوم الدین ) خدا صاحب روز قیامت است و این بدان معنا نیست که صاحب دنیا نباشد. اگر روایتی هم دراین باب آمده (خداوند رحمانِ دنیا است ) بداین معنا نیست که در آخرت رحمان نباشد.
۲️⃣ صحیح نیست خدا را در آخرت رحمن ندانیم (ای بسا با این حرف ناخواسته قائل شویم خدا درآخرت نباید غیر مؤمنی را مورد رَحم قرار دهد) به عبارتی : دست خدا را در بخشش بسته ایم درحالی که قرآن فرموده ( وَ اللَّهُ یَختَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ) .
درضمن کلمه رحمن و رحیم هر دو از ماده ( رَحِمَ ) می باشند.که رحمن صفت مبالغه و رحیم صفت مشبهه است و در هیچ کدام نه معنای مؤمن خوابیده، نه کافر، نه دنیا فهمیده می شود ، نه آخرت.

۳️⃣ ما آیات و روایاتی داریم که صراحتاً دلالت دارد خدا در آخرت هم رحمن است.

➖تفسیر ،سال ۹۲
@mohsenfaghihi